🟪🟪 مدح و مرثیه 🟪🟪
4.41K subscribers
1.59K photos
309 videos
738 files
5.86K links
.هدف مجموعه کانالهای (مدح و مرثیه) دسترسی آسان مادحین و ذاکرین محترم به متن نوحه هاست.
Download Telegram
@ganjine5

#کانال_مدح_و_مرثیه
#حضرت_علی_اصغر_ع
#مرحوم_نیر_تبریزی
________________________________

کودکی در عهد مهد استاد عشق
داده پیران کهن را یاد عشق

طفل خرد اما بمعنی بس سترک
کز بلندی خرد بنماید بزرگ

خودکبیر است ارچه بنماید صغیر
در میان سعبة سیاره تیر

عشق را چون نوبت طغیان رسید
شد سوی خیمه روان شاه شهید

دید اصغر خفته در حجر رباب
چون هلالی در کنار آفتاب

چهرة کودک چو دردی برگ بید
شیر در پستان مادر ناپدید،

بازبانحال آن طفل صغیر
گفت با شه کی امیر شیر گیر

جمله را دادی شراب از جام عشق
جز مرا کمتر نشد زان کام عشق

گرچه وقت جانفشانی دیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد

زان مئی کزوی چو قاسم نوش کرد
نوعروس بخت در آغوش کرد

زان مئی کاکبر چو رفت از وی زپا
با سرآمد سوی میدان وفا

شه گرفت آنطفل مه اندر کنار
یافت در وی در دل دریا قرار

آری آری مه که شد دورش تمام
در کنار خور بود او را مقام

برد آن مه را بسوی رزمگاه
کرد رو با شامیان رو سیاه

گفت کای کافر دلان بد سگال
که برویم بسته­اید آب زلال

گر شمارا من گنهکارم به پیش
طفل را نبود گنه در هیچ کیش

آب ناپیدا و کودک ناصبور
شیر از پستان مادر گشته دور

زین فراتی که بود مهر بتول
جرعه­ای بخشید بر سبط رسول

شاه در گفتار و کودک گرم خواب
که زنوک ناوکش دادند آب

در کمان بنهاد تیری حرمله
او فتاد اندر ملائک غلغله

رست چون تیر از کمان شوم او
پر زنان بنشست بر حلقوم او

چون درید آن حلق تیرجانگداز
سر ز بازوی یدالله کرد باز

تا کمان زه خورده چرخ پیر را
کس ندیده دونشان یک تیر را

تیر کز بازوی آن سرور گذشت
بر دل مجروح پیغمبر گذشت

نوک تیر و حلق طفل ناتوان
آسمانا واژگون بادت کمان

شه کشید آن تیر و گفت ای داورم
داوری خواه از گروه کافرم

نیست این نوباوة پیغمبرت
از فصیل ناقه کمتر در برت

شه ببالا می­فشاند آن خون پاک
قطره­ای زان برنگشتی سوی خاک

بنگرید آن مرغ دست آموز عرش
که چسان در خون همی غلطد بفرش

این نگارین خون که دارد بوی طیب
تحفه­ای سوی حبیب است از جیب

در ربائید این نگار پاک را
پرده گلناری کنید افلاک را

در ربائید این گهرهای ثمین
که نیاید دانه­ای زان بر زمین

قطره­ای زین خون اگر ریزد بخاک
گردد عالم گیر طوفان هلاک

تیر خورده شاهباز دست شاه
کرد بر روی شه آسیمه نگاه

غنچة لب بر تبسم باز کرد
در کنار باب خواب ناز کرد

وان گشودن لب بلبخند از چه بود
وان نثار شکر و قند از چه بود

پس ندا آمد بدو کای شهریار
این رضیع خویش را برما گذار

تا دهیمش شیر از پستان حور
خوش بخوابانیمش اندر مهد نور

پس شه آن در ثمین در خاک کرد
خاک غم بر تارک افلاک کرد

آری آری عاشقان روی دوست
اینچنین قربانی آرد سوی دوست

اندر آن کشور که جای دلبر است
نه حدیث اکبر و نه اصغر است

لطفا با ذکر منبع فوروارد کنید


https://telegram.me/ganjine5
@ganjine5

#کانال_مدح_و_مرثیه
#امام_جواد_ع
#غلامرضا_سازگار
________________________________

ای کعبۀ امید دل ای قبلۀ مراد!
ریحانۀ امام رضا، حضرت جواد
باب الکرم، امام نهم، سیدالعباد
جن و بشر به مهر تو دارند اتحاد
ای کوثر امام رضا نجل فاطمه
جود جوادیِ تو شده شامل همه


ای خاک کاظمین تو عطر بهشت من
مهر شما ز روز ازل سرنوشت من
بوی گل محبت تو در سرشت من
خطی بکش به نامۀ اعمال زشت من
بر قلب من ولای علی را نوشته‌اند
نـام محمّدابـن علـی را نوشته‌اند


من کیستم گدای تو یا حضرت جواد
خاک در سرای تو یا حضرت جواد
یک عمر آشنای تو یا حضرت جواد
دارم به لب ثنای تو یا حضرت جواد
تا صبح حشر گردن من زیر دین توست
هر جا سفر کنم دل من کاظمین توست


احسان و بذل و جود و کرامت مرام تو
در چارده جواد، جواد است نام تو
گیرد پدر به اوج جلال احترام تو
دل‌ها کبوتر حرم و مرغ بام تو
بر پای قطره‌ات سر خجلت، یم آورد
هستی به پیش کثرت جودت کم آورد


ای کاظمین تو نجف و کربلای من
نام تو استجابت و ذکر و دعای من
صحن تو و رواق تو سعی و صفای من
پیش از من و ولادت من، آشنای من
جایی که با تو گفت رضا، جان فدای تو
درِّ سخن چگونـه بریـزم بـه پای تو؟


مأمون چو دید عزت و قدر و جلال تو
چندین هزار مسئله در یک سؤال تو
خود را حقیر یافت به پیش کمال تو
گردید با تمام حشم پایمال تو
در پیش عزت و شرف مرتضایی‌ات
پی برد بـر حقیقت ابن الرضایی‌ات


در سینۀ تو علم خداوند عالم است
این است و نیست، نیست به جز این، مسلم است
گفتار تو تمام چو آیات محکم است
مبهوت و لال نزد تو یحیی ابن اکثم است
او را نمـانـده زهره که آرد دمـی دگر
گویی که رخت بسته سوی عالمی دگر


