قانون بچه ها
1K members
7.3K photos
35 videos
141 files
22 links
@roustaeeali سردبیر قانون بچه ها كليك

ساغر پاکسرشت:مدیر روابط عمومی روزنامه قانون @Spakseresht

قانون بچه ها اولین روزنامه کودک و نوجوان در کشور
Download Telegram
to view and join the conversation
فرزند شما باید بداند به عنوان یک انسان صاحب ارزش است و مانند سایرین مورد احترام است. این حس به فرزندان می‌آموزد که اگر خود را محترم نشمارند، نمی‌توانند احترام دیگران را حفظ کنند.

فرزندتان را تشویق کنید تا به خوبی از خودش مراقبت کند طمینان حاصل کنید که به اندازه کافی استراحت می‌کند لباس آراسته و پاکیزه می‌پوشد و از خوراک مناسب و کافی برخوردار است.

کودکان به همان چیزهایی اعتقاد پیدا می‌کنند که والدین به آن اعتقاد دارند.
بمناسبت تولد توران خانم،
کتابخانه بانو، در شهرستان اِوَز(استان فارس)

@ghanoonbacheha
قصه‌ی مردی که لب نداشت


یه مردی بود حسین‌قلی
چشاش سیا لُپاش گُلی
غُصه و قرض و تب نداشت
اما واسه خنده لب نداشت. ــ

 

خنده‌ی بی‌لب کی دیده؟
مهتابِ بی‌شب کی دیده؟
لب که نباشه خنده نیس
پَر نباشه پرنده نیس.

 



 

شبای درازِ بی‌سحر
حسین‌قلی نِشِس پکر
تو رختخوابش دمرو
تا بوقِ سگ اوهو اوهو.
تمومِ دنیا جَم شدن
هِی راس شدن هِی خم شدن
فرمایشا طبق طبق
همگی به دورش وَقّ و وقّ
بستن به نافش چپ و راس
جوشونده‌ی ملاپیناس
دَم‌اش دادن جوون و پیر
نصیحتای بی‌نظیر:

 

«ــ حسین‌قلی غصه‌خورَک
خنده نداری به درک!
خنده که شادی نمی‌شه
عیشِ دومادی نمی‌شه.
خنده‌ی لب پِشکِ خَره
خنده‌ی دل تاجِ سره،
خنده‌ی لب خاک و گِله
خنده‌ی اصلی به دِله…»

 

حیف که وقتی خوابه دل
وز هوسی خرابه دل،
وقتی که دل هواش پسه
اسیرِ چنگِ هوسه،
دلسوزی از قصه جداس
هرچی بگی بادِ هواس!

 



 

حسین‌قلی با اشک و آه
رف دَمِ باغچه لبِ چاه
گُف: «ــ ننه‌چاه، هلاکتم
مرده‌ی خُلقِ پاکتم!
حسرتِ جونم رُ دیدی
لبتو امونت نمیدی؟
لبتو بِدِه خنده کنم
یه عیشِ پاینده کنم.»

 

ننه‌چاهه گُف: «ــ حسین‌قلی
یاوه نگو، مگه تو خُلی؟
اگه لَبمو بِدَم به تو
صبح، چه امونَت چه گرو،
واسه‌یی که لب تَر بکنن
چی‌چی تو سماور بکنن؟
«ضو» بگیرن «رَت» بگیرن
وضو بی‌طاهارت بگیرن؟
ظهر که می‌باس آب بکشن
بالای باهارخواب بکشن،
یا شب میان آب ببرن
سبو رو به سرداب ببرن،

 

سطلو که بالا کشیدن
لبِ چاهو این‌جا ندیدن
کجا بذارن که جا باشه
لایقِ سطلِ ما باشه؟»

 

دید که نه وال‌ّلا، حق می‌گه
گرچه یه خورده لَق می‌گه.

 



 

حسین‌قلی با اشک و آ
رَف لبِ حوضِ ماهیا
گُف: «ــ باباحوضِ تَرتَری
به آرزوم راه می‌بری؟
میدی که امانت ببرم
راهی به حاجت ببرم
لب‌تو روُ مَرد و مردونه
با خودم یه ساعت ببرم؟»

 

حوض‌ْبابا غصه‌دار شد
غم به دلش هَوار شد
گُف: «ــ بَبَه جان، بِگَم چی
اگر نَخوام که همچی
نشکنه قلبِ نازِت
غم نکنه درازِت:
حوض که لبش نباشه
اوضاش به هم می‌پاشه
آبش می‌ره تو پِی‌گا
به‌کُل می‌رُمبه از جا.»

