اکثر مردم هنگامی که به پایانِ کار میرسند و نظری بر گذشته میافکنند، درمییابنند که سرتاسرِ زندگی را چون چیزی گذرا زیستهاند و با حیرت مشاهده میکنند که آنچه بیاعتنا از کنارش گذشتهاند و لذّتی از آن نبردهاند، همان زندگیشان بوده است؛ یعنی همان چیزی که به خاطرش زندگی کردهاند. انسان فریاد بر میآورد که امید و آرزو او را فریفتهاند تا اینکه عاقبت در آغوش مرگ به رقص درآید! آه چه مخلوق حریصِ سیری ناپذیری است این انسان!
جهان و تاملات فیلسوف
آرتور شوپنهاور
@grayart
جهان و تاملات فیلسوف
آرتور شوپنهاور
@grayart
برای داشتن چشم زیبا، زیبایی های مردم را ببینید برای داشتن لب زیبا، مهربانانه صحبت کنید و برای داشتن اندام زیبا، غذای خود را با فقرا تقسیم کنید.
آدری هپبورن
@grayart
آدری هپبورن
@grayart
آنها میخواهند ذهنی داشته باشم که گردندردم یک بار و برای همیشه در آن ثبت شود، ثبت شود که مگسها دارند مرا میبلعند و آسمان نمیتواند هیچ کمکی بکند.
نام ناپذیر
ساموئل بکت
@grayart
نام ناپذیر
ساموئل بکت
@grayart
اینها لباس اندوه است و نه خود اندوه. اما حقیقت اندوه من به هیچ چیز خارجی شبیه نیست و در قلب من پنهان است.
هملت
ویلیام شکسپیر
@grayart
هملت
ویلیام شکسپیر
@grayart
می خواهند به نام گذشتهی تاریخی مردم را مشغول و سرگرم بکنند و ضمناً خودشان را سرجمع افتخارات آتیه ملت جا بزنند.
ولی غافل از آنکه چند نفر قلدر و دزد آدمکش افتخار تاریخی برای ملت نیستند.
امروز دورهای نیست که به صرف گذشتهی تاریخی خود ببالیم و بدون کار و جدیت حقوقی برای خودمان قائل بشویم.
اشک تمساح
صادق هدایت
@grayart
ولی غافل از آنکه چند نفر قلدر و دزد آدمکش افتخار تاریخی برای ملت نیستند.
امروز دورهای نیست که به صرف گذشتهی تاریخی خود ببالیم و بدون کار و جدیت حقوقی برای خودمان قائل بشویم.
اشک تمساح
صادق هدایت
@grayart
راستی و یکرویی موهبتی است که به اندازه ی هوش و زیبایی نادر است و بیانصافی است که انسان آن را از همه کس طلب کند.
رومن رولان
@grayart
رومن رولان
@grayart
تمام آن افسردگی دردناک گذشته، کودکی انزواجویانه و مغموم، رؤیاهای ابلهانهام در بسترم، عهد و پیمانهایم، محاسبههایم، حتی اندیشهام، برای چه بود ؟ دریغا که این همه به نام عشق، بزرگواری، افتخار و شرف صورت گرفت و بعد نفرتانگیز، شرمآور و رسوا از کار درآمد.
داستایوسکی
@grayart
داستایوسکی
@grayart
زیر پایم بوته های خشک با اندوه می نالند:
چهره ی خورشید شهر ما دریغا سخت تاریک است...
فروغ فرخزاد
@grayart
چهره ی خورشید شهر ما دریغا سخت تاریک است...
فروغ فرخزاد
@grayart
فقط آنهایی که زیاد گریه میکنند،
میتوانند قدر زیباییهای زندگی را بدانند
و از ته دل بخندند...
اوریانا فالاچی
@grayart
میتوانند قدر زیباییهای زندگی را بدانند
و از ته دل بخندند...
اوریانا فالاچی
@grayart
به اطراف خود گام برمیدارم
لمس میکنم
میبویم
میشنوم
در پسِ هر قدمی که برمیدارم
هر ثانیه پژواکِ تنهاییِ من است
یانیس ریتسوس
@grayart
لمس میکنم
میبویم
میشنوم
در پسِ هر قدمی که برمیدارم
هر ثانیه پژواکِ تنهاییِ من است
یانیس ریتسوس
@grayart
دهانش را خشک میکند، حوله را جلو دهانش میگیرد، با دو دستش آن را میگیرد و فریاد میکشد: خوشبخت مردههایی که میمیرند!
مِرسیه و کامیه
ساموئل بکت
@grayart
مِرسیه و کامیه
ساموئل بکت
@grayart
اگر مرگ پایان عادی و منطقی همهچیز است، پس برای چه باید مانع مردن مردم شد؟ چه سودی دارد که فلان کاسب یا کارمند پنج یا ده سال بیشتر زنده بماند؟
اگر هدف پزشکی را در این بدانیم که به کمک دارو از رنجها کاسته شود، بیاختیار این سؤال در ذهن شکل میگیرد: برای چه باید از این رنجها کاسته شود؟
اولاً میگویند رنج انسان را به سوی تکامل سوق میدهد، ثانیاً اگر بشریت واقعاً یاد بگیرید که رنجهای خود را به وسیلهٔ قرص و قطره تخفیف دهد، پس حتماً مذهب و فلسفه را که تا امروز از همهٔ بلاها به آنها پناه میبرد، و حتی خوشبختی را کنار خواهد گذاشت...