گفتار علمی تو جهان را فراگرفت
آثار تو زمین و زمان را فراگرفت
احسان تو عیان و نهان را فراگرفت
تنها زمان نه، کون و مکان را فراگرفت
تقوا و علم و جود و کرامت از آن توست
اقرار می‌کـنم که امـامت از آن توست


تو کیستی که جود نهد چهره بر درت
تعظیم برده خصم، مکرر به محضرت
بخشی به قاتل پدرت، حرز مادرت
دردا که ام فضل چه آورد به سرت
آن روسیـاه روی پدر را سفید کرد
آخر تو را به فصل جوانی شهید کرد


در بین حجره سوختی و دست و پا زدی
گه جد و گاه مادر خود را صدا زدی
وز سوز سینه ناله به یاد رضا زدی
وز ناله شعله بر دل اهل ولا زدی
چندین کنیز چشم سوی حجره دوختند
بـر غربت تـو پشت در بستـه سوختند


هر روز بـود لشکر غم در مقـابلت
مانند شمع آب شد و سوخت حاصلت
بگریست در مصیبت تو چشم قاتلت
بر تو چه می‌گذشت خدا داند و دلت
هر لحظه از حیات تو یک عمر ماتم است
فریاد سینه سوز تو در نظم { میثم } است

لطفا با ذکر منبع فوروارد کنید


https://telegram.me/ganjine5
#حضرت_علی_اصغر_ع


یا باب الحوائج شه خوبان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


ای محرم اسرار نهان یا علی اصغر
ناز اللریلن مشکل آچان یا علی اصغر
عاشقدی سنه پیروجوان یا علی اصغر
قربان سنه عشاق جهان یا علی اصغر
سسلر سنی مهدی شه دوران علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


سس دوشدی مدینه گوزلی گلدی جهانه
زهرا نوه سی حیدر کراره نشانه
سقا کیمی قامتلیدی پیوسته دی شانه
بیر تل توکینی ورمروخ عالمده جنانه
مسکندی سنه روضه رضوان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


ای گوزلری مدهوش ایلین شاه حجازی
ای باغ محبتده ربابین گل نازی
ای کرب وبلانین سندی اوخلی بوغازی
وارشاه وگدانین سنه عالمده نیازی
ای عالمین عشاقینه سلطان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


پایانه چاتوب عشقیده هجرانی ربابین
شوقیله گلور عالمه مهمانی ربابین
دوققوز آیی زحمت دییدی جانی ربابین
مینلر ملک اولمشدی نگهبانی ربابین
سالم گله دنیایه چومرجان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


گونلر دولانوب اولدی رجب آیی هویدا
ایو اهلی ربابه ایلیوب بستری برپا
جنتده دعا ایتدی ربابی اوزی زهرا
زهرا گلینین یاری ایدوب زینب کبری
گوز آچدی جهانه مه تابان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغ


وردیله خبر گلدی ایوه شاه خجسته
گول الده گلوب شاه ربابین باشی اوسته
صف چکدی وفا اهلی گلوب دسته به دسته
زهرا بالاسی آلدی بالاسین الی اوسته
گولدی بابا سین گورجاغی خندان، علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


عشقیله حسین بن علی اوپدی بالاسین
نازیله چکوب اصغرینین نازو اداسین
باش باشینه قویدی یوزینه چکدی عباسین
گورسددی علی اصغرینه کرب وبلاسین
قویدی اوز اوزه باغلادی پیمان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


زینب آلوب آغوشیه دییوب اصغره لا لا
قارداش بالاسین اوپدی دیدی زینب کبری
ای کاش آنام فاطمه حاضر اولا بوردا
لای لای دیه بو طفل لبن خوارینه زهرا
زهرا قوجاقندا یاتا بیر آن علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


بیر بزمیدی جمعیدی تمام عاشق زهرا
اکبر واریدی قاسم و عباس دلارا
خدمتده خانم ام بنین شادیدی لیل
هدیه گتوروب نازلی رقیه گل زیبا
اکبر اوخودی حسنوه قران علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


بیر بیر هامی آغوشه آلوب اصغری یکسر
قارداش بالاسین ایستدی عباس دلاور
اوپدی بالانین آننینی عرض ایتدی برادر
بیر گون بونا من اورگه درم جنگ برابر
میداندا ایدر جنگیده طوفان علی اصغر
دلبند حسین بن علی حان علی اصغر


دولمشدی حسینین گوزی عباس سوزیننن
عباسیدن آلدی بالانی اوپدی یوزیننن
سرپوشینی چکدی بالانین شاه گوزیننن
بیر لحظه کنار ایلیه بولموردی اوزیننن
گوزیاشلی دییوردی سنه قربان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


اوز صود امرین چوخ ادبیلن آنا آلدی
گددی هامی بیرجه آناسینان بالا قالدی
صود وردی علی اصغری گهواریه سالدی
لای لای بالا لای لای گویه منزلدن اوجالدی
لای لای سسینه باغلادی مژکان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


دوققوز آیی یول گوزلدیم ای جانیمه همدم
ایددیم سنه گهواره و قنداقی فراهم
لای لای سسیمه ایندی یاتورسان بالا بی غم
چوخ گورمسین الله ربابه سنی بیر دم
سنسیز منه دنیا اولی زندان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


عشقون الییوب قلبیمی آباد علی لای لای
گویلرده توتوبلار سنه میلاد علی لای لای
میلادون ایدوب فاطمه نی شاد علی لای لای
بیر گون دوراسان عشقیله داماد علی لای لای
دیداریوی ایستلله جوانان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


فکر ایددی رباب اوغلونا خلعت بیچه جکدی
فکر ایددی که گونلر بیله بی غم گچه جکدی
آلتای بالانین زحمتینی عشقیله چکدی
بیلموردی عطشدن بالاسی قان ایچه جکدی
سیراب ایده جاخدی سنی پیکان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر


گون اولدی اوگون گون قاباقندا گونه باخدی
گولدی علی اصغر گونی یاندردیدا یاخدی
تا حرمله اوچ شعبه اوخی حلقینه شاخدی
اولدوز کیمی باشی بالانین دالدیا آخدی
قان ایچدی وروب جانینی عطشان علی اصغر
دلبند حسین بن علی جان علی اصغر.