 

دید که نه وال‌ّلا، حَقّه
فوقش یه خورده لَقّه.

 



 

حسین‌قلی اوهون‌اوهون
رَف تو حیاط، به پُشتِ بون
گُف: «ــ بیا و ثواب بکن
یه خیرِ بی‌حساب بکن:
آباد شِه خونِمونت
سالم بمونه جونت!
با خُلقِ بی‌بائونه‌ت
لبِتو بده اَمونت
باش یه شیکم بخندم
غصه رو بار ببندم
نشاطِ یامُف بکنم
کفشِ غمو چَن ساعتی
جلوِ پاهاش جُف بکنم.»

 

بون به صدا دراومد
به اشک و آ دراومد:
«ــ حسین‌قلی، فدات شَم،
وصله‌ی کفشِ پات شَم
می‌بینی چی کردی با ما
که خجلتیم سراپا؟
اگه لبِ من نباشه
جا نُوْدونی م کجا شِه؟
بارون که شُرشُرو شِه
تو مُخِ دیفار فرو شِه
دیفار که نَم کشینِه
یِه‌هُوْ از پا نِشینه،
هر بابایی میدونه
خونه که رو پاش نمونه
کارِ بونشم خرابه
پُلش اون ورِ آبه.
دیگه چه بونی چه کَشکی؟
آب که نبود چه مَشکی؟»

 

دید که نه والّ‌لا، حق می‌گه
فوقش یه خورده لَق می‌گه.

 



 

حسین‌قلی، زار و زبون
وِیْلِه‌زَنون گریه‌کنون
لبش نبود خنده می‌خواس
شادی پاینده می‌خواس.

 

پاشد و به بازارچه دوید
سفره و دستارچه خرید
مُچ‌پیچ و کولبار و سبد
سبوچه و لولِنگ و نمد
دوید این سرِ بازار
دوید اون سرِ بازار
اول خدا رو یاد کرد
سه تا سِکّه جدا کرد
آجیلِ کارگشا گرفت
از هم دیگه سَوا گرفت
که حاجتش روا بِشه
گِرَه‌ش ایشال‌ّلا وابشه
بعد سرِ کیسه واکرد
سکه‌ها رو جدا کرد
عرض به حضورِ سرورم
چی بخرم چی‌چی نخرم:
خرید انواعِ چیزا
کیشمیشا و مَویزا،

 

تا نخوری ندانی
حلوای تَن‌تَنانی،
لواشک و مشغولاتی
آجیلای قاتی‌پاتی
اَرده و پادرازی
پنیرِ لقمه‌ْقاضی،

 

خانُمایی که شومایین
آقایونی که شومایین:
با هَف عصای شیش‌منی
با هف‌تا کفشِ آهنی
تو دشتِ نه آب نه علف
راهِشو کشید و رفت و رَف
هر جا نگاش کشیده شد
هیچ‌چی جز این دیده نشد:
خشکه‌کلوخ و خار و خس
تپه و کوهِ لُخت و بس:
قطارِ کوهای کبود
مثِ شترای تشنه بود
پستونِ خشکِ تپه‌ها
مثِ پیره‌زن وختِ دعا.

 

«ــ حسین‌قلی غصه‌خورک
خنده نداشتی به درک!
خوشی بیخِ دندونت نبود
راهِ بیابونت چی بود؟

 

راهِ درازِ بی‌حیا
روز راه بیا شب راه بیا
هف روز و شب بکوب‌بکوب
نه صُب خوابیدی نه غروب
سفره‌ی بی‌نونو ببین
دشت و بیابونو ببین:
کوزه‌ی خشکت سرِ راه
چشمِ سیات حلقه‌ی چاه
خوبه که امیدت به خداس
وگرنه لاشخور تو هواس!»

 



 

حسین‌قلی، تِلُوخورون
گُشنه و تشنه نِصبِه‌جون
خَسّه خَسّه پا می‌کشید
تا به لبِ دریا رسید.
از همه چی وامونده بود
فقط‌م یه دریا مونده بود.

 

«ــ ببین، دریای لَم‌لَم
فدای هیکلت شَم
نمی‌شه عِزتت کم
از اون لبِ درازوت
درازتر از دو بازوت
یه چیزی خِیرِ ما کُن
حسرتِ ما دوا کُن:
لبی بِده اَمونت
دعا کنیم به جونت.»

