جنرال فلز اسیا
1 subscriber
29 photos
29 videos
2 files
2 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کسی که بخواهد کاری را انجام بدهد راهش را پیدا میکند و کسی که نخواهد بهانه اش را👌
جملاتی زیبا ازحضرت علی علیه السلام


1. مردم را با لقب صدا نکنید.
2. روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.
3. خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
4. لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.
5. بدون تحقیق قضاوت نکنید.
6. اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
7. صدقه دهید، چشم به جیب مردم ندوزید.
8. شجاع باشید، مرگ یکبار به سراغتان می آید.
9. سعی کنید بعد از خود، نام نیک بجای بگذارید.
10. دین را زیاد سخت نگیرید.

11. با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
12. انتقادپذیر باشید.
13. مکار و حیله گر نباشید.
14. حامی مستضعفان باشید.
15. اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد، از او تقاضا نکنید.
16. نیکوکار بمیرید.
17. خود را نماینده خدا در امر دین بدانید.
18. فحّاش و بذله گو نباشید.
19. بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
20. رحم دل باشید.

21. با قرآن آشنا شوید.
22. تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
23. گریه نکردن از سختی دل است.
24. سختی دل از گناه زیاد است.
25. گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
26. آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
27. فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.
28. محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطاهاست
(نهج البلاغه)

از امام علی (ع) پرسیدند واجب و واجبتر چیست؟
نزدیك و نزدیكتر كدامند؟ عجیب و عجیبتر چیست؟ سخت و سخت تر چیست؟ فرمود : واجب اطاعت از الله و واجبتر از آن ترك گناه است. نزدیك قیامت و نزدیكتر از آن مرگ است. عجیب دنیا و عجیبتر از آن محبت دنیاست. سخت قبر است و سخت تر از آن دست خالی رفتن به قبر است.
⚫️ فرا رسیدن ماه محرم ماه عزای حسینی تسلیت باد
VID-20210909-WA0002.mp4
4.9 MB
‏فیلم از طرف مهدیار
*"جمیله رقاص"*

"علی سبزیان" مغازه دار کاروانسرای کلگه ، زادهٔ روستای "آ ب گنجی" از توابع شوشتر است و ڪتابی دارد به نام
👈🏼*" جمیله رقاص"*
ڪه گوشه ای از خاطرات دوران ڪودڪی و نوجوانی جمیله رقاص قبل انقلاب هست
و اینڪ خاطره ای از ڪتاب "جمیله رقاص " با عنوان
"خدایِ مم رفیع":

✳️ "جمیله رقاص " از لحاظ سواد و‌فهم چیز دیگری بود!

خوش سخن و با سواد ،
ادیب و نڪته دان
بانویی شاد ڪه
خانقاهی نداشت.

دست هایش بسیار نیرومند بود و
زندگی اش از دسترنج خود و باغِ
انگورش می‌گذشت.

✳️ آقای "ممبینی"، هم مدیر مدرسهٔ
ما بود و هم معلم ؛ خوب درس می‌داد.
تا اینڪه "یَرَقان" گرفت
و در خانه ما بستری شد
و از "جمیله رقاص " خواهش ڪرد طبق شرایط و ضوابط بجایش درس بدهد.

✳️ "جمیله رقاص" روز اول حضور
در ڪلاس گفت:
بچه ها! امروز ما می‌خواهیم درباره "خدا" صحبت ڪنیم.

فرقی ندارد "ارمنی" باشید
و یا "مسلمان".

همه ما از هر دین و مسلڪی با "خدا" حرف می‌زنیم.

حالا خیال ڪنید خودتان تنها نشسته‌اید و می‌خواهید با "خدا" حرف بزنید.

حالا از هر ڪلاسی از اول تا ششم،
یڪ نفر بیاید برای ما تعریف ڪند چطوری با خدا حرف می‌زند؟
و از خدا چه میخواهد؟

✳️ در همین حال "حیدر تیغی" دستش را بالا گرفت و گفت:
اجازه من بگم؟*

گفت: بگو پسرم!

