Art Ashes
24.1K subscribers
6.87K photos
946 videos
2.42K links
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید
.
.
.
هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند
ف.ن
Download Telegram
طبیعت انسانی مرزهای خود را دارد، شادی و غم و درد را تنها تا میزانی معین برمی‌تابد و این مرزها که شکست انسان هم از پا درمی‌آید. پس بحث در اساس اين نيست كه آيا فلان آدم قوى است يا ضعيف؟ بلكه صرف نظر از آن كه رنج روحى باشد يا جسمانى، مى‌پرسيم آيا اين آدم در حدِ توان خود تحمل كرده است؟
به گمان من، همچنان كه ضعيف خواندن انسانى كه از يك تب بدخيم جان باخته كارى نابجاست، نازيبنده هم خواهد بود آن آدمى كه جانِ خودش را مى‌گيرد، ترسو خطاب كنيم.

رنج‌ های ورتر جوان/یوهان ولفگانگ فون گوته

@grayart
The average man, who does not know what to do with his life, wants another which will last forever.

Antole France‌‌

یک انسان معمولی که نمی داند با زندگی خود چه کند، دیگری را می خواهد که برای همیشه ماندگار باشد.

آنتول فرانس‌‌

@grayart
“Perhaps love is to give one’s own solitude to others? For it is the very last thing we have to offer.”

اساساً «شاید عشق این است که تنهایی خود را به دیگران بدهی؟ زیرا این آخرین چیزی است که ما باید ارائه دهیم."

کلریس لیسپکتور

@grayart
"I am not going to censor myself to comfort your ignorance."

Jon Stewart

"من قصد ندارم خودم را سانسور کنم تا جهل شما را تسکین دهم."

جان استوارت

@grayart
"برای چه زندگی می کنیم، اگر نه برای اینکه زندگی را برای یکدیگر دشوارتر کنیم؟"


جورج الیوت

@grayart
“Art washes away from the soul the dust of everyday life.”

"هنر غبار زندگی روزمره را از روح پاک می کند."

پابلو پیکاسو‌‌

@grayart
در طی تجربیات تلخ زندگی یک نوع زدگی و تنفر نسبت به مردم حس می‌کرد و در معامله با آنها قیافه خونسردی را وسیله دفاع خود قرار داده بود. علاوه بر این یک کبک دست‌آموز داشت که به پایش زنگوله بسته بود. برای اینکه گم نشود یک سگ لاغر هم برای پاسبانی کبک نگه داشته بود که در مواقع بیکاری همدم او بودند. مثل اینکه از دنیای پرتزویر آدمها به دنیای بی‌تکلف، لاابالی و بچگانه حیوانات پناه برده بود و در انس و علاقه آنها سادگی احساسات و مهربانی که در زندگی از آن محروم مانده بود جستجو می‌کرد.

بن‌بست/ صادق هدایت

@grayart
‌مردم اینگونه بودن را نمی‌پسندند.
من بیش‌ از‌ حد بی‌آزارم.


نامه‌ به گوستاو فلوبر/ ژرژ ساند

@grayart
«فرد همیشه مجبور بوده است برای جلوگیری از غرق شدن در قبیله تلاش کند. اگر آن را امتحان کنید، اغلب تنها خواهید بود، و گاهی اوقات می ترسید. اما هیچ قیمتی آنقدر بالا نیست که بتوان برای امتیاز مالکیت خود پرداخت.»

فردریش نیچه

@grayart
«نیاز دارم به کسی که دروغ‌های بزرگ و شگفت‌انگیزی درمورد خودم به من بگوید... کسی که عمیقاً به من توجه کند...می‌خواهم حس کنم او هر حرکت مرا تماشا می‌کند و به من بسیار اهمیت می‌دهد...عشقی عميق و بیکران می‌خواهم.»

نامه به ووفی/ کرت وانه‌گت

@grayart
در نهایت تنها یک چیز ضروری است:
تنهایی،
تنهاییِ درونی وسیع.
اینکه درون خودت قدم بزنی و ساعتها به کسی برنخوری
این چیزی است که باید به آن دست پیدا کنی.

