آه، هیچ گاه، هیچ گاه، مردم بدون ما نمی توانند خود را سیر کنند! تا آن زمان که آزاد بمانند، هیچ علمی نانشان نخواهد داد. در پایان آزادیشان را به پای ما خواهند ریخت و به ما خواهند گفت :(( ما را بنده خود کنید، اما سیرمان کنید)) عاقبت خودشان در خواهند یافت که آزادی و نان کافی با هم برای همگان تصور ناشدنی است، چون هیچ گاه، هیچ گاه نخواهند توانست آنها را بین خود قسمت کنند.
برادران کارامازوف
داستایفسکی
@grayart
برادران کارامازوف
داستایفسکی
@grayart
وقتی که دیگران رنج میبردند من خواب بودم؟ الان هم خوابم؟
فردا که بیدار شدم یا گمان کردم بیدار شدهام راجع به امروز چه بگویم؟ بگویم اینجا با دوستم استراگون تا وقتی که هوا تاریک شد منتظر گودو بودم؟ بگویم پوتزو با نوکرش از اینجا رد شد د با ما هم حرف زد؟ شاید. اما چه حقیقتی تو همهی اینهاست؟
در انتظار گودو
ساموئل بکت
@grayart
فردا که بیدار شدم یا گمان کردم بیدار شدهام راجع به امروز چه بگویم؟ بگویم اینجا با دوستم استراگون تا وقتی که هوا تاریک شد منتظر گودو بودم؟ بگویم پوتزو با نوکرش از اینجا رد شد د با ما هم حرف زد؟ شاید. اما چه حقیقتی تو همهی اینهاست؟
در انتظار گودو
ساموئل بکت
@grayart
دو روز است متوجه شده ام، که هروقت اراده کنم، در خودم سردی و بی تفاوتی می بینم. دیشب، موقع پیاده روی، هرصدای کوچک در خیابان، هر چشمی که به طرف من بر می گشت، هر تصویری که توی ویترینی می دیدم، در نظرم مهم تر از خودم بود.
یادداشتها
فرانتس کافکا
@grayart
یادداشتها
فرانتس کافکا
@grayart
به افکار تحمل ناپذیری که هنگام خوابیدن به مغزم خطور میکند،
به راه رفتن در خواب،
به سکندری خوردن و بیحوصله قدم زدن در خیابانها،
به قلبم که دیگر نمیتپد و فقط عضلهای است که زور میزند.
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
@grayart
به راه رفتن در خواب،
به سکندری خوردن و بیحوصله قدم زدن در خیابانها،
به قلبم که دیگر نمیتپد و فقط عضلهای است که زور میزند.
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
@grayart
هرچه انسان با وضوح بیشتری بشناسد و هوشمندتر باشد درد نیز بیشتر میشود. شخصی که در او نبوغ یافت شود بیش از همه رنج میبرد.
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
@grayart
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
@grayart
پس شما تمام این مدت را چه میکنید؟
_چشم براه هستیم...هزارجور حرف میزنند،
میگویند که دوباره برمی گردیم روی زمین... افسوس، آیا ممکن است؟
روی زمین یک امید فرار هست آنهم مرگ است، مرگ!
ولی اینجا دیگر مرگ هم نیست، ما محکومیم، میشنوی، محکوم یک اراده کور هستیم.
آفرینگان
صادق هدایت
@grayart
_چشم براه هستیم...هزارجور حرف میزنند،
میگویند که دوباره برمی گردیم روی زمین... افسوس، آیا ممکن است؟
روی زمین یک امید فرار هست آنهم مرگ است، مرگ!
ولی اینجا دیگر مرگ هم نیست، ما محکومیم، میشنوی، محکوم یک اراده کور هستیم.
آفرینگان
صادق هدایت
@grayart
میکوشم بخشی از زندگیام را ببخشم، تلاشی بیهوده، زندگی فقط مال خودش است، پشیزی نمیارزد... میگفت زندگی فقط همین نیست، اما بود، هنوز هم هست، همانند سابق، هنوز در درونش هستم، همانند سابق، بر سرش صورتهایی میگذارم، نامهایی، جاهایی، همه را بههم میآمیزم...
ساموئل بکت
@grayart
ساموئل بکت
@grayart
چیزی که میماند همان خوشی است، وقت را باید غنیمت شمرد. باقیش پوچ است، و بعد افسوس دارد.
