دموفلیس: شما نمیدانید مردم چقدر ابلهاند. اگر حقایق دگرگون شده و ساده شدهی دین موجود نبود آنها به هیچ وجه قادر نبودند نظری رضایت بخش دربارهی زندگی به وجود آورند.
آرتور شوپنهاور
@grayart
آرتور شوپنهاور
@grayart
« مسئله ی عذاب آورِ » متافیزیک صرفاً این نیست که جهان وجود دارد، بلکه بیشتر این است که این جهان چنین جهان پردرد و پریشانی است، و این مسئله موجب ناراحتی ای در بشر می شود که نه با شکاکیت آرام می گیرد و نه با نقادی.
آرتور شوپنهاور
@grayart
آرتور شوپنهاور
@grayart
نمیدانم چرا باید اینقدر افسرده باشم،
همان حس شرمآور و دلگیرِ" کسی دوستم ندارد" به سراغم آمده..
سیلویا پلات
@grayart
همان حس شرمآور و دلگیرِ" کسی دوستم ندارد" به سراغم آمده..
سیلویا پلات
@grayart
در برابر دوستی که نمی توانی چشمداشت هایش را برآورده سازی، آرزو می کنی که کاش دشمن اش بودی.
سپیده دم/ نیچه
@grayart
سپیده دم/ نیچه
@grayart
فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را در سایهام معرفی بکنم؛ سایهای که روی دیوار خمیده و مثل این است که مینویسم، با اشتهای هرچه تمامتر میبلعد.
بوف کور/ صادق هدایت
@grayart
بوف کور/ صادق هدایت
@grayart
هر کسی تا آنجا که توان دارد شجاع است.
آدم خوب میداند که باید خوب بخوابد تا دوباره بشود یکی مثل بقیه، اما گاهی خستهتر از آن است که حتی حال خودکشی داشته باشد. همهچیز در خستگی خلاصه میشود.
جنگ/ لویی فردینان سلین
@grayart
آدم خوب میداند که باید خوب بخوابد تا دوباره بشود یکی مثل بقیه، اما گاهی خستهتر از آن است که حتی حال خودکشی داشته باشد. همهچیز در خستگی خلاصه میشود.
جنگ/ لویی فردینان سلین
@grayart
هستی ما نتیجهی حرکتی اشتباه، ثمرهی معصیتی است که در حال پرداخت تاوانش هستیم.
در باب آلام جهان
آرتور شوپنهاور
@grayart
در باب آلام جهان
آرتور شوپنهاور
@grayart
من نه آدم زندگی توی دخمه هستم نه آدم زندگی مجلل. من مزارع پرت افتاده را دوست دارم؛ اتاق های خالی، خلوت درون، کار واقعی. اگر چنین زندگی کنم بهترین خواهم بود.
نامه های عاشقانه آلبر کامو و ماریا کاسارس
@grayart
نامه های عاشقانه آلبر کامو و ماریا کاسارس
@grayart
ممکن است آدم یک عمر زندگی کند و نفهمد که کنار دستش یک کتاب هست که کل زندگیاش را به سادگی یک ترانه بیان میکند. وقتی آدم شروع به خواندن چنین داستانی میکند کمکم خیلی چیزها یادش میافتد؛ حدس میزند، و آنچه تا به حال برایش گنگ و مبهم بوده روشن میشود.
بیچارگان/داستایوفسکی
@grayart
بیچارگان/داستایوفسکی
@grayart
به نظر میآمد میتواند هر چیز ناگواری را تحمل کند و خم به ابرو نیاورد، هرچند که بعد دچار اندوهِ عمیقی میشد.
برادران کاراماروف/داستایفسکی
@grayart
برادران کاراماروف/داستایفسکی
@grayart
زندگی خودش، ملالانگیز و احمقانه و مزخرف است...
این زندگی آدم را در خودش غرق میکند. مردمی که دوروبر آدم هستند همه عجیب و غریباند، همهشان. وقتی آدم چند سالی میان آنها زندگی کند، بدون اینکه متوجه شود، خودش هم عجیب و غریب میشود. گریزی نیست...
دایه، من موجود عجیب و مضحکی شدهام. شعورم درست کار میکند ولی احساساتم، چطور بگویم؟ کند شده. نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمندم.
دایی وانیا/ آنتوان چخوف
@grayart
این زندگی آدم را در خودش غرق میکند. مردمی که دوروبر آدم هستند همه عجیب و غریباند، همهشان. وقتی آدم چند سالی میان آنها زندگی کند، بدون اینکه متوجه شود، خودش هم عجیب و غریب میشود. گریزی نیست...
دایه، من موجود عجیب و مضحکی شدهام. شعورم درست کار میکند ولی احساساتم، چطور بگویم؟ کند شده. نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمندم.
دایی وانیا/ آنتوان چخوف
@grayart
پیوسته تکرار میکرد "خدای من! خدای من!" اما نه "خدا" برایش معنایی داشت و نه "من".
آنا کارنینا/تولستوی
@grayart
آنا کارنینا/تولستوی
@grayart