✳️ "حیدر تیغی" گالش‌های پدرش را
پوشیده بود.
هوا ڪه خوب بود پابرهنه به مدرسه می‌آمد.
"حیدرتیغی" چشمانش را بست و گفت:
خدا جان!
همه زمین‌های دنیا مال خودته؛
پس چرا به پدر من ندادی؟

این همه خانه توی شهر و دِه هست؛
چرا ما خانه نداریم؟

خدا جان!
تو خودت می‌دانی ما در خانه‌مان بعضی شب‌ها "نانِ خالی" می‌خوریم.
شیر مادرم خشڪ شده، حالا برای خواهر ڪوچڪم "سارا"، دیگر شیر ندارد.

خداجان!
گاو و گوسفندم نداریم.
اگر "صغرا خانم ننه غلامی" به ما شیر نمی‌داد،
خواهرم گرسنه می‌ماند و می‌مرد!

خدا جان!
ما هیچ وقت عید نداریم. تا حالا هیچ ڪدام از ما لباسِ نو نپوشیده‌ایم
و اگر موقع عید "ننه جون تیغی"، به مادرم تخم مرغ رنگی نمی‌داد، توی خانه ما عید نمی‌شد!

✳️ ڪلاس ساڪتِ ساڪت بود. "حیدر تیغی" انگار یادش رفته بود توی ڪلاس است.

"جمیله رقاص" روبروی پنجره ایستاده بود. داشت از آنجا به افق نگاه می‌ڪرد.
بعضی بچه‌ها گریه می‌ڪردند.

" جمیله رقاص" آهسته گفت:
حرف بزن پسرم!
با خدا حرف بزن، بیشتر حرف بزن!

"حیدر تیغی" گفت:
اجازه بانو! حرفم تمام شد.

✳️ "جمیله رقاص" برگشت و "حیدر تیغی"
را بغل ڪرد و گفت:

بارڪ الله پسرم!
با "خدا" باید همین جور حرف زد.

✳️ ڪلاس تمام شد
و "جمیله رقاص" به خانه خود رفت و همان شب با خط خودش نامه ای نوشت ڪه "باغ پدری‌اش"
را ڪه بهترین باغ انگور در "روستای کلگیر" بود،
به خانوادهٔ "حیدرتیغی" بخشید!

🌍و حالا چشمان خود را ببندید تا چند دعا به سبڪ "حیدر تیغی" با هم بخوانیم:

🌍خدای حیدر تیغی
انسانیت را بار دیگر به مجتهدین و علمای ما یادآوری ڪن!

🌍خدای حیدر تیغی
به "اختلاسگران' بفهمان این ملت دیگر رَمق ندارد، لطفا انصاف داشته باشید!

🌍خدای حیدر تیغی
به مسئولین ما بفهمان ڪه ڪارگر و معلم ما نمیتوانند با این حقوق
زندگی ڪنند، چه رسد تولید ڪنند و "رونقِ اقتصادی" بیافرینند!

🌍خدای حیدر تیغی
به مسئولین ما یادآوری ڪن "عدالت در بین مردم" ڪم ارزش ‌تر از آزادی از دست "مستڪبر خارجی" نیست!

🌍خدای حیدر تیغی
به مسئولین ما بفهمان ڪه اختلاس و غارت و چپاول مردم، با "بگیر ببند" درست نمی‌شود، بلڪه با "آزادیِ نقد" و "اقتصادی شفاف"
و بدون "رانت" حل می‌شود!

🌍خدای حیدر تیغی
بار دیگر به مسئولین ما بگو "قانون اساسی" را یڪ بار از اول تا آخر بخوانند و علیرغم نواقص آن حداقل به همین قانون پایبند باشند!
🌍خدای حیدر تیغی!
به مسئولین ما بفهمان
ڪسی ڪه "معاش" ندارد، "معاد" هم ندارد!

🌍خدای حیدر تیغی!
به مسئولین ما بفهمان جوانان از دست رفتند، انحصار در فهم دین،
ڪمرِ "اندیشه ورزی" را شڪسته!

