آگهی مفقودی:
یک عدد کارت سوخت به نام رحیم حسن پور گم شده است هر که پیدا کرده اطلاع دهد
یک عدد کارت سوخت به نام رحیم حسن پور گم شده است هر که پیدا کرده اطلاع دهد
به اطلاع می رساند که قرائت سوره یاسین به مناسبت در گذشت کربلایی خان داداش سلطان زاده هر هفته پنج شنبه تا چهلم آن مرحوم از ساعت۲۱ تا۲۲در حسینیه عاشقان ثارالله برگزار می گردد
از طرف خانواده آن مرحوم
@gorava
از طرف خانواده آن مرحوم
@gorava
🔴این متن عالیه با اوضاع الانمون کاملا همخوانی داره!!😂👌
در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم نزاع و دعوا داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی بسازد و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که میماند لااقل در آسایش زندگی کند! برای همین سکه ای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد. پس همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قوی ترین سمی که داشت را خرید و به همسایه اش داد تا بخورد.
همسایه دوم سم را سرکشید و به خانه اش رفت. قبلا به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض. او همینکه به خانه رسید، ظرف بزرگ دوغ را سر کشید و وارد حوض شد. کمی دست و پا زد و شنا کرد و هر چه خورده بود را برگرداند و پس از آنکه معده اش تخلیه و تمیز شد، به اتاق رفت و تخت خوابید.
صبح روز بعد سالم بیدار شد و به سراغ همسایه اش رفت و گفت: من جان سالم به در بردم، حالا نوبت من است که سمی بسازم و طبق قرار تو آن را بخوری.
او به بازار رفت و نمد بزرگی خرید و به خانه برد. خدمتکارانش را هم صدا کرد و به آنها گفت که از حالا فقط کارتان این است که از صبح تا غروب این نمد را با چوب بکوبید!
همسایه اول هرروز میشنید که مرد همسایه که در تدارک تهیه سم است!!! از صبح تا شب مواد سم را میکوبد. با هر ضربه و هر صدا که میشنید نگرانی و ترسش بیشتر میشد و پیش خودش به سم مهلکی که داشتند برایش تهیه میکردند فکر میکرد. کم کم نگرانی و ترس همه ی وجودش را گرفت و آسایشی برایش نماند. شبها ترس، خواب از چشمانش ربوده بود و روزها با هر صدایی که از خانه ی همسایه میشنید دلهره اش بیشتر میشد و تشویش سراسر وجودش را میگرفت. هر چوبی که بر نمد کوبیده میشد برای او ضربه ای بود که در نظرش سم را مهلک تر میکرد.
روز سوم خبر رسید که مرده است. او قبل از اینکه سمی بخورد، از ترس مرده بود!!
🔻این داستان حکایت این روزهای بعضی از ماست. کرونا یا هر بیماری دیگری مادامیکه روحیه ی ما شاداب و سرزنده باشد قوی نیست. خیلی ها مغلوب استرس و نگرانی میشوند تا خود بیماری.لطفا خبرهای بد را نشر ندهیم و تلاشمان فقط آگاهی دادن در مورد پیشگیری و درمان باشد.
یک عزم همگانی برای عبور از این بحران لازم است. بیایید خودمان به فکر باشیم و فقط اخبار و اطلاعات درست را نشر دهیم.
برای شروع همین متن را برای دیگرانی که دوستشان داریم بفرستیم🌹🍃
@gorava
در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم نزاع و دعوا داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی بسازد و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که میماند لااقل در آسایش زندگی کند! برای همین سکه ای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد. پس همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قوی ترین سمی که داشت را خرید و به همسایه اش داد تا بخورد.
همسایه دوم سم را سرکشید و به خانه اش رفت. قبلا به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض. او همینکه به خانه رسید، ظرف بزرگ دوغ را سر کشید و وارد حوض شد. کمی دست و پا زد و شنا کرد و هر چه خورده بود را برگرداند و پس از آنکه معده اش تخلیه و تمیز شد، به اتاق رفت و تخت خوابید.
