فقط نگاه میکنند ببینند چقدر پول داری، نه اینکه پول برایشان بالاترین ارزش باشد؛ مسئله این است که تنها ارزششان پول است. هیچ ارزش دیگری ندارند؛ به همین سادگی!
انزجار/ اوراسیو کاستیانوس مویا
@grayart
انزجار/ اوراسیو کاستیانوس مویا
@grayart
اما من به هرحال رنج را دوست ندارم، ولی احساس رنج را دوست دارم زیرا این خود محکی است برای انسانیت. آن وقت که انسان هیچ رنجی احساس نکند جا دارد که در انسانیت خود شک کند!
شاهرخ مسکوب
@grayart
شاهرخ مسکوب
@grayart
درد انسان را ممتاز نمیکند، بلکه تنزُّل میدهد. درد و رنج، اشخاص را خودخواه، پست، حقیر و بدگمان میسازد. آنها را در چیزهایی جزئی غرق میکند. آنها را به سطحی پایینتر از انسان میکشاند.
حاصل عمر/ سامرست موآم
@grayart
حاصل عمر/ سامرست موآم
@grayart
تشکری بیپایان به خودم مدیونم؛ به کسی که بودم، کسی که زندگی کرد، با اینکه نمیخواست.
مگان دیواین
@grayart
مگان دیواین
@grayart
انسانهای دانا از دیرباز به این نکته پی بردهاند که خوشبختی مانند تندرستی است، زیرا وقتی در اختیارش داری، آن را نمیبینی. اما با گذر ایام، نگاه حسرتبارت را به روزگار خوشبختیات میدوزی... آه، از این خاطرات!
مرفین/ میخائیل بولگاکف
@grayart
مرفین/ میخائیل بولگاکف
@grayart
هر سرنوشتی، هر چقدر که میخواهد طولانی و پیچیده باشد، در واقع شامل تنها یک لحظه است: لحظهای که در آن انسان برای ابد میداند که کیست.
کتابخانه بابل/ خورخه لوئیس بورخس
@grayart
کتابخانه بابل/ خورخه لوئیس بورخس
@grayart
من همیشه بیتکلیفم، تا خرخرهام زیر قرضه، هر وقت هم کار دارم مواجبم را پیشخور میکنم. حالا فهمیدم، این سرما از هوا نیست، از جای دیگه آب میخوره، تو خودمه. هر چی میخواد بشه، اما هر دفعه این سرما میآد، با پشت خمیده، بار این تن را باید بکشانم. تا آخر جاده باید رفت. چرا باید؟ برای چه؟... تا بارم را به منزل برسانم. آن هم چه منزلی!...
فردا/ صادق هدایت
@grayart
فردا/ صادق هدایت
@grayart
یکنوع کینه مبهم نسبت به پدر و مادرش حس میکرد که او را به این ریخت و هیکل پس انداخته بودند! اگر هرگز به دنیا نیامده بود به کجای دنیا بر میخورد؟
بن بست/ صادق هدایت
@grayart
بن بست/ صادق هدایت
@grayart
هر بی مبالاتیِ ناشی از غرور و هر ایرادگیریِ مغرضانهای زیردستان را به خشم میآورد. بعضی گمان میکنند مثلا اگر به زندانی خوب بخورانند و برایش خوب خرج کنند و مطابق قانون عمل کند، دیگر کار تمام است؛ اما این هم اشتباه است. هرشخصی فارغ از این که تحقیر شده باشد یا نشده باشد، به هرجهت ناخودآگاه و ذاتا میخواهد که حیثیتش احترام بگذارند. زندانی خود میداند که زندانی است و طرد شده، و به جایگاه خود در برابر روسا واقف است، اما هیچ حصار و غل و زنجیری نمیتواند او را وادار کند که فراموش کند انسان است.
خدای من! برخورد انسانی حتی ممکن است کسانی را هم که وجه انسانیشان مدتهاست رنگ باخته، انسان کند.
یادداشتهایی از خانهی مردگان/ داستایوفسکی
@grayart
خدای من! برخورد انسانی حتی ممکن است کسانی را هم که وجه انسانیشان مدتهاست رنگ باخته، انسان کند.
یادداشتهایی از خانهی مردگان/ داستایوفسکی
@grayart
فکرهایِ کینهجویانهای روز و شب در سرم میچرخد، احساساتی در وجودم لانه کرده که قبلاً با آنها بیگانه بودم. هم نفرت میورزم، هم تحقیر میکنم، هم ناراضیام، هم بَرآشفته میشوم، هم میترسم. بیاندازه سختگیر، پرتوقع، تندخو، بداخلاق و شکاک شدهام. حتی چیزی که قبلاً بهانهای به دستم میداد تا مِزاحی بکنم و با خوشقلبی بخندم، حالا ناراحتم میکند. منطقم هم تغییر کرده است: قبلاً فقط پول را خوار میشِمردم، حالا دیگر نه تنها از پول، بلکه از پولدارها هم متنفرم، انگار آنها مقصرند. قبلاً از خشونت و زورگویی بیزار بودم، ولی حالا از کسانی که به خشونت متوسِل میشوند هم متنفرم، انگار فقط آنها مقصرند و نه همهی مایی که نمیتوانیم یکدیگر را درست تربیت کنیم. این به چه معناست؟ اگر فکرهایِ جدید و احساساتِ جدید در اثرِ تغییر عقاید من به وجود آمدهاند، پس خودِ این تغییر عقاید ناشی از چیست؟ جهان بدتر شده یا من بهتر؟ شاید هم من قبلاً کور و بیتفاوت بودهام؟
داستان ملالانگیز/ چخوف
@grayart
داستان ملالانگیز/ چخوف
@grayart