هیچ چیز راحتم نمیکند. نه دریا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فیلمها، نه لباسهایی که تازه خریدهام. نمیدانم چه کار کنم. بروم و سرم را به درختها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم؛ نمیدانم.
نامهٔ فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
@grayart
نامهٔ فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
@grayart
خوب خوابم میبرد، اما پس از یک ساعت بیدار میشوم، گویی که سرم را در سوراخی نادرست کرده باشم. کاملا بیدارم، احساس میکنم که ابدا نخوابیدهام یا فقط چشمی برهم گذاشتهام، آنچه پیش رو دارم، زحمتِ دوباره خوابیدن است و این احساس که خواب مرا پس میزند. و باقی شب، تا حدود پنج، همینطور است، به طوری که میخوابم اما در عین حال رویاهای واضح بیدارم نگه میدارد، من به اصطلاح کنار خودم میخوابم، در حالی که خودم باید با رویاها دست و پنجه نرم کنم. حدود پنج، آخرین رد پایِ خواب محو میشود، فقط رویا میبینم که بسیار خسته کنندهتر از بیداری است.
فرانتس کافکا
@grayart
فرانتس کافکا
@grayart
باید از خیر و شر خویش فراتر رفت. آموزه ی من این است. چرا که بزرگترین شر برای انسان برتر، بزرگترین خیر است...
چنین گفت زرتشت
فردریش نیچه
@grayart
چنین گفت زرتشت
فردریش نیچه
@grayart
من هیچوقت هیچ چیز نمیخواهم. همه چیز را پس میزنم. نه بوسه میخواهم، نه هیچ! فقط میخواهم ولم کنند! همین!
تنها چیزی که میخواهم، خاطرات! وضعیتها! هنوز بیشتر به نفرت زندهام تا به آب و نان! اما نفرت درست! نه نفرتِ «تقریبی»، «کم یا بیش»!
قصر به قصر
لویی فردینان سلین
@grayart
تنها چیزی که میخواهم، خاطرات! وضعیتها! هنوز بیشتر به نفرت زندهام تا به آب و نان! اما نفرت درست! نه نفرتِ «تقریبی»، «کم یا بیش»!
قصر به قصر
لویی فردینان سلین
@grayart
تمام تنم تکههایی بود وصلهشده. تکهای خیس، تکهای مست، تکهای دست که وحشتناک بود، تکهای گوش که هولناک بود، تکهای دوستی با مرد انگلیسی که خیلی تسلیبخش بود، تکهای زانو که همینطوری ول میشد، تکهای گذشته که خوب به یاد دارم هنوز دنبال این بود که آویزانِ زمان حال شود و دیگر نمیتوانست ــ و بعد تکهای آینده که بیشتر از کل تکهپارههای دیگر مرا میترساند، و آخرسر هم تکهای مسخره که میخواست از ورای سایر تکهها ماجرایی برایم تعریف کند.
جنگ
لویی فردینان سلین
@grayart
جنگ
لویی فردینان سلین
@grayart
این جماعت هزار رنگ با وجود درک ِسطحی که دارند، این سیاه بازی را جدی میگیرند، و تراژدیشان همین است. البته، آنها رنج میبرند. اما زندگی هم میکنند، زندگیای واقعی و نه موهوم، چون رنج زندگی است. بدون رنج، لذت زندگی چیست؟
زندگی به مناسکی بیپایان بدل میشود؛ مقدس، اما ملالآور میشود.
اما من چکاره ام؟
من رنج میبرم، و با این حال، زندگی نمیکنم.
در معادلهٔ مجهولی عدد ایکس هستم. در زندگی نوعی شبحم که بدایت و نهایتش را گم کرده و حتی اسمش را هم از یاد برده.
جنایت و مکافات
داستایفسکی
@grayart
زندگی به مناسکی بیپایان بدل میشود؛ مقدس، اما ملالآور میشود.
اما من چکاره ام؟
من رنج میبرم، و با این حال، زندگی نمیکنم.
در معادلهٔ مجهولی عدد ایکس هستم. در زندگی نوعی شبحم که بدایت و نهایتش را گم کرده و حتی اسمش را هم از یاد برده.
جنایت و مکافات
داستایفسکی
@grayart
به «درخت خفته» فکر کن. چه خوب که چنین تعبیری به ذهنم رسید. به همهی تصاویر کوچک و آنچه بر لوح جانت حک کردهاند فکر کن؛ به اینکه در ایمان معصومانهی کودکیات همیشه میدانستی و میپذیرفتی جهان دو رو دارد: خواب و بیداری، روشنایی و تاریکی، صدا و سکوت... حضور و غیاب؛ همهی چیزهایی که متضادشان میدانیم اما در نقطهای به هم میرسند و سرود یگانگی سرمیدهند؛ و این نقطه، در حالِ حاضر، همین قلب ماست.
راینر ماریا ریلکه
@grayart
راینر ماریا ریلکه
@grayart
جنگل رادوست دارم ،
زندگی در شهر بَد است،
آنجا شهوت پرستان بسیارند،
گرفتار آمدن در چنگ یک جنایتکار آیا بهتر نیست از گرفتار شدن در رویا های زنی شهوت پرست؟ و اما این مردان ، چشمانشان می گوید که بر روی زمین چیزی به از همخوابگی با زن نمی شناسند، بُنِ روان هایشان پلید است،و وای اگر در پلیدی شان چیزی از جان نیز باشد،کاش دست کم به کمال جانوران می بودید،زیرا جانوران راست کردارند و بی گناه، شما را به کشتن حس هایتان اندرز می گویم ؟
نه،اندرز من به شما این است که حس ها بیگناهند..