#حسین_خدادادی_حایل
@ganjine5

#کانال_مدح_و_مرثیه
#ساقی_نامه
#حافظ
_______________________________

بیا ساقی آن می که حال آورد
کرامت فزاید کمال آورد

به من ده که بس بی‌دل افتاده‌ام
وز این هر دو بی‌حاصل افتاده‌ام

بیا ساقی آن می که عکسش ز جام
به کیخسرو و جم فرستد پیام

بده تا بگویم به آواز نی
که جمشید کی بود و کاووس کی

بیا ساقی آن کیمیای فتوح
که با گنج قارون دهد عمر نوح

بده تا به رویت گشایند باز
در کامرانی و عمر دراز

بده ساقی آن می کز او جام جم
زند لاف بینایی اندر عدم

به من ده که گردم به تایید جام
چو جم آگه از سر عالم تمام

دم از سیر این دیر دیرینه زن
صلایی به شاهان پیشینه زن

همان منزل است این جهان خراب
که دیده‌ست ایوان افراسیاب

کجا رای پیران لشکرکشش
کجا شیده آن ترک خنجرکشش

نه تنها شد ایوان و قصرش به باد
که کس دخمه نیزش ندارد به یاد

همان مرحله‌ست این بیابان دور
که گم شد در او لشکر سلم و تور

بده ساقی آن می که عکسش ز جام
به کیخسرو و جم فرستد پیام

چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج
که یک جو نیرزد سرای سپنج

بیا ساقی آن آتش تابناک
که زردشت می‌جویدش زیر خاک

به من ده که در کیش رندان مست
چه آتش‌پرست و چه دنیاپرست

بیا ساقی آن بکر مستور مست
که اندر خرابات دارد نشست

به من ده که بدنام خواهم شدن
خراب می و جام خواهم شدن

بیا ساقی آن آب اندیشه‌سوز
که گر شیر نوشد شود بیشه‌سوز

بده تا روم بر فلک شیر گیر
به هم بر زنم دام این گرگ پیر

بیا ساقی آن می که حور بهشت
عبیر ملایک در آن می سرشت

بده تا بخوری در آتش کنم
مشام خرد تا ابد خوش کنم

بده ساقی آن می که شاهی دهد
به پاکی او دل گواهی دهد

می‌ام ده مگر گردم از عیب پاک
بر آرم به عشرت سری زین مغاک

چو شد باغ روحانیان مسکنم
در اینجا چرا تخته‌بند تنم

شرابم ده و روی دولت ببین
خرابم کن و گنج حکمت ببین

من آنم که چون جام گیرم به دست
ببینم در آن آینه هر چه هست

به مستی دم پادشاهی زنم
دم خسروی در گدایی زنم

به مستی توان در اسرار سفت
که در بیخودی راز نتوان نهفت

که{ حافظ } چو مستانه سازد سرود
ز چرخش دهد زهره آواز رود

مغنی کجایی به گلبانگ رود
به یاد آور آن خسروانی سرود

روان بزرگان ز خود شاد کن
ز پرویز و از باربد یاد کن

مغنی از آن پرده نقشی بیار
ببین تا چه گفت از درون پرده‌دار

چنان برکش آواز خنیاگری
که ناهید چنگی به رقص آوری

رهی زن که صوفی به حالت رود
به مستی وصلش حوالت رود

مغنی دف و چنگ را ساز ده
به آیین خوش نغمه آواز ده

فریب جهان قصهٔ روشن است
ببین تا چه زاید شب آبستن است

مغنی ملولم دوتایی بزن
به یکتایی او که تایی بزن

همی‌بینم از دور گردون شگفت
ندانم که را خاک خواهد گرفت

دگر رند مغ آتشی میزند
ندانم چراغ که بر می‌کند

در این خونفشان عرصهٔ رستخیز
تو خون صراحی و ساغر بریز

به مستان نوید سرودی فرست
به یاران رفته درودی فرست

لطفا با ذکر منبع فوروارد کنید


https://telegram.me/ganjine5
بر غنچه گلشن پیمبر صلوات
بر آل حسین و آل حیدر صلوات

شادی دل رباب امشب بفرست
ناز قدم علی اصغر صلوات
#غزل
#نگین_م_و
#مختار_وطن_پرست

مردان حقیقت همه یک یار گزیدند
وز هر دو جهان گوشه ای از غار گزیدند

دیدند که این قافله بی خضر نپوید
از نور ازل رهبر و سالار گزیدند

مجنون صفتی کرده و لیلای ازل را
از هر دو جهان دلبر و دلدار گزیدند

جان در طبق بندگی یار گرفتند
از بحر خدا شیوهء ایثار گزیدند

تسلیم به حکم ازلی بوده و هستند
وز راه رضا طعنهء اغیار گزیدند

عمری ز پی جلوهء بی پردهء دلدار...
گشتند و سرانجام سرِ دار گزیدند

در صومعه و کعبه همه جلوهء او بود
زانرو ز میان حلقهء زُنّار گزیدند

آن چهره که بر اهلِ صفا یوسفِ جان بود
در چاهِ غمِ فرقهء بی عار گزیدند

آن رخ که بهین جلوه گه حُسنِ اَزل بود
در طشت طلا، آينه كردار گزیدند

از آصف و از تخت و دو صد تاج گذشتند
تا مُلك و #نگین در کف ِ اشرار گزیدند
#غزل

خوبان جهان بندهء آن طلعت یار است
خوبی همه آنست که در صورت یار است

باری که به دل طاقت سنگینی آن نیست
بار غم طاقت شکن فرقت یاراست

دنیا همه گر محنت و غم گشته غمم نیست
آن غم که کمر می شکند محنت یار است

عالم همه غربت زدگانند ز حسرت
ای فرقتیان، فرقتتان، غربت یار است

جوید همه رحمت ز درِ رحمت واسع
آن رحمتتان رحمتِ بی مِنَّتِ یار است

صد باغ جنان یک گل نشکفتهء او نیست
باللَّه که جنان شیفتهء حضرت یار است

گر مسجدیان طالب فردوس برین است
میخانه نشینان طلبش جنّتِ یار است

گر گنج و گُهَر باشد و گر مخزن قارون
ما را به جهان گنج و #نگین، تربت یار است


#نگین_م_و
#مختار_وطن_پرست
يا رب آن آهوي مشکين به ختن بازرسان
وان سهي سرو خرامان به چمن بازرسان

