جنرال فلز اسیا
1 subscriber
29 photos
29 videos
2 files
2 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چین پیشرفته‌ترین فرودگاه جهان را افتتاح می‌کند

این فرودگاه برای انتقال ۹۰ میلیون مسافر در سال طراحی شده و مساحت فرودگاه بیش از یک میلیون متر مربع است.

خود همین فرودگاه اینقدر بزرگه که زیرش یک متروی اختصاصی برای قسمت های مختلفش در نظر گرفتن

چین فارغ از دغدغه‌ی اصلی مردم دنیا که کروناست داره برای خودش پیشرفت میکنه!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺بوسه پیرزن تبریزی بر دست سرباز حوزه رای‌گیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺اين تصاوير با دوربين مداربسته ثبت شده و واقعي است
🔺مراقب رفتارمان باشيم
🌹🌼🌹🌺🌼🌸

عشق یعنی بنده خالص شدن در کنار کوی او ساکن شدن...عشق یعنی خاشع و بی ادعا...عشق یعنی دل سپردن برخدا....عشق یعنی بی‌ملال از غصه ها...عشق یعنی پرواز با نور خدا..... سلام وقت تان بخیر و پراز عشق الهی

🌹🌹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️نماینده اصفهان: فدراسیون به خاطر سه جلسه حضور ویلموتس ٢١٧میلیارد تومان پرداخت کرد!
📸 این نقشه ی ایران در دوران هخامنشیان.اگر این امپراطوری را حفظ کرده بودیم ،الان از شمال هندوستان تا مصر،از این ور تا یونان و اسپانیا برق نداشتن🙄🙄

🌍
*آب پنهان چیست ؟*💦💦💧


در کالیفرنیا که یکی از سرسبزترین و زیباترین ایالت های امریکاست، دانشمندان از 5 سال پیش خطر خشکسالی را پیش بینی کرده اند.
همه نهادها احساس خطر کردند، کارواش ها و استخر ها دستور داده شده اند که از دستگاه های تصفیه آب استفاده کنند تا از همان آب مصرفی دوباره استفاده کنند.
شهرداری استاندارد شیرهای دستشویی ها و حمام ها را عوض کرد و همه ساختمان ها موظف شدند از شیرآلاتی استفاده کنند که حجم کمتری از آب را از خود بیرون می کنند.
آب آپارتمان ها محاسبه هزینه اش بر اساس تعداد نفر شد، خانه هایی که اتومبیل یا چمن زیاد آب می دهند جریمه های سنگین می شدند.
همه دانشگاه ها و ادارات دولتی موظف شدند تا سه سال اینده از چشم های الکترونیک برای شیر دستشویی های خود استفاده کنند و حتی استانداردهای حجم سیفون توالت ها هم تغییر کرد.
شرکت های تحقیقاتی روی شیوه جدید آبیاری کشاورزی کار کردند و میزان آب مصرفی کشاورزی 41 درصد کمتر شد.
خلاصه همه چیز در جهت صرفه جویی آب.💦💧
امروز گفته می شود خطر کم آبی در کالیفرنیا نسبت به دیگر ایالت ها 7 سال عقب تر می افتد.
اما اصل ماجرا، شاهکار کالیفرنیایی ها روی پدیده ای بود به اسم Embodied water ، یا آبی که به چشم نمی آید. *داستان چه هست؟*

شما حجم زیادی برگه در پرینترتان دارید یا چرک نویس های روزانه.
*آیا می دانید برای تولید هر برگه A4 تا رسیدن به شما،1 لیتر آب مصرف می شود؟
*آیا می دانید برای تولید یک عدد نان سنگگ که هر روز خانواده می خورند 201 لیتر آب صرف شده؟*⁉️
و آیا می دانید
این ها آب پنهان در زندگی ما هستند.
مصرف آب پنهان ما انسان ها، 91 درصد مصرف آبی است که هر روز مصرف می کنیم.
و بخش زیادی از آن مربوط به محصولات خوراکی و پوشش و لوازم زندگی می شوند.
وقتی یک کشور می گوید با خطر خشکسالی روبروست، معنی اش این است که تاثیرش پشت همه این خوراکی ها و لباس ها و حتی مانیتور و کتاب و یک لیوان شیر روی میز شماست اگر تمام شود، این محصولات هم کم کم دیگر تولید نمی شوند.
این یک بحران است. به آن توجه کنید.
دفعه بعد که *یک کیلو سیب زمینی خریدید،* حواس تان باشد در مصرف اش دقت کنید، برای تولید آن یک کیلو *111 لیتر آب* از آب ایران کم شده است و آن 111 لیتر به سختی جایگزین می شود!

