Forwarded from ⟨در آستان بلوغ⟩
commons.wikimedia.org
File:Ayatollah Khamenei jome prayer.jpg - Wikimedia Commons
🔸شهید آنیِللی
...و اما شهید ادواردو آنیِللی. این شهید والامقام در خانوادهای مذهبی و شهیدپرور... نه پسرجان، این حرفها را رها کن!
بزرگوار پسر جیانی آنیللی، کارخانه دار، مدیر و سرمایهدار اصلی شرکت سرمایهگذاری اکسور و وارث بلامنازع ایشان بود. شرکت اکسور بزرگترین شرکت سرمایهگذاری ایتالیا است و میتوان از شرکتهای خودروسازی فیات، کرایسلر، آلفا رومئو، لانچیا، داج، مازراتی، جیپ، رم تراکس، ایوکو و فِراری، گروه رسانهای و نشریهٔ اکونومیست، بانک لئوناردو، شرکت تجهیزات استخراج نفت و گاز ولتک و باشگاه ورزشی یوونتوس به عنوان بخش اعظم داراییهای این شرکت نام برد...
خب، که چی؟!
فعلاً هیچی. بقیهاش را گوش کن... ماجرا از آن جایی شنیدنیتر میشود که از قضا بزرگوار در اواخر دهه ۵۰ شمسی به اسلام میگروند... گرایش پیدا میکنند... مسلمان میشوند (مث آدم حرف بزن خووو... ما رو سرویس کردی. والا بقرعان!) و باز از قضا میخورند به پست محمدحسنخان قدیری ابیانه که در آن سنوات چهکارهٔ سفارت ایران در رُم بودهاند (هیچ ربطی به «حمید معصومینژاد، واحد مرکزی خبر... رُم» ندارد) و به واسطهٔ ایشان شهادتین و لاالهالاالله و شیعه میشوند و در سال ۶۰ سفر به ایران و پابوسی امامرضا و ملاقات با امام و نمازجمعه و طبیعتاً غبطه به ما برای نظام مقدس و ولایت فقیه...
خب...
کوفت! فکر کن ثروت افسانهای چند نسل اشرافیت ایتالیایی و یک پسرک سر به هوای فناتیک در دامن مسلمانها و خصوصاً انقلابیهای ایران که میخواهد خود را وقف تعمیق الهیات کند! نمیشه دیگه... فلذا ناله و نفرین و عاق والدین و محرومیت از ارث و بستری در بیمارستان روانی (پس ببین چند روزی استراحت در آسایشگاه روانی از آنوقتها مُد بوده و خودشان این تخم لق را شکستهاند) و بالاخره بعد از کلی ماجراهای هیجانانگیز که خودتان بروید بخوانید، آقازاده بهطور یک هولُ بلا کلاً هوتوتو! یعنی چی که هوتوتو؟! یعنی اینکه در یک همچین روزی صبح آقای جوان سفارش ناهار به آشپزباشیِ خاصّه میدهند، اما ۲ ساعت بعد زیر یک پلِ به کفایت مرتفع «رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات» پیدا میشوند. خدا رحمت کند همه رفتگان را! بعد هم مثل اینجا آقای پلیس که حواسش به همهچیز هست و پزشکی قانونی و لابد بزرگوار از اول حال خوشی نداشتند و کمی افسرده بودند و بیماری زمینهای و بعد از ۸۰ متر هنوز یه خرده جون داشتند و... خودکشی بوده آقا... بیشتر از این هم کش ندهید. بالاخره آنجا هم ایتالیاست دیگه...!
ادامه دارد...
در آستان بلوغ | #سیاستخانه
...و اما شهید ادواردو آنیِللی. این شهید والامقام در خانوادهای مذهبی و شهیدپرور... نه پسرجان، این حرفها را رها کن!
بزرگوار پسر جیانی آنیللی، کارخانه دار، مدیر و سرمایهدار اصلی شرکت سرمایهگذاری اکسور و وارث بلامنازع ایشان بود. شرکت اکسور بزرگترین شرکت سرمایهگذاری ایتالیا است و میتوان از شرکتهای خودروسازی فیات، کرایسلر، آلفا رومئو، لانچیا، داج، مازراتی، جیپ، رم تراکس، ایوکو و فِراری، گروه رسانهای و نشریهٔ اکونومیست، بانک لئوناردو، شرکت تجهیزات استخراج نفت و گاز ولتک و باشگاه ورزشی یوونتوس به عنوان بخش اعظم داراییهای این شرکت نام برد...
خب، که چی؟!
فعلاً هیچی. بقیهاش را گوش کن... ماجرا از آن جایی شنیدنیتر میشود که از قضا بزرگوار در اواخر دهه ۵۰ شمسی به اسلام میگروند... گرایش پیدا میکنند... مسلمان میشوند (مث آدم حرف بزن خووو... ما رو سرویس کردی. والا بقرعان!) و باز از قضا میخورند به پست محمدحسنخان قدیری ابیانه که در آن سنوات چهکارهٔ سفارت ایران در رُم بودهاند (هیچ ربطی به «حمید معصومینژاد، واحد مرکزی خبر... رُم» ندارد) و به واسطهٔ ایشان شهادتین و لاالهالاالله و شیعه میشوند و در سال ۶۰ سفر به ایران و پابوسی امامرضا و ملاقات با امام و نمازجمعه و طبیعتاً غبطه به ما برای نظام مقدس و ولایت فقیه...
خب...
کوفت! فکر کن ثروت افسانهای چند نسل اشرافیت ایتالیایی و یک پسرک سر به هوای فناتیک در دامن مسلمانها و خصوصاً انقلابیهای ایران که میخواهد خود را وقف تعمیق الهیات کند! نمیشه دیگه... فلذا ناله و نفرین و عاق والدین و محرومیت از ارث و بستری در بیمارستان روانی (پس ببین چند روزی استراحت در آسایشگاه روانی از آنوقتها مُد بوده و خودشان این تخم لق را شکستهاند) و بالاخره بعد از کلی ماجراهای هیجانانگیز که خودتان بروید بخوانید، آقازاده بهطور یک هولُ بلا کلاً هوتوتو! یعنی چی که هوتوتو؟! یعنی اینکه در یک همچین روزی صبح آقای جوان سفارش ناهار به آشپزباشیِ خاصّه میدهند، اما ۲ ساعت بعد زیر یک پلِ به کفایت مرتفع «رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات» پیدا میشوند. خدا رحمت کند همه رفتگان را! بعد هم مثل اینجا آقای پلیس که حواسش به همهچیز هست و پزشکی قانونی و لابد بزرگوار از اول حال خوشی نداشتند و کمی افسرده بودند و بیماری زمینهای و بعد از ۸۰ متر هنوز یه خرده جون داشتند و... خودکشی بوده آقا... بیشتر از این هم کش ندهید. بالاخره آنجا هم ایتالیاست دیگه...!
ادامه دارد...
در آستان بلوغ | #سیاستخانه
👍1
Forwarded from ⟨در آستان بلوغ⟩
🔸شهید آنیِللی
ادامه از یادداشت قبل
بله، عرض میکردیم که آقازادهٔ جوان به سنت مسیحی در آرامگاه خانوادگی خوابیدند و آنهمه شیعهگری و آب توبه و نماز جمعه حرام شد رفت پی کارش اما حضرات که ول کنِ ماجرا نبودند. آقا یک شهید آنیِللی میگفتند که شهدای بدر و احد به ایشان غبطه میخوردند و چه آهها و حسرتها که چه ثُلمهای¹ به اسلام عزیز وارد شده و چه برکات و کرامات و فیلم مستند و کتاب و مصاحبه که بیا و ببین. اما...
