Art Ashes
24.6K subscribers
6.87K photos
947 videos
2.44K links
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید
.
.
.
هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند
ف.ن
Download Telegram
شما باید ادامه بدهید، من نمی‌توانم ادامه بدهم، ولی شما باید ادامه بدهید. من ادامه خواهم داد، شما تا وقتی که آن‌جا هستید باید کلمات را به زبان بیاورید. آنقدر باید به این کار ادامه بدهید تا من را پیدا کنند و به طرفم بیایند. دردی عجیب و گناهی عجیب‌تر، شما باید ادامه بدهید. شاید حالا آن‌‌ها به من گفته باشند و شاید من را به ابتدای داستانم برده باشند. درست قبل از شروع داستان. اگر داستان دوباره شروع شود، شگفت‌زده خواهم شد.
آیا این من خواهم بود؟ آیا جایی که من هستم سکوت برقرار خواهد شد؟ من نمی‌دانم و هرگز نخواهم دانست؛ در سکوت شما هیچ‌چیز نمی‌دانید. شما باید ادامه بدهید، من نمی‌توانم ادامه بدهم، من ادامه خواهم داد.

نام ناپذیر/ ساموئل بکت
در خوابم گذشت
که آب آتش گرفته است.
و باد آتش گرفته است.
و خاک آتش گرفته است.
و آتش آتش گرفته است.
در خوابم گذشت که در رگ‌هایم؛
خون آتش گرفته است.

سیاوش‌خوانی/ بهرام بیضایی
هر روز، هردقیقه، دست جنایتکار بشر هزاران حیوان مظلوم را که نمیتوانند از خودشان دفاع نمایند درنهایت خونسردی می‌کُشد و اغلب بر روی گوشت آنها جای ضربت چوب و شلاقی که قبل از کشتن به آنها زده‌اند دیده میشود.
اخلاق نویسان ، فلاسفه باید کتب خود را بسوزانند. خالق به موجب کدام قانون مهیبی ضعیف را به قوی، ناتوان را به توانا، کوچک را به بزرگ می‌سپارد؟

انسان و حیوان/ صادق هدایت
مرا جشنی نیست؛ تا شکست آن جشن!
درود به آن خاک سوخته
و هر که سوخت بر آن خاک!

بهرام بیضایی
دیگر نه دچار وسواسم و نه شک آزارم می‌دهد. نه هیچ ترسی از شیطان دارم، نه از دوزخ؛ و از همین رو است که از هر گونه شادی محروم گشته‌ام. درواقع، گمان ندارم که هیچ چیز خوبی دانسته باشم، یا بتوانم چیزی را به مردم بیاموزم که بهترشان کند و به راه ایمان بیاورد. در دنیا نه ملکی دارم، نه پولی، نه افتخاری و نه سلطه‌ای؛ سگ هم زندگی را به همچون بهایی نمی‌خواهد…

گوته
همه ما از درد فرار می‌کنیم. برخی از ما قرص مصرف می‌کنیم، برخی روی کاناپه لم می‌دهیم و فیلم می‌بینیم، برخی رمان عاشقانه می‌خوانیم. ما تقریباً هر کاری می‌کنیم تا حواسمان را از خودمان پرت کنیم. اما همۀ این تلاش‌ها برای فرار از درد، گویا صرفاً درد ما را بدتر می‌کند.

آنا لمبکی
حقیقت هرچقدر تلخ باشد به تلخی بلاتکلیفی نیست.

دایی وانیا/ آنتوان چخوف
حرف می‌زنم، کار می‌کنم، تغییر چندانی نکرده‌ام؛ سیگار می‌کشم. نگرانم. چگونه رو در روی این همه شب ایستاده‌ام؟

جوزپه اونگارتی
آلن می‌گوید: «من خودم را می‌کشم چون شما دوستم نداشته‌اید چون من شما را دوست نداشته‌ام. خودم را می‌کشم چون روابط ما سست بود، تا دوباره محکم‌شان کنم. لکه‌ای محو ناشدنی روی شما به‌جا خواهم گذاشت. خوب می‌دانم که مرده یک آدم بیشتر از زنده‌اش در یاد دوستانش زنده می‌ماند. در فکر من نبودید، بسیار خب، هرگز فراموشم نخواهید کرد.»

هنر مردن/ پل موران
در نهایت، تنها چیزی که از زندگی برایمان باقی می‌ماند، ترس است؛ ترس از تنهایی، ترس از درد، و در نهایت ترس از مرگ. همه چیز به تدریج فرو می‌ریزد، حتی خاطراتمان. روزی می‌رسد که حتی نمی‌توانیم خودمان را به خاطر بیاوریم، چه رسد به دیگران. این همان سرنوشت همگان است؛ فروپاشی آرام و اجتناب‌ناپذیر. شاید تنها چیزی که واقعاً برای ما هست، همین سفر طولانی به سوی هیچ‌کجا باشد.

سفر به انتهای شب/ لویی فردینان سلین
درود دوستان، نوروزتون پیروز با کمی تاخیر، امیدوارم سال خوبی داشته باشید، اگه پست نمیذاریم صرفا به خاطر اینه که نت نداریم و خیلی از عزیزانی که داخل ایران هستند هم نت ندارن، با این حال سعی میکنیم هروقت که نتمون وصل بود در حد کم هم که شده پست بذاریم🌱🤍
تو، بچه، چشم به راه بهار خواهی ماند
و بهار گولت خواهد زد.
طلوع آفتاب را خواهی خواند
ولی او رخ نخواهد نمایاند.
به فریاد هم اگر بنا کنی،
سکوت فرو خواهدش بلعید...

پس، آرام‌تر از آب، اکنون، فروتر از علف،
با زندگی‌هایتان مدارا کنید
آه، اگر میدانستید ای کودکان
از ظلمات روزهای پیشِ‌رو!

آلکساندْر بلوک