آدم سالم نیازی به آزار دیگران ندارد. تا وقتی کسی از درون در عذاب نباشد، برای بیرحمی کردن در حق دیگران انگيزهی کافی ندارد!
آلن دو باتن
@grayart
آلن دو باتن
@grayart
چه چیز را باز میکنم؟ میگویند، او هیچچیز را باز نمیکند، او چیزی برای باز کردن ندارد، همهاش در سر اوست. آنها مرا نمیبینند، نمیبینند چه میکنم، نمیبینند چه دارم، و میگویند، او هیچچیز را باز نمیکند، او چیزی برای باز کردن ندارد، همهاش در سر اوست. دیگر اعتراض نمیکنم، دیگر چیزی نمیگویم، هیچچیز در سرم نیست. دیگر پاسخ نمیدهم. باز میکنم و میبندم.
ساموئل بکت
@grayart
ساموئل بکت
@grayart
از چیست این بیحالی؟ نداشتن میل یا ارادهی هیچ کاری، هیچ چیز؟ گذراست؟ یک شهاب تاریکی است که به روشنی جان میزند و آن را میبُرد و میرود تا زخم التیام یابد یا نه. پیری است؟ از زمان است که با دستبرد دزدانهی شبانهروزی مثل موریانهای که تخمش را در تاریکی سوراخی میریزد، بدنش را در گوشهای از گودال ذهن پاشیده و حالا کِرم مرگ دارد بیداری روح را میجَود و میساید و خاک میکند و تفالهاش تلنبار میشود تا مرا زیر انبوه خاکستر از نفس بیندازد.
شاهرخ مسکوب
@grayart
شاهرخ مسکوب
@grayart
که میتواند به من بگوید
زندگانیم تا کجا میرود؟
آیا من وزشی در میان طوفانم
یا موجی در مردابی؟
یا شاید که خود من است
این ساقهی بیرنگ و سفید
که در بهاران میسوزد.
راینر ماریا ریلکه
@grayart
زندگانیم تا کجا میرود؟
آیا من وزشی در میان طوفانم
یا موجی در مردابی؟
یا شاید که خود من است
این ساقهی بیرنگ و سفید
که در بهاران میسوزد.
راینر ماریا ریلکه
@grayart
«دنیای عزیز! دارم ترکات میکنم. چون حوصلهم سر رفته. فکر میکنم به قدر کافی زندگی کردهم. میخوام تو رو با همهی نگرانیهات توی این چاه مستراح خوشگل، ترک کنم. موفق باشی!»
یادداشت خودکشی/ جورج ساندرز
@grayart
یادداشت خودکشی/ جورج ساندرز
@grayart
مپرس چرا اینسان، تنها غرق در افکار حزن آلود خویشام
چه بسیار ساعات شادمانی که آکنده از ستیز بودهام
مپرس چرا نگاه خستهام اینگونه آشفته است
و چرا مرا لذتی از رویای زندگی نیست
مپرس از مرگ شادیهایم
و بیزاریام از عشقی که مایهی شادمانیام بود
دیگر مرا یارای آن نیست که کسی را محبوب خویش خوانم
هر آنکه عشق راستین را یافته دگربار هرگز عاشق نمیگردد
و او که تنها یک بار شادمانی را به جان دیده، دیگر لذت و معنایش را نمییابد
خوشیهای زودگذر تنها چیزی ست که نصیبمان میگردد
از جوانی، نیکبختی و شادیهای دل نواز
و همهی آن چه که به جا میماند مرگ احساس، و اندوه میباشد.
الکساندر پوشکین
@grayart
چه بسیار ساعات شادمانی که آکنده از ستیز بودهام
مپرس چرا نگاه خستهام اینگونه آشفته است
و چرا مرا لذتی از رویای زندگی نیست
مپرس از مرگ شادیهایم
و بیزاریام از عشقی که مایهی شادمانیام بود
دیگر مرا یارای آن نیست که کسی را محبوب خویش خوانم
هر آنکه عشق راستین را یافته دگربار هرگز عاشق نمیگردد
و او که تنها یک بار شادمانی را به جان دیده، دیگر لذت و معنایش را نمییابد
خوشیهای زودگذر تنها چیزی ست که نصیبمان میگردد
از جوانی، نیکبختی و شادیهای دل نواز
و همهی آن چه که به جا میماند مرگ احساس، و اندوه میباشد.
