دستهٔ گُل بستم و، بُردم به پیش
هر گُلی چون خار گشت و، نوش، نیش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۲)
اینها را خواندند و گلها را خار کردند، عسل را زهر کردند. میگوید این شراب، نصیب جان بیخویشان است. این میخواهد بگوید که کسی که منذهنی داشته باشد انقباض بلد باشد، جانش نلرزد، برایش مهم نباشد، نمیتواند از اینها استفاده کند. این دستۀ گل تبدیل به خار میشود.
منذهنی نمیتواند این ابیات را هضم کند، خوشش نمیآید. برای همین میگوید این شراب «نصیبِ جانِ بیخویشان» است، یعنی جانهایی که منذهنی را از دست دادهاند. وقتی با خویش هستند، منذهنی دارند «من» دارند، این شیرینی پیدا نمیشود. خیلی خب اینها را هم میخوانم:
خفتهٔ بیدار باید پیشِ ما
تا به بیداری ببیند خوابها
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۴)
دشمنِ این خوابِ خوش شد، فکرِ خلق
تا نخسپد فکرتش، بستهست حلق
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۵)
پس بنابراین ما کسی را میخواهیم که نسبتبه ذهن خفته، نسبتبه این دنیا خفته، ولی جانش بیدار شده فضا را باز کرده و به بیداری خوابِ زندگی را میبیند. درست است؟ در بیدار است نسبتبه زندگی، خفته است نسبتبه ذهن و در این حالت به او الهام میشود.
اما دشمنِ این خواب، همین خوابِ خوش که فضا گشوده بشود، فکرِ خلق است چون فکر خلق همهاش فکر همانیده است. تا این فکرتش که فکر میکند از ذهن خارج بشود و از مرضِ ذهن خلاص بشود، حلقش بستهاست، یعنی چیزی نمیتواند بخورد از آن شرابِ خوش.
حیرتی باید که روبَد فکر را
خورده حیرت فکر را و ذکر را
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۶)
پس ما یک حیرتی میخواهیم که جارو کند تمام فکرها را که از ذهنِ ما میگذرد. توجه کنید، آن فکری را نمیگوید که فضا گشوده میشود و زندگی از طریق ما تیر میاندازد. دو جور فکر است، فکرهایی که منذهنی تولید میکند از گذشتن از روی همانیدگیها، از آوردن همانیدگیها به مرکز و فکر کردن برحسب اینها، این فکر را میگوید.
ولی وقتی فضا گشوده میشود شما کمان میشوید، فکرهایی در شما تولید میشود که اینها تولیدات زندگی است، صُنع است، منذهنی دخالت ندارد. پس یک حیرت میخواهد که فکر را جارو کند و حیرت، فکر و ذکر را که مال منذهنی باشد، اینها را میخورد. این هم میخوانم تمام بشود.
هر که کاملتر بُوَد او در هنر
او به معنی پس، به صورت پیشتر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۷)
راجِعون گفت و، رجوع اینسان بُوَد
که گَله وا گردد و، خانه رود
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۸)
هر کسی در هنرهای ذهنی کامل باشد، کاملتر باشد، او در معنا پس است، اما «به صورت» بیشتر است. او راجعون گفته، یعنی باید بهسوی من برگردید. «راجِعون گفت و، رجوع اینسان بُوَد» برگشتن بهسوی زندگی اینطوری است که گلۀ انسانها برمیگردند و به خانه میروند. یعنی ما میآییم به این چراگاهِ دنیا و بالاخره باید برگردیم به خانه برویم. منظورش این آیه است:
«الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ.»
«كسانى كه چون مصيبتى به آنها رسيد گفتند: ما از آنِ خدا هستيم و به او بازمىگرديم.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۵۶)
که میدانید این نصف این آیه را برای مردهها میخوانند درحالیکه برای زندهها باید بخوانند. یعنی اگر یک چالشی برای شما پیش آمد، باید بگویید درحالیکه زندهام، باید فضا را باز کنم بروم بهسوی خداوند. ولی معمولاً کسی که میمیرد، آن قسمت آخر آیه را میخوانند، قسمت اولش را حذف میکنند، یعنی این قسمتی که «کسانی که چون مصیبتی به آنها رسید گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او باز میگردیم.»
