Art Ashes
24.1K subscribers
6.87K photos
946 videos
2.42K links
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید
.
.
.
هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند
ف.ن
Download Telegram
دچارِ نوعی بهت‌زدگی و بی‌حسی شده‌ام. احساسِ خستگی نمی‌کنم، خوابم نمی‌آید، غصه‌دار نیستم، شاد هم نیستم؛ قدرتِ این را ندارم که تو را با خیالِ خودم به اینجا بیاورم. هر چند که تصادفاً سمتِ راستم یک صندلیِ خالی وجود دارد، گویی برای تو گذاشته شده است؛
در چنگالِ چیزی هستم و نمی‌توانم خودم را از دستش رها کنم.


فرانتس کافکا

@grayart
به خود گفتم بگذار باشد
و مگذار کسی تو را ببیند؛
بدون گذاشتن پیمانی
بر سر خوشی‌های والاتر.
مگذار چیزی بازدارت
ای انزوای شاهانه.


آرتور رمبو

@grayart
من به درون خویش سقوط می‌کنم
بی آنکه
به ته برسم


اکتاویو پاز

@grayart
آنچه را که آدمی در ذات خود هست، آنچه را که در تنهایی همراه دارد، هیچکس نمی تواند به او اعطا کند یا از او بگیرد و این از هر چه در تملک اوست یا در انظار دیگران وجود دارد، برای او مهم تر است.


در باب حکمت زندگی
آرتور شوپنهاور


@grayart
لحظه‌ای كه هنرمند به خواسته ديگران اعتنا می‌كند و می‌كوشد به درخواست ايشان پاسخ گويد، ديگر هنرمند نيست و بدل می‌شود به صنعت‌گری ملال‌انگيز يا سرگرم‌كننده، سوداگری امين يا متقلب.


اسکار وایلد

@grayart
هرگز نمی شود آنطور که باید و شاید به کلمات اعتماد کرد.
ظاهری بی آزار دارند. ابدا به نظر نمی رسد که ممکن است خطرناک باشند. بیشتر به باد هوا شباهت دارند به صداهای کوچک دهن،
نه شورند و نه بی نمک، و به محض اینکه از دهن بیرون می آیند از راه گوش به وسیله توده نرم و خاکستری مخ، درک می شوند.
هیچ کس به کلمات خودش شک ندارد و مصیبت از همین جا شروع می شود...


سفر به انتهای شب
لویی فردینان سلین


@grayart
روزی که دلی را به نگاهی بنوازند
از عمر حساب است، همان روز
و دگر هیچ...


ملک الشعرا بهار

@grayart
وضع‌ام حالتِ کرمی را به‌یاد می‌آورد که نیمه‌ی عقبِ بدنش را لگد کرده‌اند و حالا دارد نیمه‌ی جلوی بدنش را جدا می‌کند و به کناری می‌کشد.


نامه به پدر
فرانتس کافکا


@grayart
پیوندِ دو تن نباید به زنجیر کشیدنِ دو جانبه باشد. بلکه باید یک شکفتگیِ دو طرفه باشد.


جان شیفته
رومن رولان


@grayart
دیگر نمیدانم برای چه کسی بنویسم، از هر لحاظ که نگاه می‌کنم همه ی آن ها از من فاصله دارند، و هیچ شباهتی بین زندگی من و آن ها نیست. روحشان را عوض کرده اند که بتوانند راحت تر خیانت کنند ، راحت تر فراموش کنند ، همه ش از چیزهای دیگر حرف بزنند، از خاطرات، خاطره های قدیمی که سمج اند، اما شکننده هم هستند.


سلین

@grayart
‏نمی‌خواهم چیزی بخورم، بلکه می‌خواهم خورده شوم. شاید میل به مچاله شدن است که می‌خواهم چیزِ پستِ فراموش شده‌ای باشم. پاسخی برای این بی‌قراری فرساینده وجود ندارد...
روزی از تراژیک بودن دست می‌کشم و می‌میرم.


ژرژ باتای

@grayart
آیا تو به شیوه‌ی خودت همانند منی؟
و از اینکه از هر لحاظ ناموفق بوده‌ای احساس شرمساری می‌کنی؟
نگاه کن، من هم حال و روزی مشابه تو داشتم،
تنها که هستم به حال و روزی که از سر گذرانده‌ام گریه می‌کنم.
بیا، دوتایی گریه کردن شیرین‌تر است.