دل آزرده ما را به نسيمي بنواز
يعني آن جان ز تن رفته به تن بازرسان

ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند
يار مه روي مرا نيز به من بازرسان

ديده ها در طلب لعل يماني خون شد
يا رب آن کوکب رخشان به يمن بازرسان

برو اي طاير ميمون همايون آثار
پيش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان

سخن اين است که ما بي تو نخواهيم حيات
بشنو اي پيک خبرگير و سخن بازرسان

آن که بودي وطنش ديده حافظ يا رب
به مرادش ز غريبي به وطن بازرسان

حافظ
*یارب آن یوسف گمگشته به من بازرسان
تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان*

دست بیدادخزان باغ مراغارت کرد
به برم تازه گل یاس وسمن بازررسان

کوچ کرده دگرآن چلچله ی پیک بهار
تابیاید زسفر آب چمن باز رسان

تشنه ی آن لب یاقوتی‌خوش نوشم من
آن عقیق ملس سرخ یمن بازرسان

رفت وازرفتن اواین دل بیمارشکست
نوش داروی دلم رابه وطن بازرسان

بی وجودش دگرم شوق رهایی زهرست
تازند برسرمن بند ورسن بازرسان

دلم ازاین همه بی مایه گی خویش گرفت
شهریار غزل آن مرد سخن بازرسان

مانده ام دروسط برزخ اوزان وردیف
خرمی مرد سخندان حسن بازرسان

محمددهقان
یا رب آن یوسف گمگشته به من باز رسان
تا طربخانه کنی بیت حزن باز رسان

ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف
این زمان یوسف من نیز به من باز رسان

رونقی بی گل و خندان به چمن باز نماند
یا رب آن نوگل خندان بچمن باز رسان

از غم غربتش آزرده خدایا مپسند
آن سفر کردهء ما را به وطن باز رسان

ای صبا گر به پریشانی من بخشائى
تارى از طرهء آن عهدشکن باز رسان

شهریار این دُرِ شهوار به دربار امير
تا فشاند فلکت عِقدِ پَرَن باز رسان

شهريار
یارب آن سرو سهی را به چمن باز رِسان

سایه اش را به گلستان و سمن باز رسان

گوهری را که بُحورش نتواند دیدن


از یم مرحمتت سوی عَدَن باز رسان


پادشاه زمن و مُلک و مکان از ره غیب

به غلامان در و اهل زمن باز رسان


لاله را داغ نهان خون به دلش افکنده ست!!!

شبنم وصل به آن غرق محن بازرسان


آن ستاره که زند طعنه به مهر و مه چرخ

بِدَر این پرده ظلمت، به یمن باز رسان


عاشقان را ز سر زلف رهایی نه رواست

دل سرگشتهء ما را به رسن باز رسان

خط جاوید به من ده ز معانی ز بیان

طبع شیوای سخن را به سخن باز رسان

شهریاریّ ِ سخن در خور حافظ باشد

شهرِ یار است نگین بوسه بزن باز رسان

#نگین_م_و
@ganjine5

#کانال_مدح_و_مرثیه
#در_مدح_امیرالمومنین_علی_ع
#اقبال_لاهوری
________________________________

