Art Ashes
24.2K subscribers
6.87K photos
947 videos
2.43K links
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید
.
.
.
هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند
ف.ن
Download Telegram
فکرهایِ کینه‌جویانه‌ای روز و شب در سرم می‌چرخد، احساساتی در وجودم لانه کرده که قبلاً با آن‌ها بیگانه بودم. هم نفرت می‌ورزم، هم تحقیر می‌کنم، هم ناراضی‌ام، هم بَرآشفته می‌شوم، هم می‌ترسم. بی‌اندازه سخت‌گیر، پرتوقع، تندخو، بداخلاق و شکاک شده‌ام. حتی چیزی که قبلاً بهانه‌ای به دستم می‌داد تا مِزاحی بکنم و با خوش‌قلبی بخندم، حالا ناراحتم می‌کند. منطقم هم تغییر کرده است: قبلاً فقط پول را خوار می‌شِمردم، حالا دیگر نه تنها از پول، بلکه از پولدارها هم متنفرم، انگار آن‌ها مقصرند. قبلاً از خشونت و زورگویی بیزار بودم، ولی حالا از کسانی که به خشونت متوسِل می‌شوند هم متنفرم، انگار فقط آن‌ها مقصرند و نه همه‌ی مایی که نمی‌توانیم یکدیگر را درست تربیت کنیم. این به چه معناست؟ اگر فکرهایِ جدید و احساساتِ جدید در اثرِ تغییر عقاید من به وجود آمده‌اند، پس خودِ این تغییر عقاید ناشی از چیست؟ جهان بدتر شده یا من بهتر؟ شاید هم من قبلاً کور و بی‌تفاوت بوده‌ام؟

داستان ملال‌انگیز/ چخوف

@grayart
من، وحشتناک خودخواهم. عینهو یکی از همین قوزی‌ها و کوتوله‌ها؛ زودرنج و حسّاس و بدگمان هم هستم. امّا راستش را بگویم؛ در زندگی‌ام لحظاتی هم بوده که اگر پیش می‌آمده کسی سیلی نثارم کند، خوشحال هم شده‌ام. جدی می‌گویم. شاید بتوانم لذّتم را در این‌جا پیدا کنم؛ یقیناً منظورم لذّت توسری‌خوردن و خوارشدگی است. آخر در کوچک شدن و تحقیر هم لذّت سوزانی هست، به خصوص وقتی کاملاً به اِستیصال و واماندگی خودت پی می‌بری؛ سیلی خوردن را می‌گویم. آگاهی به اینکه تا چه حد خوار و خفیف شده‌ای، به آدم بد فشاری می‌آورد. نکته این‌جاست که هر جور هم قضیه را توجیه کنم، در هر حال، همیشه خودم مجرم ردیف اوّل از آب درمی‌آیم و آزاردهنده‌تر از همه اینکه بی‌ هیچ‌ گناه و تقصیری، مقصرم. چطور بگویم؛ انگار اصلاً طبیعت چنین اِقتِضا کرده باشد.

یادداشت‌های زیرزمینی/ داستایوفسکی

@grayart
خانواده باید یگانه و متحد باشد، وگرنه دست فاجعه بر در خواهد کوبید.

پل توماس مان

@grayart
در این جهانِ بدون دست و بازو، نخستین سگ ولگرد و گری را که می بینی، در آغوش می گیری، و مدتی که لازم است تا او عاشق تو شود و تو هم عاشق او شوی، در آغوش نگهش می داری و بعد پرتش می کنی پایین.

ساموئل بکت

@grayart
آنچه که این مردم را اداره می کند اول شکم و بعد شهوت است با یک مشت غضب و یک مشت باید و نباید که کورکورانه به گوش آن ها خوانده اند.

