𝗰𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲Ꮺ
7 subscribers
153 photos
26 videos
251 links
اینجا جواب چلنجارو میزاریم✨️
چنل اصلی:https://t.me/grayghostt
Download Telegram
𝗰𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲Ꮺ
Photo
عه این بی دندون بود 🚶🏻‍♀🕳
𝗰𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲Ꮺ pinned «چنلای زیر 1k فور کنین رندتون کنم.🫣»
Forwarded from 𝘎𝘳𝘢𝘺 𝘨𝘩𝘰𝘴𝘵 (Maryam)
فور کنید سه کلمه که وایب شخصیتتون یا داستان زندگیتون هست رو بگید تا بهتون یه داستان کوتاه تقدیم کنم 🌚
جوین چنلمون باش 🚶🏻‍♀
امیدوارم ایگنور نشم🗿
𝗰𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲Ꮺ pinned «فور کنید سه کلمه که وایب شخصیتتون یا داستان زندگیتون هست رو بگید تا بهتون یه داستان کوتاه تقدیم کنم 🌚 جوین چنلمون باش 🚶🏻‍♀ امیدوارم ایگنور نشم🗿»
Forwarded from Light beam (tamilla)
کلاسیک عشق سختی؟
Light beam
کلاسیک عشق سختی؟
هوا سر نبود اما پالتوی قهوه ای خودت رو به دور خودت پیچوندی و به آسمان تاریک شب زل زدی اونقدر تاریک که حتی ماه هم پشت ابرهای تیره پنهان شده بود.. منتظر بودی و بی قرار اما چیزی در اعماق وجودت نگرانت می کرد این انتظار دوست داشتنی بود ولی ترس دردناکی پشت آن پنهان شده بود.. سایه ای از آن طرف پیاده رو دیدی صورتش توی تاریکی پنهان شده بود به سمتش رفتی بالاخره انتظار به پایان رسید بعد این همه مدت نور کم رنگی روی صورتش لغزید.. قرمزی خون را از روی گونه اش که دیدی چشمانت گرد شد آهسته به دستانش نگاه کردی که روی پهلویش گرفته بود خون تمام دستانش را پر کرده بود دیگر توان نداشت روی زانوهایش بایستد آرام در آغوشت افتاد حالا ماه داشت از پشت ابرها بیرون می آمد هنگامی که نور نقره ای رنگش را روی خیابان کناره میدان انداخت اشک های خسته ای از روی لب های خونیتان پایین می ریخت..
Forwarded from ಕನಸಿನ ತೋಳುಗಳಲ್ಲಿ (DΨ∏ΔΜIC🖤)
(از طرف مالک بیان کنیم اهم اهم😂)
مهربون
قوی
مادر اکیپ
ಕನಸಿನ ತೋಳುಗಳಲ್ಲಿ
(از طرف مالک بیان کنیم اهم اهم😂) مهربون قوی مادر اکیپ
صبح زود بود و طبق برنامه هر روزش در کنار درختان سر به فلک کشیده جنگل می دوید. گرمکن آبی کمرنگش غرق در عرق شده بود نفسش به شماره می افتاد اما همچنان می دوید و خودش را با ریتم اهنگی که از میان ایرپادش به ذهنش نفوذ می کرد هماهنگ نگه داشته بود تلاش می کرد افکارش را از خودش دور کند..
همچنان کنار می دوید قطع شدن اهنگ و زنگ خوردن ایرپاد فهمید که کسی زنگ می زند. از سرعتش کم کرد و جواب داد..
صدای لرزان و ترسیده فقط نفس نفس می زد میان جنگل ایستاد. می توانست بفهمد که چه شده سعی کرد آرام نفس بکشد صدا چیزی نمی گفت اما او می دانست و آهسته فقط یک جمله را زمزمه کرد و با سرعت بیشتری از جنگل خارج شد. به جمله ای که گفته بود فکر می کرد..
دارم میام که نزارم نفس بکشن..
Forwarded from 𝐓𝐑𝐀𝐂𝐄 𝐎𝐅 𝐌𝐄✧⋆𓏲࣪ (界面𝙆𝙖𝙞𝙢𝙚𝙣)
خاکستری ، ماه ، تنها
𝐓𝐑𝐀𝐂𝐄 𝐎𝐅 𝐌𝐄✧⋆𓏲࣪
خاکستری ، ماه ، تنها
چیزی به طلوع آفتاب نمانده بود و او فقط گوشه تپه تاریک قبرستان نشسته بود از کنار این تک درخت فقط تاریکی قبرستان دیده می شد. دستش را روی علف های بالای تپه کشید و روی سردی تنها قبر کوچکی که آبشار لغزان نور ماه رویش برق انداخته بود. دستش را روی رز کنده کاری شده خاکستری روی قبر کشید از رز ها متنفر بود. نمی دانست چرا بی خبر اینجا آمده.. سرش را روی سردی قبر گذاشت. خیلی وقت بود که لبخندی روی لب هایش نبود شاید از روزی که این قبر کنده شد. هیچ کس حواسش نبود او چقدر تنهاست.. همه آرام بودنش را از سوگواری تصور می کردند حالا که داشت تک تک خاطراتش را مرور می کرد می فهمید همه فقط قضاوت کردند و بی توجهی واضحی که آزارش می داد.. گفته بود برایش مهم نیست ولی حالا که قطرات گرد اشکش را برای اولین بار بعد از این همه مدت روی قبر می ریخت می فهمید چقدر برایش مهم بوده همه چیز..