داستانهای کوتاه
فرانتس کافکا


@grayart
چه خوب که هدر رفت، که هرگز هیچ‌چیز شروع نشد، هرگز هیچ‌چیز به جز هرگز و هیچ‌چیز، هرگز هیچ‌چیز به جز کلمات بی‌جان.


متن‌هایی برای هیچ
ساموئل بکت

@grayart
شش هزار سال است که مردم جهان به آدم کشی مشغول اند.
و در این مدت خداوند بیهوده وقت خود را در راه پدید آوردن
گل‌ها و ستارگان تلف میکند...


ویکتور هوگو

@grayart
آرام و غمگین در برابرم ایستاده است و سایه‌های شعله‌ها، بر چهره‌اش درگذرند. این موجودِ درازِ لاغرِ خمیده، با گونه‌های فرو رفته‌ و چشمانِ مرده. من، پُر شگفتی به خودم می‌نگرم. به خود، جدا از خود.
نسیمی شعله را پَر می‌زند. پرنده‌ای سپید از بالای سرمان می‌گذرد و در سیاهی فرو می‌رود.
می‌گوید:
به چه کاری؟
می‌گویم؛
تکرار

عباس نعلبندیان

@grayart
من از صفت خوب هم نمی توانستم بهره ای ببرم و از خودم چیزی بسازم. پس، نه می توانستم ببخشم و صرف نظر کنم، زیرا کسی که به من توهین کرده و من به گونه ام سیلی زده چون من مشمول قوانین طبیعی است و طبق همان قوانین رفتار کرده است و قانون طبیعت را نه می شود بخشید و نه می توان فراموش کرد. زیرا قوانین طبیعی، اگر صدبار بیشتر هم طبیعی باشند باز هم آزار دهنده اند و نه می توانستم انتقام بگیرم. یعنی اگر می خواستم از کسی که به من توهین کرده انتقام بگیرم، نمی توانستم. اصلا از هیچ کس و به هیچ علتی قادر نبودم انتقام بگیرم، زیرا اساسا برای من غیر ممکن بود که تصمیم به کاری بگیرم هر کاری که می خواهد باشد. حتی در صورتی که قادر به انجام کاری نیز بودم، باز نمی توانستم آن را به اجرا درآورم. چرا نمی توانستم؟

داستایوسکی

@grayart
تا زمانی که شناخت شما از خودتان
بر اساس گفته‌ها و حرف‌های دیگران باشد، شما درباره دیگران شناخت پیدا می‌کنید، نه خودتان!


کريشنا مورتی

@grayart
«تنهایی است که مرا شکل می‌دهد نه انسان‌ها. نمی‌دانم این جمله برگرفته از "روسو" است یا "سنانکور" اما قطعأ برخاسته از ذهنی شبیه ذهن من است.
تنهای تنها بودن چه خوب است، انسان می‌تواند با خود بلند بلند صحبت کند و قدم بزند، بی آنکه نگاه‌ها مزاحمش شوند، می‌تواند درون رویایی ناخواسته به متکایی تکیه دهد! تمامی خانه به مزرعه تبدیل ‌شود و هر سالنی از گستردگی زمین کشاورزی بهرمند ‌گردد.

خودم را ویران کردم تا بتوانم بفهمم. فهمیدن یعنی از کف دادن دوست داشتن... تنهایی تباهم می‌سازد، بودن در جمع آزارم می‌دهد.»  

دلواپسی
فرناندو پسوا


@grayart
حالا میفهمم که نیمچه خدا شده بودم، ماورای همه احتیاجات پست و کوچک مردم بودم، جریان ابدیت و جاودانی را در خودم حس می کردم...ابدیت چیست...؟ برای من ابدیت عبارت ازین بود که در کنار نهر سورن با آن لکاته سرمامک بازی بکنم و فقط یک لحظه چشمهایم را ببندم و سرم را در دامن او پنهان بکنم...


بوف کور
صادق هدایت


@grayart
نباید تمام گناهان خود را بخشید. نباید همیشه به خود آسان گرفت. گاهی بخشیدن خود کاری نابخشودنی است!


جز از کل
استیو تولتز


@grayart
این امر را چطور توجیه می‌کنی که خشم همواره به سوی خود فرد خشمگین باز می‌گردد، و هیچ فرد ترس‌آفرینی نیست که خود از ترس رها نباشد؟ در این مورد باید سخن مشهور لابریوس را به یاد آوری، همان سخنی که وقتی در میانه‌ی جنگ ادا شد، توجه تمام مردم را به خود جلب کرد:

«کسی که بسیاران از او می‌ترسند، باید از بسیاران بترسد.»

سنکا

@grayart