Art Ashes
24K subscribers
6.87K photos
946 videos
2.42K links
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید
.
.
.
هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند
ف.ن
Download Telegram
و تو
بلندتر از تمامِ درختانِ جنگل
در من رویيدی
و اكنون من تواَم
من یک درختم
بلندتر از تمامِ درختانِ دنيا

رضا براهنی

@grayart
دایره ای از آفتاب روی سفره کاغذی افتاده. توی دایره، مگسی گیج و منگ، خودش را روی سفره می کشد.
خودش را گرم می کند و پاهای عقبش را به هم می مالد.
می خواهم لطفی به او بکنم و لهش می کنم...

تهوع/ ژان پل سارتر

@grayart
برای بسیاری از مادون‌ها (مریم‌ها)
فرشتگان جاودانه‌ای هستند
که وعده و خانه دارند
در باغی که خدا آغاز می‌شود.
و همه آن‌ها به دنبال مقام هستند،
و ویولون‌های طلایی را می‌زنند،
و زیباترین‌ها هرگز نباید سکوت کنند:
روح‌هایشان از آواز ساخته شده است.
بارها و بارها باید
آوازهای تاریک را بسرایند،
که هزاران بار سروده‌اند:
خدا از درخشش خویش فرود آمد
و تو زیباترین جام
از آرزوی او بودی، مادونا ماری.

اما اغلب در غروب
مادر خسته‌تر و خسته‌تر می‌شود،
و سپس فرشتگان برادر
پچ‌پچ می‌کنند و او را دوباره جوان می‌کنند.
و با بال‌های سفیدشان
جشنواره‌ای در حیاط برپا می‌کنند،
و از دل‌های داغ‌شان
یک بیت را بالاتر می‌برند:
همه کسانی که در زیبایی زندگی می‌کنند،
در زیبایی زنده خواهند شد.

ریلکه

@grayart
یک روزی عین همین روز است که، یک کمی دیرتر، یک کمی زودتر، بی‌حیرت، پی‌ می‌بری که یک جای کار می‌لنگد، که، بی‌تعارف بگویم، نمی‌دانی چطور زندگی کنی، که نخواهی فهمید هرگز هم.

ژرژ پرک

@grayart
چه کسی آن‌گاه که سراسر خشم بودم پیش من به زانو درآمد و به اندرزی تسکین‌ام داد؟
چه کسی برادری‌ام را به یادم آورد؟
چه کسی محبت را؟

شکسپیر

@grayart
نمی‌توانم دلواپسی آدمیان را برای نجات‌دادنم تاب آورم. وقتی از نجات می‌هراسم و می‌گریزم، دعاهایتان چه بی‌ملاحظگی‌ای است! آنها را متوجه جای دیگری سازید؛ به‌هر‌حال من و شما در خدمت خدایان مشابهی نیستیم. اگر خدایان من ناتوانند، کاملا حق داریم باور کنیم که خدایان شما نیز کمتر از آن ناتوان نیستند. حتی فرض بر اینکه آنها چنان باشند که می‌پندارید، باز هم قادر نخواهند بود از وحشتی که قدیمی‌تر از حافظه‌ام است رهایم سازند.

امیل چوران

@grayart
اگر در رویای دیگران گرفتار شدید خود را تمام شده بدانید.

ژیل دلوز

@grayart
در این اوضاع و احوال چگونه می‌توانم چیز بنویسم؟
شب‌ها خواب به چشمانم نمی‌آید. در طول و عرض اتاق راه می‌روم و موهایم را می‌کنم. درباره‌ی بی‌نواییِ خود فکر می‌کنم و خشمناک می‌شوم.
چقدر منتظر بمانم؟
خدایا به ذاتِ خودت سوگند که قادر به شرح جزئیات بدبختیِ خود نیستم. از اظهارِ آن شرم دارم.
با وجود این همه گرفتاری از من انتظارِ کار هنری دارند. نوشته‌های درخشان و شعر سهل و روان، عاری از هرگونه تکلف می‌خواهند. برای مثال از گنچاروف و تورگنیف نزد من نام می‌برند. ولی آیا می‌دانند که من در چه اوضاع و احوالی باید کار ادبی انجام دهم؟

فئودور داستایوفسکی

@grayart