Art Ashes
24.1K subscribers
6.87K photos
946 videos
2.43K links
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید
.
.
.
هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند
ف.ن
Download Telegram
مرا به جا نمی‌آوری؛
       لاشه‌ای از گوشت و رگ،
              که می‌نالد و به خود می‌پیچد.


مایاکوفسکی

@grayart
صداهای در گلو شکسته،
دهان‌های دوخته،
و خون‌های بر زمین ریخته،
روحم مُغاک صاعقه‌های
نهفته است،
آه آدمی چگونه در این مرکز
همیشگیِ انفجار می‌زیَد
و ساده خاموش می‌ماند؟

محمد مختاری

@grayart
من تنها در کشاکشِ هجومِ چیزی به خود می‌لرزم، خود را تا سر حدِ جنون شکنجه می‌دهم اما اینکه این چیست و در نهایت از من چه می‌خواهد از حدِ درکِ من خارج است. تنها آنچه در این لحظه می‌خواهد این است: خاموشی، تاریکی، خزیدن به یک نهانگاه.

نامه به میلنا
فرانتس کافکا


@grayart
با خودم می‌گفتم همه جای زمین گندیده. باید بروم به یک کشور غریب، جایی که آدم‌ها همدیگر را نمی‌کشند. اما نه سلامتی داشتم و نه پول، هیچی نداشتم.
تهوع‌آور است وقتی آدم ماه‌ها رسته‌هایی از آدم‌ها را می‌بیند که اونیفرم پوش در خیابان‌ها رژه می‌روند، مثل رشته‌های سوسیس، سربازهایی با یونیفرم خاکی، سربازهای ذخیره، سربازهایی با یونیفرم لاجوردی، سبز مثل سیب، که مثل گوشتی که به سمت هاونی بزرگ می‌رود، سوار بر گاری‌ها به سوی قتلگاه می‌رفتند، برای هیچ...
احمق‌ها همیشه خوشحال‌اند، همیشه در جشن و‌ سرور. هر چه بیشتر احمق‌ها را تکه‌تکه کنند گل‌های بیشتری سبز می‌شوند، این نظر من است. زنده باد کود و مِی خوب. همه برای هیچ!

جنگ/ لویی فردینان سلین

@grayart
غیر از کتاب‌خواندن، دیگر هیچ پناهی نداشتم. چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطراف برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند.


یادداشت‌های زیرزمینی/داستایفسکی

@grayart
به ندرت می‌توانی حالِ مرا بفهمی
و به ندرت می‌توانم حالِ تو را بفهمم
فقط آن‌گاه که در لجن دیدار کنیم
می‌توانیم بی‌درنگ یکدیگر را دریابیم.


هانریش هاینه

@grayart
دور و برم ‌را ضعیف‌ها گرفته بودند بجای قوی‌ها، زشتها بجای زیباها، بازنده‌ها بجای برنده‌ها. انگار این سرنوشتم بود که در طول زندگی با این جماعت همنشین باشم. راستش اینکه من از نظر این احمق‌های کندذهن، قوی و جذابم آزارم نمی‌داد. عوض اینکه گُلی باشم که زنبورها و پروانه‌ها می‌پسندند، بیشتر مثل پشگلی  بودم که مگس‌ها را دور خودش جمع می‌کند. دلم می‌خواست تنها زندگی کنم، وقتی تنها بودم حالم خیلی بهتر بود. اما آنقدر زورم ‌نمی‌رسید که بتوانم خودم را از شرشان خلاص کنم‌. شاید آنها ارباب‌های من بودند: پدرهایی به شکلی دیگر.

ساندویچ ژامبون
چارلز بوکوفسکی


@grayart
طبیعت به قدری اختیارات عمل مرا محدود کرده است که شاید خودکشی تنها کاری باشد که من هنوز فرصت شروع و به انجام رساندن آن را به اراده خود دارم.
چه می شود کرد؟
شاید هم می خواهم از آخرین امکان عمل استفاده کنم.
گاهی اعتراض خود اقدام بزرگی است...

ابله/ فئودور داستایوفسکی

@grayart
«جوان که بودم می‌خواستم دنیا را عوض کنم. نشد، دنیا مرا عوض کرد، پیر و پفیوز و مچاله شده‌ام. یک روزگاری به عشق آفتاب از خواب بیدار می‌شدم و روشنایی را که می‌دیدم روحم سبز می‌شد. حالا دلم نمی‌خواهد از خواب بیدار شوم. روحم خواب‌آلود و خسته است.»

روزها در راه/ شاهرخ مسکوب

@grayart
آری، ای بسا آن کس که نمی‌داند خود را چگونه راه ببرد، مدعی راه بردنِ همسایه‌ی خویش است.


