ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم...
کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند:
کسی به تماشا
سر برنداشت
ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود برآمدیم
احمد شاملو
@grayart
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم...
کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند:
کسی به تماشا
سر برنداشت
ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود برآمدیم
احمد شاملو
@grayart
میل به رفتن بود، اما اینبار قصد رفتن داشتم! نه مثل گذشته که آنهمه نقشهاش را کشیده بودم اما نتوانسته بودم اجرایش کنم. نمیخواستم از خودم یا هرکس دیگری انتقام بگیرم، و به شرافتم سوگند میخورم که با آنکه همهشان تحقیرم کرده بودند واقعاً قصد انتقام نداشتم. ناخوش و درمانده در اتاق آرمیده بودم؛ با درد تشخیص میدادم که چقدر درماندهام.
هیچزمانی از زندگیام را به یاد ندارم که به اندازهی اولین روزهای نقاهتم یعنی موقعی که همچون ترکهای سست بر بسترم افتاده بودم احساس نخوت و غرور کرده باشم.
فئودور داستایوسکی
@grayart
هیچزمانی از زندگیام را به یاد ندارم که به اندازهی اولین روزهای نقاهتم یعنی موقعی که همچون ترکهای سست بر بسترم افتاده بودم احساس نخوت و غرور کرده باشم.
فئودور داستایوسکی
@grayart
من میدانم که در وجودم بدیها و زشتیهای بسیاری بود، و شایستهی هیچ ستایش و ترحمی نیستم. آنکه مرا سرزنش کند باید بداند که من خود، پیوسته مشغول ملامت خویش بودهام...
نیکالای لسکوف
@grayart
نیکالای لسکوف
@grayart
در حقیقت، حتی اگر فقط یک فرد در جهان باقی مانده بود، و دیگران جملگی نابود شده بودند، فرد باقی مانده همچنان تمام وجود جهان را سالم و دست نخورده دارا میبود و به نابودی جهان به سان یک وهم میخندید. این استنتاج ناممکن را میتوان با استنتاج دیگر، که کاملاً با آن در ارتباط است، متعادل ساخت، این که اگر آن آخرین فرد نیز نابود شود کل جهان در او و همراه با او نابود می شود. آنگلوس سیلسیوس عارف نیز چنین منظوری داشت که گفت «خدا نمیتواند لحظهای بدون من وجود داشته باشد، و اگر من نابود شوم خدا نیز ضرورتاً باید قبض روح گردد.»
در باب طبیعت انسان
آرتور شوپنهاور
@grayart
در باب طبیعت انسان
آرتور شوپنهاور
@grayart
هرچه انسان با وضوح بیشتری بشناسد و هوشمندتر باشد درد نیز بیشتر میشود. شخصی که در او نبوغ یافت شود بیش از همه رنج میبرد.
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
@grayart
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
@grayart
من نه تنها نمیدانستم که چهطور باید خشونت ورزید، بلکه اصلا نمیتوانستم بفهمم که چگونه باید باشم! چه جور بشوم؟ خوب بشوم، بد بشوم، پاکدامن بشوم، بدکردار بشوم، چه بشوم؟ نه، نمیدانستم. نه، پهلوان یا قهرمان نمیتوانستم بشوم؛ حشرهٔ بیمقدار هم نمیتوانستم باشم. و حالا در این زاویهٔ تنگ، در این بیغوله، زندهام و دارم خودم را به مسخره میگیرم و میگویم که «بدجنس» بودهام. و به وسیلهٔ این تسلیهای بیمورد و بیجا میخواهم خودم را آرام کنم.
یادداشتهای زیرزمینی
فئودور داستایوسکی
@grayart
یادداشتهای زیرزمینی
فئودور داستایوسکی
@grayart
میخوابم، مدتی طولانی، دو یا سه ساعت. سپس یک رویا یا بهتر بگویم کابوسی مرا فرا میگیرد. بهخوبی میدانم که خوابیدهام، ولی کابوس را حس میکنم، میبینم و نیز احساس میکنم که کسی به من نزدیک میشود و چشم میدوزد، مرا لمس میکند، از تختخوابم بالا میآید، روی سینهام زانو میزند، گردنم را میان دستانش میگیرد، و میفشارد. با تمام قدرت و برای خفه کردن، گردنم را میفشارد.
من زیر تسلط همان نیروی قهاری که ما را به هنگام رویا فلج میکند دست و پا میزنم.
میخواهم فریاد بکشم. نمیتوانم؛ میخواهم حرکت کنم؛ قادر نیستم.
با تلاشی وحشتناک و نفسنفسزنان میخواهم برخیزم و موجودی را که دارد مرا از پای درمیآورد و خفه میکند، کنار بزنم... نمیتوانم!
ناگهان خیس عرق از خواب میپرم شمعی روشن میکنم. تنها هستم.
پس از این بحران که هرشب تکرار میشود، سرانجام تا سپیدهدم با آرامش میخوابم.
گی دو موپاسان
@grayart
من زیر تسلط همان نیروی قهاری که ما را به هنگام رویا فلج میکند دست و پا میزنم.
میخواهم فریاد بکشم. نمیتوانم؛ میخواهم حرکت کنم؛ قادر نیستم.
با تلاشی وحشتناک و نفسنفسزنان میخواهم برخیزم و موجودی را که دارد مرا از پای درمیآورد و خفه میکند، کنار بزنم... نمیتوانم!