صورتکها
صادق هدایت
@grayart
صورتکها
صادق هدایت
@grayart
«حق با دکتر بود: من از انجامِ کارها طفره میروم، دست به هیچکاری نمیزنم چون نمیتوانم بپذیرم که ممکن است در انجامشان شکست بخورم…»
یادداشتهای روزانه
سیلویا پلات
@grayart
یادداشتهای روزانه
سیلویا پلات
@grayart
خوابهای آیندهام را دیدهام
سالهای بعدیام را زیستهام
و این اضافهگی آزارم میدهد
کاش این همه عجله نمیداشتم
دستِکم آنوقت مثلِ همه
در زمان میگنجیدم
و با دوست و شهر و زمین کنار میآمدم
اینهمه بَردَر کوبیدن بیهوده است
درها را باز نمیکنند
نه کسی میبیند تو را
و نه صدایت را میشنوند.
شهرام شیدایی
@grayart
سالهای بعدیام را زیستهام
و این اضافهگی آزارم میدهد
کاش این همه عجله نمیداشتم
دستِکم آنوقت مثلِ همه
در زمان میگنجیدم
و با دوست و شهر و زمین کنار میآمدم
اینهمه بَردَر کوبیدن بیهوده است
درها را باز نمیکنند
نه کسی میبیند تو را
و نه صدایت را میشنوند.
شهرام شیدایی
@grayart
انسان خودش نمیداند که چرا زنده است و برای چه به زندگی علاقه دارد و چون علت این علاقه را نمیتواند درک کند، طبعاً زندگی برای او ارزش پیدا میکند.
هستی و نیستی
سارتر
@grayart
هستی و نیستی
سارتر
@grayart
ببین چطور آرزوهای ما آب میروند تا در حصارِ تنگِ کنونیمان جا شوند. امروز دیگر حتا نمیخواهم حالم بهتر شود، فقط همینطور که هست بماند.
در وادی درد
آلفونس دوده
@grayart
در وادی درد
آلفونس دوده
@grayart
خیلی درماندهام، این همه سؤال مطرح است و هیچ راهحلی بنظرم نمیرسد و چنان فلکزده و ناتوانم که میتوانم برای ابد روی نیمکت دراز بکشم و بدونِ اینکه تفاوتش را حس کنم چشمانم را باز و بسته نگهدارم. قادرم نه چیزی بخورم و نه خوابی بکنم.
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
@grayart
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
@grayart
من دلبستگی نداشتم. به هیچ چیز دلبستگی نداشتم. هیچ چیز هم نمی دانستم. حتی نمی دانستم چطور باید فرار کنم. بقیه دست کم حساب دستشان آمده بود که چطور زندگی کنند. آنها ظاهرا چیزی را فهمیده بودند که من نفهمیده بودم. شاید چیزی در من کم بود. احتمالش وجود داشت. اغلب احساس میکردم پستتر از دیگرانم، یا شهروند درجه دو ام. فقط دلم میخواست از همهشان فاصله بگیرم. اما جایی برای رفتن نداشتم.
خودکشی؟ همین هم دردسر و مصیبت خودش را داشت. احساس می کردم دلم میخواهد پنج سال تخت بخوابم ولی این جماعت نمیگذاشتند.
چارلز بوکوفسکی
@grayart
خودکشی؟ همین هم دردسر و مصیبت خودش را داشت. احساس می کردم دلم میخواهد پنج سال تخت بخوابم ولی این جماعت نمیگذاشتند.
چارلز بوکوفسکی
@grayart
کسانی را دوست داشتم، از دستشان دادم. وقتی این ضربه به من وارد شد، دیوانه شدم. چون عین جهنم است. اما دیوانگیام بیشاهد ماند، سرگردانیام ظاهر نمیشد. فقط باطنم دیوانه بود. گاهی به خشم میآمدم. به من میگفتند: چرا اینقدر آرامید؟ حال آنکه از سر تا به پا سوخته بودم. شبها در کوچه میدویدم. نعره میکشیدم. روز به آرامی کار میکردم.
موریس بلانشو
@grayart
موریس بلانشو
@grayart
خودم را تا حد بیعاطفگی محض از همه کنار کشیدهام.
همه را با خود دشمن کردهام،
با هیچ کس حرف نمیزنم.
مردی با چشمان سیاه و بی ترحم که انبوهی کت کهنه بر دوش دارد.
یادداشتها
فرانتس کافکا
@grayart
همه را با خود دشمن کردهام،
با هیچ کس حرف نمیزنم.
مردی با چشمان سیاه و بی ترحم که انبوهی کت کهنه بر دوش دارد.
یادداشتها
فرانتس کافکا
@grayart