در این باغ، سروی نیامد بلند
که باد اجل بیخش از بن نکند
قضا نقش یوسفجمالی نکرد
که ماهیِ گورش چو یونس نخورد
دو بیتم جگر کرد روزی کباب
که میگفت گویندهای با رباب:
دریغا که بیما بسی روزگار
بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و دیماه و اردیبهشت
برآید که ما خاک باشیم و خشت
( استفاده از مضامین مشابه رباعیات خیام توسط جناب سعدی)
[ سعدی ]
که باد اجل بیخش از بن نکند
قضا نقش یوسفجمالی نکرد
که ماهیِ گورش چو یونس نخورد
دو بیتم جگر کرد روزی کباب
که میگفت گویندهای با رباب:
دریغا که بیما بسی روزگار
بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و دیماه و اردیبهشت
برآید که ما خاک باشیم و خشت
( استفاده از مضامین مشابه رباعیات خیام توسط جناب سعدی)
[ سعدی ]
👍7
شبههنرمند آماده و حاضر به یراق است که سفارش بگیرد. خلاقیت که ندارد، ولی راه و رسمِ از این رو به آن رو کردن را که بلد است. تقلب که حرفهی اوست. اگر یک گالری بخواهد چند روزی دیوارهایش را پُر کند، شبههنرمند برقآسا نمایشگاهی ترتیب میدهد. اگر یک ناشرِ دولتی بودجهی اضافی داشته باشد، برقآسا چند کتابِ دلخواه تألیف میکند. مسئله این است که عرصه هیچ وقت برای شبههنرمند تنگ نیست، هیچ وقت. بله، مسئلهی مهم اینکه شبههنرمند با سانسور مخالف نیست، وجودش را حس نمیکند. نه که او کاری به کارِ سانسور ندارد، و سانسور کاری به کارِ او؛ نهخیر، اشتباه میکنید، این دو تا برادرانِ توأمانِ همدیگرند. اصلاً شبههنرمند زاییدهی سانسور است، از عوایدِ سانسور است، از عوارضِ سانسور است. سانسور هنرمندِ واقعی را میکوبد و بذرِ هنرمندِ کاذب را همه جا پخش میکند؛ وقتی آلودگی هست چرا شبهِ وبا نباشد؟ وقتی سانسور هست چرا شبههنرمند نباشد؟
[ غلامحسین ساعدی. ده شب: شبهای شاعران و نویسندگانِ ایران در انجمنِ فرهنگیِ ایران و آلمان. «شبِ چهارم» ]
[ غلامحسین ساعدی. ده شب: شبهای شاعران و نویسندگانِ ایران در انجمنِ فرهنگیِ ایران و آلمان. «شبِ چهارم» ]
👍5
دلشده با دلدار چگونه مقاومت کند، مِیزده با هشیار چگونه متابعت کند، آورده را در مقابلهٔ آمده کِی توان داشت...
حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه، مقدّمهٔ رفاء
[ سنایی ]
حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه، مقدّمهٔ رفاء
[ سنایی ]
👍7
و گفت: هرکس را از این خداوند رستگاری بود، ما را اندوه دایم بود. خدا قوّت دهاد تا ما این بار گران بکشیم.
[ تذکرةالاولیاء ]
ذکر ابوالحسنخرقانی
[ تذکرةالاولیاء ]
ذکر ابوالحسنخرقانی
👍6
«زده و افتاده را توان زد؛ مرد آن مرد است كه گفتهاند اَلْعَفْوُ عِنْدَ الْقُِدْرَة به
كار تواند آورد»
تاریخ بیهقی، ذکر بر دار کردن امیر حسنک وزیر
كار تواند آورد»
تاریخ بیهقی، ذکر بر دار کردن امیر حسنک وزیر
👍7
انسان باید خود را شاد نگه دارد و باید نشاط خود را در امور درست و شایسته چنان دلسوزانه نگه دارد که گویی بچهای را نگاه داشته است.
دینکرد ششم
دینکرد ششم
👍6👎2
ز مُرده، کودکِ بیدل چنان نمیترسد
که من ز دیدنِ این زندگان هراسانم!
