اصرار آدمو خسته میکنه، اصرار به خوب کردن حال کسی، اصرار به بیرون رفتن، اصرار به خوردن غذا و حتی نخوردنش، اصرار به دیدن یک فیلم و انجام دادن یک کار، اصرار به ادامه دادن به یک رابطه..مهم نیست چندبار بیانش کنی، در هرصورت انجامش نخواهم داد..
و بعضى وقت ها اگر گريه نكنيم
ممكن است به بهانه ى از دست دادن جانمان تمام شود !
ممكن است به بهانه ى از دست دادن جانمان تمام شود !
گاهی اوقات آدما یه جور ایگنورت میکنن،
به وجود داشتن خودت شک می کنی!
به وجود داشتن خودت شک می کنی!
به نظرم مود ترین قسمت باب اسفنجی اینجا بود که از اختاپوس پرسید:
-باب اسفنجی: تو چرا همیشه خنثی ای ؟!
+اختاپوس: چون تنهایی خوشحال شدم، تنهایی ناراحت شدم، تنهایی تحمل کردم، تنهایی بزرگ شدم و دیگه عادت کردم...
-باب اسفنجی: تو چرا همیشه خنثی ای ؟!
+اختاپوس: چون تنهایی خوشحال شدم، تنهایی ناراحت شدم، تنهایی تحمل کردم، تنهایی بزرگ شدم و دیگه عادت کردم...
من از همه چی میترسم. از چیزایی که دیدم،
کارایی که کردم،کسی که هستم،کسی که شدم.
از بیرون رفتن از این اتاق، ارتباط گرفتن با آدما و در عین حال ازاین میترسم که هیچوقت نتونم چیزیو تجربه کنم
کارایی که کردم،کسی که هستم،کسی که شدم.
از بیرون رفتن از این اتاق، ارتباط گرفتن با آدما و در عین حال ازاین میترسم که هیچوقت نتونم چیزیو تجربه کنم
اون قسمت از شب که از دوستات خداحافظی میکنی، قدمزنان به سمت خونهت حرکت میکنی، خندههات یهو خشک میشن و تمام بدبختیات و دلتنگیات دوباره شدت میگیرن، واقعا عجیبه.
🪦"Smile, even if you have to force it. Laugh, even if you hurt. Don't let anyone get to you. You are amazing, regardless of what others say!"
🪦"لبخند بزن، حتی اگر مجبور شوی.
بخند، حتی اگر آسیب دیدی.
اجازه نده کسی ناراحتت کنه.
تو شگفت انگیزی، صرف نظر از اینکه دیگران چی در موردت میگن!"
بخند، حتی اگر آسیب دیدی.
اجازه نده کسی ناراحتت کنه.
تو شگفت انگیزی، صرف نظر از اینکه دیگران چی در موردت میگن!"
آدم ها تمام نمی شوند..
آنها نیمه شب با تمام خاطراتی که در پس ذهنت باقی گذاشتند، به تو هجوم می آورند و اون موقع اشک دلتنگی از گوشه چشمات بیرون میزنه...!
آنها نیمه شب با تمام خاطراتی که در پس ذهنت باقی گذاشتند، به تو هجوم می آورند و اون موقع اشک دلتنگی از گوشه چشمات بیرون میزنه...!