مسلم اول شه مردان علی
عشق را سرمایه ی ایمان علی

از ولای دودمانش زنده ام
در جهان مثل گهر تابنده ام

نرگسم وارفته ی نظاره ام
در خیابانش چو بو آواره ام

زمزم ار جوشد ز خاک من ازوست
می اگر ریزد ز تاک من ازوست

خاکم و از مهر او آئینه ام
می توان دیدن نوا در سینه ام

از رخ او فال پیغمبر گرفت
ملت حق از شکوهش فر گرفت

قوت دین مبین فرموده اش
کائنات آئین پذیر از دوده اش

مرسل حق کرد نامش بوتراب
حق «یدالله» خواند در ام الکتاب

هر که دانای رموز زندگیست
سر اسمای علی داند که چیست

خاک تاریکی که نام او تن است
عقل از بیداد او در شیون است

فکر گردون رس زمین پیما ازو
چشم کور و گوش ناشنوا ازو

از هوس تیغ دو رو دارد بدست
رهروان را دل برین رهزن شکست

شیر حق این خاک را تسخیر کرد
این گل تاریک را اکسیر کرد

مرتضی کز تیغ او حق روشن است
بوتراب از فتح اقلیم تن است

مرد کشور گیر از کراری است
گوهرش را آبرو خودداری است

هر که در آفاق گردد بوتراب
باز گرداند ز مغرب آفتاب

هر که زین بر مرکب تن تنگ بست
چون نگین بر خاتم دولت نشست

زیر پاش اینجا شکوه خیبر است
دست او آنجا قسیم کوثر است

از خود آگاهی یداللهی کند
از یداللهی شهنشاهی کند

ذات او دروازه ی شهر علوم
زیر فرمانش حجاز و چین و روم

حکمران باید شدن بر خاک خویش
تا می روشن خوری از تاک خویش

خاک گشتن مذهب پروانگیست
خاک را اب شو که این مردانگیست

سنگ شو ای همچو گل نازک بدن
تا شوی بنیاد دیوار چمن

از گل خود آدمی تعمیر کن
آدمی را عالمی تعمیر کن

گر بنا سازی نه دیوار و دری
خشت از خاک تو بندد دیگری

ای ز جور چرخ ناهنجار تنگ
جام تو فریادی بیداد سنگ

اله و فریاد و ماتم تا کجا؟
سینه کوبیهای پیهم تا کجا؟

در عمل پوشیده مضمون حیات
لذت تخلیق قانون حیات

خیز و خلاق جهان تازه شو
شعله در بر کن خلیل آوازه شو

با جهان نامساعد ساختن
هست در میدان سپر انداختن

مرد خودداری که باشد پخته کار
با مزاج او بسازد روزگار

گر نسازد با مزاج او جهان
می شود جنگ آزما با آسمان

بر کند بنیاد موجودات را
می دهد ترکیب نو ذرات را

گردش ایام را برهم زند
چرخ نیلی فام را برهم زند

می کند از قوت خود آشکار
روزگار نو که باشد سازگار

در جهان نتوان اگر مردانه زیست
همچو مردان جانسپردن زندگیست

آزماید صاحب قلب سلیم
زور خود را از مهمات عظیم

عشق با دشوار ورزیدن خوشست
چون خلیل از شعله گلچیدن خوشست

ممکنات قوت مردان کار
گردد از مشکل پسندی آشکار

حربه ی دون همتان کین است و بس
زندگی را این یک آئین است و بس

زندگانی قوت پیداستی
اصل او از ذوق استیلاستی


عفو بیجا سردی خون حیات
سکته ئی در بیت موزون حیات

هر که در قعر مذلت مانده است
ناتوانی را قناعت خوانده است

ناتوانی زندگی را رهزن است
بطنش از خوف و دروغ آبستن است

از مکارم اندرون او تهی است
شیرش از بهر ذمائم فربهی است

هوشیار ای صاحب عقل سلیم
در کمینها می نشیند این غنیم

گر خردمندی فریب او مخور
مثل حر با هر زمان رنگش دگر

شکل او اهل نظر نشناختند
پرده ها بر روی او انداختند

گاه او را رحم و نرمی پرده دار
گاه می پوشد ردای انکسار

گاه او مستور در مجبوری است
گاه پنهان در ته معذوری است

چهره در شکل تن آسانی نمود
دل ز دست صاحب قوت ربود

با توانائی صداقت توأم است
گر خود آگاهی همین جام جم است

زندگی کشت است و حاصل قوتست
شرح رمز حق و باطل قوتست

مدعی گر مایه دار از قوت است
دعوی او بی نیاز از حجت است

باطل از قوت پذیرد شان حق
خویش را حق داند از بطلان حق

از کن او زهر کوثر می شود
خیر را گوید شری ، شر می شود

ای ز آداب امانت بیخبر
از دو عالم خویش را بهتر شمر

از رموز زندگی آگاه شو
ظالم و جاهل ز غیر الله شو

چشم و گوش و لب گشا ای هوشمند
گر نبینی راه حق بر من بخند


لطفا با ذکر منبع فوروارد کنید


https://telegram.me/ganjine5
‌به نامِ خداوند نیکو سرشت
که نامِ علی را به عزٌت نوشت

