Art Ashes
24.1K subscribers
6.87K photos
946 videos
2.42K links
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید
.
.
.
هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند
ف.ن
Download Telegram
کمی فکر کن، چرا زندگی‌ات را این‌جا دفن کرده‌ای؟ برای این‌که به تو غذا بدهند؟ قهوه بخورانند؟ دختری پاکدامن قادر نیست حتا لقمه‌ای در این‌جا فرو دهد، چون می‌داند با چه هدفی به او غذا می‌دهند. تو هم اکنون به مدیره‌ی این خانه بدهکاری، روز به روز هم مقروض‌تر می‌شوی و تا آخر عمرت تا خرخره در قرض فرو می‌روی، تا موقعی که دیگر کسی به تو میل نکند. این وضع خیلی زود پیش خواهد آمد. به جوانی‌ات اعتماد نکن. زمان در این‌جا به تاخت می‌گذرد. آن‌وقت یکی از این روزها از این‌جا بیرونت می‌اندازند. اما پیش از راندنت، همه‌گونه نکوهش و توهینی بارت می‌کنند. انگار این تو نبوده‌ای که جوانی و سلامتی‌ات را به مدیره بخشیده‌ای، انگار تو نبوده‌ای که روحت را در اختیارش گذاشته‌ای، بلکه متهمت می‌کنند که باعث ورشکستگی‌اش شده‌ای. انگار ثروتش را دزدیده و دچار فقر و تهیدستی‌اش کرده‌ای. هیچ امیدی هم به کمک کسی نخواهی داشت. دیگران، یعنی همکارانت هم برای تملق گفتن به مدیره، تو را به باد سرزنش و لعنت خواهند گرفت، زیرا همگی در این‌جا در حالت بردگی به سر می‌برند و از خیلی وقت پیش ترحم و وجدانشان را از دست داده‌اند. زیرا افراد پست فطرتی هستند و هیچ توهینی کثیف‌تر، بی‌رحمانه‌تر و زشت‌تر از آن‌چه بار تو خواهند کرد، روی زمین وجود ندارد. بی‌آنکه متوجه شوی همه چیزت را این‌جا از دست می‌دهی: سلامتی‌ات، جوانی‌ات، زیبایی‌ات، امید‌هایت و در بیست‌و‌دو سالگی قیافه‌ی پیرزنی را پیدا خواهی کرد.

یادداشتهای زیرزمینی/ داستایوفسکی

@grayart
تنها یک چیز می‌دانم و آن اینست که وقتی می‌خوابم دیگر معنای ترس را نمی‌دانم، معنای رنج را، معنای سعادت را، خوشا آن کس که به خوابی عمیق فرو رفته است! خواب سکه‌ایست که بهای هر چیز را می‌پردازد. ترازوییست که وزن همه آدمیان در کفه‌هایش یکسان است؛ فقیر و غنی و دارا و ندار، همه به یک اندازه...

آندری تارکوفسکی

@grayart
این دنیا تنها برای کسی خالی است که نمی داند چگونه شور زندگی خود را، به سمت اشیاء هدایت کند و آن ها را برای خود زنده و زیبا کند، زیرا زیبایی در واقع در چیزها نیست، بلکه در احساسی است که ما به آنها می دهیم...

کارل یونگ

@grayart
نبرد بين خدا و شيطان براى بشر بطور مساوى به اتمام رسيده است، بدين صورت كه ظاهر انسان را خدا تزئين کرده است و باطن او را شيطان تسخير نموده است.

جهان همچون اراده و تصور/ آرتور شوپنهاور

@grayart
هنگام سرگشتگی‌های عظیم، خود را ملزم کن چنان زندگی کنی که گویی تاریخ به اتمام رسیده، و چون هیولایی عمل کنی که آرامش او را فرسوده است.

امیل سیوران

@grayart
مپرس چرا این‌سان، تنها غرق در افکار حزن‌آلود خویش‌ام
چه بسیار ساعات شادمانی که آکنده از ستیز بوده‌ام
مپرس چرا نگاه خسته‌ام اینگونه آشفته است
و چرا مرا لذتی از رویای زندگی نیست
مپرس از مرگ شادی‌هایم
و بیزاری‌ام از عشقی که مایه‌ی شادمانی‌ام بود
دیگر مرا یارای آن نیست که کسی را محبوب خویش خوانم
هر آنکه عشق راستین را یافته دگربار هرگز عاشق نمی‌گردد
و او که تنها یک بار شادمانی را به جان دیده، دیگر لذت و معنایش را نمی‌یابد
خوشی‌های زودگذر تنها چیزی‌ست که نصیب‌مان می‌گردد...

