«همهچیز را بفروش و به فقرا بده»؛ مجبور بودم این را برایشان بخوانم.
حال آنکه اسقف اعظم پیری که در آن روزها داشتیم، ماهی لذیذی را میخورد و با ژنرال شراب فرانسوی مینوشید.
البته مردم عملاً از گرسنگی نمیمردند.
سوء تغذیه فقرا، برای ثروتمندان، بیخطرتر از گرسنگی تا سرحد مرگ است. گرسنگی تا سرحد مرگ انسان را عاصی میکند. سوء تغذیه او را خستهتر از آن میکند که دستی بلند کند. مردم ما از گرسنگی نمیمیرند، بلکه به تدریج محو میشوند.
کنسول افتخاری/ گراهام گرین
@grayart
حال آنکه اسقف اعظم پیری که در آن روزها داشتیم، ماهی لذیذی را میخورد و با ژنرال شراب فرانسوی مینوشید.
البته مردم عملاً از گرسنگی نمیمردند.
سوء تغذیه فقرا، برای ثروتمندان، بیخطرتر از گرسنگی تا سرحد مرگ است. گرسنگی تا سرحد مرگ انسان را عاصی میکند. سوء تغذیه او را خستهتر از آن میکند که دستی بلند کند. مردم ما از گرسنگی نمیمیرند، بلکه به تدریج محو میشوند.
کنسول افتخاری/ گراهام گرین
@grayart
آن روز صبح در سلاخخانه، حیواناتی را تماشا میکردم که روانهی قتلعامشان میکردند. تقریباً تمامشان در آخرین لحظه از جلورفتن سر باز میزدند. برای وادارکردنشان به این کار، شخصی به سُمهای عقبیشان ضربه میزد.
وقتی از خواب میپرم و توان مواجهشدن با عذابِ هر روزهی زمان را ندارم، اغلب این صحنه یادم میآید.
آفوریسمهای زندگی/ امیل چوران
@grayart
وقتی از خواب میپرم و توان مواجهشدن با عذابِ هر روزهی زمان را ندارم، اغلب این صحنه یادم میآید.
آفوریسمهای زندگی/ امیل چوران
@grayart
بینیام، حدقۀ چشمهام، ردیفِ کاملِ دندانهام
بوی بدم
یکروزه از بین میرود.
بهزودیِ زود این جسم
سوراخ قبر مرا در خود خواهد کشید
و من زنی هستم که لبخند بر چهره دارد
تنها سی سالم است
و شبیه گربهها نُه جان دارم تا بمیرم.
سیلویا پلات
@grayart
بوی بدم
یکروزه از بین میرود.
بهزودیِ زود این جسم
سوراخ قبر مرا در خود خواهد کشید
و من زنی هستم که لبخند بر چهره دارد
تنها سی سالم است
و شبیه گربهها نُه جان دارم تا بمیرم.
سیلویا پلات
@grayart
تنهایی واقعی، زندگی کردن میان همهی این انسانهای مهربانی است که از آدم؛
فقط توقع تظاهر دارند.
عصر بیگناهی/ ادیت وارتون
@grayart
فقط توقع تظاهر دارند.
عصر بیگناهی/ ادیت وارتون
@grayart
چیزی نمانده که قلبم بترکد.
امّا خودم را خاموش احساس می کنم؛
بی صدا ، همچون گور. اگر دهانم را باز کنم،
همه چیز می پرد..
نامه از آلبرکامو به ماریا کاسارس
@grayart
امّا خودم را خاموش احساس می کنم؛
بی صدا ، همچون گور. اگر دهانم را باز کنم،
همه چیز می پرد..
نامه از آلبرکامو به ماریا کاسارس
@grayart
دیشب ساعتها راه رفتم. انگار میخواستم در خیابانی غریب گم شوم. سرخوش باشم و به کلی گم شوم. اما لحظههایی هست که نمیتوانیم و نمیدانیم چهطور راهمان را گم کنیم. حتی اگر تمام وقت در جهت غلط حرکت کنیم.
الخاندرو سامبرا
@grayart
الخاندرو سامبرا
@grayart
نه شر بودم و نه خیری از دستم بر آمده؛ نه خباثت کردهام، نه مهربانی، نه پستی و دنائت، نه شرافت و قهرمانبازی.
حالا هم کنج عزلت مثلا دارم زندگیام را میکنم و با این دلخوشی مضحک و شرورانه و بهدردنخور، که آدم عاقل اصلا کاری نمیکند و کار مال احمقهاست، به ریش خودم میخندم.
یادداشتهای زیرزمینی/ داستایفسکی
@grayart
حالا هم کنج عزلت مثلا دارم زندگیام را میکنم و با این دلخوشی مضحک و شرورانه و بهدردنخور، که آدم عاقل اصلا کاری نمیکند و کار مال احمقهاست، به ریش خودم میخندم.
یادداشتهای زیرزمینی/ داستایفسکی
@grayart
نمیگذارید بخوابم. یواشتر حرف بزنید. اگر خوابم ببرد شاید تو خواب عشقبازی کنم. شاید بروم توی جنگل. چشمهام شاید زمین و آسمان را ببینند. شاید بدوم، نتوانند بگیرندم. یک چیزی دارد توی سرم میتپد.
یک قلب توی سرم است.
دستِ آخر/ ساموئل بکت
@grayart
یک قلب توی سرم است.
دستِ آخر/ ساموئل بکت
@grayart