نه. جایی نیست که جای خالیام احساس شود. مترو پُر از مردم است، رستوران پُر از مردم است، سرها پُر از مشغلههای کوچک است.
از دنیا بیرون لغزیدم و از دنیاچیزی کم نشد.
باید باور کرد که ضروری نبودم.
دوست داشتم ضروری باشم. دلم میخواست برای چیزی یا کسی ضروری باشم. نبودم.
ژان پل سارتر
@grayart
از دنیا بیرون لغزیدم و از دنیاچیزی کم نشد.
باید باور کرد که ضروری نبودم.
دوست داشتم ضروری باشم. دلم میخواست برای چیزی یا کسی ضروری باشم. نبودم.
ژان پل سارتر
@grayart
مرگ! این کلمه یعنی چه. ببین! ما وقتی که از مرگ حرف می زنیم، خواب می بینیم. من مرگِ برخی کسان را دیده ام. ولی انسان چنان دست و پا بسته است که در قبال آغاز و پایان زندگی خود درکی ندارد.
رنجهای ورتر جوان/ یوهان ولفگانگ گوته
@grayart
رنجهای ورتر جوان/ یوهان ولفگانگ گوته
@grayart
من اینجا ایستادهام، نفس میکشم، زندهام. و برای اولین بار، فکر میکنم که شاید زندگی واقعاً ارزش زندگی کردن را داشته باشد،چراغهای شهر در دوردست میدرخشند. موسیقی در گوشم پخش میشود. باد از لابهلای انگشتانم عبور میکند.
و در آن لحظه، قسم میخورم که ما بینهایت بودیم.
مزایای منزوی بودن/ استیون شباسکی
@grayart
و در آن لحظه، قسم میخورم که ما بینهایت بودیم.
مزایای منزوی بودن/ استیون شباسکی
@grayart
_مگر چه عیبی دارد؟ ضررش چیست؟
_ضررش اینست که ممکن است سرما بخورید و بمیرید!
_عجب؟ راست میگویید؟ اطمینان دارید که میمیرم؟ خوب، چه بهتر! ما همه مردنی هستیم.
پزشک با لحن قرقر گفت:
_آه! پس اینطور!
پرنسس ما را گذاشت و رفت. زینائیدا تکرار کرد:
_بله، همینطور! شما خیال میکنید اینجور زندگی خیلی لذت دارد؟ دور و بر خودتان را نگاه کنید... خیلی قشنگ است؟ جداً خیال میکنید من این را نمیفهمم؟ احساس نمیکنم؟ آبِ یخ جگرم را جلا میدهد. شما واقعاً خیال میکنید میتوانید به من بقبولانید که اینجور زندگی ارزش آن را دارد که آدم، نمیگویم برای سعادت، بلکه برای یک لحظه لذت، آن را به خطر نیندازد؟
تورگنیف
@grayart
_ضررش اینست که ممکن است سرما بخورید و بمیرید!
_عجب؟ راست میگویید؟ اطمینان دارید که میمیرم؟ خوب، چه بهتر! ما همه مردنی هستیم.
پزشک با لحن قرقر گفت:
_آه! پس اینطور!
پرنسس ما را گذاشت و رفت. زینائیدا تکرار کرد:
_بله، همینطور! شما خیال میکنید اینجور زندگی خیلی لذت دارد؟ دور و بر خودتان را نگاه کنید... خیلی قشنگ است؟ جداً خیال میکنید من این را نمیفهمم؟ احساس نمیکنم؟ آبِ یخ جگرم را جلا میدهد. شما واقعاً خیال میکنید میتوانید به من بقبولانید که اینجور زندگی ارزش آن را دارد که آدم، نمیگویم برای سعادت، بلکه برای یک لحظه لذت، آن را به خطر نیندازد؟
تورگنیف
@grayart
دیگران را نیز محکوم خواهند کرد. او را نیز روزی محکوم خواهند کرد. چه اهمیتی داشت اگر او را بخاطر اینکه در مراسم تدفین مادرش گریه نکرده است اعدام کنند؟
بیگانه/ آلبر کامو
@grayart
بیگانه/ آلبر کامو
@grayart
دختری که پدرش مانع شده بود با عشق دلخسته و خوشسیمایش عروسی کند به او گفت «تقاصش را پس میدهی!» و خودش را کُشت. اما پدرش ابدا تقاص پس نداد. شیفتهی ماهیگیری با قلاب بود. یکشنبهی سه هفتهی بعد، به رودخانه برگشت تا، به قول خودش، غصهاش را به فراموشی بسپارد. حسابش درست بود، اندوه از یادش رفت.
سقوط/ آلبر کامو
@grayart
سقوط/ آلبر کامو
@grayart
[سویدریگایلف]: من که علاقه به دانستن نظر کسی ندارم و به همین جهت فکر میکنم چرا انسان گاهی هم پست نشود؟
بهخصوص که این لباس در آبوهوای ما بسیار راحت و برازنده است. و در حالیکه مجدداً میخندید اضافه کرد: بهخصوص اگر انسان طبیعتاً هم بدان تمایل داشته باشد.
جنایت و مکافات/ فیودور داستایفسکی
@grayart
بهخصوص که این لباس در آبوهوای ما بسیار راحت و برازنده است. و در حالیکه مجدداً میخندید اضافه کرد: بهخصوص اگر انسان طبیعتاً هم بدان تمایل داشته باشد.
جنایت و مکافات/ فیودور داستایفسکی
@grayart
همهی مردم مرا از خود راندهاند، مرا با سکوتی تحقیرآمیز از جمعشان بیرون کردهاند. میلِ شدیدِ مرا به معاشرت با خودشان برای تمام مدت زندگی، با توهین و تحقیر جواب دادند. پس حق دارم که خود را به وسیلهی دیواری از ایشان جدا کنم.
نازنین/ فئودور داستایفسکی
@grayart
نازنین/ فئودور داستایفسکی
@grayart
خیلی خیلی زیاد دلم میخواهد کسی مرا دوست بدارد و لایق عشق باشم. هنوز خیلی ضعیف و سستم.
خوب میدانم که چه چیزهایی را دوست دارم و از چه چیزهایی بدم میآید، اما خواهش میکنم، از من نپرسید کی هستم؛ «یک دختر حساس و خرد شده»، شاید؟
خاطرات روزانه/ سیلویا پلات
@grayart
خوب میدانم که چه چیزهایی را دوست دارم و از چه چیزهایی بدم میآید، اما خواهش میکنم، از من نپرسید کی هستم؛ «یک دختر حساس و خرد شده»، شاید؟
خاطرات روزانه/ سیلویا پلات
@grayart