الکساندر پوشکین
@grayart
و تو
بلندتر از تمامِ درختانِ جنگل
در من رویيدی
و اكنون من تواَم
من یک درختم
بلندتر از تمامِ درختانِ دنيا
رضا براهنی
@grayart
بلندتر از تمامِ درختانِ جنگل
در من رویيدی
و اكنون من تواَم
من یک درختم
بلندتر از تمامِ درختانِ دنيا
رضا براهنی
@grayart
دایره ای از آفتاب روی سفره کاغذی افتاده. توی دایره، مگسی گیج و منگ، خودش را روی سفره می کشد.
خودش را گرم می کند و پاهای عقبش را به هم می مالد.
می خواهم لطفی به او بکنم و لهش می کنم...
تهوع/ ژان پل سارتر
@grayart
خودش را گرم می کند و پاهای عقبش را به هم می مالد.
می خواهم لطفی به او بکنم و لهش می کنم...
تهوع/ ژان پل سارتر
@grayart
برای بسیاری از مادونها (مریمها)
فرشتگان جاودانهای هستند
که وعده و خانه دارند
در باغی که خدا آغاز میشود.
و همه آنها به دنبال مقام هستند،
و ویولونهای طلایی را میزنند،
و زیباترینها هرگز نباید سکوت کنند:
روحهایشان از آواز ساخته شده است.
بارها و بارها باید
آوازهای تاریک را بسرایند،
که هزاران بار سرودهاند:
خدا از درخشش خویش فرود آمد
و تو زیباترین جام
از آرزوی او بودی، مادونا ماری.
اما اغلب در غروب
مادر خستهتر و خستهتر میشود،
و سپس فرشتگان برادر
پچپچ میکنند و او را دوباره جوان میکنند.
و با بالهای سفیدشان
جشنوارهای در حیاط برپا میکنند،
و از دلهای داغشان
یک بیت را بالاتر میبرند:
همه کسانی که در زیبایی زندگی میکنند،
در زیبایی زنده خواهند شد.
ریلکه
@grayart
فرشتگان جاودانهای هستند
که وعده و خانه دارند
در باغی که خدا آغاز میشود.
و همه آنها به دنبال مقام هستند،
و ویولونهای طلایی را میزنند،
و زیباترینها هرگز نباید سکوت کنند:
روحهایشان از آواز ساخته شده است.
بارها و بارها باید
آوازهای تاریک را بسرایند،
که هزاران بار سرودهاند:
خدا از درخشش خویش فرود آمد
و تو زیباترین جام
از آرزوی او بودی، مادونا ماری.
اما اغلب در غروب
مادر خستهتر و خستهتر میشود،
و سپس فرشتگان برادر
پچپچ میکنند و او را دوباره جوان میکنند.
و با بالهای سفیدشان
جشنوارهای در حیاط برپا میکنند،
و از دلهای داغشان
یک بیت را بالاتر میبرند:
همه کسانی که در زیبایی زندگی میکنند،
در زیبایی زنده خواهند شد.
ریلکه
@grayart
نمیتوانم دلواپسی آدمیان را برای نجاتدادنم تاب آورم. وقتی از نجات میهراسم و میگریزم، دعاهایتان چه بیملاحظگیای است! آنها را متوجه جای دیگری سازید؛ بههرحال من و شما در خدمت خدایان مشابهی نیستیم. اگر خدایان من ناتوانند، کاملا حق داریم باور کنیم که خدایان شما نیز کمتر از آن ناتوان نیستند. حتی فرض بر اینکه آنها چنان باشند که میپندارید، باز هم قادر نخواهند بود از وحشتی که قدیمیتر از حافظهام است رهایم سازند.
امیل چوران
@grayart
امیل چوران
@grayart