گجسته دژ/ صادق هدایت

@grayart
در نهایت، تنها چیزی که از زندگی برایمان باقی می‌ماند، ترس است؛ ترس از تنهایی، ترس از درد، و در نهایت ترس از مرگ. همه چیز به تدریج فرو می‌ریزد، حتی خاطراتمان. روزی می‌رسد که حتی نمی‌توانیم خودمان را به خاطر بیاوریم، چه رسد به دیگران. این همان سرنوشت همگان است؛ فروپاشی آرام و اجتناب‌ناپذیر. شاید تنها چیزی که واقعاً برای ما هست، همین سفر طولانی به سوی هیچ‌کجا باشد.

سفر به انتهای شب/سلین

@grayart
بعضی اوقات
دلمان می‌خواهد آدم خوار باشیم؛
نه به خاطر لذت بلعیدنِ این یا آن شخص, بلکه بیشتر به دلیلِ
لذت بالا آوردن آنها!

امیل سیوران

@grayart
در چه دوره مادی و بی شرمی زندگی می کنیم! حالا پی می برم که انهدام بشر نتیجه عقلانی دوره ماست.

س‌گ‌ل‌ل/ صادق هدایت

@grayart
نگاهش که هنوز منگِ ضربه‌ی مرگ است
جانِ این‌ همه ندارد؛
نگاه تیز زن اما
جغدی نشسته بر رخِ تاج را پَر می‌دهد.

راینر ماریا ریلکه

@grayart
به راستی چرا زندگانی ظالمانه ی آدمیزاد باید سبب آنقدر درد و زجر دیگران را بیهوده فراهم کند و از هم در شکستن خوشبختی و سرور جنبندگان استفاده ی موهوم بنماید...؟!
آیا تمدن او ناگزیر است که به خون بی گناهان آلوده بشود..؟!
هرچه بکارند همان را درو خواهند کرد ؛ انسانی که خون می ریزد تخم "بیدادی" و "ستمگری" می کارد پس در نتیجه ثمره جنگ و کشتار و درد و ویرانی را درو میکند.

فواید گیاهخواری/ صادق هدایت

@grayart
به من می‌گفتند: چرا این‌قدر آرامید؟
حال آن‌که از سر تا به پا سوخته بودم.
شب در کوچه‌ها می‌دویدم، نعره می‌کشیدم،
روز را به آرامی کار می‌کردم...

موریس بلانشو

@grayart
اغلب شب‌هایی که بی‌خوابی به سرش می‌زد، چرمِ نیم‌تخت را مدت‌ها می‌خراشید. بعضی اوقات، بی‌آنکه از دردِ خود شاکی باشد، صندلی را به طرفِ پنجره می‌لغزانید و به این ترتیب به وسیله‌ی صندلی، پشتیبانی خوبی بدست می‌آورد و به پنجره یله می‌داد. نه از لحاظِ تفریح از منظره بود؛ بلکه فقط به یادِ حسِ آزادی این کار را می‌کرد...

مسخ/ فرانتس کافکا

@grayart
از دنیا رانده، حسرت خوابی را می‌کشم که سراغم نمی‌آید و فقط موقعی سراغم می‌آید که مفصل‌هایم از خستگی درد می‌کند. بدنِ تکیده‌ام با رنج و آشوبی که حتی جرأت نمی‌کنم کاملاً به آن اعتراف کنم، با ترس و لرز به سوی نابودی می‌رود. در سرم تشنج ‌هایی دارم حیرت‌انگیز..

یادداشت‌ها/ فرانتس کافکا

@grayart
هیچ کاری نمی‌کنم، خستگی کارهای نکرده را در می‌کنم. شده ام کارشناس کارشناس برجسته اتلاف وقت.

شاهرخ مسکوب

@grayart
آه گرامیان، شاید من فقط به این دلیل خودم را آدم عاقلی حساب می کنم که تمام عمرم نه توانستم چیزی را شروع کنم و نه پایان ببرم! بگذار همان آدم وراجِ ملال آور اما بی ضرری که هستم، باشم. مثل همه.
چه می توان کرد، وقتی یگانه تقدیر و سرنوشت محتوم هر آدم عاقلی، وراجی است و این یعنی آگاهانه آب در هاوَن کوبیدن.

یادداشت‌های زیرزمینی
فئودور داستایفسکی


@grayart