کلمات همیشه این قدرت را ندارند که آدمهای خیلی خوشحال یا خیلی غمناک را ارضا کنند، زیرا آخرین بیان خوشحالی و غم زیاد سکوت است...!
آنتوان چخوف
@grayart
آنتوان چخوف
@grayart
من شخصاً بابت همهچیز افسوس میخورم. هیچ کلامی، هیچ کرداری. هیچ فکری، هیچ نیازی، هیچ غصهای، هیچ شادیای، هیچ دختری، هیچ پسری، هیچ تردیدی، هیچ تحقیری، هیچ وثوقی، هیچ شهوتی، هیچ امیدی، هیچ هراسی، هیچ لبخندی، هیچ اشکی، هیچ نامی، هیچ صورتی، هیچ زمانی، و هیچ مکانی نیست که بابتش افسوس نخورم، افسوسی به غایت عمیق.
همهش مدفوع و کثافت، از اول تا آخر.
وات
ساموئل بکت
@grayart
همهش مدفوع و کثافت، از اول تا آخر.
وات
ساموئل بکت
@grayart
تصور میکردم که آزاد هستم، ولی فهمیدم که صدا، صدای من نیست. داستان طوری شروع خواهد شد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و نخواهد افتاد.
دوباره مثل همیشه با دهان باز خوابم میبرد. مثل همیشه با دهانی باز و نگاهی خیره.
نام ناپذیر
ساموئل بکت
@grayart
دوباره مثل همیشه با دهان باز خوابم میبرد. مثل همیشه با دهانی باز و نگاهی خیره.
نام ناپذیر
ساموئل بکت
@grayart
برخی میگویند زندگی بیامید قابل تصور نیست و برخی دیگر میگویند زندگی با امید، تهی است. برای من که اکنون نه امیدی دارم و نه تردید میکنم، زندگی فقط نقاشی ظاهری است که من را در بر میگیرد و بیکمترین حرکتی همچون یک نقاش به تماشایش مینشینم. زندگی مَحضِ لذت چشمهایمان آفریده شده...
دلواپسی
فرناندو پسوآ
@grayart
دلواپسی
فرناندو پسوآ
@grayart
از او جز انتظار کشیدن کاری برنمیآمد.
از فرط خودخوری و نگرانی به اینسو و آنسو خزید، از هر چیزی بالا رفت، از دیوارها، اثاث و سقف خانه.
سرانجام وقتی اتاق دور سرش به چرخش آمد، نااُمید و افسرده میان میز بزرگ فرو افتاد.
مسخ
فرانتس کافکا
@grayart
از فرط خودخوری و نگرانی به اینسو و آنسو خزید، از هر چیزی بالا رفت، از دیوارها، اثاث و سقف خانه.
سرانجام وقتی اتاق دور سرش به چرخش آمد، نااُمید و افسرده میان میز بزرگ فرو افتاد.
مسخ
فرانتس کافکا
@grayart
سیگاری روشن کردم و منتظر شدم تا علف زیر پایم سبز شود منتظر میمانم. تا خدا من را بکشد، منتظر میمانم.
سخت نگیر، بزن بیرون و دربارهی زندگی چیز یاد بگیر، توی خیابانها قدم بزن. مشکل تو این است: نادانیات دربارهی زندگی. چیزهای پیشپاافتادهای مینوشتم که دنیا هرگز نمیخواندشان و هرگز فرصت فراموش کردنشان را به دست نمیآورد.
خدا، کاش پایین بیایی و ببینی چه بر سرِ ما آمده.
کدام خدا؟ کدام مسیح؟ آنها افسانههایی بودند که زمانی بهشان اعتقاد داشتم و حالا باورهایی بودند که حس میکردم افسانهاند.
جان فانته
@grayatt
سخت نگیر، بزن بیرون و دربارهی زندگی چیز یاد بگیر، توی خیابانها قدم بزن. مشکل تو این است: نادانیات دربارهی زندگی. چیزهای پیشپاافتادهای مینوشتم که دنیا هرگز نمیخواندشان و هرگز فرصت فراموش کردنشان را به دست نمیآورد.