راینر ماریا ریلکه

@grayart
"من این را والاترین وظیفه پیوند میان دو نفر می‌دانم: اینکه هر یک از انزوای دیگری محافظت کند."

راینر ماریا ریلکه

@grayart
"مادر من درست می‌گفت: وقتی چیزی برایت باقی نمانده، تنها کاری که می‌توانی انجام دهی این است که لباس زیر ابریشمی بپوشی و شروع به خواندن پروست کنی."

جین بیرکین

@grayart
توهین‌هایی وجود دارد که با تمام حسن نیت نمی‌شود آن را فراموش کرد. هر امری حدی دارد که گذشتن از آن خطرناک است زیرا یک‌بار که قدم از آن فراتر نهاده شد، بازگشت غیر ممکن می‌شود...

فئودور داستایفسکی

@grayart
ناتوانی‌ام مدام بیشتر می‌شود، ناتوانی در فکر کردن، در دیدن، تشخیص حقیقتِ اشیاء، بیاد آوردن، سهیم شدن در یک تجربه؛ دارم مثل سنگ می‌شوم. این حقیقت دارد.

یادداشت‌ها/ کافکا

@grayart
آدمیزاد با پاسخ قطعی، آسان‌تر از پاسخ مبهم کنار می‌آید. این قضیه به امید و ماهیت آن مربوط می‌شود. امید انگلی است در بدن انسان که در همزیستی کامل با قلب او زنده است.

تصرف عدوانی /لنا آندشون

@grayart
دلم دارد می ترکد. هیچوقت این طوری نشده بودم. اینقدر تلخ و بیهوده. یک چیزی را از من گرفته اند. نمیدانم چه کسی و کجا و چرا؟

نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان

@grayart
کمی فکر کن، چرا زندگی‌ات را این‌جا دفن کرده‌ای؟ برای این‌که به تو غذا بدهند؟ قهوه بخورانند؟ دختری پاکدامن قادر نیست حتا لقمه‌ای در این‌جا فرو دهد، چون می‌داند با چه هدفی به او غذا می‌دهند. تو هم اکنون به مدیره‌ی این خانه بدهکاری، روز به روز هم مقروض‌تر می‌شوی و تا آخر عمرت تا خرخره در قرض فرو می‌روی، تا موقعی که دیگر کسی به تو میل نکند. این وضع خیلی زود پیش خواهد آمد. به جوانی‌ات اعتماد نکن. زمان در این‌جا به تاخت می‌گذرد. آن‌وقت یکی از این روزها از این‌جا بیرونت می‌اندازند. اما پیش از راندنت، همه‌گونه نکوهش و توهینی بارت می‌کنند. انگار این تو نبوده‌ای که جوانی و سلامتی‌ات را به مدیره بخشیده‌ای، انگار تو نبوده‌ای که روحت را در اختیارش گذاشته‌ای، بلکه متهمت می‌کنند که باعث ورشکستگی‌اش شده‌ای. انگار ثروتش را دزدیده و دچار فقر و تهیدستی‌اش کرده‌ای. هیچ امیدی هم به کمک کسی نخواهی داشت. دیگران، یعنی همکارانت هم برای تملق گفتن به مدیره، تو را به باد سرزنش و لعنت خواهند گرفت، زیرا همگی در این‌جا در حالت بردگی به سر می‌برند و از خیلی وقت پیش ترحم و وجدانشان را از دست داده‌اند. زیرا افراد پست فطرتی هستند و هیچ توهینی کثیف‌تر، بی‌رحمانه‌تر و زشت‌تر از آن‌چه بار تو خواهند کرد، روی زمین وجود ندارد. بی‌آنکه متوجه شوی همه چیزت را این‌جا از دست می‌دهی: سلامتی‌ات، جوانی‌ات، زیبایی‌ات، امید‌هایت و در بیست‌و‌دو سالگی قیافه‌ی پیرزنی را پیدا خواهی کرد.

یادداشتهای زیرزمینی/ داستایوفسکی

@grayart