معنیاش این است که شما هر چالشی پیش میآید، به شما این پیغام را میدهد: درحالیکه زندهام در این بدن، من باید فضا را باز کنم بهسوی او برگردم. مولانا هم میبینید که به این معنی میگیرد.
🔟3️⃣5️⃣ ۵۵ 🔟3️⃣5️⃣
هر گُلی چون خار گشت و، نوش، نیش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۲)
اینها را خواندند و گلها را خار کردند، عسل را زهر کردند. میگوید این شراب، نصیب جان بیخویشان است. این میخواهد بگوید که کسی که منذهنی داشته باشد انقباض بلد باشد، جانش نلرزد، برایش مهم نباشد، نمیتواند از اینها استفاده کند. این دستۀ گل تبدیل به خار میشود.
منذهنی نمیتواند این ابیات را هضم کند، خوشش نمیآید. برای همین میگوید این شراب «نصیبِ جانِ بیخویشان» است، یعنی جانهایی که منذهنی را از دست دادهاند. وقتی با خویش هستند، منذهنی دارند «من» دارند، این شیرینی پیدا نمیشود. خیلی خب اینها را هم میخوانم:
خفتهٔ بیدار باید پیشِ ما
تا به بیداری ببیند خوابها
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۴)
دشمنِ این خوابِ خوش شد، فکرِ خلق
تا نخسپد فکرتش، بستهست حلق
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۵)
پس بنابراین ما کسی را میخواهیم که نسبتبه ذهن خفته، نسبتبه این دنیا خفته، ولی جانش بیدار شده فضا را باز کرده و به بیداری خوابِ زندگی را میبیند. درست است؟ در بیدار است نسبتبه زندگی، خفته است نسبتبه ذهن و در این حالت به او الهام میشود.
اما دشمنِ این خواب، همین خوابِ خوش که فضا گشوده بشود، فکرِ خلق است چون فکر خلق همهاش فکر همانیده است. تا این فکرتش که فکر میکند از ذهن خارج بشود و از مرضِ ذهن خلاص بشود، حلقش بستهاست، یعنی چیزی نمیتواند بخورد از آن شرابِ خوش.
حیرتی باید که روبَد فکر را
خورده حیرت فکر را و ذکر را
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۶)
پس ما یک حیرتی میخواهیم که جارو کند تمام فکرها را که از ذهنِ ما میگذرد. توجه کنید، آن فکری را نمیگوید که فضا گشوده میشود و زندگی از طریق ما تیر میاندازد. دو جور فکر است، فکرهایی که منذهنی تولید میکند از گذشتن از روی همانیدگیها، از آوردن همانیدگیها به مرکز و فکر کردن برحسب اینها، این فکر را میگوید.
ولی وقتی فضا گشوده میشود شما کمان میشوید، فکرهایی در شما تولید میشود که اینها تولیدات زندگی است، صُنع است، منذهنی دخالت ندارد. پس یک حیرت میخواهد که فکر را جارو کند و حیرت، فکر و ذکر را که مال منذهنی باشد، اینها را میخورد. این هم میخوانم تمام بشود.
هر که کاملتر بُوَد او در هنر
او به معنی پس، به صورت پیشتر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۷)
راجِعون گفت و، رجوع اینسان بُوَد
که گَله وا گردد و، خانه رود
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۸)
هر کسی در هنرهای ذهنی کامل باشد، کاملتر باشد، او در معنا پس است، اما «به صورت» بیشتر است. او راجعون گفته، یعنی باید بهسوی من برگردید. «راجِعون گفت و، رجوع اینسان بُوَد» برگشتن بهسوی زندگی اینطوری است که گلۀ انسانها برمیگردند و به خانه میروند. یعنی ما میآییم به این چراگاهِ دنیا و بالاخره باید برگردیم به خانه برویم. منظورش این آیه است:
«الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ.»
