Art Ashes
24.2K subscribers
6.87K photos
947 videos
2.43K links
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید
.
.
.
هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند
ف.ن
Download Telegram
آه گرامیان، شاید من فقط به این دلیل خودم را آدم عاقلی حساب می کنم که تمام عمرم نه توانستم چیزی را شروع کنم و نه پایان ببرم! بگذار همان آدم وراجِ ملال آور اما بی ضرری که هستم، باشم. مثل همه.
چه می توان کرد، وقتی یگانه تقدیر و سرنوشت محتوم هر آدم عاقلی، وراجی است و این یعنی آگاهانه آب در هاوَن کوبیدن.

یادداشت‌های زیرزمینی
فئودور داستایفسکی


@grayart
«ازین پس آنچه می‌خواهم پنج-شش ساعت آرامش است در اتاقم، آتشی در زمستان و دو شمعی برای شب‌هایم.»

نامه ای از گوستاو فلوبر به آلفردو لوپوات ون

@grayart
وارفته و بی‌حال، میان زباله‌ها سرک می‌کشیدم،
و احتمالا می‌گفتم زندگی همین است.‌..
برای این‌که بدانم عشق چه معنایی دارد، حاضر بودم حتی عاشق یک بُز هم بشوم!

مالوی/ ساموئل بکت

@grayart
«قبل از تصمیم‌گیری در مورد آینده، باید بدانم چه دارم که به‌خاطرش ادامه‌ی حیات دهم؛ پس از آن همدیگر را خواهیم دید.
آیا توان زیستن در تنهاییِ مطلق و انزوا را خواهم داشت؟ شک دارم، دیگر پا به سن گذاشته‌ام.
تمام دوستانم مُرده‌اند و دریافتم که مادر عزیز و خوب و بینوایم محبوب‌ترین آفریده برای من بود! انگار کسی عضوی حیاتی از بدنم را از هم‌ دریده است.»

نامه‌ی گوستاو فلوبر به ژرژ ساند

@grayart
«من دیگر شور ناآرام جوانی را ندارم و تلخکامیِ ادواری من رفته‌ است
و همه اکنون در رنگی خنثی بهم آمیخته‌اند که در آن هرچیز شکسته و درهَم است.
می‌بینم که دیگر انگار هرگز نمی‌خندم. دیگر غمگین نیستم. پخته‌ام.
از وقارِ من سخن می‌گویی دوست دیرین، و غبطه‌ی آن‌را می‌خوری؟
من بیمارم، عصبی‌ام، هرروز اسیرِ لحظاتِ بی‌شمارِ دلهره‌ام.
زنی‌ ندارم، محفلی ندارم، و هیچ‌یک از بَندهای این دنیایِ پست را ندارم؛ امّا گمان می‌کنم یک‌چیز را بدست آورده‌ام، چیزی بزرگ را، و آن این‌که برای مردمی چون ما، خوشی در مغز باید باشد نه در جایی دیگر.
بُکن آن‌چنانکه من می‌کنم. بِبُر از دنیای بیرون و زندگی کن مانند خرس قطبی-همه چیز به‌جهنّم- همه‌چیز و از آن جمله خودت!
همه‌چیز بجز فراست و هوش‌ات، مغزت.»

نامه‌ی گوستاو فلوبر

@grayart
رنج بکشید یا نه، نیستی برای همیشه شما را خواهد بلعید.

بر قله‌های ناامیدی/ امیل چوران

@grayart
" آری. تمام زمستان با غم و اضطراب، سکوتی را تجربه کردم که انگار ما را از هم جدا می‌کرد. خودم مسبب‌اش بودم. اما بیش از من، شاید سکوتی سبب آن است که مرا از خودم جدا می‌کرد، و نیز انتظاری دشوار. رضایت دادن به زمانی بی‌آینده. هنوز هم از انجام کارها و برنامه‌هایم عاجزم. زندگی می‌کنم بی هیچ غمِ فردایی و به سختی. "

نامه موریس بلانشو به ژرژ باتای

@grayart
دوست دارم ریختن خونت و مغزت روی تخته‌ی خرد‌کن ببینم. دوست دارم تو دریای خونِ شما مردا غوطه بخورم...

میس جولی/ آگوست استریندبرگ

@grayart
تنها ماندن سخت محزون خواهد بود، محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری، هیچ، هیچ، هیچ، زیرا آنچه بر باد رفته چیزی نبوده است.
هیچ، یک "هیچ" احمقانه و بی معنی، همه خواب بوده است.

شب های روشن/ داستایفسکی

@grayart
آندم که درمان نیست، درد را باید پایان یافته دانست و آخرین امید را از آن برید. زاری از پس مصیبت گذشته نزدیک‌ترین راه برای جلب بدبختی‌های دیگرست. آن‌چه روزگار می‌ستاند نگهداریش محال است، اما شکیبایی لطمات سرنوشت را به بازی میگیرد. کسی که مالش را دزیده‌اند و لبخند میزند، خود چیزی از کف دزد می رباید؛ و آن کس که بیهوده افسوس میخورد از مایه‌ی خود می‌دزدد.

اتللو/ ویلیام شکسپیر

@grayart
اگر حیوانات می‌توانستند حرف بزنند چه اسمی روی دژخیم خود می گذاشتند؟!

انسان و حیوان/ صادق هدایت

@grayart
‏یکی گفت وقتی بمیریم و ما را برای سوال و جواب از گناهان‌مان ببرند، باید بگوییم ما که زندگی نکردیم که بخواهیم مرتکب گناهی هم بشویم!
ما فقط تماشاگر بودیم.

آوای کوهستان/ یاسوناری کاواباتا

@grayart
عجب سال نکبت‌باری! احساس می‌کنم گمشده‌ای در بیابانم، اما مطمئن باش سرور عزیز، که با این وجود شهامتم را حفظ کرده‌ام، و همتی عظیم به کار گرفته‌ام که آرام باشم و دم برنیاورم. اما مغز بیچاره‌ام کند و ناتوان شده است.
تنها یک چیز نیاز دارم (و از آن محرومم)، و آن اندکی شوق و شور است!

نامهٔ گوستاو فلوبر به ژرژ ساند

@grayart