مانند
زبانی هستم که کسی به آن سخن نمیگوید
دیوانهای که کسی باورش نمیکند
کتابی که حتی نویسندهاش آن را نمیخواند
آهنگی که هرگز نواخته نخواهد شد
همچون سوالی که هرگز پرسیده نمیشود
در میان شلوغی هستم
و انگار وجود ندارم
مورات هان مونگان
@grayart
زبانی هستم که کسی به آن سخن نمیگوید
دیوانهای که کسی باورش نمیکند
کتابی که حتی نویسندهاش آن را نمیخواند
آهنگی که هرگز نواخته نخواهد شد
همچون سوالی که هرگز پرسیده نمیشود
در میان شلوغی هستم
و انگار وجود ندارم
مورات هان مونگان
@grayart
هرآنچه روحتان را با هدفی و آرمانی به آتش بکشد، وظیفهتان سوختن و خاکستر شدن با اوست. هرنوع زیستن به جز این، فقط کتاب کسلکننده دیگری در کتابخانه زندگیست.
چارلز بوکفسکی
@grayart
چارلز بوکفسکی
@grayart
«ولی ما چی؟… برای افرادی مثل من و تو، فقط یک امید وجود دارد و آن اینکه وقتی در تابوتمان دراز کشیدیم، رویاهایی که به سراغمان میآیند، خوب و خوشایند باشند.»
دایی وانیا/ آنتون چخوف
@grayart
دایی وانیا/ آنتون چخوف
@grayart
بی عدالتی بر جهان هستی حکومت می کند. هر موجودی از عذاب دیگری تغذیه می کند؛ لحظه ها مانند خون آشام ها بر کم خونی زمان می شتابند؛ دنیا ظرف هق هق است. در این مسلخ، دست زدن یا شمشیر کشیدن به همان اندازه حرکات بیهوده است. "
امیل سیوران
@grayart
امیل سیوران
@grayart
پیوسته همان رنج تحلیلناپذیر را بهتنهایی تحمل میکرد و پیوسته در تنهایی به همان معمای ناگشودنی میاندیشید. «یعنی چه؟ آیا به راستی باید مرد؟» و ندای درونش جواب میداد: «بله، حقیقت است و باید مرد.» میپرسید: «ولی آخر اینهمه رنج برای چیست؟» و ندا جواب میداد: «دلیلی نیست! برای هیچ!» و همین.
مرگ ایوان ایلیچ/تولستوی
@grayart
مرگ ایوان ایلیچ/تولستوی
@grayart
هرچه ادبیات نباشد حوصله ام را سر می برد و از آن متنفرم، چون مرا ناراحت می کند یا بازم می دارد، حتی اگر فکرش را بکنم که چنین می کند. برایِ زندگیِ خانوادگی هیچ استعدادی ندارم، جز آن که می توانم ناظر باشم. هیچ گونه احساسِ خانوادگی ندارم و آمدنِ مهمان ها تقریباً این احساس را به من می دهد که موذیانه موردِ حمله قرار گرفته ام.
یادداشتها/فرانتس کافکا
@grayart
یادداشتها/فرانتس کافکا
@grayart
ترس از مرگ يك ترس حيوانى ست... بايد بر آن غلبه كرد. فقط كسانى كه به زندگى ابدى اعتقاد دارند از مرگ مى ترسند. زيرا از گناهان خود هراس دارند.
مرغ دریایی/ آنتون چخوف
@grayart
مرغ دریایی/ آنتون چخوف
@grayart
کامیه گفت: من میروم.
مرسیه گفت: از پیش من میروی. میدانستم.
کامیه گفت: تو میدانی من چه جور آدمی هستم.
مرسیه گفت: نه، اما روی محبتت حساب میکردم تا کمکام کنی که غم و غصهام را تخلیه کنم.
کامیه گفت: میتوانم کمکات کنم، اما نمیتوانم دوباره زندهات کنم.
مِرسیه و کامیه
ساموئل بکت
@grayart
مرسیه گفت: از پیش من میروی. میدانستم.
کامیه گفت: تو میدانی من چه جور آدمی هستم.
مرسیه گفت: نه، اما روی محبتت حساب میکردم تا کمکام کنی که غم و غصهام را تخلیه کنم.
کامیه گفت: میتوانم کمکات کنم، اما نمیتوانم دوباره زندهات کنم.
مِرسیه و کامیه
ساموئل بکت
@grayart
قلب من، هزار ساله است.
من مانند بقیه مردم نیستم.
من مانند بقیه مردم نیستم.
من در جهنمی میسوزم،
جهنمی از خودم.
چارلز بوکفسکی
@grayart
من مانند بقیه مردم نیستم.
من مانند بقیه مردم نیستم.
من در جهنمی میسوزم،
جهنمی از خودم.
چارلز بوکفسکی
@grayart
سهم من
گردش حُزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن
که به من می گوید:
"دست هایت را
دوست می دارم"
فروغ فرخزاد
@grayart
گردش حُزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن
که به من می گوید:
"دست هایت را
دوست می دارم"
فروغ فرخزاد
@grayart
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای تمامیِ دروازههای جهان
مرا به بازیافتنِ فریاد گم شدهی خویش
مددی کنید!
احمد شاملو
🎬To the Bone
@grayart
مرا به بازیافتنِ فریاد گم شدهی خویش
مددی کنید!
احمد شاملو
🎬To the Bone
@grayart
پیالهام را پر کن، شرابم بده، بیکار ننشین، پیالهام را پر کن. آنقدر شرابم بده که این سر پرشور از شانههایم فروافتد. جانم به خواب رود. بعد به بسترم ببر و بخوابانم برای یک شب دراز، شبی که صبحی در پی ندارد و یادش برای همیشه پاک میشود.
بانوی میزبان
داستایفسکی
@grayart
بانوی میزبان
داستایفسکی
@grayart