هستی ما نتیجهی حرکتی اشتباه، ثمرهی معصیتی است که در حال پرداخت تاوانش هستیم.
در باب آلام جهان
آرتور شوپنهاور
@grayart
در باب آلام جهان
آرتور شوپنهاور
@grayart
من نه آدم زندگی توی دخمه هستم نه آدم زندگی مجلل. من مزارع پرت افتاده را دوست دارم؛ اتاق های خالی، خلوت درون، کار واقعی. اگر چنین زندگی کنم بهترین خواهم بود.
نامه های عاشقانه آلبر کامو و ماریا کاسارس
@grayart
نامه های عاشقانه آلبر کامو و ماریا کاسارس
@grayart
ممکن است آدم یک عمر زندگی کند و نفهمد که کنار دستش یک کتاب هست که کل زندگیاش را به سادگی یک ترانه بیان میکند. وقتی آدم شروع به خواندن چنین داستانی میکند کمکم خیلی چیزها یادش میافتد؛ حدس میزند، و آنچه تا به حال برایش گنگ و مبهم بوده روشن میشود.
بیچارگان/داستایوفسکی
@grayart
بیچارگان/داستایوفسکی
@grayart
به نظر میآمد میتواند هر چیز ناگواری را تحمل کند و خم به ابرو نیاورد، هرچند که بعد دچار اندوهِ عمیقی میشد.
برادران کاراماروف/داستایفسکی
@grayart
برادران کاراماروف/داستایفسکی
@grayart
زندگی خودش، ملالانگیز و احمقانه و مزخرف است...
این زندگی آدم را در خودش غرق میکند. مردمی که دوروبر آدم هستند همه عجیب و غریباند، همهشان. وقتی آدم چند سالی میان آنها زندگی کند، بدون اینکه متوجه شود، خودش هم عجیب و غریب میشود. گریزی نیست...
دایه، من موجود عجیب و مضحکی شدهام. شعورم درست کار میکند ولی احساساتم، چطور بگویم؟ کند شده. نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمندم.
دایی وانیا/ آنتوان چخوف
@grayart
این زندگی آدم را در خودش غرق میکند. مردمی که دوروبر آدم هستند همه عجیب و غریباند، همهشان. وقتی آدم چند سالی میان آنها زندگی کند، بدون اینکه متوجه شود، خودش هم عجیب و غریب میشود. گریزی نیست...
دایه، من موجود عجیب و مضحکی شدهام. شعورم درست کار میکند ولی احساساتم، چطور بگویم؟ کند شده. نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمندم.
دایی وانیا/ آنتوان چخوف
@grayart
پیوسته تکرار میکرد "خدای من! خدای من!" اما نه "خدا" برایش معنایی داشت و نه "من".
آنا کارنینا/تولستوی
@grayart
آنا کارنینا/تولستوی
@grayart
میتوانم یک صندلی بردارم، یک بسته سیگار، یک فنجان قهوه و شروع کنم به خواندن. کتابهای زیادی هست که فرصت خواندنش را نداشتهام و کتابهای دیگری که میخواهم برای چهارمین یا هفتاد و چهارمین بار بخوانم. این کار تا پایان عمر برایم کافی است.
کریشتف کیشلوفسکی
@grayart
کریشتف کیشلوفسکی
@grayart
نقابهایمان را تکهتکه کندیم. بدون کلمهای. خون از گونههایمان و پیشانی برهنهشدهمان میریخت. باوجود دردی که نفسمان را بریده بود و نالهمان را درآورده بود، لبخند دائمیمان با از بین رفتن، پایان یافت. بعد از چند ساعت، چهره قدیمیمان ظاهر گشت. و بعد، لبهایمان به هم پیوستند.
میرا/ کریستوفر فرانک
@grayart
میرا/ کریستوفر فرانک
@grayart
پرسید: تا بهار چقدر مانده است؟
پِپی تکرار کرد: تا بهار؟ زمستانِ ما طولانی است، زمستانی بسیار طولانی و یکنواخت. ولی ما این پایین از آن شکایت نمیکنیم، ما از زمستان در امانیم. بالاخره روزی بهار نیز میآید، و به گمانم یک وقتی هم برای تابستان هست؛ اما حالا، در خاطرهمان، بهار و تابستان چنان کوتاه مینمایند که انگار بیشتر از دو روز نمیپایند، و حتا در آن روزها، حتا وسط زیباترین روز، حتا آن زمان گاهی برف میبارد.
قصر/فرانتس کافکا
@grayart
پِپی تکرار کرد: تا بهار؟ زمستانِ ما طولانی است، زمستانی بسیار طولانی و یکنواخت. ولی ما این پایین از آن شکایت نمیکنیم، ما از زمستان در امانیم. بالاخره روزی بهار نیز میآید، و به گمانم یک وقتی هم برای تابستان هست؛ اما حالا، در خاطرهمان، بهار و تابستان چنان کوتاه مینمایند که انگار بیشتر از دو روز نمیپایند، و حتا در آن روزها، حتا وسط زیباترین روز، حتا آن زمان گاهی برف میبارد.
قصر/فرانتس کافکا
@grayart
رویا مخدر واقعیت است؛ زمانی که زندگی تیره و تار شود، تخیل و رویاپردازی برای جلوگیری از فروپاشی ذهن به پا میخیزد تا کمی اوضاع را تلطیف کند.
مرگ فروشنده/آرتور میلر
@grayart
مرگ فروشنده/آرتور میلر
@grayart
استقلال ظاهری و عنعنات دینی شما را عجالتاً محترم میشماریم تا بهتر بتوانیم پدرتان را دربیاوریم. زیرا دستگاه حاکمه دستنشانده، غلام حلقهبگوش ما خواهد بود و در این صورت هیچگونه مسئولیتی بعهده ما نمیباشد.
توپ مرواری/ صادق هدایت
@grayart
توپ مرواری/ صادق هدایت
@grayart
حساسیت نابهنجار، موجب عدمِ تعادل حالت روحی، یعنی تناوب ادواری نشاط بیشاز اندازه و افسردگی شدید میگردد. چون نبوغ نیز مشروط به درجهی بالایی از نیروی عصبی یا حساسیت است؛ این ملاحظهی ارسطو که همهی انسانهای برجسته و بلندمرتبه افسردهاند، درست است: «بهنظر میرسد که همهی انسانهای برجسته، چه در حیطهی فلسفه، چه در سیاست، چه در قلمرو هنر شاعری یا هنرهای تجسمی، انسانهایی افسردهاند.» بیشک این همان قسمتی است که سیسرون به هنگام نقل مکرر این معنا در نظر داشته است: « ارسطو میگوید همهی نوابغ افسردهاند.»
آرتور شوپنهاور
@grayart
آرتور شوپنهاور
@grayart
مانند
زبانی هستم که کسی به آن سخن نمیگوید
دیوانهای که کسی باورش نمیکند
کتابی که حتی نویسندهاش آن را نمیخواند
آهنگی که هرگز نواخته نخواهد شد
همچون سوالی که هرگز پرسیده نمیشود
در میان شلوغی هستم
و انگار وجود ندارم
مورات هان مونگان
@grayart
زبانی هستم که کسی به آن سخن نمیگوید
دیوانهای که کسی باورش نمیکند
کتابی که حتی نویسندهاش آن را نمیخواند
آهنگی که هرگز نواخته نخواهد شد
همچون سوالی که هرگز پرسیده نمیشود
در میان شلوغی هستم
و انگار وجود ندارم
مورات هان مونگان
@grayart