فردریش نیچه
@grayart
زندگی در شهر بَد است،
آنجا شهوت پرستان بسیارند،
گرفتار آمدن در چنگ یک جنایتکار آیا بهتر نیست از گرفتار شدن در رویا های زنی شهوت پرست؟ و اما این مردان ، چشمانشان می گوید که بر روی زمین چیزی به از همخوابگی با زن نمی شناسند، بُنِ روان هایشان پلید است،و وای اگر در پلیدی شان چیزی از جان نیز باشد،کاش دست کم به کمال جانوران می بودید،زیرا جانوران راست کردارند و بی گناه، شما را به کشتن حس هایتان اندرز می گویم ؟
نه،اندرز من به شما این است که حس ها بیگناهند..
فردریش نیچه
@grayart
در تاریخ عدالتی وجود ندارد. وقتیکه مصیبتی بهبار میآید، همیشهی خدا، فقرا بیش از ثروتمندان گرفتار مصائبش میشوند، حتی اگر در ابتدا ثروتمندان مسبب فاجعه باشند!
انسان خداگونه
یووال نوح هراری
@grayart
انسان خداگونه
یووال نوح هراری
@grayart
خاطرات خوش، اگر با غم عجین باشند طعمِ بهتری دارند. اینست که من در واقع غمگین نیستم، بلکه جویای لذتم...
فرانتس کافکا
@grayart
فرانتس کافکا
@grayart
وجود داشتن، کاری کاملا غیر عملی بود، اگر از اهمیت دادن به آنچه بیاهمیت است، دست میکشیدیم.
قطعات تفکر
امیل سیوران
@grayart
قطعات تفکر
امیل سیوران
@grayart
سقوطی که من ازش حرف میزنم و گمونم تو دنبالشی، سقوط خاصیه یه سقوط وحشتناک. مردی که سقوط میکنه حق نداره به قهقرا رسیدنشو حس کنه یا صداشو بشنوه . . . همهچیز آمادست واسه سقوط کسی که لحظهای توی عمرش دنبال چیزی میگرده که محیط نمیتونه بهش بده واسه همینم از جستوجو دست میکشه، حتی قبل از اینکه بتونه شروع کنه از جستوجو دست میکشه!
سلینجر
@grayart
سلینجر
@grayart
هیلدا توهین های او را ببخش تا خدا توهین های تو را ببخشد.
هاینریش ولی من اصلا نمی خواهم که مرا ببخشد! لعنت خداوند محاسنی هم دارد. مهم فقط این است که به آن عادت بکنی. و من دیگر عادت کرده ام. من هنوز به جهنم نرفته ام، ولی آداب و عادات جهنم را به دست آورده ام.
شیطان و خدا
ژان پل سارتر
@grayart
هاینریش ولی من اصلا نمی خواهم که مرا ببخشد! لعنت خداوند محاسنی هم دارد. مهم فقط این است که به آن عادت بکنی. و من دیگر عادت کرده ام. من هنوز به جهنم نرفته ام، ولی آداب و عادات جهنم را به دست آورده ام.
شیطان و خدا
ژان پل سارتر
@grayart
مسخره ترین چیز دنیا اتفاق افتاده بود؛ شما نمرده بودید، اما زندگی هم نمی کردید، فقط زنده بودید. آدمی که فقط می شنود، بسختی حرف می زند، می خندد، می گرید، اما اصلا نمیتواند سرپا بایستد، نمی تواند قلم بدست بگیرد. فقط هست که بگوید من هنوز نمرده ام.
متاسفم.
پیکر فرهاد
عباس معروفی
@grayart
متاسفم.
پیکر فرهاد
عباس معروفی
@grayart
شاید این یکی از آن هدایایی است که نمیتوانند بهدستش بیاورند؛ سکوت.
یک کلمه در سکوت.
صحبت کردن از سکوت بدتر است.
ساموئل بکت
نام ناپذیر
@grayart
یک کلمه در سکوت.
صحبت کردن از سکوت بدتر است.
ساموئل بکت
نام ناپذیر
@grayart
اگر قرار بود که انسان نسبت به همهی موجودات پست و رقت انگیزی که میبیند اظهار تنفر کند، دیگر توان انجام کار دیگری در وی نمیماند؛ در صورتی که وی میتواند یک بار و برای همیشه و با آسودگیِ خیال آنها را حقیر بشمارد و خلاص.
جهان و تأملات فیلسوف
آرتور شوپنهاور
@grayart
جهان و تأملات فیلسوف
آرتور شوپنهاور
@grayart
این دنبال کردن، که خاستگاهش عمقِ آدمهاست، آدم را در مسیری به دور از آنها میبرد. این تنهایی که در بیشترِ اوقات به من تحمیل شده و تا حدی خودم داوطلبانه در پیاش بودم - اما این هم اگر اجبار نبود چه میتوانست باشد؟ - اکنون همهی ابهامش را دارد از دست میدهد و به مرحلهی گرهگشایی میرسد. به کجا دارد میرود؟
بیشترین احتمال این است که به جنون برسد؛
بیش از این چیزی نمیتوان گفت، این تعقیب درست در من جریان دارد و مرا تکهپاره میکند.
یادداشتها
فرانتس کافکا
@grayart
بیشترین احتمال این است که به جنون برسد؛
بیش از این چیزی نمیتوان گفت، این تعقیب درست در من جریان دارد و مرا تکهپاره میکند.
یادداشتها
فرانتس کافکا
@grayart