بعضی اوقات
دلمان میخواهد آدم خوار باشیم؛
نه به خاطر لذت بلعیدنِ این یا آن شخص, بلکه بیشتر به دلیلِ
لذت بالا آوردن آنها!
امیل سیوران
@grayart
دلمان میخواهد آدم خوار باشیم؛
نه به خاطر لذت بلعیدنِ این یا آن شخص, بلکه بیشتر به دلیلِ
لذت بالا آوردن آنها!
امیل سیوران
@grayart
در چه دوره مادی و بی شرمی زندگی می کنیم! حالا پی می برم که انهدام بشر نتیجه عقلانی دوره ماست.
سگلل/ صادق هدایت
@grayart
سگلل/ صادق هدایت
@grayart
نگاهش که هنوز منگِ ضربهی مرگ است
جانِ این همه ندارد؛
نگاه تیز زن اما
جغدی نشسته بر رخِ تاج را پَر میدهد.
راینر ماریا ریلکه
@grayart
جانِ این همه ندارد؛
نگاه تیز زن اما
جغدی نشسته بر رخِ تاج را پَر میدهد.
راینر ماریا ریلکه
@grayart
به راستی چرا زندگانی ظالمانه ی آدمیزاد باید سبب آنقدر درد و زجر دیگران را بیهوده فراهم کند و از هم در شکستن خوشبختی و سرور جنبندگان استفاده ی موهوم بنماید...؟!
آیا تمدن او ناگزیر است که به خون بی گناهان آلوده بشود..؟!
هرچه بکارند همان را درو خواهند کرد ؛ انسانی که خون می ریزد تخم "بیدادی" و "ستمگری" می کارد پس در نتیجه ثمره جنگ و کشتار و درد و ویرانی را درو میکند.
فواید گیاهخواری/ صادق هدایت
@grayart
آیا تمدن او ناگزیر است که به خون بی گناهان آلوده بشود..؟!
هرچه بکارند همان را درو خواهند کرد ؛ انسانی که خون می ریزد تخم "بیدادی" و "ستمگری" می کارد پس در نتیجه ثمره جنگ و کشتار و درد و ویرانی را درو میکند.
فواید گیاهخواری/ صادق هدایت
@grayart
به من میگفتند: چرا اینقدر آرامید؟
حال آنکه از سر تا به پا سوخته بودم.
شب در کوچهها میدویدم، نعره میکشیدم،
روز را به آرامی کار میکردم...
موریس بلانشو
@grayart
حال آنکه از سر تا به پا سوخته بودم.
شب در کوچهها میدویدم، نعره میکشیدم،
روز را به آرامی کار میکردم...
موریس بلانشو
@grayart
اغلب شبهایی که بیخوابی به سرش میزد، چرمِ نیمتخت را مدتها میخراشید. بعضی اوقات، بیآنکه از دردِ خود شاکی باشد، صندلی را به طرفِ پنجره میلغزانید و به این ترتیب به وسیلهی صندلی، پشتیبانی خوبی بدست میآورد و به پنجره یله میداد. نه از لحاظِ تفریح از منظره بود؛ بلکه فقط به یادِ حسِ آزادی این کار را میکرد...
مسخ/ فرانتس کافکا
@grayart
مسخ/ فرانتس کافکا
@grayart
از دنیا رانده، حسرت خوابی را میکشم که سراغم نمیآید و فقط موقعی سراغم میآید که مفصلهایم از خستگی درد میکند. بدنِ تکیدهام با رنج و آشوبی که حتی جرأت نمیکنم کاملاً به آن اعتراف کنم، با ترس و لرز به سوی نابودی میرود. در سرم تشنج هایی دارم حیرتانگیز..
یادداشتها/ فرانتس کافکا
@grayart
یادداشتها/ فرانتس کافکا
@grayart
هیچ کاری نمیکنم، خستگی کارهای نکرده را در میکنم. شده ام کارشناس کارشناس برجسته اتلاف وقت.
شاهرخ مسکوب
@grayart
شاهرخ مسکوب
@grayart
آه گرامیان، شاید من فقط به این دلیل خودم را آدم عاقلی حساب می کنم که تمام عمرم نه توانستم چیزی را شروع کنم و نه پایان ببرم! بگذار همان آدم وراجِ ملال آور اما بی ضرری که هستم، باشم. مثل همه.
چه می توان کرد، وقتی یگانه تقدیر و سرنوشت محتوم هر آدم عاقلی، وراجی است و این یعنی آگاهانه آب در هاوَن کوبیدن.
یادداشتهای زیرزمینی
فئودور داستایفسکی
@grayart
چه می توان کرد، وقتی یگانه تقدیر و سرنوشت محتوم هر آدم عاقلی، وراجی است و این یعنی آگاهانه آب در هاوَن کوبیدن.