...اما نمیدانیم چی شد که یکهو ورق کلاٌ برگشت و دیگر نه سخنرانی و مصاحبهای و کشف کراماتی برای بزرگوار شد و نه خیابانی به نام بزرگوار شد، البته که شد اما در حد یک تهدید که اگر خیابانی را در رم به نام «ندا آقاسلطان» کنند اینها هم اینجا فلان و لابد نکردند و نشد یا شاید هم کردند عزت و اقتدار مقابله به مثل نبود که بشود، یا شاید هم تشری از آنطرف و منافع و مصالحی که «مصلحت نیست» لابد و خلاصه که شهید ادواردو آنیِللی هم به خیلی شهدای بینام و نشان دیگر پیوست که مُردهشان بیشتر از زندهشان میارزد و مصلحت نیست نامی از آنها برده شود.
¹ جناب دهخدا میفرمایند: تَرَک. سوراخ. رخنه. خط. (در چوبخط). چاک. در قدح؛ موضع لبپریدگی آن. جمع ثُلَم.
لینکهای مرتبط:
• ثروتی که صهیونیستها بالا کشیدند | خبرگزاری فارس
• خیابان ادواردو آنیللی | خبرگزاری دانشجو
• و ۱۳ سال بعد | خبرگزاری فارس
در آستان بلوغ | #سیاستخانه
ادامه از یادداشت قبل
بله، عرض میکردیم که آقازادهٔ جوان به سنت مسیحی در آرامگاه خانوادگی خوابیدند و آنهمه شیعهگری و آب توبه و نماز جمعه حرام شد رفت پی کارش اما حضرات که ول کنِ ماجرا نبودند. آقا یک شهید آنیِللی میگفتند که شهدای بدر و احد به ایشان غبطه میخوردند و چه آهها و حسرتها که چه ثُلمهای¹ به اسلام عزیز وارد شده و چه برکات و کرامات و فیلم مستند و کتاب و مصاحبه که بیا و ببین. اما...
...اما نمیدانیم چی شد که یکهو ورق کلاٌ برگشت و دیگر نه سخنرانی و مصاحبهای و کشف کراماتی برای بزرگوار شد و نه خیابانی به نام بزرگوار شد، البته که شد اما در حد یک تهدید که اگر خیابانی را در رم به نام «ندا آقاسلطان» کنند اینها هم اینجا فلان و لابد نکردند و نشد یا شاید هم کردند عزت و اقتدار مقابله به مثل نبود که بشود، یا شاید هم تشری از آنطرف و منافع و مصالحی که «مصلحت نیست» لابد و خلاصه که شهید ادواردو آنیِللی هم به خیلی شهدای بینام و نشان دیگر پیوست که مُردهشان بیشتر از زندهشان میارزد و مصلحت نیست نامی از آنها برده شود.
¹ جناب دهخدا میفرمایند: تَرَک. سوراخ. رخنه. خط. (در چوبخط). چاک. در قدح؛ موضع لبپریدگی آن. جمع ثُلَم.
لینکهای مرتبط:
• ثروتی که صهیونیستها بالا کشیدند | خبرگزاری فارس
• خیابان ادواردو آنیللی | خبرگزاری دانشجو
• و ۱۳ سال بعد | خبرگزاری فارس
در آستان بلوغ | #سیاستخانه
فارس
«ادواردو آنیلی» و ثروتی که صهیونیستها بالا کشیدند/ شهیدی که دوست نداشت مازراتی بابایش را سوار شود
۱۵ نوامبر سال ۲۰۰۰ میلادی «ادواردو آنیِلی» که آرزو نداشت «مازراتی» و «فراری» سوار شود در ایتالیا درگذشت و مقامات گفتند خودکشی کرده و خیلیها گفتند به قتل رسیده و مسلمانان گفتند به شهادت رسیده. ماجرا از چه قرار بود؟
❤1
Forwarded from اتاق آینده / شیرعلینیا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند سینمایی «جزیره ماهی»، از زاویهی بررسی عملکرد لشکر ۱۴ امام حسین در عملیات کربلای۴، نکات مهمی از این عملیات و مسائل جنگ را روایت میکند.
این مستند حاصل تلاش چندینسالهی فیلمساز عزیز کشورمان، رضا اعظمیان است.
او به مناسبت سیوهفتمین سالگشت عملیات کربلای۴، این مستند را برای انتشار در اختیار اتاق آینده قرار داده است.
مخاطبان میتوانند انتقادات و پیشنهادات خود را از طریق آیدی زیر به سازندهی مستند منتقل نمایند.
@reza1391450
این مستند حاصل تلاش چندینسالهی فیلمساز عزیز کشورمان، رضا اعظمیان است.
او به مناسبت سیوهفتمین سالگشت عملیات کربلای۴، این مستند را برای انتشار در اختیار اتاق آینده قرار داده است.
مخاطبان میتوانند انتقادات و پیشنهادات خود را از طریق آیدی زیر به سازندهی مستند منتقل نمایند.
@reza1391450
با من خیال کن (پالت)
@Sedabaz
● با من خیال کن
پالت ( از آلبوم نصف النهار مبدا)
با من خیال کن که نشستی کنار من
تو قصه گفته ای
من قصه خوانده ام
با من خیال کن
که به کام است این دیار🌹
@Sedabaz
پالت ( از آلبوم نصف النهار مبدا)
با من خیال کن که نشستی کنار من
تو قصه گفته ای
من قصه خوانده ام
با من خیال کن
که به کام است این دیار🌹
@Sedabaz
گدا نجیب محفوظ.pdf
1.6 MB
گدا
نجیب محفوظ
کتاب درباره روشنفکران جهان سوم است که در جوانی پرشور و آرمانخواه هستند. در میانسالی نومید و محافظهکار میشوند و در پیری دچار عذاب وجدان شده و به عرفان روی میآورند.
شخصیت اصلی داستان نیز وکیلی موفق به نام عثمان است که جوانی خود را برای شعر و سوسیالیست صرف کرده است اما با گذر ایام آرمانهای خود را فراموش کرده و اکنون در ناخودآگاه خود به دنبال گمشدهای میگردد. از یک سو به آرمانهای جوانیش با تمسخر نگاه میکند و از سوی دیگر نیز از وضعیت فعلیاش دلزده است.
این عذاب وجدان او را از همسر محبوبش زینب و دخترانش بثینه و جمیله و پسرش سمیر و حتی دو دوست صمیمیاش مصطفی و عثمان دور کرده و بهنوعی به انحطاط اخلاقی میکشاند.
@gkash
نجیب محفوظ
کتاب درباره روشنفکران جهان سوم است که در جوانی پرشور و آرمانخواه هستند. در میانسالی نومید و محافظهکار میشوند و در پیری دچار عذاب وجدان شده و به عرفان روی میآورند.
شخصیت اصلی داستان نیز وکیلی موفق به نام عثمان است که جوانی خود را برای شعر و سوسیالیست صرف کرده است اما با گذر ایام آرمانهای خود را فراموش کرده و اکنون در ناخودآگاه خود به دنبال گمشدهای میگردد. از یک سو به آرمانهای جوانیش با تمسخر نگاه میکند و از سوی دیگر نیز از وضعیت فعلیاش دلزده است.