*🌍 خدای حیدر تیغی!
*به "حیدر تیغی ها" بیاموز ڪه تقصیر "خدای آسمان" نیست، بلڪه مقصر "مسولین روی زمین" هستند ڪه پدرت "ڪار" ندارد ، زمین و گاو ندارد؛*

🌺"خدای حیدرتیغی!"...

اگر براتون امڪان داره، این گفتگو حیدر تیغی با خدا را پخش ڪنید.
شاید بدست مسئولین روی زمین برسد و دعای حیدرتیغی واقعیت پیدا بڪند. تشڪر👍👍👍👍👍
دوست بداريد كساني را كه به شما پند مي دهند نه مردمي كه شما را ستايش مي كنند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💞شما باید برای خودتان هدف داشته باشید،
به هر هدفی که رسیدید،
خوشحال باشید اما مهم‌ترین نکته این است که قانع نشوید،
باید به حرکت ادامه دهید و قانع نشوید.

داشتن تفکر مثبت مهم است اما برای موفق‌شدن باید ناکامی‌ها، پسرفت‌ها و شکست‌ها را هم تجربه کنید و با آنها کنار بیایید

همیشه به فکر چالش‌ها و مانع‌ها باشید،
باید همیشه برای چالش‌ها و مبارزه با آنها آماده باشید،
همیشه باید حاضر باشید.
رزمایش خیبر در شمال غرب کشور و اقتدار ارتش جمهوری اسلامی ایران
رفیقم میگفت :
۳۰ سال پیش خواستم برم شیراز .
رفتم ترمینال
و سوار اتوبوس شدم .

صندلی جلوم زن و شوهری
بودند که یه بچه توپول
و شیرین ۳یا ۴ ساله داشتند.

اتوبوس راه افتاد.
۱۶ ساعت راه بود.
طی راه ؛ بچه توپول
و شیرین که صندلی جلو بود؛
هی به سمت من نگاه میکرد و میخندید.
چندبار باهاش دالی
بازی کردم و
بچه کلی خندید...

دست بچه یه کاکائو
که نمیخوردش .

تو دالی بازی ؛
یهو یه گاز از
کاکائو بچه زدم .
بچه کمی خندید..
کمی بعد مادر بچه با خوشحالی
به شوهرش گفت:
ببین ؛ بالاخره کاکائو را خورد.

دیدم پدر و مادرش
خوشحالند؛ گفتم بذار بیشتر خوشحال بشند.

خلاصه ۳ تا کاکائو را کم کم از دست بچه؛
یواشکی گاز زدم و
بچه هم میخندید.

مدتی بعد خسته شدم.
چشمم را بستم و به صندلی تکیه دادم ، که یهو ای واییییی..
مردم از دل پیچه.....دل و رودم اومد تو دهنم..سرگیجه داشتم..
داشتم میترکیدم.


دویدم رفتم جلو و به راننده
وضعیت اورژانسی
خودم را گفتم.
راننده با غرغر
تو یه کافه وایساد.
عین سوپر من پریدم و رفتم دستشویی و رفع حاجت کردم.

برگشتم واز راننده تشکر کردم و نشستم روی صندلی.

اتوبوس راه افتاد.
هنوز ۱۰ دقیقه نگذشته بود که درددل شروع شد.
طوری شده بود که
صندلی جلوی خودم
را گاز میگرفتم .از درد میخواستم
داد بزنم‌.چه دل پیچه وحشتناکی..تموم بدنم را میکشیدند..مردم خدا....

دویدم پیش راننده و با عز
والتماس وضعیتم را گفتم.
.

راننده اومد اعتراض کنه؛با صدای عجیبی که ازم درشد
راننده زد بغل جاده و گفت:
بدو داداش

پریدم بیرون و دقایقی بعد برگشتم به اتوبوس.
تشکر کردم..

از درد داشتم میمردم.
دهنم خشک بود
و چشام سیاهی میرفت.


رفتم روی صندلی نشستم.
گفتم چرا اینجوری شدم.
غذای فاسد که نخورده بودم.

