پا به سرزمینی می گذارد تا در آن جا ول بگردد، سرزمینی دورتر از هرجایی که آدم ها تا آن زمان در آن ها ول گشته اند، کشوری چنان غریب که حتی هوایش شباهتی به هوای وطنش ندارد، جایی که ممکن است آدم از شدت غریبگی در آن بمیرد، و در عین حال افسونش چنان است که آدمی فقط می تواند در آن پیش و پیش تر برود و خودش را بیشتر و بیشتر گم کند.
روح پراگ/ ایوان کلیما
@grayart
روح پراگ/ ایوان کلیما
@grayart
اینجا سه روز است که با کسی حرف نزدهام. خاموشبودن در واقع چیز خوبی است. کلمات نمیتوانند احساس آدم را بیان کنند؛ به نوعی ناتواناند.
آندری تارکوفسکی
@grayart
آندری تارکوفسکی
@grayart
برای خدمت به بشریت حاضرم تا پای چوبهی دار بروم اما خوب میدانم که حتی دو روز هم نمیتوانم با یک انسان در یک اتاق به سر ببرم. به محض اینکه یک نفر به من نزدیک میشود، شخصیتش کلافهام میکند.
برادران کارامازف/ فئودور داستایفسکی
@grayart
برادران کارامازف/ فئودور داستایفسکی
@grayart
مطمئن نیستم قادر باشم شب بتوانم از رختخواب بیرون بیایم. شاید بهتر بود یکسره میخوابیدم.
بطور مسلم سرما خوردهام و مهمتر اینکه تمام بدنم یخ کرده است. یک نوشیدنی داغ خواهم خورد، یک حولهی گرم دور خودم خواهم پیچید، از دنیا و مافیها کناره خواهم گرفت و به رویای تو فرو خواهم رفت.
نامه به فلیسه/ فرانتس کافکا
@grayart
بطور مسلم سرما خوردهام و مهمتر اینکه تمام بدنم یخ کرده است. یک نوشیدنی داغ خواهم خورد، یک حولهی گرم دور خودم خواهم پیچید، از دنیا و مافیها کناره خواهم گرفت و به رویای تو فرو خواهم رفت.
نامه به فلیسه/ فرانتس کافکا
@grayart
چه روزهای کثیفی!
خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم.
روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد.
شاهرخ مسکوب
@grayart
خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم.
روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد.
شاهرخ مسکوب
@grayart
تو هرگز زیباتر از آن شبی نبودی که گفتی خوشحالی.
به شکلهای زیادی دوستت دارم امّا بیش از همه اینطور: با چهرهای شاد و پر از برق زندگی که همیشه مرا زیر و زبر میکند.
از نامهی آلبر کامو به ماریا کاسارس
@grayart
به شکلهای زیادی دوستت دارم امّا بیش از همه اینطور: با چهرهای شاد و پر از برق زندگی که همیشه مرا زیر و زبر میکند.
از نامهی آلبر کامو به ماریا کاسارس
@grayart
آنجا مردمانی هستند! فکرش را بکنید، مردمانی که نمی خوابند!
و چرا نمی خوابند؟
چون خسته نمی شوند.
و چرا خسته نمی شوند؟
چون دیوانه اند.
مگر دیوانه ها خسته نمی شوند؟
دیوانه ها چطور می توانند خسته شوند!
فرانتس کافکا
@grayart
و چرا نمی خوابند؟
چون خسته نمی شوند.
و چرا خسته نمی شوند؟
چون دیوانه اند.
مگر دیوانه ها خسته نمی شوند؟
دیوانه ها چطور می توانند خسته شوند!
فرانتس کافکا
@grayart
همه جور بلایی سرم میآید. بعضی را انتخاب میکنم، بعضی را نمیکنم. دیگر نمیتوانم یکی را از دیگری جدا کنم. منظورم این است که احساس میکنم همه چیز از پیش تعیین شده و من ناچارم راهی را دنبال کنم که یکی دیگر طرحش را برایم ریخته. مهم نیست که چقدر به این امور فکر کنم و چقدر تلاش در راهش به کار برم. در واقع هرچه بیشتر سعی میکنم، بیشتر این معنا را گم میکنم که کیام. انگار هویتم مداری است که از آن دور شدهام و این احساس واقعا آزار دهنده است. اما بیش از آن، مرا میترساند. حتی فکر کردن به آن مایهی چندشم میشود!
کافکا در کرانه/ هاروکی موراکامی
@grayart
کافکا در کرانه/ هاروکی موراکامی
@grayart
حال ما در "زندگی" حال آن فردی است که در سرازیری می دود و برای باقی ماندن بر دو پای خود ناگزیر از دویدن است و اگر بخواهد توقف کند به زمین در خواهد غلتید.
جهان و تاملات فیلسوف/ آرتور شوپنهاور
@grayart
جهان و تاملات فیلسوف/ آرتور شوپنهاور
@grayart
مردم این جا هیچ کاری جز خوردن و نوشیدن و خوابیدن نمی کنند... آن وقت می میرند و یک مشت دیگر جاشان را می گیرند و آن ها هم می خورند و می نوشند و می خوابند؛ و تازه برای این که یک خرده تنوع به زندگی شان بدهند تا به کلی از فرط کسالت خرفت نشوند، می روند توی شایعات چندش آور و عرق و قمار و دعوا و مرافعه؛ زن به شوهر حقه می زند و شوهر به زن دروغ می گوید، و وانمود می کنند که هیچی ندیده و هیچی نشنیده اند!
سه خواهر/ آنتون چخوف
@grayart
سه خواهر/ آنتون چخوف
@grayart
این مجسمه این جاست، هروقت نگاهش می کنم می فهمم که توی جهنم هستم. همه چیز از قبل پیش بینی شده است. هیچ وقت باور نمی کردم که چه حرف هایی درباره ی این جا می زدند... جهنم پر از وسایل شکنجه است، یادتان هست؟ ولی جهنم دیگرانند!
دوزخ/ ژان پل سارتر
@grayart
دوزخ/ ژان پل سارتر
@grayart