این عذاب وجدان او را از همسر محبوبش زینب و دخترانش بثینه و جمیله و پسرش سمیر و حتی دو دوست صمیمیاش مصطفی و عثمان دور کرده و بهنوعی به انحطاط اخلاقی میکشاند.
@gkash
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
باغ کتاب ملک
کتابخانه رایگان بدون هیچ ثبتنام و ارائه مدرکی
هر دفعه تا ۶ کتاب برای ساکنان تهران و ۸ کتاب برای شهرستانها
مهلت بازگرداندن کتاب: ۶ ماه
تهران - ولنجک
@gkash
کتابخانه رایگان بدون هیچ ثبتنام و ارائه مدرکی
هر دفعه تا ۶ کتاب برای ساکنان تهران و ۸ کتاب برای شهرستانها
مهلت بازگرداندن کتاب: ۶ ماه
تهران - ولنجک
@gkash
👍6
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
خیابان انقلاب
در گفتوگوی آریامن احمدی با شهرنوش پارسیپور، لیلی گلستان، شمس لنگرودی، سیروس علینژاد، فریدون مجلسی و احمد طالبینژاد
خیابان شاهرضا یا انقلاب که از میدان «۲۴ اسفند» («انقلاب اسلامی» فعلی) آغاز میشود و پس از عبور از چهارراه پهلوی («ولیعصر» فعلی)، میدان فردوسی، دروازه دولت، پیچ شمرون، پُل چوبی به میدان «فوزیه» («امامحسین» فعلی) میرسد، تصویری از تاریخ یکصدسالهی معاصر ایران است.
این خیابان از یکسو قلب تپندهی فرهنگ و هنر ایران بوده است و از سوی دیگر شاهراهِ مبارزات سیاسی اجتماعی برای آزادی و دموکراسی. به بیانی دیگر، گذرگاهِ تاریخِ معاصر ایران.
از این رو است که نقش و حضور روشنفکران، روزنامهنگاران، نویسندگان، شاعران، مترجمان و هنرمندان در این خیابان برجسته است و هرکدام داستان خود را از مهمترین خیابانِ ایران دارند.
@KhabGard
🔻شهرنوش پارسیپور:
https://prod.iranwire.com/fa/features/125380
🔻لیلی گلستان:
https://prod.iranwire.com/fa/features/125209
🔻شمس لنگرودی:
prod.iranwire.com/fa/features/125246
🔻سیروس علینژاد:
https://prod.iranwire.com/fa/features/125231
🔻احمد طالبینژاد:
https://prod.iranwire.com/fa/features/125302
🔻فریدون مجلسی:
https://prod.iranwire.com/fa/features/125483
.
در گفتوگوی آریامن احمدی با شهرنوش پارسیپور، لیلی گلستان، شمس لنگرودی، سیروس علینژاد، فریدون مجلسی و احمد طالبینژاد
خیابان شاهرضا یا انقلاب که از میدان «۲۴ اسفند» («انقلاب اسلامی» فعلی) آغاز میشود و پس از عبور از چهارراه پهلوی («ولیعصر» فعلی)، میدان فردوسی، دروازه دولت، پیچ شمرون، پُل چوبی به میدان «فوزیه» («امامحسین» فعلی) میرسد، تصویری از تاریخ یکصدسالهی معاصر ایران است.
این خیابان از یکسو قلب تپندهی فرهنگ و هنر ایران بوده است و از سوی دیگر شاهراهِ مبارزات سیاسی اجتماعی برای آزادی و دموکراسی. به بیانی دیگر، گذرگاهِ تاریخِ معاصر ایران.
از این رو است که نقش و حضور روشنفکران، روزنامهنگاران، نویسندگان، شاعران، مترجمان و هنرمندان در این خیابان برجسته است و هرکدام داستان خود را از مهمترین خیابانِ ایران دارند.
@KhabGard
🔻شهرنوش پارسیپور:
https://prod.iranwire.com/fa/features/125380
🔻لیلی گلستان:
https://prod.iranwire.com/fa/features/125209
🔻شمس لنگرودی:
prod.iranwire.com/fa/features/125246
🔻سیروس علینژاد:
https://prod.iranwire.com/fa/features/125231
🔻احمد طالبینژاد:
https://prod.iranwire.com/fa/features/125302
🔻فریدون مجلسی:
https://prod.iranwire.com/fa/features/125483
.
Iranwire
با شهرنوش پارسیپور در خیابان انقلاب
خیابان شاهرضا یا انقلاب که از میدان ۲۴ اسفند (انقلاب اسلامی فعلی) آغاز میشود و پس از عبور از چهارراه پهلوی (ولیعصر فعلی)، میدان فردوسی ...
👍1
Forwarded from ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی
☝️
👇👇
ماجرای به آتش کشیدن «الفواخر»
«الفواخر»روستایی در شهر سمالوط از استانهای جنوبی المنیا در مصر است که کاملاً مسیحینشین و از قبطیان مصریاند. میدانید که ۱۵درصد جمعیت مصر را مسیحیان تشکیل میدهند.
صبح چهارشنبه هفتهی پیش خبری رسید که مسلمانان تندرو استان المنیا شبانه به این روستا ریخته و طبق گزارشهای اولیه بیش از ۸۰خانه و مغازههای مسیحیان را به آتش کشیدهاند و افراد و مسیحیان آن روستا را کتک زدهاند.
این اقدام وحشیانه در پی شایعهای صورت گرفت که مجوز ساخت کلیسایی در آن شهر از سوی مقامات صادر شده بود.
این دست از اخبار معمولاً در اکناف جهان عربی-اسلامی انعکاس پیدا نمیکند.
اما روشنفکران و فرهیختگان مصر که کشورشان را آماج خشونت فرقهای نمیخواهند مانند «د.خالد منتصر» از متفکران سکولار مصری، آنها را افشاء و حسابی گلیم افراطگرایی را بر آفتاب ميافکنند:
وی به گزارش پایگاه الاقباط در واکنش به آتشکشیدن خانههای قبطیان نوشت:
ما با افراطیونی مواجهیم که با هزاران کومههای زباله و گندابهای فاضلاب روبروی خانههاشان کنار میآیند شهروندانی هستند که به فضولات و ترشحات حیوانی در کوچه و خانههاشان عادت کردهاند بیآنکه اعتراضی متوجه شهرداری و مسئولان شهر خود سازند، اما اعصاب ظریفشان چنان بیتحمل و نرم و نازک است که سرود کلیسا و نجوای نیایش همسایهی قبطی خودشان را نمیتوانند تاب بیاورند.
خالد منتصر که جزء ٥٠شخصيت تأثيرگذار مصر شناخته شده، ذهنیت تندروها را اینگونه برملا میکند که از اینکه بچهاش در کلاسی بیپنجره و بخاری درس بخواند او را به اعتراض وانمیدارد یا حتا به کمبود تخت در بیمارستانهای شهرش که همسرش را برای دریافت یک سِرم کنار دستشوییها جای میدهند، معترض نمیشود اما اگر نام کلیسا را جلوی او ببرید او را شیر غرانی خواهید یافت که هر لحظه آمادهی حمله است، اما دود کورههای آجرپزی و کاه سوزی که هنوز در اطراف شهرهایش برقرار است را تحمل میکند و گرد و غبار و گل و لای خیابان های تنگ و خفه کننده و بدون آسفالت را تاب میآورد.
