𝗰𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲Ꮺ
7 subscribers
153 photos
26 videos
251 links
اینجا جواب چلنجارو میزاریم✨️
چنل اصلی:https://t.me/grayghostt
Download Telegram
‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌𝓒𝓸𝓯𝓯𝓮𝓮𝓛𝓸𝓿𝓮𝓻
حقیقتشو بخوای من باب‌اسفنجیم
مثل همیشه با لبخند وارد کافه شد جای همیشگی نشسته بود با خوشحالی سمتش رفت و صدایش کرد نگاهش را به او دوخت چشمکی زد و عروسک باب اسفنجی را مقابل چشم هایش گرفت و صدای بلندش کافه را پر کرد
تولدت مبارک باب اسفنجی
ماه شب درد دریا
.𝐃𝐞𝐚𝐝𝐒𝐨𝐮𝐥.
ماه شب درد دریا
ساحل ساکت و سرد بود. شب تازه از نیمه گذشته بود. روی سرمای شن های کنار ساحل قدم می زد بسیار آهسته.. انگار می خواست شن ها را لا به لای انگشتان پایش حس کند. به موج های ناهماهنگ دریا زل زد درست مثل اینکه خاطراتش بالا و پایین می شد. قدم هایش آرام تر شد انگار که متوقف شده باشد صحنه ها یکی پس از دیگری از میام موج ها دیده می شدند و او فقط نفس می کشید. زیادی آرام بود. به گردی ماه زل زد و تنها چیزی که چشمانش بود. روی شن های خنک زانو زد انگار یک نفر او را زمین زده باشد. نفس هایش دیگر آرام نبود. یک درد تکراری روی جمجمه اش زخم انداخته بود. چشمش به خالکوبی ماه روی مچش افتاد.. صدای فریادش در ساحل ساکت پیچید. تکرار فریادش موج های دریا را بیشتر بهم زد. هنوز شب بود و او بی جان روی شن های ساحل آنقدر فریاد زده بود افتاد..
❤‍🔥2
Forwarded from دبلیوجی🤎 (WG🐺)
زخمی . خسته . قوی
دبلیوجی🤎
زخمی . خسته . قوی
روی رینگ بوکس ایستاده بود و به همه چیز فکر می کرد. صدا ها، آرزوهایش و خستگی اش... صدای تشویق مردم و فریاد های مربی اش، آرزوهایی که باید با ضربه زدن به حقیقت می رساند، خستگی که باعث می شد پوستش کبود و پر خون تر شود. حالا سر و صدا داشت اذیتش می کرد. خستگی اش داشت بر او غلبه می کرد بدن پرخونش از تعادل خارج می شد روی تشک خیس عرق و خون افتاد. می توانست شمارش داور را روی سرش بشنود. آرزو هایی که حالا هیچ وقت به واقعیت نمی رسید. باید بلند می شد صدا ها کمرنگ شدند. او باید بلند می شد باید می جنگید برای تمام آرزوهایش..
در مقابل چشمان حیرت زده رقیبی که خودش را برنده می دانست به زحمت روی پاهایش بلند شد و مشت هایش را قوی تر نگه داشت برای برنده شدن، برای رسیدن به آزروهایش..
Forwarded from رَندی
مبهم فراموشی احساسات
رَندی
مبهم فراموشی احساسات
داشت توی خیابان مملو از آدم می دوید. به امید پیدا کردن چهره آشنایی.. بی قرار بود. نمی توانست درست نفس بکشد. با سرعت چهره ها را از نگاهش می گذارند. خیلی برای پیدا کردنش مصمم بود. در یک لحظه ایستاد نه بخاطر اینکه او را پیدا کرد بلکه بخاطر اینکه چیزی به ذهنش مثل یک آهنگ خطور کرد. او چهره را نمی شناخت. اصلا یادش نبود دنبال چه کسی می گردد بی توجه بین آدم ها رها شد.. داشت فکر می کرد چه کسی و چطور او را دوست داشت که ناگهان متوجه شد نمی داند دوست داشتن چیست به اطرافش نگاهی انداخت هیچ کس نبود خیابان تاریک و خلوت ولی او هنوز می دوید .. برای رسیدن به چیزی که نمیدانست چیست!
❤‍🔥1
تامام 🚶🏻‍♀
Forwarded from 𝘎𝘳𝘢𝘺 𝘨𝘩𝘰𝘴𝘵 (𝗇𝖺𝗓𝖺𝗇𝗂𝗇)
Challengeeeeee
🫧کسایی که نیاز به حمایت دارن(چنلای زیر 1k)لینک چنلشونو یا هر بنری که دارن به بات من بفرستن ، من می‌فرستم اینجا و یه روز اینجا میمونه🫳🏻
𝗰𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲Ꮺ pinned «Challengeeeeee 🫧کسایی که نیاز به حمایت دارن(چنلای زیر 1k)لینک چنلشونو یا هر بنری که دارن به بات من بفرستن ، من می‌فرستم اینجا و یه روز اینجا میمونه🫳🏻»
Forwarded from 𝘎𝘳𝘢𝘺 𝘨𝘩𝘰𝘴𝘵 (𝗇𝖺𝗓𝖺𝗇𝗂𝗇)
Challengee🫧
این پیامو فور کنین یه جمله ی قشنگ کوتاه بنویسین یا یکی از تکست هاتونو ریپ بزنین من فور کنم💌
𝗰𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲Ꮺ pinned «Challengee🫧 این پیامو فور کنین یه جمله ی قشنگ کوتاه بنویسین یا یکی از تکست هاتونو ریپ بزنین من فور کنم💌»
Forwarded from 𝘎𝘳𝘢𝘺 𝘨𝘩𝘰𝘴𝘵 (𝗇𝖺𝗓𝖺𝗇𝗂𝗇)
Challengee🫷🏻
این پیامو فور کنید چنلتون و من با توجه به وایبی که از چنلتون میگیرم براتون یه استایل بدم🍄