دیدم دست بچه باز کاکائو هست.
از پدر بچه پرسیدم :
بچتون کاکائو خیلی میخوره؟
پدرش گفت: نه ؛
کاکائو براش بده.
اومدم بپرسم
پس چرا کاکائو بهش میدی؟
که مادرش گفت:
حقیقت بچمون یوبست داره.
روی کاکائو ، مسهل مالیدم تا شاید افاقه کنه؛
تا حالام دو یا ۳ تا هم خورده ؛ ولی بی فایده بوده.

من بدبخت خواستم
ادامه بدم که یهو درد مجددا اومد.
میخاستم داد
بزنم و کف اتوبوس غلط بزنم .
رفتم پیش راننده؛
راننده با خشونت گفت : خجالت بکش ؛ وسط بیابونه؛ ماشین که شخصی نیست.
برو بشین.

مونده بودم بین درد و خجالت.
یه فکری کردم.
برگشتم پیش پدر و مادر بچه و گفتم : منم یوبس هستم .
میشه به من هم کاکائو بدید..

۳ تا کاکائو مسهلی گرفتم
و رفتم پیش راننده عصبی
و با ترس
و خنده گفتم:
عزیز چرا داد میزنی ؛ نوکرتم؛ فداتم ؛ دنیا ارزش نداره؛ شما ناراحت نشو؛ جون همه ما دست شماست.
معذرت میخام.
بیا و دهنت را شیرین کن‌..

راننده هم که سیبیل کلفت
و لوطی بود؛ گفت :
ایول ؛ دمت گرم ؛ بامرامی ؛ آخر مردای عالمی

خلاصه ؛ ۳ تا کاکائو را کردم تو دهنش و رفتم سر جام نشستم
و از درد عین مار به خودم پیچیدم.

۱۰ دقیقه نشده بود که راننده صدام کردو گفت:
داداش ؛ جون بچت چی به خورد من دادی؟؟ترکیدم.

داستان کاکائو و بچه را براش گفتم.
رانتده زد بغل جاده و گفت بریم پایین.
خلاصه تا شیراز هر نیم ساعت میزد کنار و میگفت: بریم رفیق..

مسافرها هم اعتراض که میکردند؛
راننده میگفت: پلیس راه گفته که یه گروه تروریست و نامرد؛ تو جاده میخ ریختند؛ تند تند باید لاستیکها را کنترل کنم که نریم ته دره...
ملت هم ساکت بودند و دعا به جون راننده میکردند.
*این را عرض کردم که بدانید برای انجام هر کاری؛مسولش باید همدرد باشه؛ تا حس کنه طرف چی میکشه.اگه میخاد مشکل مردم حل بشه مسول باید مستاجر باشه و ماهی دو میلیون هم بیشتر حقوقش ندهند و.... انوقت دیگه دلار 28و سکه 11و مرغ 40 و گوشت 200 و غيره نمیشد
وای کاش
شکلات مسهلی داشتیم و به هر مسئولی ۳ تا فقط۳ تا میدادیم تابگه داداش وایسا باهم بریم*
😔😞😬
🤭😆🤪
♦️ماجرای مخالفت ‎حاج قاسم با شهادت باباپنجعلی

مسئول سازمان هنری رسانه‌ای اوج:

🔹قرار بود باباپنجعلی در پایتخت ۵ شهید و پیکرش در مشهد یا کربلا دفن شود

🔹حاج قاسم با این تصمیم مخالفت کرد و گفت این خانواده باید سالم برگردند و مگر ما مُردیم که عضوی از این خانواده کم شود
مهم. مهم