احمد الطیب امام الازهر در بیانیهای پس از این حمله خواست دامان خود را از این حادثه پاک دارد؛ اما تا زمانی که نهادهای وابسته به آن تبلیغ و ترویج میکنند که مسیحیان، کافر و مشرک و ذمی و پایینتر از شهروندان مسلماناند، شاهد این نوع رویدادها خواهیم بود. چنانکه در حملهی تروریستی و انفجار کلیسای کاتولیک اسکندریه در ۲۰۱۱م شاهد بودیم پیرزنی مسیحی را برهنه کردند و در انظار عمومی کتک میزدند.
سید القمنی و اسماعیل الحسنی و فرج فوده بارها
پیشنهاد دادهاند که:
الازهر، سازمانی تروریستی تلقی شود چرا که همهی فارغ التحصیلان آن فتوای قتل و جنایت میدهند و بر طبل فرقهگرایی و خشونت میکوبند.
جهان عربی-اسلامی انگار چندان در حال ارگاسم با مظلومیت غزه است که نمیخواهد سرکوب و ستمهای تحت سلطهی خود را رصد کند!.
👇👇
ماجرای به آتش کشیدن «الفواخر»
«الفواخر»روستایی در شهر سمالوط از استانهای جنوبی المنیا در مصر است که کاملاً مسیحینشین و از قبطیان مصریاند. میدانید که ۱۵درصد جمعیت مصر را مسیحیان تشکیل میدهند.
صبح چهارشنبه هفتهی پیش خبری رسید که مسلمانان تندرو استان المنیا شبانه به این روستا ریخته و طبق گزارشهای اولیه بیش از ۸۰خانه و مغازههای مسیحیان را به آتش کشیدهاند و افراد و مسیحیان آن روستا را کتک زدهاند.
این اقدام وحشیانه در پی شایعهای صورت گرفت که مجوز ساخت کلیسایی در آن شهر از سوی مقامات صادر شده بود.
این دست از اخبار معمولاً در اکناف جهان عربی-اسلامی انعکاس پیدا نمیکند.
اما روشنفکران و فرهیختگان مصر که کشورشان را آماج خشونت فرقهای نمیخواهند مانند «د.خالد منتصر» از متفکران سکولار مصری، آنها را افشاء و حسابی گلیم افراطگرایی را بر آفتاب ميافکنند:
وی به گزارش پایگاه الاقباط در واکنش به آتشکشیدن خانههای قبطیان نوشت:
ما با افراطیونی مواجهیم که با هزاران کومههای زباله و گندابهای فاضلاب روبروی خانههاشان کنار میآیند شهروندانی هستند که به فضولات و ترشحات حیوانی در کوچه و خانههاشان عادت کردهاند بیآنکه اعتراضی متوجه شهرداری و مسئولان شهر خود سازند، اما اعصاب ظریفشان چنان بیتحمل و نرم و نازک است که سرود کلیسا و نجوای نیایش همسایهی قبطی خودشان را نمیتوانند تاب بیاورند.
خالد منتصر که جزء ٥٠شخصيت تأثيرگذار مصر شناخته شده، ذهنیت تندروها را اینگونه برملا میکند که از اینکه بچهاش در کلاسی بیپنجره و بخاری درس بخواند او را به اعتراض وانمیدارد یا حتا به کمبود تخت در بیمارستانهای شهرش که همسرش را برای دریافت یک سِرم کنار دستشوییها جای میدهند، معترض نمیشود اما اگر نام کلیسا را جلوی او ببرید او را شیر غرانی خواهید یافت که هر لحظه آمادهی حمله است، اما دود کورههای آجرپزی و کاه سوزی که هنوز در اطراف شهرهایش برقرار است را تحمل میکند و گرد و غبار و گل و لای خیابان های تنگ و خفه کننده و بدون آسفالت را تاب میآورد.
احمد الطیب امام الازهر در بیانیهای پس از این حمله خواست دامان خود را از این حادثه پاک دارد؛ اما تا زمانی که نهادهای وابسته به آن تبلیغ و ترویج میکنند که مسیحیان، کافر و مشرک و ذمی و پایینتر از شهروندان مسلماناند، شاهد این نوع رویدادها خواهیم بود. چنانکه در حملهی تروریستی و انفجار کلیسای کاتولیک اسکندریه در ۲۰۱۱م شاهد بودیم پیرزنی مسیحی را برهنه کردند و در انظار عمومی کتک میزدند.
سید القمنی و اسماعیل الحسنی و فرج فوده بارها
پیشنهاد دادهاند که:
الازهر، سازمانی تروریستی تلقی شود چرا که همهی فارغ التحصیلان آن فتوای قتل و جنایت میدهند و بر طبل فرقهگرایی و خشونت میکوبند.
جهان عربی-اسلامی انگار چندان در حال ارگاسم با مظلومیت غزه است که نمیخواهد سرکوب و ستمهای تحت سلطهی خود را رصد کند!.
👍7❤1
انتشار کاریکاتوری جالب در جرایدِ مصری!
گویند در ایامی که به قول سعدی «ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود» و مغولها تا پشت دروازههای بغداد رسیده بودند، گمان میکنید دعوای داخل شهر بین عالمانِ فرقههای مختلف دین، بر سر چه بود؟
در "عجائب المقدور" از "ابن عربشاه" نقل شده که در همان وانفسا بین حنبلیان و شافعیان جنجالی درگرفته بود که امام جماعت در نمازِ عصرین باید بسمالله را بلند بخواند یا آهسته!
مجادله و کشمکشها به جایی رسید که پیروانِ دو فرقه به طرف هم لنگه کفش پرتاب کردند.
تا اینکه بغداد، پایتخت خلافت عباسی به تصرف مغولان درآمد و دیگر نه از بسماللهِ بلند خبری بود و نه از بسماللهِ آهسته!
در کاریکاتور مصری فوق، مردم در حال فریادند که:
فقر/ بیکاری/ مسکن/ بیمه/ تورم/ نان/ حقوق بشر/ آموزش و ...
اما از تریبونهای رسمی تنها یک بانگ بلند است :
حجاب!
گفتند که وا شریعتا خلق
رویِ زنِ بینقاب دیدند
@gkash
گویند در ایامی که به قول سعدی «ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود» و مغولها تا پشت دروازههای بغداد رسیده بودند، گمان میکنید دعوای داخل شهر بین عالمانِ فرقههای مختلف دین، بر سر چه بود؟
در "عجائب المقدور" از "ابن عربشاه" نقل شده که در همان وانفسا بین حنبلیان و شافعیان جنجالی درگرفته بود که امام جماعت در نمازِ عصرین باید بسمالله را بلند بخواند یا آهسته!
مجادله و کشمکشها به جایی رسید که پیروانِ دو فرقه به طرف هم لنگه کفش پرتاب کردند.
تا اینکه بغداد، پایتخت خلافت عباسی به تصرف مغولان درآمد و دیگر نه از بسماللهِ بلند خبری بود و نه از بسماللهِ آهسته!
در کاریکاتور مصری فوق، مردم در حال فریادند که:
فقر/ بیکاری/ مسکن/ بیمه/ تورم/ نان/ حقوق بشر/ آموزش و ...
