ویس گیتاری| زَخمه
7 subscribers
Download Telegram
بهار از دست های من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم
عشق شکوفه تویه این زمونه کرده
چی بخونم
جوونیم رفته
صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو مثل من رویاتو می‌بافی
با دست من موهاتو می‌بافی
تو خیابون زیر نور چراغا
ساعت از نصف شبم گذشته بود
جز من و تنهایی و پیاده رو
خبر از عابر دیگه ای نبود

بادی که درختارو تکون میداد
روی سنگ فرشارو برگ پوشونده بود
مثل هرشب دوباره دلتنگی
منو سمت خونتون کشونده بود
بباف دارم را
و روزگام را
سیاه کن آنگاه

مرا بکش بالا
چنان که خرخره ام
جریحه دار شود
بخواب آروم ای دل تنها
اون دلش پیش یاره
ببین حتی اسمونم واسه تو داره می‌باره
تو دلت پرواز میخواست بدون من ...
بزن تار
که امشب باز دلم از دنیا گرفته
پر‌پر کردم گل باغ غرورم را
تا در دستان تو باشد دل تنها
توی تنهایی یک دشت بزرگ
که مثل غربت شب بی انتهاست
یک درخت تن سیاه و سربلند
آخرین درخت سبز سرپاست
من همون جزیره بودم
خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجا
قامتم یه بستر نرم
یاد تو هر تنگ غروب
تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن
غم تلخ غروبه
خوشبحال ماهی دریا
که پری مهربون داره
خوشبحال هر ستاره
که یک ماه تو آسمون داره
هنوزم چشمای تو ...
در سکوت شب
خانه زد فریاد
اما تو نشنیدی
دل به پایت افتاد
آرزو کردم
بعد از تو عاقل نشوم
وقتی میای صدای پات
از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور
که از همه دنیا میاد
توی یک دیوار سنگی
دوتا پنجره اسیرن...
برو اگه میخوای بری
دلت نسوزه واسه من
اینجوری که کلافه ای
بدتره خوب دل رو بکن
ما به هم نمیرسیم ...
Rabbim bana bir dert vermiş
Derdin adı gonul yarası
جنونه،عشق تو عین جنونه
چشم من ،بیا منو یاری بکن