Art Ashes
24.4K subscribers
6.87K photos
947 videos
2.43K links
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید
.
.
.
هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند
ف.ن
Download Telegram
آندم که درمان نیست، درد را باید پایان یافته دانست و آخرین امید را از آن برید. زاری از پس مصیبت گذشته نزدیک‌ترین راه برای جلب بدبختی‌های دیگرست. آن‌چه روزگار می‌ستاند نگهداریش محال است، اما شکیبایی لطمات سرنوشت را به بازی میگیرد. کسی که مالش را دزیده‌اند و لبخند میزند، خود چیزی از کف دزد می رباید؛ و آن کس که بیهوده افسوس میخورد از مایه‌ی خود می‌دزدد.

اتللو/ ویلیام شکسپیر

@grayart
اگر حیوانات می‌توانستند حرف بزنند چه اسمی روی دژخیم خود می گذاشتند؟!

انسان و حیوان/ صادق هدایت

@grayart
‏یکی گفت وقتی بمیریم و ما را برای سوال و جواب از گناهان‌مان ببرند، باید بگوییم ما که زندگی نکردیم که بخواهیم مرتکب گناهی هم بشویم!
ما فقط تماشاگر بودیم.

آوای کوهستان/ یاسوناری کاواباتا

@grayart
عجب سال نکبت‌باری! احساس می‌کنم گمشده‌ای در بیابانم، اما مطمئن باش سرور عزیز، که با این وجود شهامتم را حفظ کرده‌ام، و همتی عظیم به کار گرفته‌ام که آرام باشم و دم برنیاورم. اما مغز بیچاره‌ام کند و ناتوان شده است.
تنها یک چیز نیاز دارم (و از آن محرومم)، و آن اندکی شوق و شور است!

نامهٔ گوستاو فلوبر به ژرژ ساند

@grayart
«من در اندوهی سیاه غرق شده‌ام که مربوط است به همه‌چیز و هیچ‌چیز. می‌گذرد و باز آغاز می‌شود.»

از نامه‌ی گوستاو فلوبر به ژرژ ساند

@grayart
‏«انسان اندوهش را فراموش نمی‌کند بلکه خود را وادار می‌کند آن را تاب بیاورد.»

‏ژرژ ساند/ نامه به گوستاو فلوبر

@grayart
ببین چطور آرزوهای ما آب می‌روند تا در حصارِ تنگِ کنونی‌مان جا شوند. امروز دیگر حتا نمی‌خواهم حالم بهتر شود — فقط همین‌طور که هست بماند.

در وادیِ درد/ آلفونس دوده

@grayart
اگر در تمام وقت هیچ‌کاری نداشته باشم انجام دهم جز اینکه با تنهاییِ خود سر کنم، پس همانجا، به عاقبت تنها جایی است که می‌توانم بی‌نهایت باشم.
خدا چه خواهد کرد وقتی که من بمیرم؟
از فکر کردن بهش دیوانه می‌شوم، زیرا از یقین به آن بسیار دورم. من که محو می‌شوم، پس می‌توانم زندگی کنم، شاد باشم، و سرگرمی داشته باشم. و شوربختم از انجام این‌همه.

اینگه‌بورگ باخمن

@grayart
من جراحات تمامی نزاع‌هایی که ازشان اجتناب می‌کردم را تحمل کردم.

فرناندو پسوا

@grayart
خدایا! تو شاهد بودی، هم شاهد مرگ فرزند بی گناهم، هم شاهد انتقام جویی من. تو گذاشتی این اتفاق بیفتد و من نمی فهمم چرا و حالا از تو طلب بخشایش می کنم. هیچ راه دیگری برای آشتی با دستهایم سراغ ندارم، راه دیگری هم برای زندگی نمی یابم.

دیالوگی از فیلم چشمه باکره
کارگردان اینگمار برگمان


@grayart
صبح‌ها به نظرم تحمیلی می‌آیند. اندوه بسیاری پدیدار می‌شود. تحملش را ندارم. از آن متنفرم. واقعاً متنفرم. صبح‌ها قیافه‌ام افتضاح است. پاهایم آن‌قدر خسته‌اند که دلم نمی‌خواهد هیچ کاری انجام دهم. فکر می‌کنم دلیلش این است که خوب نمی‌خوابم. اینکه می‌گویند صبح‌ها احساس سلامتی می‌کنید دروغ محض است. صبح‌ها خاکستری‌اند؛ همیشه یکسان. مطلقاً تهی.

صبح خاکستری/ اوسامو دازای

@grayart
‌از ابتدای زندگی خود را در طوفان زندگی یافتم و از همان روزهای اول در اثر آزمایش‌های زیاد دانستم که من برای زندگی کردن در این جهان ساخته نشده‌ام و ساختمان فکر و احتياجات من به طوری است که هرگز نخواهم توانست به جایی برسم.

تفکرات تنهایی/ ژان ژاک روسو

@grayart
خدا می‌داند که چه‌قدر باید از مسبب این وضعم بیزار باشم، ولی حس می‌کنم دیگر در قلبم جایی برای نفرت نیست.

دوبروفسکی/ پوشکین

@grayart
دَمَر و لَخت افتاده‌ام؛ تنها چیزی که می‌بینیم پوچی است؛ تنها چیزی که می‌زیم‌اش پوچی است؛ تنها چیزی که به درونش می‌خزم پوچی است. درد را هم احساس نمی‌کنم. عقاب پیوسته جگرِ پرومِتِئوس را نوک می‌زند؛ زهر پیوسته بر لوکی چکه می‌کند؛ دستِ کم مداخله‌ و تعلیقی، هرچند یکنواخت، در کار است: برای من اما درد نیز تازگی‌اش را از دست داده است. اگر از یک سو همه‌ی شُکوه و عظمتِ جهان، و از دیگر سو همه‌ی شکنجه‌های عالم را به من پیشکش کنند، سمتِ هیچکدام‌ نمی‌روم. من مرگی رو به موت‌ام...

سورن کی‌‌یرکگارد

@grayart