 

«ــ دلت خوشِه حسین‌قلی
سرِ پا نشسته چوتولی.
فدای موی بورِت!
کو عقلت کو شعورِت؟
ضررای کارو جَم بزن
بساطِ ما رو هم نزن!
مَچِّده و مناره‌ش
یه دریاس و کناره‌ش.
لبِشو بدم، کو ساحلش؟
کو جیگَرَکی‌ش کو جاهلش؟
کو سایبونش کو مشتریش؟
کو فوفولش و کو نازپَری‌ش؟
کو نازفروش و نازخرِش؟
کو عشوه‌یی‌ش کو چِش‌چَرِش؟»

 



 

حسین‌قلی، حسرت به دل
یه پاش رو خاک یه پاش تو گِل
دَساش از پاهاش درازتَرَک
برگشت خونه‌ش به حالِ سگ.
دید سرِ کوچه راه‌به‌راه
باغچه و حوض و بوم و چاه
هِرتِه‌زَنون ریسه می‌رن
می‌خونن و بشکن می‌زنن:

 

«ــ آی خنده خنده خنده
رسیدی به عرضِ بنده؟
دشت و هامونو دیدی؟
زمین و زَمونو دیدی؟
انارِ گُلگون می‌خندید؟
پِسّه‌ی خندون می‌خندید؟
خنده زدن لب نمی‌خواد
داریه و دُمبَک نمی‌خواد:
یه دل می‌خواد که شاد باشه
از بندِ غم آزاد باشه
یه بُر عروسِ غصه رو
به تَئنایی دوماد باشه!
حسین‌قلی!
حسین‌قلی!
حسین‌قلی حسین‌قلی حسین‌قلی!»

 احمد شاملو

تابستانِ ۱۳۳۸
قصه الاغ پیر
با صدای مریم نشیبا
با نقاشی و کاردستی های فرزندمان چه کار کنیم؟
هر تشویق، چند گام به جلو!
علی روستایی


هر روز که از مدرسه به خانه می‌آیند و نقاشی یا کار دستی تازه‌شان را نشان می‌دهند مثل این است که معجزه‌ای اتفاق افتاده، معجزه‌ای در این حد که اگر تابلویی از پیکاسو به شما هدیه می‌دادند، آنقدر خوشحال‌تان نمی‌کرد که دیدن حاصل تلاش فرزندی که برایش زحمت کشیده‌اید. برای اینکه این عشق و هیجان را به فرزندتان منتقل و او را بیشتر به کارهای هنری تشویق کنید، روش‌های زیر به کارتان می‌آید. با این روش‌ها او اهمیت دادن شما را احساس می‌کند و تلاشش را بیشتر خواهد کرد.

دیوار اختصاصی درست کنید

بیشتر مادرها می‌دانند چطور در یخچال را به عرصه‌ هنرنمایی فرزندان‌شان تبدیل کنند، اما متاسفانه ابعاد یخچال‌ها محدود است و آثار تولیدی بچه‌ها، بی‌پایان! به همین دلیل پیشنهاد می‌کنیم یکی از دیوارهای اتاق بچه‌ها را به نمایشگاه نقاشی‌ها و کلاژهای‌شان اختصاص دهید و حتی برایش اسم بگذارید؛ «نمایشگاه نقاشی باران و مهسا». این دیوار را با استفاده از نخ‌های کنفی یا کامواهای رنگی دسته‌بندی کنید و هر نقاشی یا کلاژ را با یک گیره چوبی فانتزی که الان در همه‌ لوازم تحریر فروشی‌ها پیدا می‌شود، آویزان کنید. هر وقت دیوار پر شد، قدیمی‌ترین کارها را با مشورت بچه‌ها بردارید و در جعبه‌ای بگذارید و جای خالی آن را به اثر تازه‌ای بدهید.

مثل یک هنر واقعی، قاب‌شان کنید

وقتی یک نقاشی فوق العاده از او دیدید که با کارهای قبلی‌اش تفاوت دارد و زیباتر است، این حسن سلیقه را با قاب کردن نقاشی و در معرض دید قرار دادن آن نشان دهید. بگذارید بداند که تلاش بیشتر و دقت او قدر دانسته می‌شود. این کار یک تشویق بزرگ برای بچه‌ها به حساب می‌آید.

