Glitter Mind
591 subscribers
1.79K photos
74 videos
197 files
45 links
Download Telegram
«ما هرگز “خارج” از فلسفه نیستیم. حتی اگر به صراحت هم چیزی از آن ندانیم همچنان در عالم فلسفه‌ایم.
‏زیرا فلسفه در ماست و به خود ما تعلق دارد. به این معنا که همیشه در حال فلسفیدن‌ایم‌.

‏حتی زمانی که “پی‌گیر فلسفه نیستیم” تا آنجا که به عنوان انسان وجود داریم به فلسفه‌ورزی مشغولیم…

انسان می‌تواند به راه‌ها و شیوه‌های متفاوتی درون عالم فلسفه قرار گیرد.
‏چراکه فلسفه قادر است خود را پنهان ساخته یا در اسطوره، در دین، در شعر و یا در علوم خود را نمایان سازد، بی‌آن‌که آشکارا به عنوان فلسفه شناخته شود»


(درآمدی به فلسفه)
[ مارتین هایدگر ]
👍5
«انسان‌ها گُلِ سَرسبدِ تکامل نیستند. هر چه قبلاً رخ داده درآمدی نبوده است بر پیدایش انسان‌ها که به معرکه‌ای پرشکوه پا نهادند.

با این همه، انسان‌ها خاص‌اند. هیچ گونۀ دیگری روی زمین، تا آنجا که ما می‌دانیم، نمی‌تواند کتاب بنویسد یا حتی دربارۀ تاریخ گونۀ خود تأمّل کند. فیلسوفانِ خردمند طی قرون و اعصار هشدارمان داده‌اند مبادا فروتن نباشیم. ولی این جا بحث بر سر فروتنی نیست. نکتۀ اساسی این است که تکامل پدیده‌ای فرجام‌بین یا «هدفمند» نیست. اصلاً هیچ مسیرِ ازقبل‌مشخصی برای آیندۀ تکامل وجود ندارد. گونه‌ها زیر ضرباتِ فراز و نشیب‌های تاریخ می‌آیند و می‌روند.

در تریاس پسین، هیچ طبیعی‌دانی دلیلی در دست نداشت بپندارد دایناسورها بزرگ‌ و متنوع خواهند شد و زیست‌بوم‌های خشکی را به‌مدت بیش از ۱۶۰ میلیون سال زیر سلطۀ خود خواهند گرفت، و اینکه پستانداران شب‌گردانی کوچک و بی‌اهمیت باقی خواهند ماند. به همین ترتیب، زمانی که دایناسورها[ی غیر پرنده] طی انقراض دسته‌جمعی پایانِ دورۀ کرتاسه از صفحۀ زمین برچیده شدند، طبیعتاً احتمال اینکه تمساح‌ها، پرندگان یا پستانداران برترین شکارگران طبیعت شوند زیاد شد. در آمریکای جنوبی که از بقیۀ نقاط جهان جدا مانده بود، برخی از گونه‌های تمساح‌ها تا حدی خشکی‌زی شدند و شکارگری را در پیش گرفتند. باز در همین آمریکای جنوبی، و همچنین آمریکای شمالی و اروپا، پرندگانی غول‌پیکر به تکامل رسیدند که نیاکان اسب‌ها و گربه‌های امروزین را به‌کمکِ منقارهای عظیمِ یک‌متریِ استخوان‌شکن خود شکار می‌کردند.

در سپیده‌دم دنیای جدید، یعنی در خلال دور پالئوسن از دورۀ پلیوژِن از دوران سنوزوییک [بین ۶۶ تا ۵۶ میلیون سال قبل] نزدیک‌ترین نیاکان انسان‌ها حیوانات نحیفِ سنجاب‌شکلی بودند که با ترس و لرز روی شاخه‌های درختان از این سو به آن سو می‌دویدند و بر تارکشان هنوز هیچ نشانه‌ای به چشم نمی‌خورد که برخوردار از نبوغی نهان باشند یا در مسیر سیطره بر زمین گام بردارند.»

ترجمه: عبدالرضا شهبازی

[ The History of Life; A Very Short Introduction/ Michael Benton/ 2008 ]
👍4
آنکه با هیولاها دست ‌و‌ پنجه نرم می‌کند باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود. اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم می‌دوزد.

[ نیچه ] 
👍10
سلام من چندین سری کتاب فلسفی و مرجع برای فروش فوری به علت جابجایی دارم( اکثرا سالم و درحد کتاب نو هستند) با قیمت مناسب
برای اطلاعات بیشتر و عناوین کتاب‌ها

https://t.me/booksforsale123
بعضی باشد که سلام دهند و از سلام ایشان بوی دود آید و بعضی باشند که سلام دهند و از سلام ایشان بوی مشک آید این کسی دریابد که او را مشامی باشد، یار را می‌باید امتحان کردن تا آخر پشیمانی نباشد سنّت حقّ این است اِبْدَأْ بِنَفْسِکَ نفس نیز اگر دعوی بندگی کند بی امتحان ازو قبول مکن در وضو آب را در بینی می‌برند بعد از آن می‌چشند به مجرد دیدن قناعت نمی‌کنند یعنی شاید صورت آب برجا باشد و طعم و بویش متغیّر باشد این امتحانست جهت صحّت آبی آنگه بعد از امتحان به رو می‌برند. هرچ تو در دل پنهان داری از نیک و بد حق تعالی آن را بر ظاهر تو پیدا گرداند هرچه بیخ درخت پنهان می‌خورد اثر آن در شاخ و برگ ظاهر می‌شود سِیْمَاهُمْ فِیْ وُجُوْهِهِمْ وقوله تعالی سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُوْمِ اگر هر کسی بر ضمیر تو مطلّع نشود، رنگ روی خود را چه خواهی کردن؟

فیه ما فیه
[مولانا]
👍8
مطلبی گر بود از هستی همین آزار بود
ورنه در کنجِ عدم آسودگی بسیار بود

[ بیدل دهلوی ]
👍9
این سخن برای آن‌کس است که او به سخن محتاج است که ادراک کند، اما آنک بی‌سخن ادراک کند با وی چه حاجت سخن است؟ آخر آسمان‌ها و زمین‌ها همه سخن است پیش آن‌کس که ادراک می‌کند و زاییده از سخن است که کُنْ فَیکُوْنُ پس پیش آنکه آواز پست را می‌شنود، مشغله و بانگ چه حاجت باشد



[ فیه ما فیه ]
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اجرایی از سوگواری گیلگمش بر بالین انکیدو از پهلوان‌نامه‌ی گیلگمش به زبان سومری توسط پیتر پیرینگل

گیلگمش در ابتدای داستان حاکمی بسیار قدرتمند اما خودکامه است. خدایان برای او انکیدو را خلق می‌کنند تا قدرت مطلقه‌ی او را به چالش بکشد. گیلگمش و انکیدو پس از یک مبارزه به دوستانی صمیمی با یک عشق متقابل افلاطونی تبدیل می‌شوند. آن دو با هم راهی سفر می‌شوند و به خاطر کشتن هومبابا و نرگاو آسمان مورد غضب خدایان قرار می‌گیرند. در شورای خدایان انکیدو به مرگ محکوم می‌شود. انکیدو در بستر بیماری می‌میرد و گیلگمشِ داغدار بر بالینش به تلخی می‌گرید.
👍5