اما از تریبونهای رسمی تنها یک بانگ بلند است :
حجاب!
گفتند که وا شریعتا خلق
رویِ زنِ بینقاب دیدند
@gkash
👍7❤5
لیلم لیل
@NaserRazaziii
لیلم لیل
ناصر رزازی
منیش ئەی بولبولی شەیدا وەکوو تۆم، لەیلم لەیل
ای بلبل شیدا در کوه و دشت منم همانند تو سرگردانم
ای داد و ای امان
وەها دورم لە هێلانه و گوڵی خۆم، لەیلم لەیل
منم همانند تو از خانه و کاشانەام دورم
ای داد و ای امان
منیش وەک تۆ لە کیسم چوو گوڵی سوور، لەیلم لەیل
همانند تو که گل سرخ را از دست دادی
منم عزیزانی را از دست دادم و زندگانیام را باختم
ای داد و ای امان
منیش هێلانەکەم لێکراوە خاپوور، لەیلم لەیل
منم همانند تو خانه و کاشانهام ویران شده
ای داد و ای امان
هەتا دوژمن نەگەوزێنم دەخوێنم، لەیلم لەیل
تا دشمن را از پای درنیاورم آرام نمینشینم
ای داد و ای امان
دەخوێنم بۆ گەلی خۆم هەر دەخوێنم، لەیلم لەیل
همیشه برای گل و عزیز خودم خواهم خواند، همیشه خواهم خواند
ای داد و ای امان
@gkash
ناصر رزازی
منیش ئەی بولبولی شەیدا وەکوو تۆم، لەیلم لەیل
ای بلبل شیدا در کوه و دشت منم همانند تو سرگردانم
ای داد و ای امان
وەها دورم لە هێلانه و گوڵی خۆم، لەیلم لەیل
منم همانند تو از خانه و کاشانەام دورم
ای داد و ای امان
منیش وەک تۆ لە کیسم چوو گوڵی سوور، لەیلم لەیل
همانند تو که گل سرخ را از دست دادی
منم عزیزانی را از دست دادم و زندگانیام را باختم
ای داد و ای امان
منیش هێلانەکەم لێکراوە خاپوور، لەیلم لەیل
منم همانند تو خانه و کاشانهام ویران شده
ای داد و ای امان
هەتا دوژمن نەگەوزێنم دەخوێنم، لەیلم لەیل
تا دشمن را از پای درنیاورم آرام نمینشینم
ای داد و ای امان
دەخوێنم بۆ گەلی خۆم هەر دەخوێنم، لەیلم لەیل
همیشه برای گل و عزیز خودم خواهم خواند، همیشه خواهم خواند
ای داد و ای امان
@gkash
❤5👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«ما جهانیم»
We Are The World
ملودی: لاینل ریچی
ترانه: مایکل جکسن، لاینل ریچی
تنظیم: مایکل اُمارتیان
رهبر ارکستر: کویینسی جُنز
خوانندگان به ترتیب:
۱. لاینل ریچی - lionel Richie
۲. استیوی واندر - stevie wonder
۳. پل سیمون - paul simon
۴. کنی راجرز - kenny rogers
۵. جیمز اینگرام - james ingram
۶. تینا ترنر - Tina turner
۷. بیلی جول - Billy joel
۸. مایکل جکسن - Michael Jackson
۹. دایانا راس - Diana Ross
۱۰. دیان واریک - dionne warwick
۱۱. ویلی نلسون - willie Nelson
۱۲. آل جارو - Al jarreau
۱۳. بروس اِسپرینگستین - Bruce springsteen
۱۴. کنی لاگینز - kenny loggins
۱۵. استیو پری - steve perry
۱۶. درل هال - Daryl hall
۱۷. هوی لوئیس - Huey lewis
۱۸. سیندی لاپر - Cyndi lauper
۱۹. کیم لارنس - kim larnes
۲۱. باب دیلان - Bob dylan
۲۲. ری چارلز - Ray charles
@gkash
We Are The World
ملودی: لاینل ریچی
ترانه: مایکل جکسن، لاینل ریچی
تنظیم: مایکل اُمارتیان
رهبر ارکستر: کویینسی جُنز
خوانندگان به ترتیب:
۱. لاینل ریچی - lionel Richie
۲. استیوی واندر - stevie wonder
۳. پل سیمون - paul simon
۴. کنی راجرز - kenny rogers
۵. جیمز اینگرام - james ingram
۶. تینا ترنر - Tina turner
۷. بیلی جول - Billy joel
۸. مایکل جکسن - Michael Jackson
۹. دایانا راس - Diana Ross
۱۰. دیان واریک - dionne warwick
۱۱. ویلی نلسون - willie Nelson
۱۲. آل جارو - Al jarreau
۱۳. بروس اِسپرینگستین - Bruce springsteen
۱۴. کنی لاگینز - kenny loggins
۱۵. استیو پری - steve perry
۱۶. درل هال - Daryl hall
۱۷. هوی لوئیس - Huey lewis
۱۸. سیندی لاپر - Cyndi lauper
۱۹. کیم لارنس - kim larnes
۲۱. باب دیلان - Bob dylan
۲۲. ری چارلز - Ray charles
@gkash
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در روز جهانی بوسه
ببینید و بشنوید
آهنگ:
In Case You Didnt Know
با سبک کانتری از:
Brett Young
سپس آن را که دوست دارید ببوسید یا برایش بوسهای بفرستید😘
@gkash
ببینید و بشنوید
آهنگ:
In Case You Didnt Know
با سبک کانتری از:
Brett Young
سپس آن را که دوست دارید ببوسید یا برایش بوسهای بفرستید😘
@gkash
📢 کشکول
در روز جهانی بوسه ببینید و بشنوید آهنگ: In Case You Didnt Know با سبک کانتری از: Brett Young سپس آن را که دوست دارید ببوسید یا برایش بوسهای بفرستید😘 @gkash
متن ترانهی
In Case You Didnt Know
از:
Brett Young
can't count the times
I almost said what's on my mind
But I didn't
And just the other day
I wrote down all the things I'd say
But I couldn't
I just couldn't
Baby, I know that you've been wonderin'
Mm, so here goes nothin'
In case you didn't know
Baby, I'm crazy 'bout you
And I would be lyin' if I said
That I could live this life without you
Even though
I don't tell you all the time
You had my heart a long, long time ago
In case you didn't know
The way you look tonight
That second glass of wine
That did it
Mm
There was somethin' 'bout that kiss
Girl, it did me in
Got me thinkin'
I'm thinkin'
One of the things that I've been feelin'
Mm, it's time you hear 'em
In case you didn't know
Baby, I'm crazy 'bout you
And I would be lyin' if I said
That I could live this life without you
Even though
I don't tell you all the time
You had my heart a long, long time ago
In case you didn't know
You got all of me
I belong to you
Yeah, you're my everything
In case you didn't know
I'm crazy 'bout you
I would be lyin' if I said
That I could live this life without you
Even though
I don't tell you all the time
You had my heart a long, long time ago
Yeah, you had my heart a long, long time ago
Mm
In case you didn't know
No, no
In case you didn't know
@gkash
In Case You Didnt Know
از:
Brett Young
can't count the times
I almost said what's on my mind
But I didn't
And just the other day
I wrote down all the things I'd say
But I couldn't
I just couldn't
Baby, I know that you've been wonderin'
Mm, so here goes nothin'
In case you didn't know
Baby, I'm crazy 'bout you
And I would be lyin' if I said
That I could live this life without you
Even though
I don't tell you all the time
You had my heart a long, long time ago
In case you didn't know
The way you look tonight
That second glass of wine
That did it
Mm
There was somethin' 'bout that kiss
Girl, it did me in
Got me thinkin'
I'm thinkin'
One of the things that I've been feelin'
Mm, it's time you hear 'em
In case you didn't know
Baby, I'm crazy 'bout you
And I would be lyin' if I said
That I could live this life without you
Even though
I don't tell you all the time
You had my heart a long, long time ago
In case you didn't know
You got all of me
I belong to you
Yeah, you're my everything
In case you didn't know
I'm crazy 'bout you
I would be lyin' if I said
That I could live this life without you
Even though
I don't tell you all the time
You had my heart a long, long time ago
Yeah, you had my heart a long, long time ago
Mm
In case you didn't know
No, no
In case you didn't know
@gkash
سیاهپوش حسین و گدایی کاهی از گندم ری
در سال ۸۷ ، روز تاسوعا ، به رادیو فرهنگ دعوت شده بودم تا در یک برنامه رادیویی پرمخاطب ، از منظر تاریخی ، برای مردمی که آن سالها هنوز ذرهای ایمان در اعماق قلبشان باقی مانده بود ، از "حسین بن علی" و عاشورایش بگویم.
