بهتر بود به دنیا نمیآمدیم. هر روز از صبح تا شب، با ناامیدی در انتظار چیزی هستم. ای کاش میتوانستم از اینکه زاده شدهام، از اینکه زنده هستم، از اینکه مردم و دنیا وجود دارند، خوشحال باشم.
خورشید رو به غروب/ اوسامو دازای
@grayart
خورشید رو به غروب/ اوسامو دازای
@grayart
ارزشِ وقایع در مدتشان نیست، در شدتشان است. برای همین برخی لحظات فراموشنشدنی، برخی حوادث توضیحندادنی و برخی انسانها قیاسناپذیرند.
فرناندو پسوآ
@grayart
فرناندو پسوآ
@grayart
آن کس که خود را در اختیار دیگری میگذارد، باید پیشاپیش، همچون سربازی که تسلیم میشود، سلاحهای خود را دور اندازد و در حالیکه خود را بیدفاع میبیند، در انتظار خوردن ضربه باشد.
بار هستی/ میلان کوندرا
@grayart
بار هستی/ میلان کوندرا
@grayart
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خستهٔ و فرسوده و تهی؛ مثل گلدانی بدونِ گل.
نه فرشته نه قدیس/ ایوان کلیما
🎬 Details:
Three Colors: Blue, 1994
By Krzysztof Kieslowski
@grayart
نه فرشته نه قدیس/ ایوان کلیما
🎬 Details:
Three Colors: Blue, 1994
By Krzysztof Kieslowski
@grayart
اتفاقی که دارد برایم میافتد چیز هراسانگیزی است: جهانم فرومیریزد و جهانم بنا میشود. نگران فرو ریختنش نیستم، خودش در حال فروریختن بود، از بنا شدنش مینالم، از نیروهای ضعیفم شکوِه میکنم، از تولد است که شکوِه میکنم، از نور آفتاب.
از نامههای کافکا به میلنا
@grayart
از نامههای کافکا به میلنا
@grayart
آیا کسی تا به حال پدر خود را انتخاب کرده است؟
هیچ کس از من نپرسید که در کدام خانه،
درکجا، پشت کدام میز، در کدام تخت خواب
و در کدام مملکت دوست دارم راه بروم،
بخورم، بخوابم یا چه کسی را از سر ترس دوست داشته باشم
این واژه ی " اجبار " از همان ابتدای تولد،
نیم بیشتر زندگی همه ی ما را تحت سیطره قرار می دهد.
سرزمین گوجههای سبز/هرتا مولر
@grayart
هیچ کس از من نپرسید که در کدام خانه،
درکجا، پشت کدام میز، در کدام تخت خواب
و در کدام مملکت دوست دارم راه بروم،
بخورم، بخوابم یا چه کسی را از سر ترس دوست داشته باشم
این واژه ی " اجبار " از همان ابتدای تولد،
نیم بیشتر زندگی همه ی ما را تحت سیطره قرار می دهد.
سرزمین گوجههای سبز/هرتا مولر
@grayart
شب خنک بود، روی ایوان نشسته بودیم، آب زلال استخر زیرپا و آسمانِ سبک دم دستمان بود. درختهای بلند باغ بیدار بودند و شب بیتابانه در دل ما موج میزد. انگار تمام دنیا توی دستهایمان بود. چه شادی بیدریغی...
خواب و خاموشی/ شاهرخ مسکوب
@grayart
خواب و خاموشی/ شاهرخ مسکوب
@grayart
آه! حالا از من میپرسید زندگی چهطور است. چهطور میخواستید باشد؟ هیچ. پیر میشویم، چاق میشویم و از بین میرویم. روزبهروز و ساعتبهساعت زندگی خاموش و بیهیچ شور و اندیشهای میگذرد... روز کار و شب هم کلوپ. در جمع قماربازها، آدمالکیها و شیادهایی که تحملشان هم نمیتوانم بکنم. چه خوشیای تو این زندگی هست؟
ایئونیچ/ چخوف
@grayart
ایئونیچ/ چخوف
@grayart
هرگز نمیخواهم فراموش کنم نگاهم که کردی، چطور بود. و چطور آن نگاه خیره که انگار به جایی بند نبود، بر صورتت که به عقب خم کرده بودی، نشسته بود. آه، یعنی هوا هیچ تغییر نکرده بود؟ آیا از گرمای ما هوای دوروبرِ اولسگور ملایمتر نشده بود؟ آیا حالا گلهای رُز در باغ طولانیتر گل نمیدهند، حتی تا دسامبر؟
آیا در این سکوت نباید موسیقی رخنه کند؟
راینر ماریا ریلکه
@grayart
آیا در این سکوت نباید موسیقی رخنه کند؟
راینر ماریا ریلکه
@grayart