به هدیه تبدیل‌شان کنید

اگر مادربزرگ اخیرا خیلی دلتنگ بچه‌ها شده یا پدربزرگ گلايه می‌کند که چرا دیر به او سر می‌زنید آن‌ها را با نقاشی یا کار دستی بچه‌ها غافلگیر و خوشحال کنید. به بچه‌ها بگویید با سلیقه‌ خودشان یک نقاشی بکشند. این نقاشی می‌تواند روی یک مقوای A4 باشد که از وسط نصف شده و قابلیت کارت پستال شدن پیدا کرده است. نقاشی می‌تواند با اثر انگشت بچه‌ها کشیده شود یا هر طرحی که خودشان دوست دارند. این کار به اثر هنری آن‌ها ارزش معنوی اضافه می‌کند، چون برای شاد کردن دل عزیزان‌شان به کار می‌رود.

در جشن تولد استفاده کنید

این روزها استفاده از پرچم‌های ریز با عکس بچه‌ها در جشن تولدها مد شده است. اگر دوست دارید موقع رسیدگی به کارهای جشن تولد آن‌ها، سرشان را هم گرم کنید می‌توانید کاغذهایی به شکل پرچم یا هر شکلی که دوست دارید به آن‌ها بدهید و بخواهید خودشان آن‌ها را نقاشی کنند. این نقاشی‌های کوچک می‌توانند هدیه آخر شب آن‌ها به مهمانان هم باشند.

به کیف تبدیلش کنید

نقاشی فرزندتان را با کیفیت بالا اسکن کنید و روی فلش مموری یا دی وی دی بریزید. فروشگاه‌های زیادی هستند که نقاشی و طرح مورد نظر شما را روی تی‌شرت، ماگ، کوسن و کیف‌های پارچه‌ای چاپ می‌کنند. نقاشی فرزند شما می‌تواند ایده خوبی برای چاپ شدن روی پارچه یا سایر موارد باشد. می‌توانید از کیف یا ماگ، سه عدد داشته باشید، یکی برای خودش و دو تای دیگر برای شما و همسرتان.

کارت بازی کنید

بچه‌ها عاشق حدس زدن شکل پشت کارت‌ها هستند. یکی از ایده‌هایی که می‌توانید از آن استفاده کنید این است که نقاشی‌های آن‌ها را دو تا دو تا پرینت بگیرید و با آن‌ها کارت بازی کنید. مثلا همه کارت‌ها را روی زمین بچینید و از آن‌ها بخواهید خوب نگاه‌شان کنند. بعد پشت و روی‌شان کنید و بخواهید گزینه‌های مشابه را انتخاب کنند.

به عروسک تبدیل‌شان کنید

شرکت‌هایی در خارج از کشور وجود دارند که شخصیت‌های نقاشی بچه‌ها را به اسباب بازی تبدیل می‌کنند. چون در حال حاضر چنین اتفاقی در کشور ما نمی‌افتد، ما روش دیگری را پیشنهاد می‌کنیم. پرینت شخصیت‌های نقاشی‌ها را روی پارچه بیندازید، آن‌ها را برش بدهید، داخل‌شان را با پنبه پر کنید و به سبک مادران قدیم، عروسک تازه‌ای به فرزندتان بدهید که تجسم ایده‌ او بر روی کاغذ است.

نمایشگاه گروهی بگذارید

با مادران دیگر صحبت کنید و پیشنهاد برگزاری یک نمایشگاه نقاشی گروهی را بدهید. این نمایشگاه می‌تواند به صورت دوره‌ای در منزل هر کدام از شما برگزار شود. دیوارها با نخ‌کشی تبدیل به محل نمایش نقاشی‌ها می‌شوند و مهمان‌ها با شربت و شیرینی پذیرایی خواهند شد. اگر دوست دارید حال و هوای خیریه را هم به این نمایشگاه وارد کنید از اقوام و دوستانی که می‌آیند مبلغی به عنوان ورودی دریافت کنید. این پول را در نهایت برای خرید لوازم تحریر بچه‌های بی‌سرپرست یا بد‌سرپرست واریز کنید. با این کار هم یک کار خوب کرده‌اید و هم به فرزندتان یاد می‌دهید قدر داشته‌هایش را بداند و در عین حال نسبت به بقیه هم احساس مسئولیت کند.