فاوست/ گوته

@grayart
من نمی‌توانم به شما بفهمانم، من نمی‌توانم کاری کنم که کسی بفهمد درون من چه می‌گذرد؛ من حتی نمی‌توانم آن را برای خودم توضیح دهم.

مسخ/فرانتس کافکا

@grayart
زمانی می‌رسد که انسان دیگر جوشش عشق را حس نمی‌کند. آنچه می‌مانَد فقط تراژدی است. زیستن برای کسی یا برای چیزی دیگر معنایی ندارد. دیگر هیچ‌چیز معنایی ندارد. جز اندیشهٔ مُردن به‌خاطرِ چیزی.

آلبر کامو

@grayart
با هر شوکی در زندگی ام، سرانجام چیزی به دست آوردم، این را نمی توان انکار کرد، آزادتر، معنوی تر، عمیق تر شدم، اما همچنین تنها تر، غیرقابل درک تر، سردتر شدم.


هرمان هسه

@grayart
قبلا وقتی به سرم می‌زد سر‌ از دنیای کسی یا خودم درآورم، به جای اعمال و رفتار او، که در آن‌ها همه چیز مشروط و نسبی است، به خواسته های او توجه نشان می‌دادم. به من بگو چه می‌خواهی تا بگویم چه آدمی هستی.

داستان ملال انگیز/آنتوان چخوف

@grayart
آری خسته‌ام
‏و به نرمی لبخند می‌زنم بر خستگی،
‏که فقط همين است؛
‏در تن آرزويی برای خواب،
‏در روح تمنايی برای نينديشيدن.

فرناندو پسوآ

@grayart
کسی که درد و اندوه مرا نداشته باشد نمی‌تواند به من پند بدهد. همه‌کس به کسی که زیر فشار رنج سنگین، دارد استخوانش خرد می‌شود درس صبر و تحمل میدهد. امّا وقتی خودش صاحب آن درد شد نمی‌تواند صبر و قرارش را از دست ندهد. نه نه نصیحتم نکن. درد من از پند تو بلندآوازتر است.


ویلیام شکسپیر

@grayart
یادشان رفته بود؛
ما برهنه به‌ دنیا می‌آییم
و برهنه از دنیا می‌رویم.!


یرژی کوشینسکی

@grayart
ای نفس بهاری، چرا مرا از خواب بیدار می سازی؟... به نوازشم می نشینی و می گویی: اینک با بارشی از قطرات آسمانی، شبنم را به ارمغان می آورم...
امّا زمان پژمردگی‌ام نزدیک است؛ نزدیک است زمان توفانی که برگ هایم را در هم خواهد شکست. فردا، مسافر از ره خواهد رسید! از ره خواهد رسید کسی که مرا در اوج زیبایی‌ام دیده است! نگاهش در همه دشت های اطراف به جستجویم خواهد پرداخت‌! مرا جستجو خواهد کرد،‌ لیک هرگز مرا نخواهد یافت..

رنج‌های ورتر جوان/ یوهان ولفگانگ گوته

@grayart
John Collier  (1850–1934)
Fire (1900)
آیا در ارتباط با موجود نگون‌بختی که زندگی‌اش با بیماری کُند و علاج ناپذیری ضربه خورده است، به راستی می توانی از اون توقّع داشته باشی که با کمک خنجری ، به رنج و آلام خویش پایان بخشد؟ و آیا دردی که همه ی نیروی وجودش را در هم‌ می بلعد، همزمان شجاعت رهایی یافتن از آن را باز نمی گیرد تا خود را از آن رهایی بخشد؟
در حقیقت، می‌توانی مقایسه ای در همین زمینه در مخالفت با سخنم بیان کنی: "کدام کسی است که دوست نداشته باشد بازوی خود را قطع کند تا آن که زندگی خود را از طریق ترس و تردید، به خطر افکند..؟" نمی دانم چه بگویم.. امّا انسان که نمی تواند‌ پیوسته مقایساتی را بیان بدارد... دیگر کافی است، آری دوست ِ من! گاه شجاعتی شدید و وحشیانه  مرا در بر می‌گیرد؛  آن وقت است که...کاش می دانستم  به کجا باید رفت..‌. آن‌ گاه یقینا به آنجا می‌رفتم...

رنج‌های ورتر جوان/یوهان ولفگانگ گوته

@grayart
هرچه انسان با وضوح بیشتری بشناسد و هوشمندتر باشد درد نیز بیشتر میشود. شخصی که در او نبوغ یافت شود بیش از همه رنج می‌برد.


جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور


@grayart