دوستان عزيز با توجه به نقشه هاي هواشناسي تا سه ماه اينده فقط سه الي چهار روز بارندگي در استان واحتمالا كل كشور خواهيم داشت، با توجه به فقط بيست ميلي متر باران تا اين لحظه بايد شاهد شديدترين خشك سالي سالهاي اخير باشيم كه خود اين موضوع اوضاع امنيتي را صد چندان به مخاطره خواهد انداخت، عدم رعايت مصرف بهينه اب همه ما را به منجلابي سخت خواهد انداخت🙏🙏🙏🙏🙏🙏

💧ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺸﻨﻪ ﺍﺳﺖ .

.ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﺼﺮﻑ ﮐﻨﯿﻢ
ﺗﺎ :
ﺭﻭﺯﯼ 17000000
ﻟﯿﺘﺮ آﺏ ، ﺫﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ.
ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ بگذارید
💧ﻭﺭﻭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻫﺸﺘﻤﻴﻦ ﺳﺎﻝ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ
(ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﻮﺷﻬﺮ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻯ ﻫﻤﺠﻮﺍﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺷﻬﺮ. ﻭ ﻧﻮﺍﺣﻰ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺷﺮﻕ ﮐﺸﻮﺭ )
ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ 8ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻭﺭﻩ30ﺳﺎﻝ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ...
💧ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﮐﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ
ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ،
ﺗﺎ ۱۰ﺳﺎﻝ ﺁﺗﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ،
ﮐﺎﻣﻼ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!
💧ﻃﺒﻖ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻧﺎﺳﺎ ﺷﺪﺕ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﻞ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﺤﺾ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺯﺭﺍﻋﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺗﺪﺍﺑﯿﺮ ﺟﺪﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ ﺑﮕﻔﺘﻪ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺧﺸﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﺸﮏ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!!

💧ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ۲۵ % ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﯾﯽ،
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ!

ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺭﺍ ﺟﺪﯼ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ!
ﻣﻮﻗﻊ ﺷﺴﺘﻦ ﻇﺮﻑ،
ﺣﻤﺎﻡ،
ﻟﺒﺎﺱ،
ﻣﺴﻮﺍﮎ،
ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ،
ﻭﺿﻮ
ﻭ ...
ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺵ
ﺁﺏ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ!
ﺑﺎ ﺁﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﮑﻨﯿﻢ!
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻢ ﺍﺳت
💧ﺁﺏ ﻣﺎﯾﻪ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﺳﺖ...💧
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواهشا فقط نخونید
اگه شما هم ذره ای ناراحت شدین پس کپی کنین بفرستین واسه دوستان و هر گروهی که عضو هستید
پیش از آنکه تشخیص دهید دچار افسردگی هستید یا اعتماد به نفس پایینی دارید، اطمینان حاصل کنید که توسط یک مشت عوضی محاصره نشده اید...!

#زیگموند_فروید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کسی که بخواهد کاری را انجام بدهد راهش را پیدا میکند و کسی که نخواهد بهانه اش را👌
جملاتی زیبا ازحضرت علی علیه السلام


1. مردم را با لقب صدا نکنید.
2. روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.
3. خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
4. لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.
5. بدون تحقیق قضاوت نکنید.
6. اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
7. صدقه دهید، چشم به جیب مردم ندوزید.
8. شجاع باشید، مرگ یکبار به سراغتان می آید.
9. سعی کنید بعد از خود، نام نیک بجای بگذارید.
10. دین را زیاد سخت نگیرید.

11. با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
12. انتقادپذیر باشید.
13. مکار و حیله گر نباشید.
14. حامی مستضعفان باشید.
15. اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد، از او تقاضا نکنید.
16. نیکوکار بمیرید.
17. خود را نماینده خدا در امر دین بدانید.
18. فحّاش و بذله گو نباشید.
19. بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
20. رحم دل باشید.