علی رحمت است و گلستانِ عشق
که حُبّش تو را می برد تا بهشت
@ganjine5

#کانال_مدح_و_مرثیه
#حضرت_علی_اصغر_ع
________________________________

بخش 1

بانگ عشقت شورم اندر سر فکند
پرده ای خوابم ز صورت بر فکند

جان بابا اصغر از سوز عطش
کرده بود امروز در گهواره غش

حالیا از صیت و صوت شاه عشق
أمده بی دست و پا در راه عشق

فکر أبم شد برون بابا زسر
تشنه ام من تشنه ای أبی دگر

زان مئی کاو عون و جعفر خورده اند
قاسم و عباس و اکبر خورده اند

أخرین جامش به کام من فشان
تا صغیرت باشد از دردی کشان

گر ندارم دست و بازو و تنی
دارم اینک من گلو و گردنی

تا هدف سازم به پیش تیر عشق
تا ببوسم مرد سان شمشیر عشق

زود باز آ سوی میدانم ببر
بر سر کوی شهیدانم ببر

من نخواهم اسب و شمشیر و زره
غرق خون گشتن در این قنداقه به

گرچه طفلم مرد این میدان نیم
خردم و در خورد این عنوان نیم

لیک از مردان صد میدان به ام
باز عشقم در کف شا هنشهم

هست أغوش تو قربانگاه من
در کف دست تو جولانگاه من

خون من هر چند مقدارش کم است
قطره ای زان خون برابر با یم است

گر زمن خالی شود گهواره ام
یا که مادر بنگرد صد پاره ام

تیر اگر بر حلقم آید جای شیر
جای پستان گر ببوسم نوک تیر

به که خشکد شیر در پستان عشق
یا جنین مانند فرزندان عشق

نی مرا حاجت به پستان رباب
نی مرا چشم است بر یک قطره أب

أرزو دارم بسی از حد فزون
کاین نهالی را که بنشاندی کنون

خون پاکان پاش جاری میکنی
هم به خونت آبیاری میکنی

از کمی خون من ای جان پدر
آب ده تا زودتر گیرد ثمر

بلکه بابا زودتر بار أورد
میوه های خوش ببازار أورد

چون تورا شاهنشهی در محشر است
هم تورا تاج شفاعت بر سر است

تاج شاهان تا بیابد زیوری
میکنند أویزه ای او گوهری

من که در بزم شهیدان اصغرم
بر سر تاج شفاعت گوهرم

گر زخون قندا قه ام رنگین کنند
سینه ام آماج تیر کین کنند

روزی این قنداقه پرچم میشود
بیر قی بر فرق عالم میشود

بند قنداقه بود حبل المتین
تار و پودش با شرف گردد قرین

بارگاه ظلم میکوبد بهم
ما شویم اندر جهان فخر امم

باری از گهواره خودرا بر فکند
شور وشین از آل طاها شد بلند

ناله و شیون بگوش شه رسید
شاه از میدان عنان وا پس کشید

باز گشت أندم سوی اهل حرم
بانگ زد ای ساکنان کوی غم

من نگفتم گریه ها أهسته تر
تا نخندد خصم بر ما بیشتر

از چه رو نالیدن و شیون کنید؟
ناله اندر سینه دشمن کنید

از برادر زینب استقبال کرد
شهزنانرا پرسش احوال کرد

سر فریاد و فغان پرسید باز
گفت زینب ای تو خود دانای راز

تا ندای غربتت أمد بگوش
اصغر أمد چون دل من در خروش

طفلکی کز تشنگی بیتاب بود
نی بکامش شیری و نه أب بود

این سه روز این قدر بیتابی نکرد
ناله ای از درد بی أبی نکرد

بس که کام و حلق او افسرده بود
ناله ها اندر گلویش مرده بود

لیک در ان دعوت عالم رسا
کاتشی افکند اندر ماسوا

اصغر بی شیر غوغا کرده است
در اجابت دست بالا کرده است

شاه فرمودش که اصغر را بیار
تا دهم اندر دلش صبر و قرار

تا که سوی مکتب عشقش برم
در کف استاد عشقش بسپرم

جایش اندر دامن اکبر دهم
أبش از سر چشمه کوثر دهم

ادامه دارد👇


لطفا با ذکر منبع فوروارد کنید


https://telegram.me/ganjine5
@ganjine5

#کانال_مدح_و_مرثیه
#حضرت_علی_اصغر_ع
________________________________

بخش 2

عشق ما در جان او تاثیر کرد
خود نشاید امر او تاخیر کرد

طفل کم صبر است و عشق أتش فشان
عشق نیرومند و اصغر ناتوان

اصغر أمد در کف سلطان عشق
نام او شد ثبت در دیوان عشق

کرده با تجلیل عز فائقه
بانوان قنداقه اش را بدرقه

مادرش در سوز دل جان میگداخت
بوسه بر لبهای اصغر مینواخت

عمه هایش حلقه گرد شه زدند
هله پیرامون مهر و مه زدند

رفته از اصغر کنون افسر دگی
با طراوت گشته أن پزمردگی

غنچه نشکفته از هم واشده
چون گل سیراب بس رعنا شده

مرغ بی پر میل شهبازی نمود
بر سر دست پدر بازی نمود

قوم دیدند ان زمان سلطان دین
جلوه ای دیگر کند بر صدر زین

بر کف دستش مهی عالم فروز
مه چه بودی شعله ای أفاق سوز

دست شه جای ید بیضا شده
ذولجناح اش سینه سینا شده

گلبنی گل غنچه بار آورده است
بر سر بازار یار أورده است

بین شاه و اصغرش با ان سپاه
بود قدر فاصله یک تیر راه

شیر و خوار و دست شه آن منظره
بست ره در فکر دشمن یک سره

چون برای شیر خوار تشنه لب
زان جماعت آب بنمودی طلب

شد بلند از هر کناری زمزمه
اوفتاد اندر سواران همهمه

کاین حسین با شیر خواری تشنکام
آمده تا خود کند حجت تمام

در قیامت ما چه گوئیمش جواب
بهتر آن باشد که در این انقلاب

ما به ترک جنگ بااو تن دهیم
زین بیابان روی اندر ره نهیم

بعد از این مارا باو پیکار نیست
با چنین حجت به جنگ اصرار نیست

در میان ان خروش و ولوله
تیری امد از کمان حرمله

تیر بر حلق علی اصغر رسید
لرزه بر ارکان عالم در رسید

أن هیاهو و صدا أرام شد
مقصد شه زان میان انجام شد

بود شاه عشق اندر فکر او
داشت برلب گاهگاهی ذکر او

که مبادا شیر خوار شاه عشق
خود شود امروز سد راه عشق

چون پی ایفای آن عهد الست
دست باید شستش از هر چه که هست

گر بماند در خزانه گوهری
قاسمی یا اکبری یا اصغری

أن هدف را صورت اتمام نیست
عهد شاهنشاه را انجام نیست

لا جرم چون شیر خوارش شد شهید
اندر أن ره شه دگر سدی ندید

ادآمه دارد👇


لطفا با ذکر منبع فوروارد کنید


https://telegram.me/ganjine5
@ganjine5

#کانال_مدح_و_مرثیه
#حضرت_علی_اصغر_ع
________________________________

بخش3

گوش تا گوش صغیر بیگناه
پاره شد از نوک تیر ای أه أه

بازوی شه نیز باان تیر دوخت
خرمن صبر جهانی پاک سوخت

تیر دشمن چون ورا سیراب کرد
بی تامل رو بسوی باب کرد

در تبسم رفت و زد لب خنده ای
خنده ای پر معنی و ارزنده ای

کای پدر عهدت نشد پایان پذیر
جز به خون حلق من طفل صغیر

در کف دست خدا شد جای من
شد کتابت ختم با امضای من

گر به من دل بسته بودی اندکی
وز عزیزان مانده بودم من یکی

من هم اینک گشتمی قربان عشق
طفلکی شد همره مردان عشق

کشته گانت را من اینک اصغرم
اصغرم اما به معنی اکبرم

بر سر دستت شدم از اب سیر
خوردمی از کوثر و از جوی شیر

کامیاب از ساقی کوثر شدم
هم به کوثر غرق پا تا سر شدم

شاه نعشش را زخون رنگین نمود
گوهری را با عقیق أئین نمود

پس نیاز اورد ان سبط رسول
کای خدا قربانی ما کن قبول

شد برون با اصغر از قلب سپاه
برد ان قنداقه را در قتلگاه

کرد خود بر کشته اصغر نماز
این چه سر است این چه رمز است این چه راز

لطفا با ذکر منبع فوروارد کنید


https://telegram.me/ganjine5
@ganjine5

#کانال_مدح_و_مرثیه
#مدح_و_میلادیه_امیرالمومنین_علی_ع
________________________________

مژده ای اهل ولا حجّت یکتا گلدی
نائب ختم رُسُل یاور طاها گلدی
شیعه لر شوره گلوب شیعیه مولا گلدی
دل عشاقه دولوبدی گئنه ده نور جلی
دیللرین ازبری هر یئرده اولوب نام علی


کور اول ای مدّعی گؤرکیمده بو عزّت واردی
بو متانت بو جلالت بو شرافت واردی
کعبه مولودی اولا کیمده لیاقت واردی
هامیدان شیرخدا صاحب رجحان اولدی
روز میلاد علی اللها مهمان اولدی


کعبه ده قویدی قدم وقریله دنیایه علی
یارادوب شأن و شرف بیت معلّایه علی
دهریده مظهر اولوب خالق یکتایه علی
طلعتینده کیم اونون نور تجلّانی گؤروب
آند اولا عزّتینه جلوۀ جانانی گؤروب


روز میلادی او شاهین سئوینر اهل ولا
مجلس جشن و طرب ایلیر هر یئرده به¬پا
«یا علی» شیعه دئیر تا آدی دیللرده قالا
هر کیم ایستور کی بو درگهده پسندیده اولا
سالا میلاد او حضرتده گرک جشن یولا


راوی نقل ایلوری گؤردوک بیز اوگون بنت اسد
ال آتوب کعبه نون استارینه یوخ دردینه حد
سسلوری رحم ائله ای خالق بی مثل و احد
دردمندم کرم ائت دردیمه درمان ایله
طاقتیم یوخدی داخی حملیمی آسان ایله


منقلبدی منیم احوالیم اؤزون ایله نظر
وضعیدن مریم عذراده گؤروندی چون اثر
«اُخرُجی» سسلدون ای صاحب آیات ظفر
کعبه دی قبله گه و خانۀ داوردی بورا
خوش دگول زادگه اولسون کی مطهّردی بورا