برنامه زنده بود و من به سوالهای شنوندگان و دو مجری باسابقه و حرفهای زن و مرد پاسخ میدادم.
مجری زن در حالی که دستش را روی شانه من گذاشته بود گفت: میخواهم یک سوال سخت بپرسم ، سوالی که سالهاست ذهن مرا مشغول کرده
و بعد با آن صدای پخته و عمیقش پرسید: خانم ایلانلو همه حرفهایی که گفتید قبول ولی شما فکر میکنید راز ماندگاری عاشورا بعد از هزار و اندی سال چیست؟ به زبانی بگویید که حتی اگر کسی اعتقاد هم نداشت ، بفهمد.
گفتم بگذارید آن را با یک سکانس سینمایی برایتان توصیف کنم ، تصور کنید یک بیابان پر از خاک ، در یک غروب نارنجی ، چند سر بریده شده بر نیزه ، چند زن و کودک پریشانحال بالای جسد همسران و برادران و فرزندانشان پریشان به این سو و آن سو میدوند ، عدهای هلهلهکنان سوار بر اسب میتازند...صداها در هم آمیخته ، خون و جسد و بیپناهی و هلهله و صدای شمشیر و غریو بدمستی یزیدیان.
من ایمان دارم صدای آن زنها در حافظه تاریخ گم نمیشود ، حتی اگر از فرط رنج از حنجره بیرون نیاید ، رسم دنیا این نیست.
جهان اینگونه نمیماند ، خورشید دارد میبیند. قانون زمین است ، صدای مظلوم را میشنود ، تکان میخورد ، اگر چنین بود که دنیا همیشه به کام ظالم میماند ، همان نخستین ظالمان تاریخ تا ابد ماندگار شده بودند. یک جایی ، یک جوری ، آن صدا شنیده میشود ، ظالم رسوا میشود.
خانم مجری عینکش را از چشم برداشت ، نم اشک صورتش را پاک کرد و دستان مرا فشرد و کارگردان، موسیقی پایان برنامه را بلند کرد.
یک سال گذشت ، چند روز بعد از عاشورای هشتاد و هشت و آن محشر عظما ، در اینترنت فیلمی را دیدم که غروبی خاکآلود و خسته است.
زنی ویرانشده ، مضطر و در خاک غلتیده در بهشت زهرا ، زانو زده بر زمین از حنجرهای زخمی فریاد میکشد: خدایااااا میبینی...پسرم را کشتن...خدایا...امیرم را کشتن ...امیر...امیر...
و خورشید نظارهگر بود...و آسمان میشنید...
فیلم را متوقف کردم ، خوب که نگاه کردم ، خودش بود ، همان خانم مجری رادیو ، خانم "شهین مهینفر" که پسرش "امیر ارشد تاجمیر" را در روز عاشورا از پل حافظ به زیر انداخته بودند و با ماشین از روی پیکر نیمهجانش رد شده بودند...و بر پیکرش هلهله کرده بودند...
از آن سال سوگند خوردم که دیگر تا زنده هستم هر عاشورا یادی از این اتفاق کنم و یادی از دیگر کشتگان که بر خاک و آسفالت افتادند و خونشان بر جوی خیابان جاری شد و مادران و همسران و فرزندانشان بیپناه و مضطر از این خانه به آن خانه دنبال یخ دویدند و شب بر مزار شکسته فرزندشان بر زمین چنگ زدند و تصویر جسد درهمشکسته آنها در سردخانه ، تا ابد از جلوی چشمانشان محو نخواهد شد...
و در شگفتم ، از مردمانی که چشم خود بر این کشتهها میبندند ، بر اسیری زندانیان بیگناه و کورشدگان نانآور خانه میبندند ، بر آزار و ظلم به خانوادههای داغدار مهر سکوت بر لب زدند و انگار که نیستند و نمیبینند...
اما بر مظلومیت حسین بن علی و اسیری زینب و بیماری زینالعابدین...خود را سوگوار نشان میدهند.
در شگفتم ، این سرزمین چه روزهایی به خود دید ، چه آدمهایی به خود دید. تاریخ تشیع همهجور آدم به خود دیده بود الا آدمهای روزگار ما ، مردمانی که به طمع کاهی از گندم ری، در زمره سپاهیان معین یزید درمیآیند و سکوت میکنند، اما این ایام که میرسد ، خود را سوگوار و سیاهپوش حسین مینمایند...
عجب روزگاری به خود دید ، این سرزمین ، عجب مردمانی.
منسوب به مژگان ایلانلو
محرم ۱۴۰۳
@gkash
در سال ۸۷ ، روز تاسوعا ، به رادیو فرهنگ دعوت شده بودم تا در یک برنامه رادیویی پرمخاطب ، از منظر تاریخی ، برای مردمی که آن سالها هنوز ذرهای ایمان در اعماق قلبشان باقی مانده بود ، از "حسین بن علی" و عاشورایش بگویم.
برنامه زنده بود و من به سوالهای شنوندگان و دو مجری باسابقه و حرفهای زن و مرد پاسخ میدادم.
مجری زن در حالی که دستش را روی شانه من گذاشته بود گفت: میخواهم یک سوال سخت بپرسم ، سوالی که سالهاست ذهن مرا مشغول کرده
و بعد با آن صدای پخته و عمیقش پرسید: خانم ایلانلو همه حرفهایی که گفتید قبول ولی شما فکر میکنید راز ماندگاری عاشورا بعد از هزار و اندی سال چیست؟ به زبانی بگویید که حتی اگر کسی اعتقاد هم نداشت ، بفهمد.
گفتم بگذارید آن را با یک سکانس سینمایی برایتان توصیف کنم ، تصور کنید یک بیابان پر از خاک ، در یک غروب نارنجی ، چند سر بریده شده بر نیزه ، چند زن و کودک پریشانحال بالای جسد همسران و برادران و فرزندانشان پریشان به این سو و آن سو میدوند ، عدهای هلهلهکنان سوار بر اسب میتازند...صداها در هم آمیخته ، خون و جسد و بیپناهی و هلهله و صدای شمشیر و غریو بدمستی یزیدیان.
