همیشه این خمیربازیهای هواخشک رو توی مغازهها میدیدم و وسوسه میشدم یه بار امتحانشون کنم.
بالاخره خریدم و منتظر موندم مرد کوچولو بیاد تا با هم بشینیم چیزای مختلف درست کنیم و یه کم باهاش وقت بگذرونم.
و وااای!خیلی باحالتر از چیزی بود که تصور میکردم!😭😂:))))
تمومِ چیزایی که درست کرده رو هم به یغما بردم.
بالاخره خریدم و منتظر موندم مرد کوچولو بیاد تا با هم بشینیم چیزای مختلف درست کنیم و یه کم باهاش وقت بگذرونم.
و وااای!خیلی باحالتر از چیزی بود که تصور میکردم!😭😂:))))
تمومِ چیزایی که درست کرده رو هم به یغما بردم.
این رو اول درست کرد، گفتم اینم برای من باشه؟، گفت نههه الان یکی برات درست میکنم.
معتقده هرچی چشمها بزرگتر باشه، شخصیت بامزهتر[بهقولِ خودش دلقکتر] میشه.
و معتقدتره تو دنیا هرچی بامزهاس، متعلق به منه.(:
برای همین زرافهی من چشماش گندهتره.😂
البته در نهایت اون اصلی رو هم از چنگش در آوردم و مال خودم کردم.🙂↔️
گودرررت.
و معتقدتره تو دنیا هرچی بامزهاس، متعلق به منه.(:
برای همین زرافهی من چشماش گندهتره.😂
البته در نهایت اون اصلی رو هم از چنگش در آوردم و مال خودم کردم.🙂↔️
گودرررت.
باشد که تا وقتی زندهام،
و حتی بعد از آنکه تبدیل به ذراتِ خاک شدهام،
این تاریخ بارها و بارها تکرار شود...
و تو،
روزبهروز بزرگتر شوی،
زندگی را عمیقتر بخندی،
و با تمامِ وجود تجربهاش کنی، مرد کوچولوی من.(':
بهوقتِ ششمین سالِ بودنت در کنارم.
چهارمِ تیرماهِ صفر پنج.
و حتی بعد از آنکه تبدیل به ذراتِ خاک شدهام،
این تاریخ بارها و بارها تکرار شود...
و تو،
روزبهروز بزرگتر شوی،
زندگی را عمیقتر بخندی،
و با تمامِ وجود تجربهاش کنی، مرد کوچولوی من.(':
بهوقتِ ششمین سالِ بودنت در کنارم.
چهارمِ تیرماهِ صفر پنج.
تا به اینجای کار احساس میکنم باید حداقل دو بارِ دیگه کتاب رو بخونم تا بفهمم چی به چیه.