«كسانى كه چون مصيبتى به آنها رسيد گفتند: ما از آنِ خدا هستيم و به او بازمىگرديم.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۵۶)
که میدانید این نصف این آیه را برای مردهها میخوانند درحالیکه برای زندهها باید بخوانند. یعنی اگر یک چالشی برای شما پیش آمد، باید بگویید درحالیکه زندهام، باید فضا را باز کنم بروم بهسوی خداوند. ولی معمولاً کسی که میمیرد، آن قسمت آخر آیه را میخوانند، قسمت اولش را حذف میکنند، یعنی این قسمتی که «کسانی که چون مصیبتی به آنها رسید گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او باز میگردیم.»
معنیاش این است که شما هر چالشی پیش میآید، به شما این پیغام را میدهد: درحالیکه زندهام در این بدن، من باید فضا را باز کنم بهسوی او برگردم. مولانا هم میبینید که به این معنی میگیرد.
🔟3️⃣5️⃣ ۵۵ 🔟3️⃣5️⃣
چونکه واگردید گَلّه از ورود
پس فتد آن بُز که پیشآهنگ بود
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۹)
ورود: وارد شدن به سرچشمه و آبشخور و یا مطلق وارد شدن و حاضر شدن است. در این بیت منظور چراگاه است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
پیش افتد آن بُزِ لنگِ پَسین
اَضْحَکَ الرُّجْعیٰ وُجوهَ العابِسین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۲۰)
«آن بز لنگ که به گاه رفتن، از همه عقبتر میرفت، اینک به هنگام بازگشت پیشاپیش همه میآید. این بازگشت، چهرهٔ اخمآلود و غمزدهٔ آنان را شادمان و خندان میکند.»
پس بنابراین میگوید که وقتی گله، یعنی گلۀ انسانها از چَرای این دنیا برمیگردد، آن بزی که جلو رفته بود و زیاد همانیده شده بود، پس میافتد و آنی که عقب مانده بود، کمتر همانیده شده بود، آن جلو میافتد. بنابراین «آن بز لنگ بهگاه رفتن، از همه عقبتر میرفت اینکه به هنگام بازگشت پیشاپیش میآید. این بازگشت، چهرهٔ اخمآلود و غمزدۀ آنان را شادمان و خندان میکند.»
پس آن بزی که کمتر همانیده شده بود و غمگین بود در ذهن که من چرا کمتر دارم، وقتی برمیگردد میبیند که بارش سبک است و جلو افتاد. و این جلو افتادن صورتش را باز میکند، که تا حالا اخم کرده بود.
از گِزافه کِی شدند این قوم لنگ؟
فخر را دادند و، بخْریدند ننگ؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۲۱)
پا شکسته میروند این قوم، حَج
از حَرَج راهیست پنهان تا فَرَج
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۲۲)
حَرَج: تنگی، تنگنا
فَرَج : گشایش
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
دل ز دانشها بشستند این فَریق
زآنکه این دانش نداند آن طریق
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۲۳)
فَریق: گروه، دسته
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
پس میگوید از گزافه یعنی از بیخودی، بیجهت. حرج: تنگی، تنگنا. فَرج: گشایش. فَربق: گروه، دسته. میگوید بیهوده این قومی که میخواهند به خدا برسند، لنگ نشدند. بیخودی نمیگویند ما بلد نیستیم، با منذهنی عمل نمیکنند، «فخر را دادند و، بخْریدند ننگ». با منذهنی فخرفروشی نمیکنند، گفتند بلد نیستیم ما. این گروه به حج پاشکسته میروند.
در اینجا، حج یعنی همان دلِ گشادهشدۀ ما بهسوی خداوند، بهسوی خدا که فضای گشودهشده در مرکز ما است، اینها پاشکسته میروند. یعنی پای ذهنی را انداختهاند دور، شکستهاند، میگویند پای ذهنی نداریم و دانش ذهنی هم نداریم. از این تنگنا تا گشایش، پنهان راه هست «از حَرَج راهیست پنهان تا فَرَج».
