خیلی درماندهام، این همه سؤال مطرح است و هیچ راهحلی بنظرم نمیرسد و چنان فلکزده و ناتوانم که میتوانم برای ابد روی نیمکت دراز بکشم و بدونِ اینکه تفاوتش را حس کنم چشمانم را باز و بسته نگهدارم. قادرم نه چیزی بخورم و نه خوابی بکنم.
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
@grayart
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
@grayart
من دلبستگی نداشتم. به هیچ چیز دلبستگی نداشتم. هیچ چیز هم نمی دانستم. حتی نمی دانستم چطور باید فرار کنم. بقیه دست کم حساب دستشان آمده بود که چطور زندگی کنند. آنها ظاهرا چیزی را فهمیده بودند که من نفهمیده بودم. شاید چیزی در من کم بود. احتمالش وجود داشت. اغلب احساس میکردم پستتر از دیگرانم، یا شهروند درجه دو ام. فقط دلم میخواست از همهشان فاصله بگیرم. اما جایی برای رفتن نداشتم.
خودکشی؟ همین هم دردسر و مصیبت خودش را داشت. احساس می کردم دلم میخواهد پنج سال تخت بخوابم ولی این جماعت نمیگذاشتند.
چارلز بوکوفسکی
@grayart
خودکشی؟ همین هم دردسر و مصیبت خودش را داشت. احساس می کردم دلم میخواهد پنج سال تخت بخوابم ولی این جماعت نمیگذاشتند.
چارلز بوکوفسکی
@grayart
کسانی را دوست داشتم، از دستشان دادم. وقتی این ضربه به من وارد شد، دیوانه شدم. چون عین جهنم است. اما دیوانگیام بیشاهد ماند، سرگردانیام ظاهر نمیشد. فقط باطنم دیوانه بود. گاهی به خشم میآمدم. به من میگفتند: چرا اینقدر آرامید؟ حال آنکه از سر تا به پا سوخته بودم. شبها در کوچه میدویدم. نعره میکشیدم. روز به آرامی کار میکردم.
موریس بلانشو
@grayart
موریس بلانشو
@grayart
خودم را تا حد بیعاطفگی محض از همه کنار کشیدهام.
همه را با خود دشمن کردهام،
با هیچ کس حرف نمیزنم.
مردی با چشمان سیاه و بی ترحم که انبوهی کت کهنه بر دوش دارد.
یادداشتها
فرانتس کافکا
@grayart
همه را با خود دشمن کردهام،
با هیچ کس حرف نمیزنم.
مردی با چشمان سیاه و بی ترحم که انبوهی کت کهنه بر دوش دارد.
یادداشتها
فرانتس کافکا
@grayart
باز شروع کردم به زندگی کردن. اما کمکم با یه هدف دیگر. ابداً نه برای پیروزی، بلکه برای شکست!
مالون میمیرد
ساموئل بکت
@grayart
مالون میمیرد
ساموئل بکت
@grayart
حالا پی بردم که پُر ارزشترین قسمت من همین تاریکی، همین سکوت بوده. این تاریکی در نهاد هر جنبدهای هست، فقط در انزوا و برگشت بطرف خودمون، وختیکه از دنیای ظاهری کناره گیری میکنیم بما ظاهر میشه.
اما همیشه مردم سعی دارن از این تاریکی و انزوا فرار بکنن، گوش خودشونو در مقابل صدای مرگ بگیرن، شخصیت خودشونو مییون داد و جنجال و هیاهوی زندگی محو و نابود بکنن!
تاریکخانه
صادق هدایت
@grayart
اما همیشه مردم سعی دارن از این تاریکی و انزوا فرار بکنن، گوش خودشونو در مقابل صدای مرگ بگیرن، شخصیت خودشونو مییون داد و جنجال و هیاهوی زندگی محو و نابود بکنن!
تاریکخانه
صادق هدایت
@grayart
او هیچگاه هیأتی حقیرانه نمیگیرد. دستانش نمیلرزد و چشمانش پر اشک نیستند. او همیشه اطمینان را با سادگی، شجاعت را با نیرومندی مثل یک فاتح در خود جمع دارد، اگرچه گاهی ممکن است با خشونت و بیاعتنایی رفتار کند. او همان خدای فاتح در برابر دیوهای مغلوب است، از این رو با اطمینان هر چه بیشتر، سرود شادی سر میدهد.
فریدریش نیچه
@grayart
فریدریش نیچه
@grayart
تمام آن افسردگی دردناک گذشته، کودکی انزواجویانه و مغموم، رؤیاهای ابلهانهام در بسترم، عهد و پیمانهایم، محاسبههایم، حتی اندیشهام، برای چه بود ؟ دریغا که این همه به نام عشق، بزرگواری، افتخار و شرف صورت گرفت و بعد نفرتانگیز، شرمآور و رسوا از کار درآمد.