الکساندر پوشکین

@grayart
«چه‌قدر شادمانم که گذاشته‌ام و رفته‌ام! دوست عزیز، راستی که قلب آدمی چیست! من، تویی را که دوست دارم و دلبسته‌اش هستم می‌گذارم و می‌روم و خوشحالم.»

رنج‌های ورتر جوان/گوته

@grayart
این بیچارگانی که خود را نیک می پندارند، بسیار به خنده ام وا میدارند، زیرا پنجه هایشان مفلوج است و توانی ندارند.


چنین گفت زرتشت
فردریش نیچه


@grayart
باید تسلیم شد و به گناه و خطای خویش هم اعتراف نمود. و در نهایت بایستی در سیاه‌چال فراموشی زندگی کرد. درست است، شما آن زندان گود و تاریک را که همچون دخمه ای زیرزمینی در قرون وسطی می‌ساختند و آن را فراموش‌خانه نام گذاشته بودند، نمی‌شناسید. معمولا در آن سیه‌چال برای همه عمر شما را فراموش می‌کردند. این سیه‌چال از لحاظ وسعت بزرگتر از سیه‌چال های دیگر نبود. نه آن قدر ارتفاع داشت که فرد زندانی بتواند در آن بایستد و عرض‌اش هم آن قدر نبود که بتواند در آن دراز بکشد. می بایستی در آن زانوهایش را در بغل بگیرد، نه بخوابد و نه بایستد. خواب سقوط کردن بود و بیدار ماندن، مچاله شدن.

سقوط/آلبر کامو

@grayart
اگر شما روی بینی یا پیشانی‌تان زگیلی داشته باشید همیشه با خود فکر می‌کنید که همه مردم کارهایشان را در دنیا رها کرده و به زگیل شما خیره مانده‌اند و آن را مورد تمسخر قرار می‌دهند، حتی اگر امریکا را هم کشف کرده باشید از بابت آن زگیل تحقیرتان می‌کنند.

ابله/فئودور داستایفسکی

@grayart
«اضطراب مثل سایه‌ها بود: در حالی‌که وجودم را تصرّف کرده بود از من تغذیه می‌کرد، من هم در برابرش تسلیم می‌شدم، بعد هم که مرا کم‌کم تحلیل می‌برد و به اندازه‌ی کافی نیرو گرفته بود از خودش تغذیه می‌کرد، و این موقع، منِ مصرف شده این‌قدر تحلیل رفته بودم که حتّی دیگر نمی‌دانستم چرا این‌طور تکه‌تکه و خالی هستم.»

ماری داریوسک

@grayart
من حامل زخم‌هایِ تمامِ نبردهایی هستم که از آنها طفره رفتم.

فرناندو پسوا

@grayart
ما در اثر سالها تجربه تلخ دریافتیم که مردم دنیا خوشباور و احمق و توسری‌خورند و عقلشان به چشمشان میباشد و همچنین دنیا خرتوخر است. اگر ما از حماقت مردم استفاده می‌کنیم گناه از ما نیست. چشمشان کور شود و دنده‌شان نرم، اگر شعور دارند بزنند و پدرمان را دربیاورند. اما حالا که ریگی به کفش دارند و قلدرپرستند پس فضولی موقوف، بیخود صورت حق‌بجانب بخود نگیرند، زیرا حق نُطُق کشیدن ندارند. آخر ما هم بیکار نمی‌نشینیم و با قصه "بی‌بی‌گوزک" سرشان را گرم خواهیم کرد.

توپ مرواری/ صادق هدایت 

@grayart
والریا ولادیمیروونای عزیز، پوشکین می‌گوید:
«آنچه گذشت بازگشت ندارد»، ولی از من باور کنید
هیچ چیز نمی‌گذرد و هیچ چیز فراموش نمی‌شود.

نامه به و.و. آرسنوا/ تولستوی

@grayart
بعضی وقت‌ها رویا پردازی خیلی چیز خوبی است!
ولی نه، شاید هم چیز خوبی نباشد! مخصوصا وقتی آدم خیلی فکر‌های دیگر دارد که باید بکند.

شب‌های روشن/ فئودور داستایفسکی

@grayart
چرا همه‌اش از مسیرهای کج، پر از پیچ و سربالا، نفس‌گیر، نفس‌بر؟ چرا همه‌اش از مسیرهای نشد، نخواهد شد؛ مسیرهای ناتوان از شدن؛ مسیرهای نرسیدن؟ چرا؟ شاید می‌ترسم؟ شاید می‌ترسم؟ شاید خوشم به همین رفتن؟ چقدر بدم می‌آید از ته هر چیز، از انتها؛ از آخر؛ از ایستادن در لبه‌ی فساد؛ مثل میوه‌ای در انتهای تابستان. مثل ایستگاه آخر اتوبوس؛ یا قطار؛ اینجا یا هرکجا..

وردی که بره ها می خوانند/رضا قاسمی

@grayart