Art Ashes
24.1K subscribers
6.87K photos
946 videos
2.42K links
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید
.
.
.
هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند
ف.ن
Download Telegram
هر کسی تا آنجا که توان دارد شجاع است.
آدم خوب می‌داند که باید خوب بخوابد تا دوباره بشود یکی مثل بقیه، اما گاهی خسته‌تر از آن است که حتی حال خودکشی داشته باشد. همه‌چیز در خستگی خلاصه می‌شود.

جنگ/ لویی فردینان سلین

@grayart
Photographs taken by Rosita Delfino.
هستی ما نتیجه‌ی حرکتی اشتباه، ثمره‌ی معصیتی است که در حال پرداخت تاوانش هستیم.


در باب آلام جهان
آرتور شوپنهاور


@grayart
من نه آدم زندگی توی دخمه هستم نه آدم زندگی مجلل. من مزارع پرت افتاده را دوست دارم؛ اتاق های خالی، خلوت درون، کار واقعی. اگر چنین زندگی کنم بهترین خواهم بود.


نامه های عاشقانه آلبر کامو و ماریا کاسارس

@grayart
ممکن است آدم یک عمر زندگی کند و نفهمد که کنار دستش یک کتاب هست که کل زندگی‌اش را به سادگی یک ترانه بیان می‌کند. وقتی آدم شروع به خواندن چنین داستانی می‌کند کم‌کم خیلی چیزها یادش می‌افتد؛ حدس می‌زند، و آنچه تا به حال برایش گنگ و مبهم بوده روشن می‌شود.

بیچارگان/داستایوفسکی

@grayart
من به انتهای داستان رسیده‌ام، به انتهای احساسِ زننده و غم‌زده‌ی خزیده به درونِ لاشه‌ای بیگانه و محروم شده از همه‌چیز به دستِ روحِ سرکشِ اخلاقِ اکثریت
من دیرزمانی‌ست که مرده‌ام
به ریشه‌‌هایم بازگشته‌ام
و نومیدانه بر کرانه‌ها آواز سر می‌دهم.

سارا کین

@grayart
به نظر می‌آمد می‌تواند هر چیز ناگواری را تحمل کند و خم به ابرو نیاورد، هرچند که بعد دچار اندوهِ عمیقی می‌شد.

برادران کاراماروف/داستایفسکی

@grayart
من در قفس هستم ،میله ها در درون من است.


کافکا

@grayart
زندگی خودش، ملال‌انگیز و احمقانه و مزخرف است...
این زندگی آدم را در خودش غرق می‌کند. مردمی که دوروبر آدم هستند همه عجیب و غریب‌اند، همه‌شان.‌ وقتی آدم چند سالی میان آن‌ها زندگی کند، بدون اینکه متوجه شود، خودش هم عجیب و غریب می‌شود. گریزی نیست...
دایه، من موجود عجیب و مضحکی شده‌ام. شعورم درست کار می‌کند ولی احساساتم، چطور بگویم؟ کند شده. نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبسته‌ام و نه به کسی علاقه‌مندم.

دایی وانیا/ آنتوان چخوف

@grayart
پیوسته تکرار می‌کرد "خدای من! خدای من!" اما نه "خدا" برایش معنایی داشت و نه "من".


آنا کارنینا/تولستوی

@grayart
می‌توانم یک صندلی بردارم، یک بسته سیگار، یک فنجان قهوه و شروع کنم به خواندن. کتاب‌های زیادی هست که فرصت خواندنش را نداشته‌ام و کتاب‌های دیگری که می‌خواهم برای چهارمین یا هفتاد و چهارمین بار بخوانم. این کار تا پایان عمر برایم کافی است.

کریشتف کیشلوفسکی

@grayart
نقاب‌هایمان را تکه‌تکه کندیم. بدون کلمه‌ای. خون از گونه‌هایمان و پیشانی برهنه‌شده‌مان می‌ریخت. باوجود دردی که نفسمان را بریده بود و ناله‌مان را درآورده بود، لبخند دائمی‌مان با از بین رفتن، پایان یافت. بعد از چند ساعت، چهره قدیمی‌مان ظاهر گشت. و بعد، لبهایمان به هم پیوستند.

میرا/ کریستوفر فرانک

@grayart
پرسید: تا بهار چقدر مانده است؟
پِپی تکرار کرد: تا بهار؟ زمستانِ ما طولانی است، زمستانی بسیار طولانی و یکنواخت. ولی ما این پایین از آن شکایت نمی‌کنیم، ما از زمستان در امانیم. بالاخره روزی بهار نیز می‌آید، و به گمانم یک وقتی هم برای تابستان هست؛ اما حالا، در خاطره‌مان، بهار و تابستان چنان کوتاه می‌نمایند که انگار بیشتر از دو روز نمی‌پایند، و حتا در آن روزها، حتا وسط زیباترین روز، حتا آن زمان گاهی برف می‌بارد.

قصر/فرانتس کافکا

@grayart
رویا مخدر واقعیت است؛ زمانی که زندگی تیره‌ و تار شود، تخیل و رویاپردازی برای جلوگیری از فروپاشی ذهن به پا می‌خیزد تا کمی اوضاع را تلطیف کند.

مرگ فروشنده/آرتور میلر

@grayart
آینده هیچ خیری برایم ندارد؛ فقط غصه‌ی زمان حال مرا کشدار می‌کند.


فرانتس کافکا

@grayart
استقلال ظاهری و عنعنات دینی شما را عجالتاً محترم می‌شماریم تا بهتر بتوانیم پدرتان را دربیاوریم. زیرا دستگاه حاکمه دست‌نشانده، غلام حلقه‌بگوش ما خواهد بود و در این صورت هیچگونه مسئولیتی بعهده ما نمی‌باشد.

توپ مرواری/ صادق هدایت

@grayart