من ایمان دارم صدای آن زنها در حافظه تاریخ گم نمیشود ، حتی اگر از فرط رنج از حنجره بیرون نیاید ، رسم دنیا این نیست.
جهان اینگونه نمیماند ، خورشید دارد میبیند. قانون زمین است ، صدای مظلوم را میشنود ، تکان میخورد ، اگر چنین بود که دنیا همیشه به کام ظالم میماند ، همان نخستین ظالمان تاریخ تا ابد ماندگار شده بودند. یک جایی ، یک جوری ، آن صدا شنیده میشود ، ظالم رسوا میشود.
خانم مجری عینکش را از چشم برداشت ، نم اشک صورتش را پاک کرد و دستان مرا فشرد و کارگردان، موسیقی پایان برنامه را بلند کرد.
یک سال گذشت ، چند روز بعد از عاشورای هشتاد و هشت و آن محشر عظما ، در اینترنت فیلمی را دیدم که غروبی خاکآلود و خسته است.
زنی ویرانشده ، مضطر و در خاک غلتیده در بهشت زهرا ، زانو زده بر زمین از حنجرهای زخمی فریاد میکشد: خدایااااا میبینی...پسرم را کشتن...خدایا...امیرم را کشتن ...امیر...امیر...
و خورشید نظارهگر بود...و آسمان میشنید...
فیلم را متوقف کردم ، خوب که نگاه کردم ، خودش بود ، همان خانم مجری رادیو ، خانم "شهین مهینفر" که پسرش "امیر ارشد تاجمیر" را در روز عاشورا از پل حافظ به زیر انداخته بودند و با ماشین از روی پیکر نیمهجانش رد شده بودند...و بر پیکرش هلهله کرده بودند...
از آن سال سوگند خوردم که دیگر تا زنده هستم هر عاشورا یادی از این اتفاق کنم و یادی از دیگر کشتگان که بر خاک و آسفالت افتادند و خونشان بر جوی خیابان جاری شد و مادران و همسران و فرزندانشان بیپناه و مضطر از این خانه به آن خانه دنبال یخ دویدند و شب بر مزار شکسته فرزندشان بر زمین چنگ زدند و تصویر جسد درهمشکسته آنها در سردخانه ، تا ابد از جلوی چشمانشان محو نخواهد شد...
و در شگفتم ، از مردمانی که چشم خود بر این کشتهها میبندند ، بر اسیری زندانیان بیگناه و کورشدگان نانآور خانه میبندند ، بر آزار و ظلم به خانوادههای داغدار مهر سکوت بر لب زدند و انگار که نیستند و نمیبینند...
اما بر مظلومیت حسین بن علی و اسیری زینب و بیماری زینالعابدین...خود را سوگوار نشان میدهند.
در شگفتم ، این سرزمین چه روزهایی به خود دید ، چه آدمهایی به خود دید. تاریخ تشیع همهجور آدم به خود دیده بود الا آدمهای روزگار ما ، مردمانی که به طمع کاهی از گندم ری، در زمره سپاهیان معین یزید درمیآیند و سکوت میکنند، اما این ایام که میرسد ، خود را سوگوار و سیاهپوش حسین مینمایند...
عجب روزگاری به خود دید ، این سرزمین ، عجب مردمانی.
منسوب به مژگان ایلانلو
محرم ۱۴۰۳
@gkash
Forwarded from ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تحلیل ☝️ یک نوحهی متفاوت عراقی مربوط به امسال👇👇
👇👇👇
👇👇👇
Forwarded from ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی
ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی
تحلیل ☝️ یک نوحهی متفاوت عراقی مربوط به امسال👇👇 👇👇👇
☝️
👇👇
نوحههای اعتراضی در عراق به مسائل اقتصادی و اجتماعی!
امسال در عراق، میزان نوحههای اعتراضی به مسائل اجتماعی- اقتصادی-سیاسی بهطور چشمگیری افزایش داشت که بیگمان حاکی از بحرانهای مدیریتی و سیاسی در این کشور است.
عراقیها به مداحانشون «الرادود» میگویند، ویدئوهایی در این چندروز منتشر شده که "رادود"ها بيش از دهدقیقه مرثیهسرایی میکردند بیآنکه نامی از حسین و عاشورا به میان آورند مثل کلیپ بالا که از مداحان معروف کربلاست.
بیائید این ویدئو را به عنوان نمونه تحلیل کنیم تا ببینید مضامین اعتراضی این نوع مرثیهسراییها از چه جنسی است؟
ویدئو با این جمله شروع میشود که:
«وین المیزانیة»
یعنی بودجهها کجا میروند؟
مردم جواب میدهند:
«ابجیوب التجار»
یعنی:به جببهای پولدارها
مداح میخواند:
«وثروتنه النفطیة؟»
و سرمایههای نفتیمان؟
مردم باز پاسخ میدهند در جیبهای سوداگران و اغنیاست.
سپس مداح شروع به نفرین میکند:
«تبا لايد الكراسي الأبد ما تبني لشعبها»
یعنی لعنت به صاحبمنصبانی که هیچ کاری برای مردمشان نمیکنند.
و ادامه میدهد:
«تبا لناس التگرب نارها لخبزة حزبها»
این جمله به یک ضربالمثل عراقی اشاره دارد که میگوید:
"کل من یگرب نار لگرصته"
یعنی:وقت نانپختن، هرکسی آتش را به سمت نانِ خودش هُل میدهد که اشاره به سودجویی شخصی است.در اینجا مداح میگوید لعنت بر آن مسئولانی که آتش را فقط به طرف نانهای حزب خودشان سوق میدهند.
در جملهی بعد میگوید:
«تبا لافواه تكذب لفقرة التنتخبها»
یعنی نفرین به آن دهانهایی که دروغ میگویند به فقیرانی که آنها را انتخاب کردهاند.
{در نوحهخوانی این ویدئو، نه تنها حزن و اندوهی در چهرهی مخاطبان نمیبینید بلکه اثرات خرسندی و حتا لبخند را میشود در چهرههای عزاداران ملاحظه کرد که نشان از استقبال آنها از مضامین انتقادی مرثیهی مداح است که در ادامه میخواند}:
«هذا الشعب والله تعب»
یعنی به خدا این ملت خستهاند و به تنگ آمدهاند.
«وشوگت یرتاح الشعب»
این ملت چه زمانی خواهد آسود؟
در جملهی بعدی مداح میپرسد:
اهل النفط أهل الذهب ابجیبمن اصبح ذهبها؟
یعنی: ما صاحبان نفت و طلا و ثروتیم، این پولها به جیب چه کسانی میرود؟
باز مردم جواب میدهند:
به جیب ثروتمندان!
در ادامه میخواند:
و شظل الفقرة بعد؟
باگوا خیرات البلد انصار الدینار؟
یعنی: بعد از یغما و غارتثروتهای این کشور توسط پول دوستان، دیگر چه چیزی برای فقرای این کشور باقی میماند؟
•° چنین پدیدهای را شاید بتوان «زبان یافتنِ»دردِ معاصر نسلی ستمزده نامید که دیگر بدین بلوغ رسیده است که زبان چرخاندن در فاجعهای از هزارهای پیشین، لزوماً به التیام زخم معاصرش نمیانجامد و باید عوامل آگاهی از بحران در سرنوشت و زندگیِ کنونیاش را برکِشد و به فجایع روزانهاش نام و زبان بخشد و راهکارهایش را در متن واقعیتهای ناکارآمدِ معاصر خودش بجوید.
