در حقیقت باید گفت که یگانه هدف هستیِ ما معرفت یافتن بر این است که بهتر بود "وجود" نمی داشتیم. امّا این، مهمترینِ همهی حقایق است، و از این رو، هرچه قدر هم که مخالفِ شیوهی امروزیِ اندیشهی اروپایی باشد، باز باید بیان شود. از سوی دیگر، این حقیقت، حقیقتِ بنیادینی است که از سه هزار سال پیش تاکنون در سرتاسر آسیای غیر اسلامی به طور عمومی پذیرفته و تصدیق میشود.
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
@grayart
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
@grayart
دور و برم را ضعیفها گرفته بودند بجای قویها، زشتها بجای زیباها، بازندهها بجای برندهها. انگار این سرنوشتم بود که در طول زندگی با این جماعت همنشین باشم. راستش اینکه من از نظر این احمقهای کندذهن، قوی و جذابم آزارم نمیداد. عوض اینکه گُلی باشم که زنبورها و پروانهها میپسندند، بیشتر مثل پشگلی بودم که مگسها را دور خودش جمع میکند. دلم میخواست تنها زندگی کنم، وقتی تنها بودم حالم خیلی بهتر بود. اما آنقدر زورم نمیرسید که بتوانم خودم را از شرشان خلاص کنم. شاید آنها اربابهای من بودند: پدرهایی به شکلی دیگر.
ساندویچ ژامبون
چارلز بوکوفسکی
@grayart
ساندویچ ژامبون
چارلز بوکوفسکی
@grayart
او مثل دیگران نبود! یعنی عادت نکرده بود، چرا؟! او خسته بود خسته به حد مرگ، همه چیز برای او بیمعنی و پوچ شده بود!
سامپینگه
صادق هدایت
@grayart
سامپینگه
صادق هدایت
@grayart
ثانیهها میگذرند، از راه میرسند،
بنگ بنگ، محکم به آدم میخورند،
کمانه میکنند، میافتند و دیگر هرگز تکان نمیخورند.
نام ناپذیر
ساموئل بکت
@grayart
بنگ بنگ، محکم به آدم میخورند،
کمانه میکنند، میافتند و دیگر هرگز تکان نمیخورند.
نام ناپذیر
ساموئل بکت
@grayart
هرچه انسان با وضوح بیشتری بشناسد و هوشمندتر باشد درد نیز بیشتر میشود. شخصی که در او نبوغ یافت شود بیش از همه رنج میبرد.
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
@grayart
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
@grayart
انسان بیش از آن که به تواناییهای خودش تکیه کند روی کَرم و بخشش دیگران حساب میکند. و این یکی از پایههای اصلی خداپرستی است.
متعلقات و ملحقات
آرتور شوپنهاور
@grayart
متعلقات و ملحقات
آرتور شوپنهاور
@grayart
The fact that no one knows where I am is my only happiness. If only I could prolong this forever! It would be far more just than death. I am empty and futile in every corner of my being, even in my happiness.”
تنها شادیام این است که هیچکس نمیداند کجا هستم. کاش میتوانستم همین را تا ابد کِش بدهم! خیلی دلخواهتر از مرگ است. در کنهی وجودم خالـی و بیحاصلم، حتی در احساسِ شادمانیام.
فرانتس کافکا
@grayart
تنها شادیام این است که هیچکس نمیداند کجا هستم. کاش میتوانستم همین را تا ابد کِش بدهم! خیلی دلخواهتر از مرگ است. در کنهی وجودم خالـی و بیحاصلم، حتی در احساسِ شادمانیام.
فرانتس کافکا
@grayart
خوشبختی به آسانی دست یافتنی نیست،
یافتن آن در درون خود مشکل
و در جای دیگر ناممکن است.
در باب حکمت زندگی
آرتور شوپنهاور
@grayart
یافتن آن در درون خود مشکل
و در جای دیگر ناممکن است.
در باب حکمت زندگی
آرتور شوپنهاور
@grayart
«تکرار» را خواستن، شهامت میطلبد. آنکه امید میورزد بزدل است. آنکه فقط به یاد میآورد هوسباز است. ولی او که تکرار را میخواهد مَرد است. ولی آنکه درنمییابد که زندگی تکرار است و این زیباییِ زندگی است، خود را محکوم کرده است و سزاوارِ چیزی بیش از آنچه به طورِ قطع بر سرش میآید نیست ــ هلاکت.
سورن کییرکگار
@grayart
سورن کییرکگار
@grayart
نمیدانم چرا باید اینقدر افسرده باشم،
همان حس شرمآور و دلگیرِ" کسی دوستم ندارد" به سراغم آمده..
سیلویا پلات
@grayart
همان حس شرمآور و دلگیرِ" کسی دوستم ندارد" به سراغم آمده..
سیلویا پلات
@grayart
ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم...
کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند:
کسی به تماشا
سر برنداشت
ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود برآمدیم
احمد شاملو
@grayart
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم...
کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند:
کسی به تماشا
سر برنداشت
ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود برآمدیم
احمد شاملو
@grayart
میل به رفتن بود، اما اینبار قصد رفتن داشتم! نه مثل گذشته که آنهمه نقشهاش را کشیده بودم اما نتوانسته بودم اجرایش کنم. نمیخواستم از خودم یا هرکس دیگری انتقام بگیرم، و به شرافتم سوگند میخورم که با آنکه همهشان تحقیرم کرده بودند واقعاً قصد انتقام نداشتم. ناخوش و درمانده در اتاق آرمیده بودم؛ با درد تشخیص میدادم که چقدر درماندهام.
هیچزمانی از زندگیام را به یاد ندارم که به اندازهی اولین روزهای نقاهتم یعنی موقعی که همچون ترکهای سست بر بسترم افتاده بودم احساس نخوت و غرور کرده باشم.
فئودور داستایوسکی
@grayart
هیچزمانی از زندگیام را به یاد ندارم که به اندازهی اولین روزهای نقاهتم یعنی موقعی که همچون ترکهای سست بر بسترم افتاده بودم احساس نخوت و غرور کرده باشم.
فئودور داستایوسکی
@grayart
من میدانم که در وجودم بدیها و زشتیهای بسیاری بود، و شایستهی هیچ ستایش و ترحمی نیستم. آنکه مرا سرزنش کند باید بداند که من خود، پیوسته مشغول ملامت خویش بودهام...
نیکالای لسکوف
@grayart
نیکالای لسکوف
@grayart
در حقیقت، حتی اگر فقط یک فرد در جهان باقی مانده بود، و دیگران جملگی نابود شده بودند، فرد باقی مانده همچنان تمام وجود جهان را سالم و دست نخورده دارا میبود و به نابودی جهان به سان یک وهم میخندید. این استنتاج ناممکن را میتوان با استنتاج دیگر، که کاملاً با آن در ارتباط است، متعادل ساخت، این که اگر آن آخرین فرد نیز نابود شود کل جهان در او و همراه با او نابود می شود. آنگلوس سیلسیوس عارف نیز چنین منظوری داشت که گفت «خدا نمیتواند لحظهای بدون من وجود داشته باشد، و اگر من نابود شوم خدا نیز ضرورتاً باید قبض روح گردد.»
در باب طبیعت انسان
آرتور شوپنهاور
@grayart
در باب طبیعت انسان
آرتور شوپنهاور
@grayart
هرچه انسان با وضوح بیشتری بشناسد و هوشمندتر باشد درد نیز بیشتر میشود. شخصی که در او نبوغ یافت شود بیش از همه رنج میبرد.
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
@grayart
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
@grayart