حالا رز خاکستری غرق اشک هایش شده بود ماه داشت به آهستگی صحنه آسمان را ترک می کرد و او خیره به حسرت هایش و تمام دنیا تنهایش آهسته روی تپه بلند، زیر تک درخت افرا و قبر سرد خوابید..
❤‍🔥2
Forwarded from ‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌𝓒𝓸𝓯𝓯𝓮𝓮𝓛𝓸𝓿𝓮𝓻 (─ ִֶָ 悪𝖨𝗌𝖺𝖺𝖼 ᭡ ࣪.)
حقیقتشو بخوای من باب‌اسفنجیم
‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌𝓒𝓸𝓯𝓯𝓮𝓮𝓛𝓸𝓿𝓮𝓻
حقیقتشو بخوای من باب‌اسفنجیم
مثل همیشه با لبخند وارد کافه شد جای همیشگی نشسته بود با خوشحالی سمتش رفت و صدایش کرد نگاهش را به او دوخت چشمکی زد و عروسک باب اسفنجی را مقابل چشم هایش گرفت و صدای بلندش کافه را پر کرد
تولدت مبارک باب اسفنجی
ماه شب درد دریا
.𝐃𝐞𝐚𝐝𝐒𝐨𝐮𝐥.
ماه شب درد دریا
ساحل ساکت و سرد بود. شب تازه از نیمه گذشته بود. روی سرمای شن های کنار ساحل قدم می زد بسیار آهسته.. انگار می خواست شن ها را لا به لای انگشتان پایش حس کند. به موج های ناهماهنگ دریا زل زد درست مثل اینکه خاطراتش بالا و پایین می شد. قدم هایش آرام تر شد انگار که متوقف شده باشد صحنه ها یکی پس از دیگری از میام موج ها دیده می شدند و او فقط نفس می کشید. زیادی آرام بود. به گردی ماه زل زد و تنها چیزی که چشمانش بود. روی شن های خنک زانو زد انگار یک نفر او را زمین زده باشد. نفس هایش دیگر آرام نبود. یک درد تکراری روی جمجمه اش زخم انداخته بود. چشمش به خالکوبی ماه روی مچش افتاد.. صدای فریادش در ساحل ساکت پیچید. تکرار فریادش موج های دریا را بیشتر بهم زد. هنوز شب بود و او بی جان روی شن های ساحل آنقدر فریاد زده بود افتاد..
❤‍🔥2
Forwarded from دبلیوجی🤎 (WG🐺)
زخمی . خسته . قوی
دبلیوجی🤎
زخمی . خسته . قوی
روی رینگ بوکس ایستاده بود و به همه چیز فکر می کرد. صدا ها، آرزوهایش و خستگی اش... صدای تشویق مردم و فریاد های مربی اش، آرزوهایی که باید با ضربه زدن به حقیقت می رساند، خستگی که باعث می شد پوستش کبود و پر خون تر شود. حالا سر و صدا داشت اذیتش می کرد. خستگی اش داشت بر او غلبه می کرد بدن پرخونش از تعادل خارج می شد روی تشک خیس عرق و خون افتاد. می توانست شمارش داور را روی سرش بشنود. آرزو هایی که حالا هیچ وقت به واقعیت نمی رسید. باید بلند می شد صدا ها کمرنگ شدند. او باید بلند می شد باید می جنگید برای تمام آرزوهایش..
در مقابل چشمان حیرت زده رقیبی که خودش را برنده می دانست به زحمت روی پاهایش بلند شد و مشت هایش را قوی تر نگه داشت برای برنده شدن، برای رسیدن به آزروهایش..
Forwarded from رَندی
مبهم فراموشی احساسات
رَندی
مبهم فراموشی احساسات
داشت توی خیابان مملو از آدم می دوید. به امید پیدا کردن چهره آشنایی.. بی قرار بود. نمی توانست درست نفس بکشد. با سرعت چهره ها را از نگاهش می گذارند. خیلی برای پیدا کردنش مصمم بود. در یک لحظه ایستاد نه بخاطر اینکه او را پیدا کرد بلکه بخاطر اینکه چیزی به ذهنش مثل یک آهنگ خطور کرد. او چهره را نمی شناخت. اصلا یادش نبود دنبال چه کسی می گردد بی توجه بین آدم ها رها شد.. داشت فکر می کرد چه کسی و چطور او را دوست داشت که ناگهان متوجه شد نمی داند دوست داشتن چیست به اطرافش نگاهی انداخت هیچ کس نبود خیابان تاریک و خلوت ولی او هنوز می دوید .. برای رسیدن به چیزی که نمیدانست چیست!
❤‍🔥1
تامام 🚶🏻‍♀