21. با قرآن آشنا شوید.
22. تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
23. گریه نکردن از سختی دل است.
24. سختی دل از گناه زیاد است.
25. گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
26. آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
27. فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.
28. محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطاهاست
(نهج البلاغه)

از امام علی (ع) پرسیدند واجب و واجبتر چیست؟
نزدیك و نزدیكتر كدامند؟ عجیب و عجیبتر چیست؟ سخت و سخت تر چیست؟ فرمود : واجب اطاعت از الله و واجبتر از آن ترك گناه است. نزدیك قیامت و نزدیكتر از آن مرگ است. عجیب دنیا و عجیبتر از آن محبت دنیاست. سخت قبر است و سخت تر از آن دست خالی رفتن به قبر است.
⚫️ فرا رسیدن ماه محرم ماه عزای حسینی تسلیت باد
VID-20210909-WA0002.mp4
4.9 MB
‏فیلم از طرف مهدیار
*"جمیله رقاص"*

"علی سبزیان" مغازه دار کاروانسرای کلگه ، زادهٔ روستای "آ ب گنجی" از توابع شوشتر است و ڪتابی دارد به نام
👈🏼*" جمیله رقاص"*
ڪه گوشه ای از خاطرات دوران ڪودڪی و نوجوانی جمیله رقاص قبل انقلاب هست
و اینڪ خاطره ای از ڪتاب "جمیله رقاص " با عنوان
"خدایِ مم رفیع":

✳️ "جمیله رقاص " از لحاظ سواد و‌فهم چیز دیگری بود!

خوش سخن و با سواد ،
ادیب و نڪته دان
بانویی شاد ڪه
خانقاهی نداشت.

دست هایش بسیار نیرومند بود و
زندگی اش از دسترنج خود و باغِ
انگورش می‌گذشت.

✳️ آقای "ممبینی"، هم مدیر مدرسهٔ
ما بود و هم معلم ؛ خوب درس می‌داد.
تا اینڪه "یَرَقان" گرفت
و در خانه ما بستری شد
و از "جمیله رقاص " خواهش ڪرد طبق شرایط و ضوابط بجایش درس بدهد.

✳️ "جمیله رقاص" روز اول حضور
در ڪلاس گفت:
بچه ها! امروز ما می‌خواهیم درباره "خدا" صحبت ڪنیم.

فرقی ندارد "ارمنی" باشید
و یا "مسلمان".

همه ما از هر دین و مسلڪی با "خدا" حرف می‌زنیم.

حالا خیال ڪنید خودتان تنها نشسته‌اید و می‌خواهید با "خدا" حرف بزنید.

حالا از هر ڪلاسی از اول تا ششم،
یڪ نفر بیاید برای ما تعریف ڪند چطوری با خدا حرف می‌زند؟
و از خدا چه میخواهد؟

✳️ در همین حال "حیدر تیغی" دستش را بالا گرفت و گفت:
اجازه من بگم؟*

گفت: بگو پسرم!

✳️ "حیدر تیغی" گالش‌های پدرش را
پوشیده بود.
هوا ڪه خوب بود پابرهنه به مدرسه می‌آمد.
"حیدرتیغی" چشمانش را بست و گفت:
خدا جان!
همه زمین‌های دنیا مال خودته؛
پس چرا به پدر من ندادی؟

این همه خانه توی شهر و دِه هست؛
چرا ما خانه نداریم؟

خدا جان!
تو خودت می‌دانی ما در خانه‌مان بعضی شب‌ها "نانِ خالی" می‌خوریم.
شیر مادرم خشڪ شده، حالا برای خواهر ڪوچڪم "سارا"، دیگر شیر ندارد.

خداجان!
گاو و گوسفندم نداریم.
اگر "صغرا خانم ننه غلامی" به ما شیر نمی‌داد،
خواهرم گرسنه می‌ماند و می‌مرد!

خدا جان!
ما هیچ وقت عید نداریم. تا حالا هیچ ڪدام از ما لباسِ نو نپوشیده‌ایم
و اگر موقع عید "ننه جون تیغی"، به مادرم تخم مرغ رنگی نمی‌داد، توی خانه ما عید نمی‌شد!

✳️ ڪلاس ساڪتِ ساڪت بود. "حیدر تیغی" انگار یادش رفته بود توی ڪلاس است.

"جمیله رقاص" روبروی پنجره ایستاده بود. داشت از آنجا به افق نگاه می‌ڪرد.
بعضی بچه‌ها گریه می‌ڪردند.

" جمیله رقاص" آهسته گفت:
حرف بزن پسرم!
با خدا حرف بزن، بیشتر حرف بزن!

"حیدر تیغی" گفت:
اجازه بانو! حرفم تمام شد.

✳️ "جمیله رقاص" برگشت و "حیدر تیغی"
را بغل ڪرد و گفت:

بارڪ الله پسرم!
با "خدا" باید همین جور حرف زد.