داستایوسکی
@grayart
داستایوسکی
@grayart
و به اصرار، هربار که برج ساعت زنگ میزند، یادآوری میکند که زمان دارد میگذرد، که پس از یک شب وحشتناک، روز وحشتناک برمیدمد.
چه شکوه احمقانهای!
و با این همه کاملاً میدانم که باید بگذرد و من در این میان هلاک نخواهم شد.
نامه به گرته بلوخ
فرانتس کافکا
@grayart
چه شکوه احمقانهای!
و با این همه کاملاً میدانم که باید بگذرد و من در این میان هلاک نخواهم شد.
نامه به گرته بلوخ
فرانتس کافکا
@grayart
... از روز مدتی گذشته، چشمها را میبندم و منتظر دردم میمانم تا با آن بتوانم کمی دوام بیاورم.
طوری که هست
ساموئل بکت
@grayart
طوری که هست
ساموئل بکت
@grayart
از زندگی تو نیمی سپری شده است.
عقربه ساعت به پیش میرود.
روح لرزان تو از مدتها قبل سرگردان و پُرسنده است.
اما بیآنکه چیزی بیابد لختی درنگ میکند.
از زندگی تو نیمی سپری شده است؛ و هر لحظهی آن درد و خطا بوده است.
آیا باز هم میخواهی جستجو کنی؟ چه چیز را؟ و چرا؟
من به دنبال دلیلِ دلیل میگردم.
فردریش نیچه
@grayart
عقربه ساعت به پیش میرود.
روح لرزان تو از مدتها قبل سرگردان و پُرسنده است.
اما بیآنکه چیزی بیابد لختی درنگ میکند.
از زندگی تو نیمی سپری شده است؛ و هر لحظهی آن درد و خطا بوده است.
آیا باز هم میخواهی جستجو کنی؟ چه چیز را؟ و چرا؟
من به دنبال دلیلِ دلیل میگردم.
فردریش نیچه
@grayart
خودکشی، مانند انتحار در نمایشنامههای تند، نوعی اعتراف است. اعتراف به این است که از قافلهی زندگی عقب ماندهایم یا معنی زندگی را نمیفهمیم.
دلهره هستی
آلبر کامو
@grayart
دلهره هستی
آلبر کامو
@grayart
او را برای معالجهی جنون به آنجا سپرده بودند. به نظر من دیوانه نبود؛ بلکه بی اندازه رنج کشیده بود. تمام دردش همین بود و بس.
ابله
فئودور داستایفسکی
@grayart
ابله
فئودور داستایفسکی
@grayart
تو باید یاد بگیری سکوت رو گوش کنی.
روی تخت خواب دراز بکش... چشمات رو ببند و فقط به سکوت گوش کن... باشه؟ تو باید تصور کنی که این سکوت صدای منه، که این سکوت خود منم. میفهمی؟
همینجوری بمون و تکون نخور، این سکوتی که نوازشت میکنه خودِ منم...
آروم باش...
من با توام...
گوش کن...
ماتئی ویسنی بک
@grayart
روی تخت خواب دراز بکش... چشمات رو ببند و فقط به سکوت گوش کن... باشه؟ تو باید تصور کنی که این سکوت صدای منه، که این سکوت خود منم. میفهمی؟
همینجوری بمون و تکون نخور، این سکوتی که نوازشت میکنه خودِ منم...
آروم باش...
من با توام...
گوش کن...
ماتئی ویسنی بک
@grayart
اكنون من و تو خموشانيم، ديگر غم سود و زيان اندوه و درد وجراحت چرا؟
نگاه كن چه سكونی بر جهان فرو مینشيند...
مایاکوفسکی
@grayart
نگاه كن چه سكونی بر جهان فرو مینشيند...
مایاکوفسکی
@grayart
میخواستم با خود بگویم: زندگی خوشی است اما نمیشد درباره زندگی من حکم کرد چون فقط طرحی بود؛ من وقتم را صرف کرده بودم که از محل حساب ابدیت چک بکشم ، هیچ چیز نفهمیده بودم. تاسفی هم نداشتم: درباره خیلی چیزها می توانستم تاسف بخورم مثل مزه مشروب مانزانیلا یا آب تنی هائی که در تابستان در یک برکه کوچک نزدیک قادسیه می کردم. اما مرگ همه کیف و لذت آنها را از بین برده بود.
دیوار
ژان پل سارتر
@grayart
دیوار
ژان پل سارتر
@grayart
آه، کسی که دارد عزاداری میکند و کسی که دارد میمیرد، از آگاهی متفاوتی برخوردارند.
یکی تاریکی شب را میبیند و دیگری طلوع خورشید را. یکی مرگ را میبیند، و دیگری زندگی را، بدانگونه که هرگز ندیده است.
ریچارد باخ
@grayart
یکی تاریکی شب را میبیند و دیگری طلوع خورشید را. یکی مرگ را میبیند، و دیگری زندگی را، بدانگونه که هرگز ندیده است.
ریچارد باخ
@grayart