Art Ashes
24.6K subscribers
6.88K photos
947 videos
2.45K links
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید
.
.
.
هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند
ف.ن
Download Telegram
«‏من احمقانه آفریده شده‌ام: هیچ‌چیز را فراموش نمی‌کنم، هیچ‌چیز!»

قهرمان عصر ما/ لرمانتف

@grayart
اینکه مادرم بچه اش را نینداخت جنایت بود.
زندگی چیزی نیست که متعلق به همه باشد.

رومن گاری

@grayart
همه‌ی مردم مرا از خود رانده‌اند، مرا با سکوتی تحقیرآمیز از جمعشان بیرون کرده‌اند. میلِ شدیدِ مرا به معاشرت با خودشان برای تمام مدت زندگی، با توهین و تحقیر جواب دادند. پس حق دارم که خود را به وسیله‌ی دیواری از ایشان جدا کنم.

نازنین/ فئودور داستایفسکی

@grayart
برای رزرو تبلیغات با این آیدی در ارتباط باشید: @art_ashess
خیلی خیلی زیاد دلم می‌خواهد کسی مرا دوست بدارد و لایق عشق باشم. هنوز خیلی ضعیف و سستم.
خوب می‌دانم که چه چیزهایی را دوست دارم و از چه چیزهایی بدم می‌آید، اما خواهش می‌کنم، از من نپرسید کی هستم؛ «یک دختر حساس و خرد شده»، شاید؟

خاطرات روزانه/ سیلویا پلات

@grayart
Portrait of a Woman,1933. by Erwin Blumenfeld
@grayart
هر هنرمندی گلادیاتوری است. او مردم را با رنج خودش سرگرم می‌کند.

گوستاو فلوبر

@grayart
‌این سرنوشت اندوه‌‌بار نسلی است که از بس
کوشیده و نتوانسته چیزی بدست آورد، اکنون حتی دیگر نمی‌‌داند چه می‌‌خواهد! به هیچ چیز اعتماد ندارد، به هیچ چیز دلبسته نیست.
بس‌که گولش زده‌اند و باز هم آماده‌‌ٔ فریب‌‌های تازه‌تری‌‌ست. به همه چیز تف می‌‌اندازد اما زیر پایش هم خالی‌‌ست و همیشه دلهره‌‌ای احساس می‌‌کند که انگار دارد فروتر و فروتر می‌‌رود.

یادداشت‌های شهر شلوغ/ فریدون تنکابنی

@grayart
به انسان بودنم افتخار نمی‌کنم، چرا که بیش از آنچه باید به معنای آن آگاهم.
فقط کسانی که این حال را عمیقاً تجربه نکرده‌اند به آن افتخار می‌کنند، زیرا برآن‌اند که انسان شوند.
سرخوشی‌های آنان طبیعی است: در میان انسان‌ها هستند کسانی که برتری چندانی به حیوان و گیاه ندارند و از این رو، آرزومند انسانیت‌اند. اما آنان که می‌دانند انسان بودن به چه معناست آرزو دارند هر چیزی باشند، جز انسان.

بر قله‌های ناامیدی/ امیل چوران

@grayart
آن‌قدر در این اتاق تَن به زوال و نابودی سپرده‌ام که بدانم بعضی چیزها می‌روند و بعضی چیزها می‌آیند، هرچند نمی‌دانم به واسطه‌ی چه عاملی.

مالون می‌میرد/ بکت

@grayart
زندگی چه‌قدر تهی و خالی از معنی است.
مردی را به خاک می‌سپاریم،
او را تا گور همراهی می‌کنیم و سه بیلچه خاک بر پیکرش می‌ریزیم،
آن‌گاه با کالسکه‌ای از آنجا بیرون می‌رویم،
با کالسکه‌ای به خانه باز می‌گردیم و با این تصور به خود دلداری می‌دهیم که عمری طولانی در پیش داریم.
ولی آخر هفت دهه مگر چه‌قدر است؟
چرا همان‌جا کار را یکسره نکنیم؟
چرا همان‌جا نمانیم و همراه مرد مرده پای در گور نگذاریم و به قید قرعه آن بخت‌برگشته‌ای را که آخر از همه زنده می‌ماند موظف نکنیم تا واپسین سه بیلچه خاک را بر نعش واپسین مرده بریزد؟

یا این یا آن/ سورن کیرکگور

@grayart
حال چه کنم؟
بلند شوم و به زندگی ادامه دهم؟
کاترینا مرده بود، و آنتونیو، بئاتریچه، کارلیه، همه‌ی آنهایی که دوست داشتم مرده بودند، و زندگیِ من ادامه یافته بود؛ زنده بودم، از قرن‌ها پیش همانی بودم که بودم؛ ترحم، غصه و طغیان می‌توانست برای زمان کوتاهی قلبم را به تپش درآورد؛ اما بعد فراموش می‌کردم. انگشتانم را در خاک فرو بردم، نومیدانه گفتم:”نمی‌خواهم”. یک انسان فانی می‌توانست خود را بکُشد. اما من برده‌ی زندگی بودم که مرا به دنبال خود، به‌ طرف بی‌تفاوتی و فراموشی می‌کِشید و می‌برد...

همه میمیرند/ سیمون دوبووار

@grayart
من دیگر پیر شدم و به درد کشمکش نمی‌خورم، همچنین توانایی ابراز تنفر را هم ندارم. فقط در روح خودم شکنجه می‌شوم، از جا درمی‌روم و خودم را می‌خورم. شبها از بس که فکر می‌کنم سرم درد می‌گیرد و نمی‌توانم بخوابم... آه اگر من جوان بودم!

تمشک تیغ‌دار/ چخوف

@grayart