«میرمحمد مؤمنِ ادایی»
تذکرهی ریاضالشعرا جلد اول صفحهی ۲۰۵
که من ز دیدنِ این زندگان هراسانم!
«میرمحمد مؤمنِ ادایی»
تذکرهی ریاضالشعرا جلد اول صفحهی ۲۰۵
👍8
با مردم آنچنان معاشرت کنید
که اگر مردید برای شما اشک بریزند،
و اگر زنده ماندید
با اشتیاق به سوی شما آیند
خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً إن مُتُّم مَعَها بَکَوا عَلَیکُم،
وَ إن عِشتُم حَنُّوا إلَیکُم؛
[ نهج البلاغه، حکمت 10 ]
که اگر مردید برای شما اشک بریزند،
و اگر زنده ماندید
با اشتیاق به سوی شما آیند
خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً إن مُتُّم مَعَها بَکَوا عَلَیکُم،
وَ إن عِشتُم حَنُّوا إلَیکُم؛
[ نهج البلاغه، حکمت 10 ]
👍10
این همسفران پشت به مقصود روانند
شاید که بمانم ، قدمی پیشتر اُفتم
[ کلیم کاشانی ]
شاید که بمانم ، قدمی پیشتر اُفتم
[ کلیم کاشانی ]
👍6
«ما هرگز “خارج” از فلسفه نیستیم. حتی اگر به صراحت هم چیزی از آن ندانیم همچنان در عالم فلسفهایم.
زیرا فلسفه در ماست و به خود ما تعلق دارد. به این معنا که همیشه در حال فلسفیدنایم.
حتی زمانی که “پیگیر فلسفه نیستیم” تا آنجا که به عنوان انسان وجود داریم به فلسفهورزی مشغولیم…
انسان میتواند به راهها و شیوههای متفاوتی درون عالم فلسفه قرار گیرد.
چراکه فلسفه قادر است خود را پنهان ساخته یا در اسطوره، در دین، در شعر و یا در علوم خود را نمایان سازد، بیآنکه آشکارا به عنوان فلسفه شناخته شود»
(درآمدی به فلسفه)
[ مارتین هایدگر ]
زیرا فلسفه در ماست و به خود ما تعلق دارد. به این معنا که همیشه در حال فلسفیدنایم.
حتی زمانی که “پیگیر فلسفه نیستیم” تا آنجا که به عنوان انسان وجود داریم به فلسفهورزی مشغولیم…
انسان میتواند به راهها و شیوههای متفاوتی درون عالم فلسفه قرار گیرد.
چراکه فلسفه قادر است خود را پنهان ساخته یا در اسطوره، در دین، در شعر و یا در علوم خود را نمایان سازد، بیآنکه آشکارا به عنوان فلسفه شناخته شود»
(درآمدی به فلسفه)
[ مارتین هایدگر ]
👍5
«انسانها گُلِ سَرسبدِ تکامل نیستند. هر چه قبلاً رخ داده درآمدی نبوده است بر پیدایش انسانها که به معرکهای پرشکوه پا نهادند.
با این همه، انسانها خاصاند. هیچ گونۀ دیگری روی زمین، تا آنجا که ما میدانیم، نمیتواند کتاب بنویسد یا حتی دربارۀ تاریخ گونۀ خود تأمّل کند. فیلسوفانِ خردمند طی قرون و اعصار هشدارمان دادهاند مبادا فروتن نباشیم. ولی این جا بحث بر سر فروتنی نیست. نکتۀ اساسی این است که تکامل پدیدهای فرجامبین یا «هدفمند» نیست. اصلاً هیچ مسیرِ ازقبلمشخصی برای آیندۀ تکامل وجود ندارد. گونهها زیر ضرباتِ فراز و نشیبهای تاریخ میآیند و میروند.