آنتون چخوف
@grayart
اگر هدف پزشکی را در این بدانیم که به کمک دارو از رنجها کاسته شود، بیاختیار این سؤال در ذهن شکل میگیرد: برای چه باید از این رنجها کاسته شود؟
اولاً میگویند رنج انسان را به سوی تکامل سوق میدهد، ثانیاً اگر بشریت واقعاً یاد بگیرید که رنجهای خود را به وسیلهٔ قرص و قطره تخفیف دهد، پس حتماً مذهب و فلسفه را که تا امروز از همهٔ بلاها به آنها پناه میبرد، و حتی خوشبختی را کنار خواهد گذاشت...
آنتون چخوف
@grayart
هیچ کس با آرزو کردن چنین و چنان نمیشود، هر چند از ته دل آرزو کند. اعمال او از شخصیت فطری و لایتغیر او ناشی میشوند و به نحوی بیواسطهتر و خاصتر توسط انگیزهها تعیین میشوند. بنابراین رفتار انسان محصول ضروریِ شخصیت و انگیزه است.
در باب طبیعت انسان
آرتو شوپنهاور
@grayart
در باب طبیعت انسان
آرتو شوپنهاور
@grayart
مثلِ کسی که خانهاش ناامن است و میخواهد در کنارِ آن خانهای امن بسازد، احتمالاً با مصالحِ خانهی قدیمی. اما بدیاش این است که وسطِ ساختن تواناییاش تمام شود و حالا به جای خانهای گرچه ناامن اما کامل، یک خانهی نیمهویران و یک خانهی نیمهتمام دارد، یعنی هیچی ندارد. نتیجهاش دیوانگی است.
فرانتس کافکا
@grayart
فرانتس کافکا
@grayart
تقریباً از همان کودکی به وجود خصیصهای در خودم توجه کردم و آن اینکه: «بسیار مستعد خطا یافتن در دیگران و سرزنش آنها بودم.» اما این خصیصه یکباره جای خود را به خصیصهی دیگری داد که برایم بسیار آزار دهنده بود: از خودم میپرسیدم که آیا من خطاکارتر از دیگران نیستم؟ و چقدر خودم را به خاطر هیچ و پوچ سرزنش کردم... برای فرار از چنین تردیدهایی بالطبع انزوا جستم. بهعلاوه، هر چه تلاش کردم، در معاشرت با دیگران چیزی نیافتم. همهی پسرهای همسن من، همهی همکلاسیهایم، همه و همه در اندیشههای خود پایینتر از من از کار در آمدند. حتی یک استثنا هم به یاد ندارم.
جوان خام
داستایفسکی
@grayart
جوان خام
داستایفسکی
@grayart
و انسان گردن خواهد نهاد. رنج خواهد برد،
عشق خواهد ورزید. بدین گونه؛ مثل همیشه چنان خواهیم بود که از پیش بودیم، رنج خواهیم برد. بناهای سوخته را برپا خواهیم کرد، آواز خواهیم خواند و لیوان آبجو را بر میز خواهیم کوبید و بر شوربختیمان خواهیم گریست..
پوست انداختن
کارلوس فوئنتس
@grayart
عشق خواهد ورزید. بدین گونه؛ مثل همیشه چنان خواهیم بود که از پیش بودیم، رنج خواهیم برد. بناهای سوخته را برپا خواهیم کرد، آواز خواهیم خواند و لیوان آبجو را بر میز خواهیم کوبید و بر شوربختیمان خواهیم گریست..
پوست انداختن
کارلوس فوئنتس
@grayart
خندان می گویم: «تو این فکر بودم که همه مان اینجا داریم می خوریم و می نوشیم تا وجودهای گرانبهایمان را حفظ کنیم و حال آنکه هیچ ، هیچ ، هیچ جور دلیلی برای وجود داشتن نیست»
تهوع
ژان پل سارتر
@grayart
تهوع
ژان پل سارتر
@grayart
مادرم را به یاد نمیآورم. یک ساله بودم که مُرد.
هر آنچه که در قابلیت احساس من پراکنده و پابرجاست از کمبود این گرمای مادرانه نشأت میگیرد و انتظار بیهودهی بوسهها که آنها را به خاطر نمیآورم.
من موجودی مصنوعیام. همواره بر بستر سینهی بیگانگان بیدار شدهام و خود را در بیراهه گم کردهام.
اگر از لطافت سهمی نصیب من میشد چه انسانی میشدم!
دلواپسی
فرناندو پسوا
@grayart
هر آنچه که در قابلیت احساس من پراکنده و پابرجاست از کمبود این گرمای مادرانه نشأت میگیرد و انتظار بیهودهی بوسهها که آنها را به خاطر نمیآورم.
من موجودی مصنوعیام. همواره بر بستر سینهی بیگانگان بیدار شدهام و خود را در بیراهه گم کردهام.
اگر از لطافت سهمی نصیب من میشد چه انسانی میشدم!
دلواپسی
فرناندو پسوا
@grayart