*کمپین نه به
فروشگاه های افق کوروش / جامبو / سورنا / تیرازیس / هایپرلند *
همشهری عزیز آیا میدانی که در حال حاضر در شهر ما قریب به ۱۲۰۰ صنف خواربار و لبنیات فروشی وجود دارد که حداقل قریب به ۶۰۰۰ نفر از خانواده های انها چشم انتظار سرپرست خانواده هستند تا با دستی پر سفره های کوچکشان را رونق بخشند
ایا می دانید فرزندان و همسران این قشر به همان اندک روزیشان که برای بعضی از آنها کمتر از مزد کارگریست راضی هستند ؟
آیا می دانید که اخیرا مالک فروشگاههای زنجیره ای کوروش جامبو و سورنا که از یک خاندان هستند چشم طمع دوخته اند به همین اندک روزی همشهریانمان
آیا می دانید در این فروشگاهها شما نه تنها جنس را ارزانتر نمی خریدودر برخی کالاها با استثمار کارخانه داران قیمت مصرف کننده را بالاتر زده و تخفیف کذایی می دهند ؟ (طبق گزارشات متعدد رسانه های خبری ) ❗️❗️
آیا می دانید با تعطیل شدن همین مغازه های کوچک چه مقدار فقر و فساد و فحشا در شهر ما بیشتر خواهد شد ؟
آیا می دانید به خاطر بالا بردن اجاره ها توسط این فروشگاهها تمامی اصناف ما ضربات جبران ناپذیری میخورند ؟
آیا می دانید که این فروشگاهها اگر با حمایت من و شما قوی گردند.در چند سال اینده آنها هستند که تصمیم می گیرند من وشما چه بخریم و با چه قیمتی !
و این سودهای کلان فقط در جیب یکنفر خواهد رفت و انهم در تهران و یا خارج از کشور !!!
وآیا می دانید که عوارض و مالیات این فروشگاهها به تهران رفته و هیچ نفعی برای شهر ماندارد ❗️❗️❗️
پس به منظور حمایت از همشهری خود و حمایت از کاسب ان
محلمان که عمر و جوانی خود را در این کار صرف نموده اند و با همین روزی اندک گذران زندگی نموده اند
و برای جلوگیری از یک فاجعه بزرگ ما فقط از فروشگاههای محله خود و همشهری خودمان خرید می کنیم و با ارسال این پیام در کمپین نخریدن از کوروش شرکت می کنیم تا مالکان لابی گر این فروشگاهها بدانند زمان بردگی و استثمار و سو استفاده به پایان رسیده است 🙏🌺
لطفا این پیام را انتشار دهید ❤️
اظهار نظر دکتر محمود محرمی پزشك فوق تخصص خون و انکولوژی و دانشیار دانشگاه علوم پزشکی شیراز:
@Dastanvpand

این روزها بویژه با مرگ چند هنرمند، همه جا از سرطان و شیوع بی سابقه آن در ایران که سه برابر کشورهای دنیاست حرف می زنند...!!!
اما گاهی لازم است به این مسایل هم کمی فکر کنیم

همه جای دنیا قلیان را یکی از خطرناک ترین عوامل سرطان زا می دانند اما در بسياري خانه های ایرانیان هست و خانوادگی استفاده می کنند و هیچ اقدامی هم برای تعطیلی قهوه خانه ها نمی شود!!!

روغن پالم سرطان زاست اما وقتی همه فهمیدند لبنیات ما آلوده به پالم است کسی حتی ؛ كمتر ؛ ماست نخریدند!!!

مرغ در حالت عادی 12 الی 18 ماه زمان رشد سالم می خواهد اما در ایران از تخم تا طبخ 45 روزاست و هورمون های استفاده شده همه سرطان زا هستند اما جالب اینکه مردم فقط با قیمت مرغ مشکل دارند نه با بیماری زایی آن!!!

همه می دانند که برنج آوازه و محسن و .... سرشار ازسم آرسنیک و مواد سرطان زا و غیرطبیعی ست اما مردم ایران با تهییج و تبلیغات وسیع صدا و سیما دو برابر پول می دهند تا برنده جایزه مرگشان باشند!!!

همه می دانند چای معطر دارای اسانس های شیمیایی سرطان زاست اما مردم به عشق قرعه کشی و برنده شدن به قیمت گزاف می خرند و در خوردن داغ داغ آن بر هم سبقت می گیرند و با دست خود سرطان مری و معده و ... را برای خود به ارمغان می آورند!!!