صبح روز بعد سالم بیدار شد و به سراغ همسایه اش رفت و گفت: من جان سالم به در بردم، حالا نوبت من است که سمی بسازم و طبق قرار تو آن را بخوری.
او به بازار رفت و نمد بزرگی خرید و به خانه برد. خدمتکارانش را هم صدا کرد و به آنها گفت که از حالا فقط کارتان این است که از صبح تا غروب این نمد را با چوب بکوبید!
همسایه اول هرروز میشنید که مرد همسایه که در تدارک تهیه سم است!!! از صبح تا شب مواد سم را میکوبد. با هر ضربه و هر صدا که میشنید نگرانی و ترسش بیشتر میشد و پیش خودش به سم مهلکی که داشتند برایش تهیه میکردند فکر میکرد. کم کم نگرانی و ترس همه ی وجودش را گرفت و آسایشی برایش نماند. شبها ترس، خواب از چشمانش ربوده بود و روزها با هر صدایی که از خانه ی همسایه میشنید دلهره اش بیشتر میشد و تشویش سراسر وجودش را میگرفت. هر چوبی که بر نمد کوبیده میشد برای او ضربه ای بود که در نظرش سم را مهلک تر میکرد.
روز سوم خبر رسید که مرده است. او قبل از اینکه سمی بخورد، از ترس مرده بود!!
🔻این داستان حکایت این روزهای بعضی از ماست. کرونا یا هر بیماری دیگری مادامیکه روحیه ی ما شاداب و سرزنده باشد قوی نیست. خیلی ها مغلوب استرس و نگرانی میشوند تا خود بیماری.لطفا خبرهای بد را نشر ندهیم و تلاشمان فقط آگاهی دادن در مورد پیشگیری و درمان باشد.
یک عزم همگانی برای عبور از این بحران لازم است. بیایید خودمان به فکر باشیم و فقط اخبار و اطلاعات درست را نشر دهیم.
برای شروع همین متن را برای دیگرانی که دوستشان داریم بفرستیم🌹🍃
@gorava
هشدار: وضعیت شهرستان هریس حاد و فوق قرمز و بسیار نگران کننده است.
با عنایت به ابتلای ۱۹۴ نفر از شهروندان شهرستان هریس به ویروس کرونا در طی هفته ۱۴۰۰/۶/۳ لغایت ۱۴۰۰/۶/۱۰) شامل:
هریس ۶۵ نفر
زرنق ۲۲ نفر
کلوانق ۱۶ نفر
ارباطان ۱۱ نفر
جانقور و پارام هر کدام ۹ نفر
باروق ۸ نفر
گیلدیر و #گوراوان هر کدام ۶ نفر
نمرور ۵ نفر
بخشایش، خواجه و خرمالو هر کدام ۴ نفر
مقصودلو، برازین هر کدام ۳ نفر
مینق، خشکناب، کرمجوان، خلج و سرند هر کدام ۲ نفر
بیلوردی،مرکید، قراجه، جیغناب، ولیلو، اندیس، شهسوار، مینق و ناحیه هر کدام ۱ نفر
و فوت ۷ نفر از شهروندان گرامی:
کلوانق ۳ مورد
بخشایش، جیغناب، شهرک پایین و مرکید هر کدام ۱ مورد
#گوراوان به همت عزیزان در مسیر نزولی ابتلا
@gorava
با عنایت به ابتلای ۱۹۴ نفر از شهروندان شهرستان هریس به ویروس کرونا در طی هفته ۱۴۰۰/۶/۳ لغایت ۱۴۰۰/۶/۱۰) شامل:
هریس ۶۵ نفر
زرنق ۲۲ نفر
کلوانق ۱۶ نفر
ارباطان ۱۱ نفر
جانقور و پارام هر کدام ۹ نفر
باروق ۸ نفر
گیلدیر و #گوراوان هر کدام ۶ نفر
نمرور ۵ نفر
بخشایش، خواجه و خرمالو هر کدام ۴ نفر
مقصودلو، برازین هر کدام ۳ نفر
مینق، خشکناب، کرمجوان، خلج و سرند هر کدام ۲ نفر
بیلوردی،مرکید، قراجه، جیغناب، ولیلو، اندیس، شهسوار، مینق و ناحیه هر کدام ۱ نفر
و فوت ۷ نفر از شهروندان گرامی:
کلوانق ۳ مورد
بخشایش، جیغناب، شهرک پایین و مرکید هر کدام ۱ مورد
#گوراوان به همت عزیزان در مسیر نزولی ابتلا
@gorava
.