وقتی شما میگویید نمیدانم و پای ذهنی را بهکار نمیبرید، ابزارهای ذهنی را بهکار نمیبرید، میلنگید، از این حالت تا گشایش میگوید راهِ پنهان هست.
این دسته آدمها از دانشهای ذهنی دلشان را شستند برای اینکه میدانند که این دانش ذهنی آن راه را نمیداند. با دانش ذهنی نمیشود بهسوی خداوند رفت، ولی بیشتر مردم متأسفانه با دانش ذهنی به حج میروند. حج در اینجا مکه نیست، به دلِ خودتان، به فضای گشودهشدۀ خودتان، به دیدار خدا. به دیدار خدا نمیشود دست و پای منذهنی را بهکار برد.
دانشی باید که اصلش زآن سَر است
زآنکه هر فرعی به اصلش رهبر است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۲۴)
مولانا میگوید دانشی میخواهیم که از آنور آمده باشد، مثل همین ابیات مولانا. برای اینکه هر دانش فرعی، درست است که دانش فرعیِ ذهنی است الآن ولی چون از آنور آمده، وقتی میخوانیم، میبینیم که ما را رهبری میکند هدایت میکند به اصلش، یعنی به همان فضای یکتایی. همین همۀ این دانشِ مولانا از آن فضای یکتایی آمده، درست است که فرع است و بهصورت ذهن است، وقتی میخوانیم میبینیم که ما متوجه میشویم که چهکار باید بکنیم.
خب به همینجا بسنده کنیم. اگر همه را گوش کردید، از صبر و حوصلهٔ شما ممنونم. پس از چند دقیقه برنامۀ گنج حضور را ادامه خواهم داد.
🔟3️⃣5️⃣ ۵۶ 🔟3️⃣5️⃣
پس فتد آن بُز که پیشآهنگ بود
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۱۹)
ورود: وارد شدن به سرچشمه و آبشخور و یا مطلق وارد شدن و حاضر شدن است. در این بیت منظور چراگاه است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
پیش افتد آن بُزِ لنگِ پَسین
اَضْحَکَ الرُّجْعیٰ وُجوهَ العابِسین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۲۰)
«آن بز لنگ که به گاه رفتن، از همه عقبتر میرفت، اینک به هنگام بازگشت پیشاپیش همه میآید. این بازگشت، چهرهٔ اخمآلود و غمزدهٔ آنان را شادمان و خندان میکند.»
پس بنابراین میگوید که وقتی گله، یعنی گلۀ انسانها از چَرای این دنیا برمیگردد، آن بزی که جلو رفته بود و زیاد همانیده شده بود، پس میافتد و آنی که عقب مانده بود، کمتر همانیده شده بود، آن جلو میافتد. بنابراین «آن بز لنگ بهگاه رفتن، از همه عقبتر میرفت اینکه به هنگام بازگشت پیشاپیش میآید. این بازگشت، چهرهٔ اخمآلود و غمزدۀ آنان را شادمان و خندان میکند.»
پس آن بزی که کمتر همانیده شده بود و غمگین بود در ذهن که من چرا کمتر دارم، وقتی برمیگردد میبیند که بارش سبک است و جلو افتاد. و این جلو افتادن صورتش را باز میکند، که تا حالا اخم کرده بود.
از گِزافه کِی شدند این قوم لنگ؟
فخر را دادند و، بخْریدند ننگ؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۲۱)
پا شکسته میروند این قوم، حَج
از حَرَج راهیست پنهان تا فَرَج
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۲۲)
حَرَج: تنگی، تنگنا
فَرَج : گشایش
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
دل ز دانشها بشستند این فَریق
زآنکه این دانش نداند آن طریق
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۲۳)
فَریق: گروه، دسته
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
پس میگوید از گزافه یعنی از بیخودی، بیجهت. حرج: تنگی، تنگنا. فَرج: گشایش. فَربق: گروه، دسته. میگوید بیهوده این قومی که میخواهند به خدا برسند، لنگ نشدند. بیخودی نمیگویند ما بلد نیستیم، با منذهنی عمل نمیکنند، «فخر را دادند و، بخْریدند ننگ». با منذهنی فخرفروشی نمیکنند، گفتند بلد نیستیم ما. این گروه به حج پاشکسته میروند.