همه می دانند سوسیس و کالباس و همبرگر و پیتزا آن هم با آن وضعیت تولید در ایران بیشترین سهم را در عوامل اصلی و جدی انواع سرطان به خود اختصاص داده اما شیک ترین مغازه ها پیتزا فروشی و فست فودی ها هستند و غذای آدم های با کلاس و های کلاس شده!!!

مگر در 40 نوع مواد افزودنی سوسیس و کالباس چیزی جز مواد سرطان زا دیده می شود؟!!!

همه می دانند غذاهای سرخ کرده و پرچرب عامل سرطان است اما سرخ می کنند و با چربی ترانس بالا می خورند!!!

همه می دانند بسیاری از این روغن های نباتی اصلا خوردنی نیستند اما با قیمت بالا خریداری کرده و می خورند!!!

همه می دانند چاقی و اضافه وزن و کم تحرکی عامل مهم انواع سرطان ها و کبدهای چرب و بیماری های قلبی و عروقی و انواع سکته هاست اما اکثر مردم در پرخوری و پر خوابی و کم تحرکی گوی سبقت را از هم می ربایند!!!

همه می دانند سیگار و مواد مخدر عامل مهم سرطان ریه و ... است اما بیشتر از 10میلیون نفر معتاد به مواد مخدر و بیش از 20 میلیون نفر سیگاری در ایران داریم!!!

همه می دانند استرس های روانی یکی از عوامل اصلی سرطان و بیماری های روانی است. اما همه به عشق زندگی اشرافی و آسایش بیشتر همه جور استرس بدهکاری ها و وام و ... را به جان می خرند و آرامش خود را فدای آسایش خیالی می کنند!!!

همه می دانند بی خوابی و خواب ناصحیح دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن پایه بسیاری از بیماری هاست اما دير خوابيدن عادت بسياري از ما شده!!!
لطفا اندکی ؛ بیشتر بیاندیشیم

نان های کپک زده را به سرعت از داخل خانه دور کرده و در زمین دفن کنید . کپک نان سرشار از سم آفلا توکسین است که عامل سرطان خون می باشد. تغذیه دام ها با نان کپک زده باعث ورود آفلاتوکسین به شیر و گوشت می گردد . از فروش نان کپک زده به دوره گرد ها جدا پرهیز کنید.

خوشحالی ما زمانی بیشتر می شود که : در اثر بازنشر و تکثیر این پست و پست های مشابه عزیزان مان از گزند بیماری های گوناگون در امان بمانند ....

با آرزوی سلامتی برای همه هموطنان عزيزمون
لطفا نشر دهید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺شاید عصبانیترین مرد روی زمین باشه ولی کنترل کرد خودشو و سجده ی شکر کرد که تونست این تصادف رو به سلامتی رد کنه.



🌍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به این پدیده در عربی میگن تاج الحیا (☝️)! یعنی خودداری از تماس سرشاخه‌ها در برخی از انواع درختان باهمدیگه و حفظ نوعی حریم

درختام فهمیدن باید به حریم خصوصیه بقیه احترام گذاشت ولی بعضی آدما هنوز نه :)
زندانی در برزیل وجود دارد که زندانیان با خواندن یک کتاب و نوشتن برداشت خود از کتاب می‌توانند چهار روز از مدت زمان حبس خود کم کنند!

مردی که به جرم سرقت مسلحانه به زندان محکوم شده بود با خواندن حدود سیصد جلد کتاب ، مدت حبس خود را از ده سال به کمتر از هفت سال کاهش داد.

این مرد پس از آزادی از زندان، به لطف مطالعات و دانش کسب شده در مدت حبس، بلافاصله در آزمون ورودی معتبر ترین دانشگاه این کشور پذیرفته شد و اکنون پس از گذشت ده سال از آزادی خود و اخذ مدرک دکتری، به عنوان استاد و مدرس دانشگاه مشغول به کار است.

برای همینه که میگن مردمی که کتاب بخوانند ملتی سربلند و موفق خواهند بود.