باشا چاتدی چون او مضطر خانیمون گفتاری
ناگهان تیتردی بیتین او زمان دیواری
کنج دیواریده گؤرسندی شکست آثاری
نور نوره قاریشوب یول آچیلوب بیته او دم
سس گلوب «اُدخُلی یا فاطمه» قوی بیته قدم


سنون اول بطن شریفونده کی،گوهر یارانوب
ائتمه عیساییله مقیاس کی برتر یارانوب
هر بیر عضوی بالوین اللها مظهر یارانوب
وئره جاق شأن و شرف کعبه نون هر بیر داشینا
بوردا دنیایه گتور کعبه دولانسون باشینا


ایستورم عالمی اجلالینه حیران ائلیم
اؤز ائویمده او گؤزل اوغلوی مهمان ائلیم
سربسر خلقته بو مطلبی اعلان ائلیم
بو علی کی شه لولاکین اَوَل نائبیدی
بیتیمون صاحبی دی، خلقتیمون صاحبی¬دی


بو بالون کی آدینا فخر هامی افلاک ائلیر
دین و قرآنه گؤره سینه سینی چاک ائلیر
لوث اصنامیدن الله ائوینی پاک ائلیر
قاف اجلال و شرفده بلی پرچم ویراجاق
کعبه نی دولدوران اصنامی علی سیندیراجاق


الغرض بنت اسد بیته حقه قویدی قدم
سورا دیوار گئنه بیربیره اولدی ملزم
قالدی حیرتده هامی چوخلاری چیرپیندی او دم
کینه و بغض و حسد ایلدی اغیاری دچار
قاچدیلار فوراً او بیتین قاپوسین تا آچالار


هر قدر ائتدیله سعی اولمادی حاصل مقصود
حرمین درگهی نامحرمه قالدی مسدود
یعنی کی اؤزگیه فاش اولمادی سرّ موجود

عاقبت بو سؤزه دلدن هامی ائتدی اقرار
صاحب خانه بئله ایستوری اغیاره نه وار؟


کئچدی اوچ گون بو سؤزه اولدی خبردار هامی
گلدی حیرتله ائدوب کعبه نی دیدار هامی
ایستیوردی بیله آیا ندی اسرار هامی

قالدی حیرتده نظر سالدی کیم اول دیواره
یادگاری قالاجاقدی دئدی بو اعصاره


دوردایمینجی گونی ئوز وئردی دوباره اعجاز
اول سینان یئردن او دیوار اولوبدور گئنه باز
کعبه دن نور شاخوب ائتدی ملکلر پرواز

گؤردی، هر کیمسه همان منظره نی ائتدی رصد
بیتیدن خارج اولوب فاطمۀ بنت اسد


دلبری گؤردولر آغوشیده دلخواه گلور
کوکب عشق قوجاقینده چیخوب ماه گلور
بیر گؤزل هدیه وئروبدی اونا الله گلور

جلوه¬گردی گول ئوزونده بالانون نور جلی
آناسی سسلوری جانیم سنه قرباندی علی


ئوز دوتوب فاطمه سسلندی کی ای اهل وطن
اولون آگه بگنوب، سئچدی منی حق سیزدن
اؤز ائوینده منی مهمان ایلیوب لطفیلن
بیر اوغول وئردی منه دهریده یکتا اولاجاق
بیر گون آوازه سی یکسر بو جهانه دولاجا


بیر اوغول وئردی منه یوخ اونا دنیاده بدیل
افتخار ایلر اونا موسی و عیسی و خلیل
قدرت اللهه اونی مظهر ائدر حیّ جلیل
قید شرک و ستم و فتنه نی یئردن قیراجاق
لات و عزّا و منات و هُبَلی سیندیراجاق


بیر اوغول وئردی منه کی مین اوغولدان سر اولار
شیعیه رهبر اولار، شیرلره سرور اولار
رتبه ده برتر اولار، نائب پیغمبر اولار
یئرده ابنای بشر گویده بونی ماه دئیر
أشهَدُ أنَّ علیّاً وَلی الله دئیر


نه علی نور رُخی اللها آیت یارانوب
صاحب منزلت و عزّت و شوکت یارانوب
کعبیه شأن و شرف، خلقته زینت یارانوب
بلّیدور منزلتی سویملی سیماسیندن
باخان حیرتده دی غیرت یاغور اعضاسیندن

نه علی جان جهاندی بشرٌ کیف بشر
آغ قماطه بوکولوب غنچۀ رضواندی مگر
بیر صفالی باخیشی هر ایکی دنیایه دگر
جمله گول ئوزلی لری غرق تماشا ائلیوب
هاشمیّونی گؤزل عشقینه شیدا ائلیوب


نه علی عالمه اظهار اولان عزّ و جاهی
اولوب اول بنده کی الله ائوی زایشگاهی
حاش لله یارانا مثلی اونون واللهی
نور وارسته دی مولود مبارکدی علی
«قل هوالله احد» تکدی خدا، تکدی علی


نه علی گؤز تیکوب هر کیم اونا مستانه اولوب
دولانور باشینه عاشقلری پروانه اولوب
دل وئروب هر کیم او
ﻗﺎﻝَ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽٌّ (ﻉ) :

ﺳﺨﺎﻭﺕ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺍﻓﺰﺍﯾﺪ ﻭﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﯽ ﮐﺸﺎﻧﺪ.
ﻣﻨﺒﻊ: ﺷﺮﺡ ﻏﺮﺭ ﺍﻟﺤﮑﻢ۴⁄۵٩٢
@ganjine5

#کانال_مدح_و_مرثیه
#حضرت_زینب_س
#مرحوم_اتور
________________________________

من عزیز فاطمیم فلک منه حرمتون ندن اولمادی
الورم کنار دمشقیده باشیم اوستونه گلن اولمادی


رقم ملال و مصیبتیم یازیلا چتیندی قلم قلم
بیر حسینیمیدی بلی دین محن زمانیه بیر منم
هانی بیر اسیره منیم کیمی آغاروب ساچی اولا قدی خم
محنیم کیمی هیچ عزالینون محنی کمر شکن اولمادی


غم وغصه دن قوتارور اجل سویورام قبای اسارتی
گونی ایل کیمی گچن عمریمون یتیشوبدی آخره ساعتی
یری واردی سنگ مزاریمه یازالا بو غملی عبارتی
یر اوزونده زینب زار تک یورولوب بلا چکن اولمادی


نقدر نفس ویروب آلمیشام او قدر منه یتیشوبدی غم
هایانا مسافرت ایتمیشم منیله بلا اولوب همقدم
بو جهاندا دینجله بولمدیم گیدورم مزاریده دینجلم
باشیم اوسته باش آچا حیف اولا نه حسین و نه حسن اولمادی


اریدوبدی غصه وجودیمی نه رمق قالوب نه دوزوم قالوب
شرر مصائبه یانمیشام اورگمده اودلی سوزوم قالوب
نفسیم دوشوبدی شماریه گنه کربلاده گوزوم قالوب
چکورم او توپراقین حسرتین منه حیف اولا وطن اولمادی.