امل دنقل شاعر مصری در شعری ((من اوراق ابونواس))گفته بود:
«والفرات لسان من الدم لا یجد الشفتین»
یعنی رودخانهی فرات همچون زبان خونباری جاری بود اما لب و دهانی بهر بیان خویش نمییافت.
حالا نسل جدید عراق با بحرانهای روزمره و خونبارش، هر روز به شکلی در پیِ زباندادن به دردها و زخمهایی است که فساد و ناکارآمدی دولتمردانش بر او تحمیل کرده، نه توفان و غباری کز پس قرنها بر سپهر سیاسی و گفتمانی او وزیده است.
👇👇
نوحههای اعتراضی در عراق به مسائل اقتصادی و اجتماعی!
امسال در عراق، میزان نوحههای اعتراضی به مسائل اجتماعی- اقتصادی-سیاسی بهطور چشمگیری افزایش داشت که بیگمان حاکی از بحرانهای مدیریتی و سیاسی در این کشور است.
عراقیها به مداحانشون «الرادود» میگویند، ویدئوهایی در این چندروز منتشر شده که "رادود"ها بيش از دهدقیقه مرثیهسرایی میکردند بیآنکه نامی از حسین و عاشورا به میان آورند مثل کلیپ بالا که از مداحان معروف کربلاست.
بیائید این ویدئو را به عنوان نمونه تحلیل کنیم تا ببینید مضامین اعتراضی این نوع مرثیهسراییها از چه جنسی است؟
ویدئو با این جمله شروع میشود که:
«وین المیزانیة»
یعنی بودجهها کجا میروند؟
مردم جواب میدهند:
«ابجیوب التجار»
یعنی:به جببهای پولدارها
مداح میخواند:
«وثروتنه النفطیة؟»
و سرمایههای نفتیمان؟
مردم باز پاسخ میدهند در جیبهای سوداگران و اغنیاست.
سپس مداح شروع به نفرین میکند:
«تبا لايد الكراسي الأبد ما تبني لشعبها»
یعنی لعنت به صاحبمنصبانی که هیچ کاری برای مردمشان نمیکنند.
و ادامه میدهد:
«تبا لناس التگرب نارها لخبزة حزبها»
این جمله به یک ضربالمثل عراقی اشاره دارد که میگوید:
"کل من یگرب نار لگرصته"
یعنی:وقت نانپختن، هرکسی آتش را به سمت نانِ خودش هُل میدهد که اشاره به سودجویی شخصی است.در اینجا مداح میگوید لعنت بر آن مسئولانی که آتش را فقط به طرف نانهای حزب خودشان سوق میدهند.
در جملهی بعد میگوید:
«تبا لافواه تكذب لفقرة التنتخبها»
یعنی نفرین به آن دهانهایی که دروغ میگویند به فقیرانی که آنها را انتخاب کردهاند.
{در نوحهخوانی این ویدئو، نه تنها حزن و اندوهی در چهرهی مخاطبان نمیبینید بلکه اثرات خرسندی و حتا لبخند را میشود در چهرههای عزاداران ملاحظه کرد که نشان از استقبال آنها از مضامین انتقادی مرثیهی مداح است که در ادامه میخواند}:
«هذا الشعب والله تعب»
یعنی به خدا این ملت خستهاند و به تنگ آمدهاند.
«وشوگت یرتاح الشعب»
این ملت چه زمانی خواهد آسود؟
در جملهی بعدی مداح میپرسد:
اهل النفط أهل الذهب ابجیبمن اصبح ذهبها؟
یعنی: ما صاحبان نفت و طلا و ثروتیم، این پولها به جیب چه کسانی میرود؟
باز مردم جواب میدهند:
به جیب ثروتمندان!
در ادامه میخواند:
و شظل الفقرة بعد؟
باگوا خیرات البلد انصار الدینار؟
یعنی: بعد از یغما و غارتثروتهای این کشور توسط پول دوستان، دیگر چه چیزی برای فقرای این کشور باقی میماند؟
•° چنین پدیدهای را شاید بتوان «زبان یافتنِ»دردِ معاصر نسلی ستمزده نامید که دیگر بدین بلوغ رسیده است که زبان چرخاندن در فاجعهای از هزارهای پیشین، لزوماً به التیام زخم معاصرش نمیانجامد و باید عوامل آگاهی از بحران در سرنوشت و زندگیِ کنونیاش را برکِشد و به فجایع روزانهاش نام و زبان بخشد و راهکارهایش را در متن واقعیتهای ناکارآمدِ معاصر خودش بجوید.
امل دنقل شاعر مصری در شعری ((من اوراق ابونواس))گفته بود:
«والفرات لسان من الدم لا یجد الشفتین»
یعنی رودخانهی فرات همچون زبان خونباری جاری بود اما لب و دهانی بهر بیان خویش نمییافت.
حالا نسل جدید عراق با بحرانهای روزمره و خونبارش، هر روز به شکلی در پیِ زباندادن به دردها و زخمهایی است که فساد و ناکارآمدی دولتمردانش بر او تحمیل کرده، نه توفان و غباری کز پس قرنها بر سپهر سیاسی و گفتمانی او وزیده است.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ای سینهزن! قبول! عزاداریَت قبول!
ما خفتهایم! خفته! تو بیداریَت قبول!
ما گفتهایم: «نه» همه اهلِ جهنمیم...
تو مالکِ بهشت شدی... آریَت قبول!
باشد! اگر که تیر به چشمی ندوختی،
آن اشکهای از همه سو جاریَت قبول!
باشد! اگر که دست به خونی نبردهای،
در تکیهخانه زمزمهی زاریَت قبول!
آری! اگر میانِ خیابان زِ دستِ تو،
ظلمی نرفته است، میانداریَت قبول!
زنجیر گر به پای کسی بستهای که هیچ...
ورنه بزن به شانه... خودآزاریَت قبول!
اما اگر که دست در این قصه داشتی،
شرمندهایم! روضهی درباریَت قبول!
پُر سکه باد کیسهات ای کاسبِ حسین!
سودای دینفروشیِ بازاریَت قبول!
حسین جنتی
@gkash
ما خفتهایم! خفته! تو بیداریَت قبول!
ما گفتهایم: «نه» همه اهلِ جهنمیم...
تو مالکِ بهشت شدی... آریَت قبول!
باشد! اگر که تیر به چشمی ندوختی،
آن اشکهای از همه سو جاریَت قبول!
باشد! اگر که دست به خونی نبردهای،
در تکیهخانه زمزمهی زاریَت قبول!
آری! اگر میانِ خیابان زِ دستِ تو،
ظلمی نرفته است، میانداریَت قبول!
زنجیر گر به پای کسی بستهای که هیچ...
ورنه بزن به شانه... خودآزاریَت قبول!
اما اگر که دست در این قصه داشتی،
شرمندهایم! روضهی درباریَت قبول!
پُر سکه باد کیسهات ای کاسبِ حسین!
سودای دینفروشیِ بازاریَت قبول!
حسین جنتی
@gkash
👍4