𝘎𝘳𝘢𝘺 𝘨𝘩𝘰𝘴𝘵
567 subscribers
445 photos
119 videos
65 links
𝘗𝘦𝘰𝘱𝘭𝘦 𝘢𝘳𝘦 𝘣𝘭𝘢𝘤𝘬
𝘥𝘦𝘢𝘥 𝘢𝘳𝘦 𝘸𝘩𝘪𝘵𝘦,
𝘉𝘶𝘵 𝘨𝘩𝘰𝘴𝘵𝘴 𝘢𝘳𝘦 𝘨𝘳𝘢𝘺 !!
𝘛𝘩𝘦 𝘢𝘯𝘴𝘸𝘦𝘳 𝘵𝘰 𝘵𝘩𝘦 𝘤𝘩𝘢𝘭𝘭𝘦𝘯𝘨𝘦:https://t.me/grayghostchallenge
𝘎𝘢𝘱:https://t.me/+IxB99oxlT8I0NDU8
Download Telegram
Forwarded from حَیات (•مَنَم•)
این همه راه رفتی تا غریبه شیم دوباره؟
گفت:دیگر نمیتوانم عمیقا کسی را دوست داشته باشم ؛
و من می‌دانستم که حس میکرد کسی عمیقا او را دوست ندارد .
بگذار امیدواری در سیاه‌ترین روزها، هنرِ تو باشد..
Forwarded from .
The voices in my head don't get quiet anymore by turning up the music volume.
اگه هر کدوم از احساسات زیر رو تجربه کردی یکی از انگشتات رو بیار بالا :
• ایگنور شدن توسط کسی که برات مهم بوده..
• دلتنگ شدن برای کسی که میدونی هیچ وقت نمیتونی داشته باشیش..
• دروغ شنیدن از کسی که بهش اعتماد داشتی..
• دوست داشتن کسی که دوست نداشته..
• تنها شدن توسط کسی که گفت می مونه تا آخرش..
• قضاوت شدن از کسی که مطمئن بودی درکت میکنه.. • توجه کردن به کسی که براش مهم نبودی..
حالا همه انگشتایی رو که باز کردی رو ببند و اینو باور کن که همه اون آدما اصلا لیاقت تو رو نداشتن و دیگه مهم نیستن..
الان فقط خودت مهمی و خودت لایق اینی که بهش فکر کنی !
دلم براش تنگ شده
شخصیت‌الی‌رو‌خیلی‌دوست‌دارم؛🌊
توکه‌میترسیدی‌از‌تاریکی‌بگو‌چجوری‌الان‌خوابیدی؟
Forwarded from GGBabes (꤂ꤌꤏꤕꤔ)
و دوباره پس از سال ها ملاقات، دو غریبه میگذرند که همدیگر را از صمیم قلب میشناسند.
عالِمه
یارو عکس بچه‌ی فامیل رو گذاشته توییتر و در ستایش گوگولی بودنش نوشته: «بهش گفتم می‌خوام بدزدمت. رفت لباسش رو عوض کرد و کلاه گذاشت گفت بیا منو بدزد و ببر!» مردم واقعا منو حیرت‌زده می‌کنن! طرف اصلا متوجه نیست که با این کارش چطوری اون بچه رو در معرض آسیب قرار…
هیچ وقت فراموش نمی کنم یکی از اقوام دورمون هر وقت منو می دید بهم میگفت قراره یکی از پسرامون رو با تو عوض کنیم و من با وجود اینکه خیلی با خانوادمم حال نمی کردم ولی خب سنم خیلی کم بود و به شدت وحشت می کردم و حتی گاهی کابوسش رو می دیدم و از اونجایی که بچه خیال پردازی بودم و از همون اول مثل الان راجب دردام چیزی نمی گفتم مدام تصورات احمقانه می کردم حتی یه بار که داشت توی جمع اینو میگفت زدم زیر گریه و قایم شدم.. همش با خودم می گفتم چرا این هیولا زندس و توی ذهن تاریکم همش مرگ و نابودیش رو تصور می کردم..
گذشت و من بزرگ شدم فهمیدم همش یه شوخی بد بوده و شاید من بچه بازی در می آوردم، ولی چند سال بعدش همون مرد توی یه تصادف به طرز خیلی دردناکی مرد و من عذاب وجدان عجیبی از اون موقع دارم..
_شکنجه های فراموش نشده ذهن تاریکم