✳️ ڪلاس تمام شد
و "جمیله رقاص" به خانه خود رفت و همان شب با خط خودش نامه ای نوشت ڪه "باغ پدری‌اش"
را ڪه بهترین باغ انگور در "روستای کلگیر" بود،
به خانوادهٔ "حیدرتیغی" بخشید!

🌍و حالا چشمان خود را ببندید تا چند دعا به سبڪ "حیدر تیغی" با هم بخوانیم:

🌍خدای حیدر تیغی
انسانیت را بار دیگر به مجتهدین و علمای ما یادآوری ڪن!

🌍خدای حیدر تیغی
به "اختلاسگران' بفهمان این ملت دیگر رَمق ندارد، لطفا انصاف داشته باشید!

🌍خدای حیدر تیغی
به مسئولین ما بفهمان ڪه ڪارگر و معلم ما نمیتوانند با این حقوق
زندگی ڪنند، چه رسد تولید ڪنند و "رونقِ اقتصادی" بیافرینند!

🌍خدای حیدر تیغی
به مسئولین ما یادآوری ڪن "عدالت در بین مردم" ڪم ارزش ‌تر از آزادی از دست "مستڪبر خارجی" نیست!

🌍خدای حیدر تیغی
به مسئولین ما بفهمان ڪه اختلاس و غارت و چپاول مردم، با "بگیر ببند" درست نمی‌شود، بلڪه با "آزادیِ نقد" و "اقتصادی شفاف"
و بدون "رانت" حل می‌شود!

🌍خدای حیدر تیغی
بار دیگر به مسئولین ما بگو "قانون اساسی" را یڪ بار از اول تا آخر بخوانند و علیرغم نواقص آن حداقل به همین قانون پایبند باشند!
🌍خدای حیدر تیغی!
به مسئولین ما بفهمان
ڪسی ڪه "معاش" ندارد، "معاد" هم ندارد!

🌍خدای حیدر تیغی!
به مسئولین ما بفهمان جوانان از دست رفتند، انحصار در فهم دین،
ڪمرِ "اندیشه ورزی" را شڪسته!

*🌍 خدای حیدر تیغی!
*به "حیدر تیغی ها" بیاموز ڪه تقصیر "خدای آسمان" نیست، بلڪه مقصر "مسولین روی زمین" هستند ڪه پدرت "ڪار" ندارد ، زمین و گاو ندارد؛*

🌺"خدای حیدرتیغی!"...

اگر براتون امڪان داره، این گفتگو حیدر تیغی با خدا را پخش ڪنید.
شاید بدست مسئولین روی زمین برسد و دعای حیدرتیغی واقعیت پیدا بڪند. تشڪر👍👍👍👍👍
دوست بداريد كساني را كه به شما پند مي دهند نه مردمي كه شما را ستايش مي كنند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💞شما باید برای خودتان هدف داشته باشید،
به هر هدفی که رسیدید،
خوشحال باشید اما مهم‌ترین نکته این است که قانع نشوید،
باید به حرکت ادامه دهید و قانع نشوید.

داشتن تفکر مثبت مهم است اما برای موفق‌شدن باید ناکامی‌ها، پسرفت‌ها و شکست‌ها را هم تجربه کنید و با آنها کنار بیایید

همیشه به فکر چالش‌ها و مانع‌ها باشید،
باید همیشه برای چالش‌ها و مبارزه با آنها آماده باشید،
همیشه باید حاضر باشید.
رزمایش خیبر در شمال غرب کشور و اقتدار ارتش جمهوری اسلامی ایران
رفیقم میگفت :
۳۰ سال پیش خواستم برم شیراز .
رفتم ترمینال
و سوار اتوبوس شدم .

صندلی جلوم زن و شوهری
بودند که یه بچه توپول
و شیرین ۳یا ۴ ساله داشتند.

اتوبوس راه افتاد.
۱۶ ساعت راه بود.
طی راه ؛ بچه توپول
و شیرین که صندلی جلو بود؛
هی به سمت من نگاه میکرد و میخندید.
چندبار باهاش دالی
بازی کردم و
بچه کلی خندید...

دست بچه یه کاکائو
که نمیخوردش .

تو دالی بازی ؛
یهو یه گاز از
کاکائو بچه زدم .
بچه کمی خندید..
کمی بعد مادر بچه با خوشحالی
به شوهرش گفت:
ببین ؛ بالاخره کاکائو را خورد.

دیدم پدر و مادرش
خوشحالند؛ گفتم بذار بیشتر خوشحال بشند.

خلاصه ۳ تا کاکائو را کم کم از دست بچه؛
یواشکی گاز زدم و
بچه هم میخندید.

