یک دستگاه نیسان وانت دوگانه سوز
تناژپایین،مدل ۹۵
رینگ ولاستیک ترکیه
بیمه تا برج ۸
رنگ جزئی در روی کاپوت
تعمیر شده در هفته پیش
به صورت توافقی به فروش میرسد
قیمت:۶۲۰،۰۰۰،۰۰۰تومان
موقعیت:روستای مینق
@gorava
تناژپایین،مدل ۹۵
رینگ ولاستیک ترکیه
بیمه تا برج ۸
رنگ جزئی در روی کاپوت
تعمیر شده در هفته پیش
به صورت توافقی به فروش میرسد
قیمت:۶۲۰،۰۰۰،۰۰۰تومان
موقعیت:روستای مینق
@gorava
👍13🤷♂1👎1
Forwarded from کانال آگهی ترحیم تبریز (حسین باصر)
کانال آگهی ترحیم تبریز جهت اطلاع رسانی آگهی های ترحیم(تشییع و تدفین،شام غریبان و ...) شهر تبریز ایجاد گردیده است، همشهریان عزیز و ساکنین تبریز می توانند آگهی های خود را که در شهر تبریز برگزار می شود را برای ادمینهای کانال ارسال فرمایند تا رایگان در کانال قرار گیرد.
◾️لطفا در کانال عضو شوید و اطلاع رسانی کنید
➖➖➖➖➖➖➖➖
کانال تلگرام
https://t.me/tarhimetabriz1
کانال ایتا
https://eitaa.com/tarhimetabriz
➖➖➖➖➖➖➖➖
◾️لطفا در کانال عضو شوید و اطلاع رسانی کنید
➖➖➖➖➖➖➖➖
کانال تلگرام
https://t.me/tarhimetabriz1
کانال ایتا
https://eitaa.com/tarhimetabriz
➖➖➖➖➖➖➖➖
👍8👎1
رجب رشیدی نسب سال ۶۱ بعد از اصابت ترکش به سرش جانباز شد و دیگه خوابش نبرد چون از شدت جراحت رگ خوابش از بین رفته بود و تا الان ۴۱ ساله که نخوابیده.
قهرمانهای زمان ما کسایی بودن که برای راحت خوابیدن ما خواب از سرشون پرید.
روز جانباز❤️
@gorava
قهرمانهای زمان ما کسایی بودن که برای راحت خوابیدن ما خواب از سرشون پرید.
روز جانباز❤️
@gorava
❤20😢12👍7
🔥1
اگهی دنیا گرفتاری دارین به مادراتون که زنگ میزنین خودتونو خوشحال نشون بدین، براش جوک تعریف کنین، بخندونینش
نذارین به خاطر شما غصه بخوره
یک لحظه شاد شدنش گرههای زندگیتون رو وا میکنه
@gorava
نذارین به خاطر شما غصه بخوره
یک لحظه شاد شدنش گرههای زندگیتون رو وا میکنه
@gorava
❤17👍3
✨﷽✨
#داستان_زیبا
✍رسول دادخواه خیابانی تبریزی معروف به حاج رسول تُرک، از عربدهکشهای تهران بود،اما عاشق امام حسین علیهالسلام بود.در ایام عزاداری ماه محرم شب اول، بزرگان و صاحبان مجلس محترمانه بیرونش کردند و گفتند: تو عرقخوری و آبروی ما را میبری!حاج رسول برگشت و داخل خانه رفت و خیلی گریه کرد و گفت: ناظم ترکها جوابم کرد، شما چه میگویی، شما هم میگویی نیا؟!
اول صبح در خانهاش را زدند، رفت در را باز کرد، دید، ناظم ترکهاست، روی پای حاج رسول تُرک افتاد و اصرار کرد بیا بریم، گفت: کجا؟! گفت: بریم هیئت! حاج رسول گفت: تو که من را بیرون کردی؟ گفت: اشتباه کردم، حاج رسول گفت: اگر نگویی نمیآیم! ناظم گفت دیشب در عالم رؤیای صادقانه دیدم، در کربلا هستم، خیمهها برپاست، آمدم سراغ خیمه سیدالشهداء علیهالسلام بروم، دیدم یک سگ از خیمهها پاسداری میکند، هر چه تلاش کردم، نگذاشت نزدیک شوم، دیدم بدن سگ است، اما سر و کله حاج رسول است، معلوم میشود امام حسین علیهالسلام تو را به قبول کرده است.