چرا زنان سن خود را کمتر از سن شناسنامه ای خود می دانند ؟
چون روزهایی که منتظر تولد کودکش بوده فقط با دلواپسی انتظار کشیده و زندگی نکرده . چون شبهایی که فرزندش مریض بوده در کنار بستر او نشسته و گریسته و زندگی نکرده .
چون زمانی که فرزندش بیرون از خانه بوده تا لحظه ورودش ، فقط به در چشم دوخته و زندگی نکرده .
چون بارها بخاطر راحتی سایر اعضای خانواده خواسته ها و نیاز های خود را نادیده گرفته و زندگی نکرده .
او همه اینها را از زندگی کم کرده و سپس سن خود را حساب میکند .
حق با اوست و منصفانه نیست زمانی که برای دیگران زندگی کرده به حساب او بگذاریم .
@gorava
چرا زنان سن خود را کمتر از سن شناسنامه ای خود می دانند ؟
چون روزهایی که منتظر تولد کودکش بوده فقط با دلواپسی انتظار کشیده و زندگی نکرده . چون شبهایی که فرزندش مریض بوده در کنار بستر او نشسته و گریسته و زندگی نکرده .
چون زمانی که فرزندش بیرون از خانه بوده تا لحظه ورودش ، فقط به در چشم دوخته و زندگی نکرده .
چون بارها بخاطر راحتی سایر اعضای خانواده خواسته ها و نیاز های خود را نادیده گرفته و زندگی نکرده .
او همه اینها را از زندگی کم کرده و سپس سن خود را حساب میکند .
حق با اوست و منصفانه نیست زمانی که برای دیگران زندگی کرده به حساب او بگذاریم .
@gorava
دوازدهم شهریورماه، روز بهورز بر بهورزان عزیز شهرستان هریس، علی الخصوص بر بهورزان مرکز بهداشت و درمان گوراوان خجسته باد🌷
@gorava
@gorava
مرد بدهکاری زانوی غم بغل گرفته و به شرمندگی در مقابل طلبکاران فکر میکرد
زن برای آرامش دادن به شوهر گفت :
ای مرد اینقدر غصه برای چی میخوری خدا را چه دیده ای یهو دیدی کمکت کرد
غصه نخور عزیزم خدا کریم است
ناگهان مرد برآشفت وگفت خدا ازت نگذرد ای زن به کریم هم بدهکارم یادم آوردید
@gorava
زن برای آرامش دادن به شوهر گفت :
ای مرد اینقدر غصه برای چی میخوری خدا را چه دیده ای یهو دیدی کمکت کرد
غصه نخور عزیزم خدا کریم است
ناگهان مرد برآشفت وگفت خدا ازت نگذرد ای زن به کریم هم بدهکارم یادم آوردید
@gorava
بسم تعالی
انالله وانا الیه راجعون
بدینوسیله در گذشت حاجیه خانم صغری محمودی(مادر آقایان رسول،موسی وعیسی ملکی ) را به اطلاع می رسانیم
روحش شاد
انالله وانا الیه راجعون
بدینوسیله در گذشت حاجیه خانم صغری محمودی(مادر آقایان رسول،موسی وعیسی ملکی ) را به اطلاع می رسانیم
روحش شاد