نمیتوانم دلواپسی آدمیان را برای نجاتدادنم تاب آورم. وقتی از نجات میهراسم و میگریزم، دعاهایتان چه بیملاحظگیای است! آنها را متوجه جای دیگری سازید؛ بههرحال من و شما در خدمت خدایان مشابهی نیستیم. اگر خدایان من ناتوانند، کاملا حق داریم باور کنیم که خدایان شما نیز کمتر از آن ناتوان نیستند. حتی فرض بر اینکه آنها چنان باشند که میپندارید، باز هم قادر نخواهند بود از وحشتی که قدیمیتر از حافظهام است رهایم سازند.
امیل چوران
@grayart
امیل چوران
@grayart
در این اوضاع و احوال چگونه میتوانم چیز بنویسم؟
شبها خواب به چشمانم نمیآید. در طول و عرض اتاق راه میروم و موهایم را میکنم. دربارهی بینواییِ خود فکر میکنم و خشمناک میشوم.
چقدر منتظر بمانم؟
خدایا به ذاتِ خودت سوگند که قادر به شرح جزئیات بدبختیِ خود نیستم. از اظهارِ آن شرم دارم.
با وجود این همه گرفتاری از من انتظارِ کار هنری دارند. نوشتههای درخشان و شعر سهل و روان، عاری از هرگونه تکلف میخواهند. برای مثال از گنچاروف و تورگنیف نزد من نام میبرند. ولی آیا میدانند که من در چه اوضاع و احوالی باید کار ادبی انجام دهم؟
فئودور داستایوفسکی
@grayart
شبها خواب به چشمانم نمیآید. در طول و عرض اتاق راه میروم و موهایم را میکنم. دربارهی بینواییِ خود فکر میکنم و خشمناک میشوم.
چقدر منتظر بمانم؟
خدایا به ذاتِ خودت سوگند که قادر به شرح جزئیات بدبختیِ خود نیستم. از اظهارِ آن شرم دارم.
با وجود این همه گرفتاری از من انتظارِ کار هنری دارند. نوشتههای درخشان و شعر سهل و روان، عاری از هرگونه تکلف میخواهند. برای مثال از گنچاروف و تورگنیف نزد من نام میبرند. ولی آیا میدانند که من در چه اوضاع و احوالی باید کار ادبی انجام دهم؟
فئودور داستایوفسکی
@grayart
اوّل رنج بکش بعد حق داری از رنجکشیدن حرف بزنی. امّا رنج، خواه به کوچکی جنازهای تصادفی جلوی در خانهات باشد یا به بزرگی سرطانی توی دل و رودهات، تا نشناختیش، ازش حرف نزن.
پوست انداختن/کارلوس فوئنتس
@grayart
پوست انداختن/کارلوس فوئنتس
@grayart
جهان سراسر تحت سلطهی نیرویی است که الهی نیست، بلکه شیطانی است.
جهان همچون اراده و تصور/آرتور شوپنهاور
@grayart
جهان همچون اراده و تصور/آرتور شوپنهاور
@grayart
در سال ۱۸۸۸ «ادوارد مونک» هنگامی که در یک روستا قدم میزند داخل برکهای یخزده میاُفتد و تا دمِ مرگ پیش میرود. از آن روز به بعد آدمهای نقاشیهای او تغییر میکنند: انسانهایی مبهوت، منزوی و شکننده در برابر سرنوشت. این اوّلین فیگوریست که او پس از آن واقعه میکشد، زنی که انگار مرگ را از نزدیک دیده است.
تابلوی عصر از ادوارد مونک ۱۸۸۸
@grayart
تابلوی عصر از ادوارد مونک ۱۸۸۸
@grayart
دانته در کمدی الهی، پیامبرِ اسلام رو در طبقهی هشتمِ دوزخ قرار میده.
جایی بهنامِ «Malebolge/خندقِ شیطانی» که مختصِ سیاستمداران، پیامبران و مشاوران دروغینِ جهانِ مادّی است.
تصویر شکنجه و عذاب پیامبر هم تصویری که در ادامه از اون ارائه میده، چنین هست:
فردی با شکمِ دو نیم شده با رودههای آویزانشده از پا!
پ.ن:
دانته و ویرژیل محمد و پسرعمویش علی را در دوزخ ملاقات میکنند از ویلیام بلیک ۱۸۲۴ - ۱۸۲۷
@grayart
جایی بهنامِ «Malebolge/خندقِ شیطانی» که مختصِ سیاستمداران، پیامبران و مشاوران دروغینِ جهانِ مادّی است.
تصویر شکنجه و عذاب پیامبر هم تصویری که در ادامه از اون ارائه میده، چنین هست:
فردی با شکمِ دو نیم شده با رودههای آویزانشده از پا!
پ.ن:
دانته و ویرژیل محمد و پسرعمویش علی را در دوزخ ملاقات میکنند از ویلیام بلیک ۱۸۲۴ - ۱۸۲۷
@grayart
به گمانم که دیگر تمام است،
که عمرم سر آمد.
نیستم دیگر.
به موجودی سراپا هولانگیز بدل شدهام.
مجموع نیست وجودم دیگر.
زود بیا.
لب و دهانیام نمانده، چهرهای نمانده.
مارگریت دوراس
@grayart
که عمرم سر آمد.
نیستم دیگر.
به موجودی سراپا هولانگیز بدل شدهام.
مجموع نیست وجودم دیگر.
زود بیا.
لب و دهانیام نمانده، چهرهای نمانده.
مارگریت دوراس
@grayart