در تریاس پسین، هیچ طبیعیدانی دلیلی در دست نداشت بپندارد دایناسورها بزرگ و متنوع خواهند شد و زیستبومهای خشکی را بهمدت بیش از ۱۶۰ میلیون سال زیر سلطۀ خود خواهند گرفت، و اینکه پستانداران شبگردانی کوچک و بیاهمیت باقی خواهند ماند. به همین ترتیب، زمانی که دایناسورها[ی غیر پرنده] طی انقراض دستهجمعی پایانِ دورۀ کرتاسه از صفحۀ زمین برچیده شدند، طبیعتاً احتمال اینکه تمساحها، پرندگان یا پستانداران برترین شکارگران طبیعت شوند زیاد شد. در آمریکای جنوبی که از بقیۀ نقاط جهان جدا مانده بود، برخی از گونههای تمساحها تا حدی خشکیزی شدند و شکارگری را در پیش گرفتند. باز در همین آمریکای جنوبی، و همچنین آمریکای شمالی و اروپا، پرندگانی غولپیکر به تکامل رسیدند که نیاکان اسبها و گربههای امروزین را بهکمکِ منقارهای عظیمِ یکمتریِ استخوانشکن خود شکار میکردند.
در سپیدهدم دنیای جدید، یعنی در خلال دور پالئوسن از دورۀ پلیوژِن از دوران سنوزوییک [بین ۶۶ تا ۵۶ میلیون سال قبل] نزدیکترین نیاکان انسانها حیوانات نحیفِ سنجابشکلی بودند که با ترس و لرز روی شاخههای درختان از این سو به آن سو میدویدند و بر تارکشان هنوز هیچ نشانهای به چشم نمیخورد که برخوردار از نبوغی نهان باشند یا در مسیر سیطره بر زمین گام بردارند.»
ترجمه: عبدالرضا شهبازی
[ The History of Life; A Very Short Introduction/ Michael Benton/ 2008 ]
با این همه، انسانها خاصاند. هیچ گونۀ دیگری روی زمین، تا آنجا که ما میدانیم، نمیتواند کتاب بنویسد یا حتی دربارۀ تاریخ گونۀ خود تأمّل کند. فیلسوفانِ خردمند طی قرون و اعصار هشدارمان دادهاند مبادا فروتن نباشیم. ولی این جا بحث بر سر فروتنی نیست. نکتۀ اساسی این است که تکامل پدیدهای فرجامبین یا «هدفمند» نیست. اصلاً هیچ مسیرِ ازقبلمشخصی برای آیندۀ تکامل وجود ندارد. گونهها زیر ضرباتِ فراز و نشیبهای تاریخ میآیند و میروند.
در تریاس پسین، هیچ طبیعیدانی دلیلی در دست نداشت بپندارد دایناسورها بزرگ و متنوع خواهند شد و زیستبومهای خشکی را بهمدت بیش از ۱۶۰ میلیون سال زیر سلطۀ خود خواهند گرفت، و اینکه پستانداران شبگردانی کوچک و بیاهمیت باقی خواهند ماند. به همین ترتیب، زمانی که دایناسورها[ی غیر پرنده] طی انقراض دستهجمعی پایانِ دورۀ کرتاسه از صفحۀ زمین برچیده شدند، طبیعتاً احتمال اینکه تمساحها، پرندگان یا پستانداران برترین شکارگران طبیعت شوند زیاد شد. در آمریکای جنوبی که از بقیۀ نقاط جهان جدا مانده بود، برخی از گونههای تمساحها تا حدی خشکیزی شدند و شکارگری را در پیش گرفتند. باز در همین آمریکای جنوبی، و همچنین آمریکای شمالی و اروپا، پرندگانی غولپیکر به تکامل رسیدند که نیاکان اسبها و گربههای امروزین را بهکمکِ منقارهای عظیمِ یکمتریِ استخوانشکن خود شکار میکردند.
در سپیدهدم دنیای جدید، یعنی در خلال دور پالئوسن از دورۀ پلیوژِن از دوران سنوزوییک [بین ۶۶ تا ۵۶ میلیون سال قبل] نزدیکترین نیاکان انسانها حیوانات نحیفِ سنجابشکلی بودند که با ترس و لرز روی شاخههای درختان از این سو به آن سو میدویدند و بر تارکشان هنوز هیچ نشانهای به چشم نمیخورد که برخوردار از نبوغی نهان باشند یا در مسیر سیطره بر زمین گام بردارند.»
ترجمه: عبدالرضا شهبازی
[ The History of Life; A Very Short Introduction/ Michael Benton/ 2008 ]
👍4