@ghanoonbacheha
چند راه برای بالا بردن اعتماد به نفس دختران
دختران زندگی را با انرژی زیاد آغاز می‌کنند، زود به حرف می‌آیند، اجتماعی و شاگرد اول هستند. اما یک زمانی میان پیش دبستان و متوسطه، ترکیب گیج‌کننده ای از فشارهای اجتماعی جدید ، انتظارات بیشتر در کلاس و نشانه‌های ترکیبی از جامعه (همه تلاشتو بکن، همه توجه رو به‌خودت جلب نکن، هرچی بخوای می‌تونی، زیبا بودن اولین اولویت توئه و مانند این‌ها) می‌تواند باعث شود دختران از لحاظ آکادمیک عقب بیفتند یا شوق‌شان را از دست بدهند.

اینها راهکارهایی است که می‌توانید انجام دهید تا اعتماد به نفس دخترتان و انعطاف پذیری اش را برای سال‌های سختِ پیش‌رو، بسازید.

چند راهکار برای بار آوردن دختری با اعتماد به نفس:

۱- او را تشویق کنید ابراز وجود کند

به دخترتان یاد دهید تا نیازهایش را به بزرگ‌ترها ابراز کند و با همسالانش، فضای شخصی خود را داشته باشد. اگر بچه دیگری با او بد حرف زد، تشویقش کنید كه بگوید: شیوه حرف زدنت را دوست ندارم.

۲- برای تعریف و تمجید از دخترتان، خاص باشید

وقتی به دخترتان می‌گویید چقدر باهوش است، این کافی نیست. باید حرف بزنید، براي مثال به او بگویید : حافظه خیلی خوبی داری یا هی دختر!تو بی‌نظیری تو این کار... .

۳- تحسین شما باید با واقعیت سازگار باشد

یک بچه کلاس سوم می‌داند که نابغه موسیقی نیست یا بهترین هنرمند زمین نیست اما اگر پیشرفتش را از ماهی به ماه بعد تحسین کنيد، برایش بسيارقابل احترام است.

۴- کاری کنید بداند چرا برخی مواقع تنها می ماند

برای دخترتان توضیح دهید که اگر به هر جشن تولدي دعوت نیست یا برای هر بازی نباید داخل شود ، به معنی این نیست که توهینی به او شده است. توضیح دهید که وقتی بچه دیگري می‌گوید: تو نمی‌تونی دوست من باشی، بیشتر مربوط به اخلاق اون بچه است تا مربوط به دختر شما.

۵- او را تشویق به رقابت کنید

6- درباره نقاط قوت و ضعفش فرضیه نسازید.

#تعلیم_و_تربیت

@ghanoonbacheha
«امیلی رودا»
امیلی رودا، نام مستعار جنیفر رو، نویسنده استرالیایی است. او تاکنون به تنهایی و با همکاری نویسندگان دیگر، بیش از ۵۰ کتاب برای کودکان و بیش از ۱۰ کتاب معمایی- جنایی برای بزرگسالان نوشته است. جنیفر رو در دوم آوریل ۱۹۴۸ در سیدنی استرالیا زاده شد. او از کودکی عاشق کتاب بود. در9 سالگی داستان می‌نوشت و مطمئن بود که در بزرگسالی نویسنده خواهد شد. در مدرسه درس محبوبش ادبیات بود. در سال ۱۹۷۳ مدرک کارشناسی ارشد خود را درادبیات انگلیسی از دانشگاه سیدنی گرفت. مدت‌ها به عنوان ویراستار، سر ویراستار، مدیر عامل و معاون ناشر و سپس ناشر به کار پرداخت. جنیفر رو که نویسندگی را از ۱۶ سالگی کنار گذاشته بود، با مادر شدن و قصه‌گویی برای کودکانش، دوباره نوشتن را آغاز کرد و طولی نکشید که نوشتن بهترین سرگرمی و پیشه اصلی‌اش شد.

نخستین داستان او «چیزی استثنایی» در سال ۱۹۸۴ منتشر شد. این اثر برنده جایزه شورای کتاب کودک استرالیا شد. او تاکنون پنج بار این جایزه را از آن خود کرده است.

مجموعه‌های فانتزی «سرزمین دلتورا ها»، «روون پسری از رین»، «ده قدرت» و یک داستان علمی-تخیلی به نام «جوینده یابنده است» از آثار محبوب او هستند که به فارسی نیز ترجمه شده اند.

#کوشندگان_کودک

@ghanoonbacheha