یورولان مسافره بنزیرم یولون اوسته خار وخس اینجیدوب
قنادی سنان قوشا اوخشورام سیخوب اللی ایل قفس اینجیدوب
نفسیله خلق خوش اولسادا منی چکدیقم نفس اینجیدیب
او نفس که سینمی یاندیروب ولی سوزشین گورن اولمادی.


ره ابتلانون اوزوم کیمی غمه مبتلاسینی گورمدیم
گجه استراحتیم اولمادی سحرین صفاسنی گورمدیم
من ئوزوم وفالیم عالمون ابداً وفاسینی گورمدیم
گیجه آغلادیم گونوز آغلادیم گوزومون یاشین سیلن اولمادی.


شهدا غمین اسرا غمین چکوب هر مصیبتی گورموشم
الی باشدا مقتله قاچمیشام عمل جنایتی گورموشم
کسیلنده قارداشیمون باشی علناً قیامتی گورموشم
باخوب آغلادیم کمک ایستدیم منه بیر کمک ایدن اولمادی.


ستمیله اولدی ورق ورق ایاق آتدا فاطمه نون گلی
من آتوردوم ال دم خنجره باشیما یاغوردی بلا کولی
رمقی یوخیدی حسینیمون گنه ال گوتورمدی قاتلی
یوزی اوسته قالدی جنازه سی دالی اوسته دونده رن اولمادی.


او حسین که ملک حجازیده هامی گورموشیدی عطاسنی
ضعفا غمینده آتام کیمی قوجالوب آغاردی محاسنی
چخادوب ویرردی مدینه ده فقرایه تازه لباسنی
ایله رادمرد زمانه نون ئوزونه ولی کفن اولمادی


لطفا با ذکر منبع فوروارد کنید


https://telegram.me/ganjine5
Forwarded from کانال اشعار مرحوم اعظمی
https://t.me/joinchat/AAAAAEAJDhYwTCMgzJQq_A

#کانال_اشعار_مرحوم_اعظمی
#در_مدح_امیرالمومنین_علی_ع
________________________________

علیدور پیرو قرآن، علیدور رهبر اسلام
علیدور عزّت عالم، علیدور مفخر اسلام


علیدور شیر بی پروا، علیدور مرد بی همتا
علیدور حکمته دارا، علیدور صبریده دریا
علیدور هیکل تقوا، علیدور عالمه مولا
علیدور ساقی کوثر، علیدور رهبر اسلام


علیدور آیت خلّاق، علیدور آیته مصداق
علیدور مصحفه اوراق، علیدور منشا اخلاق
علیدور بخشش و ارفاق، علیدور چشمه ی میثاق
علیدور منظر طاها، علیدور مظهر اسلام


علیدور منبع ایمان، علیدور ناطق قرآن
علیدور علم بی پایان، علیدور خالقه برهان
علیدور دینه پشتیبان، علیدور شافع عصیان
علیدور کشتی عزّت، علیدور لنگر اسلام


علیدور بازوی قدرت، علیدور مخزن صولت
علیدور معدن غیرت، علیدور سایه ی رحمت
علیدور مایه ی عزّت، علیدور عالمه زینت
علیدور محرم اسرار، علیدور یاور اسلام


علیدور حق درگاهی، علیدور تخت دین شاهی
علیدور گیزلدن آهی، علیدور گوسترن راهی
علیدور چرخ دین ماهی، علیدور عالمین جاهی
علیدور دینون اجلالی، علیدور زیور اسلام


علیدور بحر بی ساحل، علیدور لایق و قابل
علیدور کامل و فاضل، علیدور علمینه عامل
علیدور حاکم عادل، علیدور مقصده نائل
علیدور دینه پرچمدار، علیدور مفخر اسلام


علیدور آیه ی تطهیر، علیدور نغمه ی تکبیر
علیدور صاحب شمشیر، علیدور جنگیده چون شیر
علیدور دشمنه زنجیر، علیدور قابل تقدیر
علیدور شخصیتین تعریف ایدوب پیغمبر اسلام


علی هر امره لایق دور، علی جمع علایق دور
علی فخر خلایق دور، علی درس حقایق دور
علی حقّه موافق دور، علی خصم منافق دور
اونون تیغیله تا فاتح اولوبدور لشکر اسلام


علی بیر نور واحددور، علی سرّ عقایددور
علی مرد مجاهددور، علی عابددی زاهددور
علی فیض مشاهددور، علی زیب مساجددور
علیدور روح پیغمبر، علیدور پیکر اسلام


علی شمس امامت دور، علی ماه عدالت دور
علی دُرّ بلاغت دور، علی گنج فصاحت دور
علی نور هدایت دور، علی کان شجاعت دور
علیدور قلعه ی همّت، علیدور سنگر اسلام


علی یار محمّددور، علی اولای مسنددور
علی معنای ابجددور، علی اعرازی سرمددور
علی لفظ مویّددور، علی احسانه اجوددور
علیدور آیت قهّار، علیدور سرور اسلام


علی موجود اطیب دور، علی ارکان مذهب دور
علی فرخنده منصب دور، علی درگاه مطلب دور
علی زنده دل شب دور، علی استاد زینب دور
گیدوب شامه قولی باغلی باشندا معجر اسلام


علی ذکری اولوب یا حق، علی حقدن اولوب مشتق
علی باشدان اولوب منشق، علی دینه ویروب رونق
علی کونه ووروب بیدق، علی ایتدی مدد مطلق
بو شعری ( اعظمی ) آدلی یازوب بیر نوکر اسلام


لطفا با ذکر منبع فوروارد کنید

https://t.me/joinchat/AAAAAEAJDhYwTCMgzJQq_A