در اینجا، حج یعنی همان دلِ گشادهشدۀ ما بهسوی خداوند، بهسوی خدا که فضای گشودهشده در مرکز ما است، اینها پاشکسته میروند. یعنی پای ذهنی را انداختهاند دور، شکستهاند، میگویند پای ذهنی نداریم و دانش ذهنی هم نداریم. از این تنگنا تا گشایش، پنهان راه هست «از حَرَج راهیست پنهان تا فَرَج».
وقتی شما میگویید نمیدانم و پای ذهنی را بهکار نمیبرید، ابزارهای ذهنی را بهکار نمیبرید، میلنگید، از این حالت تا گشایش میگوید راهِ پنهان هست.
این دسته آدمها از دانشهای ذهنی دلشان را شستند برای اینکه میدانند که این دانش ذهنی آن راه را نمیداند. با دانش ذهنی نمیشود بهسوی خداوند رفت، ولی بیشتر مردم متأسفانه با دانش ذهنی به حج میروند. حج در اینجا مکه نیست، به دلِ خودتان، به فضای گشودهشدۀ خودتان، به دیدار خدا. به دیدار خدا نمیشود دست و پای منذهنی را بهکار برد.
دانشی باید که اصلش زآن سَر است
زآنکه هر فرعی به اصلش رهبر است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۲۴)
مولانا میگوید دانشی میخواهیم که از آنور آمده باشد، مثل همین ابیات مولانا. برای اینکه هر دانش فرعی، درست است که دانش فرعیِ ذهنی است الآن ولی چون از آنور آمده، وقتی میخوانیم، میبینیم که ما را رهبری میکند هدایت میکند به اصلش، یعنی به همان فضای یکتایی. همین همۀ این دانشِ مولانا از آن فضای یکتایی آمده، درست است که فرع است و بهصورت ذهن است، وقتی میخوانیم میبینیم که ما متوجه میشویم که چهکار باید بکنیم.
خب به همینجا بسنده کنیم. اگر همه را گوش کردید، از صبر و حوصلهٔ شما ممنونم. پس از چند دقیقه برنامۀ گنج حضور را ادامه خواهم داد.
🔟3️⃣5️⃣ ۵۶ 🔟3️⃣5️⃣
Program 1035.docx
1 MB
فایل WORD متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۳۵
Program 1035.pdf
7.8 MB
فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۳۵
Program 1035-BW.pdf
7.8 MB
فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۳۵
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
TelTextProgram1035-0.docx
403.3 KB
فایل WORD متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۰-۱۰۳۵ (روزهای چهارشنبه)
TelTextProgram1035-0.pdf
5.1 MB
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۰-۱۰۳۵ (روزهای چهارشنبه)
TelTextProgram1035-0-BW.pdf
5 MB
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۰-۱۰۳۵ (روزهای چهارشنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل تصویری بخش اول برنامه ۱۰۳۵ با زیرنویس چسبیده
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل تصویری بخش دوم برنامه ۱۰۳۵ با زیرنویس چسبیده
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل تصویری بخش سوم برنامه ۱۰۳۵ با زیرنویس چسبیده
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل تصویری بخش چهارم برنامه ۱۰۳۵ با زیرنویس چسبیده
TelTextProgram1035-1.docx
485.2 KB
فایل WORD متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۵ (روزهای جمعه)
TelTextProgram1035-1.pdf
5.9 MB
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۵ (روزهای جمعه)
TelTextProgram1035-1-BW.pdf
5.8 MB
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۵ (روزهای جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
TelTextProgram1035-2.docx
501.2 KB
فایل WORD متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۲-۱۰۳۵ (روزهای سهشنبه)
TelTextProgram1035-2.pdf
6.1 MB
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۲-۱۰۳۵ (روزهای سهشنبه)
TelTextProgram1035-2-BW.pdf
6 MB
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۲-۱۰۳۵ (روزهای سهشنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)