مدتی بعد خسته شدم.
چشمم را بستم و به صندلی تکیه دادم ، که یهو ای واییییی..
مردم از دل پیچه.....دل و رودم اومد تو دهنم..سرگیجه داشتم..
داشتم میترکیدم.


دویدم رفتم جلو و به راننده
وضعیت اورژانسی
خودم را گفتم.
راننده با غرغر
تو یه کافه وایساد.
عین سوپر من پریدم و رفتم دستشویی و رفع حاجت کردم.

برگشتم واز راننده تشکر کردم و نشستم روی صندلی.

اتوبوس راه افتاد.
هنوز ۱۰ دقیقه نگذشته بود که درددل شروع شد.
طوری شده بود که
صندلی جلوی خودم
را گاز میگرفتم .از درد میخواستم
داد بزنم‌.چه دل پیچه وحشتناکی..تموم بدنم را میکشیدند..مردم خدا....

دویدم پیش راننده و با عز
والتماس وضعیتم را گفتم.
.

راننده اومد اعتراض کنه؛با صدای عجیبی که ازم درشد
راننده زد بغل جاده و گفت:
بدو داداش

پریدم بیرون و دقایقی بعد برگشتم به اتوبوس.
تشکر کردم..

از درد داشتم میمردم.
دهنم خشک بود
و چشام سیاهی میرفت.


رفتم روی صندلی نشستم.
گفتم چرا اینجوری شدم.
غذای فاسد که نخورده بودم.

دیدم دست بچه باز کاکائو هست.
از پدر بچه پرسیدم :
بچتون کاکائو خیلی میخوره؟
پدرش گفت: نه ؛
کاکائو براش بده.
اومدم بپرسم
پس چرا کاکائو بهش میدی؟
که مادرش گفت:
حقیقت بچمون یوبست داره.
روی کاکائو ، مسهل مالیدم تا شاید افاقه کنه؛
تا حالام دو یا ۳ تا هم خورده ؛ ولی بی فایده بوده.

من بدبخت خواستم
ادامه بدم که یهو درد مجددا اومد.
میخاستم داد
بزنم و کف اتوبوس غلط بزنم .
رفتم پیش راننده؛
راننده با خشونت گفت : خجالت بکش ؛ وسط بیابونه؛ ماشین که شخصی نیست.
برو بشین.

مونده بودم بین درد و خجالت.
یه فکری کردم.
برگشتم پیش پدر و مادر بچه و گفتم : منم یوبس هستم .
میشه به من هم کاکائو بدید..

۳ تا کاکائو مسهلی گرفتم
و رفتم پیش راننده عصبی
و با ترس
و خنده گفتم:
عزیز چرا داد میزنی ؛ نوکرتم؛ فداتم ؛ دنیا ارزش نداره؛ شما ناراحت نشو؛ جون همه ما دست شماست.
معذرت میخام.
بیا و دهنت را شیرین کن‌..

راننده هم که سیبیل کلفت
و لوطی بود؛ گفت :
ایول ؛ دمت گرم ؛ بامرامی ؛ آخر مردای عالمی

خلاصه ؛ ۳ تا کاکائو را کردم تو دهنش و رفتم سر جام نشستم
و از درد عین مار به خودم پیچیدم.

۱۰ دقیقه نشده بود که راننده صدام کردو گفت:
داداش ؛ جون بچت چی به خورد من دادی؟؟ترکیدم.

داستان کاکائو و بچه را براش گفتم.
رانتده زد بغل جاده و گفت بریم پایین.
خلاصه تا شیراز هر نیم ساعت میزد کنار و میگفت: بریم رفیق..

مسافرها هم اعتراض که میکردند؛
راننده میگفت: پلیس راه گفته که یه گروه تروریست و نامرد؛ تو جاده میخ ریختند؛ تند تند باید لاستیکها را کنترل کنم که نریم ته دره...
ملت هم ساکت بودند و دعا به جون راننده میکردند.
*این را عرض کردم که بدانید برای انجام هر کاری؛مسولش باید همدرد باشه؛ تا حس کنه طرف چی میکشه.اگه میخاد مشکل مردم حل بشه مسول باید مستاجر باشه و ماهی دو میلیون هم بیشتر حقوقش ندهند و.... انوقت دیگه دلار 28و سکه 11و مرغ 40 و گوشت 200 و غيره نمیشد
وای کاش
شکلات مسهلی داشتیم و به هر مسئولی ۳ تا فقط۳ تا میدادیم تابگه داداش وایسا باهم بریم*
😔😞😬
🤭😆🤪