گُیْدِنْف!
26 subscribers
972 photos
25 videos
88 links
Download Telegram
آبرویی هم اگر هست، ز عزاداریِ اوست...
آره خلاصه؛
شکست‌ها و نشدن‌های زندگیت رو گردنِ هیچ‌کس ننداز!
تاکید می‌کنم؛ هیچ‌کس!
چند روزِ اخیر رو دوست می‌داشتم از جون و دل.
همیشه این خمیربازی‌های هواخشک رو توی مغازه‌ها می‌دیدم و وسوسه می‌شدم یه بار امتحانشون کنم.
بالاخره خریدم و منتظر موندم مرد کوچولو بیاد تا با هم بشینیم چیزای مختلف درست کنیم و یه کم باهاش وقت بگذرونم.
و وااای!خیلی باحال‌تر از چیزی بود که تصور می‌کردم!😭😂:))))
تمومِ چیزایی که درست کرده رو هم به یغما بردم.
خَرگربه.((:
این نسخه‌ی تصویریِ همون جمله‌ی ''رو لبم خنده، تو دلم درده‌''س.((:
جنابِ مارِ چلغوزآبادی.
هشت‌پایِ خدازده.😔😂
دایناسوری که دوست می‌داشت قورباغه باشد.
زرافه.(((:
این رو اول درست کرد، گفتم اینم برای من باشه؟، گفت نههه الان یکی برات درست می‌کنم.
کپی از اثرِ اصلی.
معتقده هرچی چشم‌ها بزرگ‌تر باشه، شخصیت بامزه‌تر[به‌قولِ خودش دلقک‌تر] می‌شه.
و معتقد‌تره تو دنیا هرچی بامزه‌اس، متعلق به منه.(:
برای همین زرافه‌ی من چشماش گنده‌تره.😂
البته در نهایت اون اصلی رو هم از چنگش در آوردم و مال خودم کردم.🙂‍↔️
گودرررت.
خوکِ عزیز هستن.
اشتباه نکنین، معلولیت نداره! بلکه مدلش همینه.😔😂
گفت دیگه چی درست کنم برات؟!
گفتم مگس.
و نتیجه:
با اینکه یه روز گذشت، ولی:
باشد که تا وقتی زنده‌ام،
و حتی بعد از آن‌که تبدیل به ذراتِ خاک شده‌ام،
این تاریخ بارها و بارها تکرار شود...
و تو،
روزبه‌روز بزرگ‌تر شوی،
زندگی را عمیق‌تر بخندی،
و با تمامِ وجود تجربه‌اش کنی، مرد کوچولوی من.(':
به‌وقتِ ششمین سالِ بودنت در کنارم.
چهارمِ تیرماهِ صفر پنج.
هوا هوای نشستن و سر و سامون دادن به کار‌های عقب‌مونده و یه برنامه‌ریزی مشتیه.
دیگر به عهده خودت است!
تا به اینجای کار احساس می‌کنم باید حداقل دو بارِ دیگه کتاب رو بخونم تا بفهمم چی به چیه.
ولی عجب کتابیه!
مغزم عملا آتیش گرفته از دستش.
ترکیبِ سیاهیِ شب، نسیم خنک، صدای کوکو و جیرجیرک همیشه برام لذت‌بخش بوده و هست.