خدا، کاش پایین بیایی و ببینی چه بر سرِ ما آمده.
کدام خدا؟ کدام مسیح؟ آنها افسانههایی بودند که زمانی بهشان اعتقاد داشتم و حالا باورهایی بودند که حس میکردم افسانهاند.
جان فانته
@grayatt
آنان را
که در حال رقص بودند
کسانی به دیوانگی متهم کردند
که قادر به شنیدنِ
صدای موسیقی نبودند.
فریدریش نیچه
@grayart
که در حال رقص بودند
کسانی به دیوانگی متهم کردند
که قادر به شنیدنِ
صدای موسیقی نبودند.
فریدریش نیچه
@grayart
سفر در این خطه دیگر صلاح نیست!
باید باهوش باشی و از خود کاملاً مراقبت کنی،
زیرا آنها تو را به سوی خود جلب میکنند،
سپس کاملاً به تو میپردازند
و آنگاه تو را پاره پاره میکنند!
آری، آدمهای پُر شور همیشه بیعقل هستند!
حکمت شادان
نیچه
@grayart
باید باهوش باشی و از خود کاملاً مراقبت کنی،
زیرا آنها تو را به سوی خود جلب میکنند،
سپس کاملاً به تو میپردازند
و آنگاه تو را پاره پاره میکنند!
آری، آدمهای پُر شور همیشه بیعقل هستند!
حکمت شادان
نیچه
@grayart
عزیز دلم، داری گریه میکنی؟ میدانی معنیاش چیست؟ معنیاش این است که از من نااُمید شدهای. واقعاً اینطور است؟ نه، عزیز دل من، اینطور فکر نکن. تو باید از روی تجربه متوجه شده باشی که حال و روز من چرخشی دایرهوار دارد. همواره در یک نقطه مشخص تکرار شونده گیر میکنم و فریاد میزنم.
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
@grayart
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
@grayart
من در تارهای آهنیام پنهان هستم و کوچکترین امیدی به اینکه روزی از این پیله، پروانهای بیرون بیاید، ندارم.
گفتگو با کافکا
گوستاو یانوش
@grayart
گفتگو با کافکا
گوستاو یانوش
@grayart
آنهایی که از جهنم گریخته اند، دیگر نه در موردش حرفی میزنند، نه دیگر چیزی وجود دارد که بیش از آن آزارشان بدهد.
چارلز بوکفسکی
@grayart
چارلز بوکفسکی
@grayart
مدام میکوشم چیزی بیان ناشدنی را بیان کنم، چیزی توضیح ناپذیر را توضیح دهم، از چیزی بگویم که در استخوانها دارم، چیزی که فقط در استخوان ها تجربه پذیر است. چه بسا در اصل چیزی بیش از همان ترسی نیست که گاهی دربارهاش حرف زده بودیم؛ اما ترس تسری یافته بر همه چیز، ترس از بزرگترین و کوچکترین، ترس؛ ترسی شدید از به زبان آوردن یک حرف. البته شاید این ترس فقط ترس نیست، شاید چیزی است فراتر از هر آن چه که موجب ترس میشود.
فرانتس کافکا
@grayart
فرانتس کافکا
@grayart
چه خوب که هدر رفت، که هرگز هیچچیز شروع نشد، هرگز هیچچیز به جز هرگز و هیچچیز، هرگز هیچچیز به جز کلمات بیجان.
متنهایی برای هیچ
ساموئل بکت
@grayart
متنهایی برای هیچ
ساموئل بکت
@grayart
من برای دُم جُنباندن صادقانهی سگان ارزش بیشتری قائلم تا برای تظاهر به دوستی.
در باب حکمت زندگی
آرتور شوپنهاور
@grayart
در باب حکمت زندگی
آرتور شوپنهاور
@grayart
اصلاً از بس که ما میان استخوان مرده و اشیاء پوسیده دنیای قدیم زندگی کردهایم، حس زندگی در ما کشته شده.
تخت ابونصر
صادق هدایت
@grayart
تخت ابونصر
صادق هدایت
@grayart