یادداشتهای زیرزمینی
فئودور داستایفسکی
@grayart
«ازین پس آنچه میخواهم پنج-شش ساعت آرامش است در اتاقم، آتشی در زمستان و دو شمعی برای شبهایم.»
نامه ای از گوستاو فلوبر به آلفردو لوپوات ون
@grayart
نامه ای از گوستاو فلوبر به آلفردو لوپوات ون
@grayart
وارفته و بیحال، میان زبالهها سرک میکشیدم،
و احتمالا میگفتم زندگی همین است...
برای اینکه بدانم عشق چه معنایی دارد، حاضر بودم حتی عاشق یک بُز هم بشوم!
مالوی/ ساموئل بکت
@grayart
و احتمالا میگفتم زندگی همین است...
برای اینکه بدانم عشق چه معنایی دارد، حاضر بودم حتی عاشق یک بُز هم بشوم!
مالوی/ ساموئل بکت
@grayart
«قبل از تصمیمگیری در مورد آینده، باید بدانم چه دارم که بهخاطرش ادامهی حیات دهم؛ پس از آن همدیگر را خواهیم دید.
آیا توان زیستن در تنهاییِ مطلق و انزوا را خواهم داشت؟ شک دارم، دیگر پا به سن گذاشتهام.
تمام دوستانم مُردهاند و دریافتم که مادر عزیز و خوب و بینوایم محبوبترین آفریده برای من بود! انگار کسی عضوی حیاتی از بدنم را از هم دریده است.»
نامهی گوستاو فلوبر به ژرژ ساند
@grayart
آیا توان زیستن در تنهاییِ مطلق و انزوا را خواهم داشت؟ شک دارم، دیگر پا به سن گذاشتهام.
تمام دوستانم مُردهاند و دریافتم که مادر عزیز و خوب و بینوایم محبوبترین آفریده برای من بود! انگار کسی عضوی حیاتی از بدنم را از هم دریده است.»
نامهی گوستاو فلوبر به ژرژ ساند
@grayart
«من دیگر شور ناآرام جوانی را ندارم و تلخکامیِ ادواری من رفته است
و همه اکنون در رنگی خنثی بهم آمیختهاند که در آن هرچیز شکسته و درهَم است.
میبینم که دیگر انگار هرگز نمیخندم. دیگر غمگین نیستم. پختهام.
از وقارِ من سخن میگویی دوست دیرین، و غبطهی آنرا میخوری؟
من بیمارم، عصبیام، هرروز اسیرِ لحظاتِ بیشمارِ دلهرهام.
زنی ندارم، محفلی ندارم، و هیچیک از بَندهای این دنیایِ پست را ندارم؛ امّا گمان میکنم یکچیز را بدست آوردهام، چیزی بزرگ را، و آن اینکه برای مردمی چون ما، خوشی در مغز باید باشد نه در جایی دیگر.
بُکن آنچنانکه من میکنم. بِبُر از دنیای بیرون و زندگی کن مانند خرس قطبی-همه چیز بهجهنّم- همهچیز و از آن جمله خودت!
همهچیز بجز فراست و هوشات، مغزت.»
نامهی گوستاو فلوبر
@grayart
و همه اکنون در رنگی خنثی بهم آمیختهاند که در آن هرچیز شکسته و درهَم است.
میبینم که دیگر انگار هرگز نمیخندم. دیگر غمگین نیستم. پختهام.
از وقارِ من سخن میگویی دوست دیرین، و غبطهی آنرا میخوری؟
من بیمارم، عصبیام، هرروز اسیرِ لحظاتِ بیشمارِ دلهرهام.
زنی ندارم، محفلی ندارم، و هیچیک از بَندهای این دنیایِ پست را ندارم؛ امّا گمان میکنم یکچیز را بدست آوردهام، چیزی بزرگ را، و آن اینکه برای مردمی چون ما، خوشی در مغز باید باشد نه در جایی دیگر.
بُکن آنچنانکه من میکنم. بِبُر از دنیای بیرون و زندگی کن مانند خرس قطبی-همه چیز بهجهنّم- همهچیز و از آن جمله خودت!
همهچیز بجز فراست و هوشات، مغزت.»
نامهی گوستاو فلوبر
@grayart
" آری. تمام زمستان با غم و اضطراب، سکوتی را تجربه کردم که انگار ما را از هم جدا میکرد. خودم مسبباش بودم. اما بیش از من، شاید سکوتی سبب آن است که مرا از خودم جدا میکرد، و نیز انتظاری دشوار. رضایت دادن به زمانی بیآینده. هنوز هم از انجام کارها و برنامههایم عاجزم. زندگی میکنم بی هیچ غمِ فردایی و به سختی. "
نامه موریس بلانشو به ژرژ باتای
@grayart
نامه موریس بلانشو به ژرژ باتای
@grayart