از گمشدهها بت میسازیم.
در ۸، ۹ سالگیم زمانی که برفی حسابی باریده بود، در راه خانهی مادربزرگم، جامدادیام گم شد. در فاصلهی یک ساعت زیر برفها مدفون شد و نتوانستم پیدایش کنم. برای من آن جامدادی تا مدتها بسیار زیبا بود. از آنها که لنگهاش در دنیا پیدا نمیشد. درونش پر بود از چند بسته مداد رنگی دایناسوری و چندین و چند مداد مشکی و قرمز. اینها زادهی ذهن کودکی من بودند، در اصل گمشدهی من یک جامدادی زشت سیاه با راه راههای قرمز بود که بسیار بعدتر در نوجوانی به آن رسیدم. بعدتر در زندگیام کیفهای پول، پول، گوشوارههای طلا( این که استادش هستم) و آدم گم شد. تا مدتها در فکرم پول آن طلاهای گمشده میتوانستند زندگی من را از این رو به آن رو کنند و آن آدمها در خوشبختی من نقش بسیار داشتند اما گم شدند. آدمهایی که هیچ نقشی در حال خوب حالای من ندارند. جملهای از فروغ خواندم که، اگر من شما را از دست دادم در عوض شما هم دلی را که خیلی دوستتان داشت از دست دادید. از گمشدههایمان بت نسازیم.
در ۸، ۹ سالگیم زمانی که برفی حسابی باریده بود، در راه خانهی مادربزرگم، جامدادیام گم شد. در فاصلهی یک ساعت زیر برفها مدفون شد و نتوانستم پیدایش کنم. برای من آن جامدادی تا مدتها بسیار زیبا بود. از آنها که لنگهاش در دنیا پیدا نمیشد. درونش پر بود از چند بسته مداد رنگی دایناسوری و چندین و چند مداد مشکی و قرمز. اینها زادهی ذهن کودکی من بودند، در اصل گمشدهی من یک جامدادی زشت سیاه با راه راههای قرمز بود که بسیار بعدتر در نوجوانی به آن رسیدم. بعدتر در زندگیام کیفهای پول، پول، گوشوارههای طلا( این که استادش هستم) و آدم گم شد. تا مدتها در فکرم پول آن طلاهای گمشده میتوانستند زندگی من را از این رو به آن رو کنند و آن آدمها در خوشبختی من نقش بسیار داشتند اما گم شدند. آدمهایی که هیچ نقشی در حال خوب حالای من ندارند. جملهای از فروغ خواندم که، اگر من شما را از دست دادم در عوض شما هم دلی را که خیلی دوستتان داشت از دست دادید. از گمشدههایمان بت نسازیم.
کتابهایی هستند که بعد از خواندنشان لال میشوم. دوست ندارم چیزی بگویم، حداقل حالا دلم نمیخواهد. «کلیدر» هم از همان کتابهاست.
دوستش داشتم؟ بسیار.
ارزش خواندن دارد؟ بسیار، بسیار.
(این سوالها در ناشناس مطرح شده بودند.)
همینقدر بگویم که قلم بینظیر دولتآبادی در کلیدر و جای خالی سلوچ را جدا از موضعگیریها و تصمیمات سیاسیاش بخوانید. هیچ جلدی نبود که از خواندنش لذت نبرم. هیچ جلدی.
دوستش داشتم؟ بسیار.
ارزش خواندن دارد؟ بسیار، بسیار.
(این سوالها در ناشناس مطرح شده بودند.)
همینقدر بگویم که قلم بینظیر دولتآبادی در کلیدر و جای خالی سلوچ را جدا از موضعگیریها و تصمیمات سیاسیاش بخوانید. هیچ جلدی نبود که از خواندنش لذت نبرم. هیچ جلدی.
Forwarded from Hidden Chat
درود بهت✨امیدوارم خوب باشی
دوست داشتم بدونم کدوم کار عباس معروفی رو بیشتر دوست داری؟
دوست داشتم بدونم کدوم کار عباس معروفی رو بیشتر دوست داری؟
واژهها که کشف نشده بودند، زندگی راحتتر نبود؟
فکر میکردی آنچه بر قلبت سنگینی میکند تنها حسی زود گذر است و هرگز پی نمیبردی دچار غم، سوءتفاهم، ترومای کودکی و .. شدهای.
فکر میکردی آنچه بر قلبت سنگینی میکند تنها حسی زود گذر است و هرگز پی نمیبردی دچار غم، سوءتفاهم، ترومای کودکی و .. شدهای.
امروز کتاب «باخ برای بچهها» را شروع کردم. تا به حال از «هلن گارنر» چیزی نخواندهام. امیدوارم فریب مطلب پشت جلد نشر بیدگل را نخورده باشم.
پشت جلد کتاب نوشته است؛ در زبان انگلیسی چهار رمان کوتاه فوقالعاده داریم.
این چهار اثر به ترتیب زمانی از این قرارند: سرباز خوب فورد مادوکس فورد، گتسبی بزرگ اسکات فیتز جرالد، خورشید همچنان میدمد همینگوی و باخ برای بچهها به قلم گارنر.
پشت جلد کتاب نوشته است؛ در زبان انگلیسی چهار رمان کوتاه فوقالعاده داریم.
این چهار اثر به ترتیب زمانی از این قرارند: سرباز خوب فورد مادوکس فورد، گتسبی بزرگ اسکات فیتز جرالد، خورشید همچنان میدمد همینگوی و باخ برای بچهها به قلم گارنر.
شهرزاد
امروز کتاب «باخ برای بچهها» را شروع کردم. تا به حال از «هلن گارنر» چیزی نخواندهام. امیدوارم فریب مطلب پشت جلد نشر بیدگل را نخورده باشم. پشت جلد کتاب نوشته است؛ در زبان انگلیسی چهار رمان کوتاه فوقالعاده داریم. این چهار اثر به ترتیب زمانی از این قرارند:…
از آدمهای بیقید و بند خوشم نمیآید. آدمهایی که حریمی ندارند. پایبند به اصولی نیستند. حالا تصور کنید چنین آدمهایی شخصیتهای یک کتاب باشند.
در نقدی خواندم که تغییر سریع زاویه دید در داستان قرار است ما را به این درک برساند که توانایی دستیابی به اذهان و انگیزههای دیگران را نداریم.
در کل من داستان مدرن را نمیپسندم. کلاسیک را برای همین اصولش هست که دوست دارم.
کتاب «باخ برای بچهها» را دوست نداشتم، نشر بیدگل با طرح جلد زیبا فریبم داد.
در نقدی خواندم که تغییر سریع زاویه دید در داستان قرار است ما را به این درک برساند که توانایی دستیابی به اذهان و انگیزههای دیگران را نداریم.
در کل من داستان مدرن را نمیپسندم. کلاسیک را برای همین اصولش هست که دوست دارم.
کتاب «باخ برای بچهها» را دوست نداشتم، نشر بیدگل با طرح جلد زیبا فریبم داد.