*دووار گوراوان وحومه*
1.96K subscribers
9.27K photos
4.36K videos
58 files
103 links
خرید وفروش اقلام وانواع فرش منطقه،اخبار دقیق وموثق از منطقه تاریخ تاسیس۱۳۹۶/۰۱/۱۷
شماره تماس در مواقع ضروری:۰۹۱۴۹۹۹۱۸۹۷بهلول علیزاده
برای ارسال سوژه های خود با آیدی زیر ارتباط بر قرار فرمایید
(مطالب کانال به صورت جدی وطنز می باشد)

https://t.me/Bahlol65
Download Telegram
به اطلاع عموم اهالی محترم روستای گوراوان میرساند کلیه تابلو های نصب شده در معابر دارای بخشنامه از طرف بخشداری محترم بخش مرکزی می‌باشند چنانچه از طرف شخص ویا اشخاصی دستکاری ویا در معرض خرابکاری قرار گیرند مورد پیگرد قانونی دارد با احترام دهیاری گوراوان
از هفته آینده در سراسر کشور
@gorava
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نزدیکه ماه محرمه فیلمی ببینید از مراسم شاخصی روز عاشورا در روستا
@gorava
تصاویر بهاری از گوراوان
@gorava
من کی شاخسی گدیرم سنن اوتور سن ده بیر چیخ قاپیا منن اوتور

@gorava
تصاویری از محرم سال های قبل گوراوان
@gorava
عکس روز
کشاورز نمونه
@gorava
▪️محرم در راه است.

🏴خوش بحال کسانی که
هم زنجیر میزنند!
و هم زنجیری از پای گرفتاری باز میکنند...!

🏴هم سینه میزنند!
و هم سینه ی دردمندی را از غم و آه نجات میدهند...!

🏴هم اشک میریزند!
و هم اشک از چهره ی انسانی پاک میکنند...!

🏴هم سفره می اندازند!
هم نان از سفره کسی نمیبرند..!

آنوقت با افتخار میگویند:

" یاحسین
@gorava
#اطلاعیه
🏴اطلاعیه افتتاح مسجد جدید روستای تازه کندعلیا
@gorava
⬅️عزیمت تیم منتخب کیوکوشین کاراته ماتسوشیما استان به تهران باحضورشش ورزشکارشهرستان هریس با حضور آقای ابوالفظل قنبری گوراوان جهت شرکت در مسابقات قهرمانی کشور

@gorava
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طرف تله گذاشته، می خواسته بفهمه کیه که مرغاشو می دزده !

@gorava
تصاویرروز
@gorava
مردی به پیامبر خدا ، حضرت سلیمان ، مراجعه کرد و گفت ای پیامبر میخواهم ، به من زبان یکی از حیوانات را یاد دهی .
سلیمان گفbت : توان تحمل آن را نداری .
اما مرد اصرار کرد
سلیمان پرسید ، کدام زبان؟ جواب داد زبان گربه ها، چرا که در محله ما فراوان یافت می شوند. سلیمان در گوش او دمید و عملا زبان گربه ها را آموخت

روزی دید دو گربه باهم سخن میگفتند. یکی گفت غذایی نداری که دارم از گرسنگی میمیرم . دومی گفت ،نه ، اما در این خانه خروسی هست که فردا میمیرد، آنگاه آن را میخوریم.
مرد شنید و گفت ؛ به خدا نمیگذارم خروسم را بخورید، آنرا خواهم فروخت، و فردا صبح زود آنرا فروخت
گربه امد و از دیگری پرسید آیا خروس مرد؟ گفت نه، صاحبش فروختش، اما، گوسفند نر آنها خواهد مرد و آن را خواهیم خورد.
صاحب منزل باز هم شنید و رفت گوسفند را فروخت. گربه گرسنه آمد و پرسید ایا گوسفند مرد ؟
گفت : نه! صاحبش آن را فروخت. اما صاحب خانه خواهد مرد، و غذایی برای تسلی دهندگان خواهند گذاشت و ما هم از آن میخوریم!

مرد شنید و به شدت برآشفت
نزد پیامبر رفت و گفت گربه ها میگویند امروز خواهم مرد! خواهش میکنم کاری بکن !
پیامبر پاسخ داد: خداوند خروس را فدای تو کرد اما آنرا فروختی، سپس گوسفند را فدای تو کرد آن را هم فروختی ، پس خود را برای وصیت و کفن و دفن آماده کن!

#گاهی_کنار_بیایم
@gorava