ناگهان خیس عرق از خواب میپرم شمعی روشن میکنم. تنها هستم.
پس از این بحران که هرشب تکرار میشود، سرانجام تا سپیدهدم با آرامش میخوابم.
گی دو موپاسان
@grayart
چرا نمیتوانیم در خود فرو بسته بمانیم؟ چرا در تلاش برای ابراز مضمونها و معناهای ارزشمند درونمان، شکلها و بیانها را زیر و رو میکنیم؟
تلاشی بیهوده برای بهسامان کردن آنچه ناگزیر جریانی آشفته و سرکش است.
بر قلههای ناامیدی
امیل چوران
@grayart
تلاشی بیهوده برای بهسامان کردن آنچه ناگزیر جریانی آشفته و سرکش است.
بر قلههای ناامیدی
امیل چوران
@grayart
من تکتکِ حرکاتم به نوعی کورمال کورمال در تاریکی بود، من که حتی رکود و سکونَم نیز کورمال کورمال بود،
بله ، من در حال رکود و سکون کورمال کورمال در جستجو بودهام.
مالون میمیرد
ساموئل بکت
@grayart
بله ، من در حال رکود و سکون کورمال کورمال در جستجو بودهام.
مالون میمیرد
ساموئل بکت
@grayart
سهم من
گردش حُزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن
که به من می گوید:
"دست هایت را
دوست می دارم"
فروغ فرخزاد
@grayart
گردش حُزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن
که به من می گوید:
"دست هایت را
دوست می دارم"
فروغ فرخزاد
@grayart
راستش، اگر زندهام هنوز، اگر گهگاه به نظر میرسد که حتا پُرم از جنبشِ حيات، فقط و فقط مال بیجربزهگیست. میدانم کسی که تا اين سن خودش را نکشته بعد از اين هم نخواهد کشت. به همین قناعت خواهد کرد که، برای بقاء، به طور روزمره نابود کند خود را: با افراط در سيگار؛ با بینظمی در خواب و خوراک؛ با هر چيز که بکشد اما در درازای ايام؛ در مرگ بیصدا.
وردی که برهها میخوانند
رضا قاسمی
@grayart
وردی که برهها میخوانند
رضا قاسمی
@grayart
سرچشمهی همهی جنبشها در جهان خودخواهی است. هر زندهای تنها خويش را میخواهد، و همه چيز را از بهر خويش میخواهد، و در اين راه است كه میجنبد و میكوشد. زندگی جز نبرد زندگان نمیباشد، و در جهان جز كشاكش و زور چيزی نيست.
جهان همچون اراده و تصور
شوپنهاور
@grayart
جهان همچون اراده و تصور
شوپنهاور
@grayart
دچار پیری زودرس هستیم. کودکی و پیری در ما نمودی متفاوت با دیگران دارد. ما جوانی نداریم. بلافاصله بزرگسال میشویم و مدتهای مدید بزرگسال میمانیم. از این زمان به بعد نوعی رخوت و نااُمیدی رد خود را به وضوح بر طبیعت مقاوم و در مجموع سرشار از اُمید ما به جا میگذارد.
فرانتس کافکا
@grayart
فرانتس کافکا
@grayart
چطور میتوانی بگویی که او رنج نمی کشد؟ وقتی او می اندیشد، رنج می کشد، و آنگاه که نمی اندیشد، رنجش عریان است...
واپسین انسان
موریس بلانشو
@grayart
واپسین انسان
موریس بلانشو
@grayart
من در زمان زیستم. من به آغاز و انجام فکر کردم. من به خود فکر کردم. من به دیگران فکر کردم. من از طبیعت بیرون شدم. من شدم. من غیرطبیعی شدم. من صاحب سرگذشت شدم. من فهمیدم که تو نیستم. من توانستم سرگذشت خود را بیان کنم. من توانستم سرگذشت خود را سکوت کنم..
پیتر هانتکه
@grayart
پیتر هانتکه
@grayart
دنیا می گوید: «تو نیازهایی داری، آنها را برآورده کن. چون حقوق تو به همان اندازه ثروتمندان و مقام های بالای جامعه است، از اقناع کردن نیازهایت ترسی به خودت راه نده و حتی چندین برابرشان کن»؛ نظريه فعلی مردم دنیا این است. آنها آزادی را در این می بینند و این حقوق با چندین برابر کردن خواست ها و نیازها به کجا می انجامد؟ میان ثروتمندان به «انزوا» و خودکشی معنوی، میان تهیدستان به غبطه و جنایت، چون حق برآورده کردن شان را به آنها داده اند؛ ولی وسایل برآورده کردن آنها را تعیین نکرده اند.
برادران کارامازوف
فئودور داستایفسکی
@grayart
برادران کارامازوف
فئودور داستایفسکی
@grayart
شاید رویاست،
همهاش یک رویا،
رویایی که غافلگیرم خواهد کرد.
بیدار خواهم شد در سکوت،
و دیگر هرگز نخواهم خوابید...
ساموئل بکت
@grayart
همهاش یک رویا،
رویایی که غافلگیرم خواهد کرد.
بیدار خواهم شد در سکوت،
و دیگر هرگز نخواهم خوابید...
ساموئل بکت
@grayart