ناگهان حاج رسول شروع کرد به گریه کردن، آنقدر خودش را زد گفت: حالا که آقام من را قبول کرده است، دیگر گناه نمیکنم، توبه نصوح کرد، از اولیای خدا شد. شبی عدهای از اهل دل جلسهای داشتند، آدرس را به او ندادند، ناگهان دیدند در میزنند، رفتند در را باز کردند، دیدند حاج رسول است! گفتند: از کجا فهمیدی کلی گریه کرد و گفت: بیبی آدرس را به من داده است، شب آخر عمرش بود و رو به قبله بود گفتند: چگونهای!گفت: عزرائیل آمده، او را میبینم، ولی منتظرم اربابم بیاید
@gorava
#داستان_زیبا
✍رسول دادخواه خیابانی تبریزی معروف به حاج رسول تُرک، از عربدهکشهای تهران بود،اما عاشق امام حسین علیهالسلام بود.در ایام عزاداری ماه محرم شب اول، بزرگان و صاحبان مجلس محترمانه بیرونش کردند و گفتند: تو عرقخوری و آبروی ما را میبری!حاج رسول برگشت و داخل خانه رفت و خیلی گریه کرد و گفت: ناظم ترکها جوابم کرد، شما چه میگویی، شما هم میگویی نیا؟!
اول صبح در خانهاش را زدند، رفت در را باز کرد، دید، ناظم ترکهاست، روی پای حاج رسول تُرک افتاد و اصرار کرد بیا بریم، گفت: کجا؟! گفت: بریم هیئت! حاج رسول گفت: تو که من را بیرون کردی؟ گفت: اشتباه کردم، حاج رسول گفت: اگر نگویی نمیآیم! ناظم گفت دیشب در عالم رؤیای صادقانه دیدم، در کربلا هستم، خیمهها برپاست، آمدم سراغ خیمه سیدالشهداء علیهالسلام بروم، دیدم یک سگ از خیمهها پاسداری میکند، هر چه تلاش کردم، نگذاشت نزدیک شوم، دیدم بدن سگ است، اما سر و کله حاج رسول است، معلوم میشود امام حسین علیهالسلام تو را به قبول کرده است.
ناگهان حاج رسول شروع کرد به گریه کردن، آنقدر خودش را زد گفت: حالا که آقام من را قبول کرده است، دیگر گناه نمیکنم، توبه نصوح کرد، از اولیای خدا شد. شبی عدهای از اهل دل جلسهای داشتند، آدرس را به او ندادند، ناگهان دیدند در میزنند، رفتند در را باز کردند، دیدند حاج رسول است! گفتند: از کجا فهمیدی کلی گریه کرد و گفت: بیبی آدرس را به من داده است، شب آخر عمرش بود و رو به قبله بود گفتند: چگونهای!گفت: عزرائیل آمده، او را میبینم، ولی منتظرم اربابم بیاید
@gorava
👍9
⚽️⚽️⚽️بازی فوتبال دانش آموزی جام فجر سالن آموزش و پرورش هریس
باوجود بازی خوب بچه ها نتیجه بازی👏👏
تراختور گوراوان ۰ـ۲ شهید فکوری بخشایش
@gorava
باوجود بازی خوب بچه ها نتیجه بازی👏👏
تراختور گوراوان ۰ـ۲ شهید فکوری بخشایش
@gorava
❤23👍3
پسر کو ندارد نشان از پدر
فرزند مرحوم کربلایی آیت الله دعایی پور،یکی از با اخلاق ترین فوتبالیست های گوراوان
@gorava
فرزند مرحوم کربلایی آیت الله دعایی پور،یکی از با اخلاق ترین فوتبالیست های گوراوان
@gorava
❤51💔11👏5😢5👍3
مردی متوجه شد که گوش همسرش شنواییاش کم شده است.
ولی نمیدانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این دلیل، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش سادهای وجود دارد انجام بده و جوابش را به من بگو، در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و او در اتاق نشسته بود.
مرد فکر کرد الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به سمت آشپزخانه رفت ودوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید.
بازهم جلوتر رفت سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: ” شام چی داریم؟”
و این بار همسرش گفت: عزیزم برای چهارمین بار میگم؛ ” خوراک مرغ!“
گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم، شاید عیبهایی که تصور میکنیم در دیگران وجود دارد در وجود خودمان است.
اول به خودت نگاه کن ...
@gorava
ولی نمیدانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این دلیل، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش سادهای وجود دارد انجام بده و جوابش را به من بگو، در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و او در اتاق نشسته بود.
مرد فکر کرد الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به سمت آشپزخانه رفت ودوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید.
بازهم جلوتر رفت سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: ” شام چی داریم؟”
و این بار همسرش گفت: عزیزم برای چهارمین بار میگم؛ ” خوراک مرغ!“
گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم، شاید عیبهایی که تصور میکنیم در دیگران وجود دارد در وجود خودمان است.
اول به خودت نگاه کن ...
@gorava
👍13