گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour
4.94K subscribers
3.72K photos
684 videos
2.01K files
2.04K links
چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا
تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰)

مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست.» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.
Download Telegram
TelTextProgram1063-1.docx
449.6 KB
فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۶۳ (روز جمعه)
TelTextProgram1063-1.pdf
5.5 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۶۳ (روز جمعه)
TelTextProgram1063-1-BW.pdf
5.4 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۶۳ (روز جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
TelTextProgram1063-2.docx
488.7 KB
فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۶۳ (روز سه‌شنبه)
TelTextProgram1063-2.pdf
5.8 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۶۳ (روز سه‌شنبه)
TelTextProgram1063-2-BW.pdf
5.7 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۶۳ (روز سه‌شنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
Program 1063-LinkedA.pdf
6.4 MB
فایلPDF متن کامل برنامه ۱۰۶۳ با لینک ابیات و آیات به «فایل اصلی صوتی» در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM
Program 1063-LinkedV.pdf
6.4 MB
فایل PDF متن کامل برنامه ۱۰۶۳ با لینک ابیات و آیات به «فایل اصلی تصویری» در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM
TelTextProgram1063-3.docx
478 KB
فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۶۳ (روز جمعه)
TelTextProgram1063-3.pdf
5.8 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۶۳ (روز جمعه)
TelTextProgram1063-3-BW.pdf
5.7 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۶۳ (روز جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
💠💠💠💠💠💠
لینک های مختلف برنامه شماره‌ ۱۰۶۴ گنج حضور
💠💠💠💠💠💠
 
🔵 شکل‌های هندسی این برنامه
 
🔵 غزل اصلی  برنامه ۱۰۶۴
 
🔵 فایل صوتی و تصویری و شروع بخش اول برنامه ۱۰۶۴
 
🔵 فایل صوتی و تصویری و شروع بخش دوم برنامه ۱۰۶۴
 
🔵 فایل صوتی و تصویری و شروع بخش سوم برنامه ۱۰۶۴
 
🔵 فایل صوتی و تصویری و شروع بخش چهارم برنامه ۱۰۶۴
 
🔵 فایل WORD و PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۶۴
 
🔵 فایل WORD و PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۶۴ (روز چهارشنبه)
 
🔴 فایل WORD و PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۶۴ (روز جمعه)
 
🔵 فایل WORD و PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۶۴ (روز سه‌شنبه)
 
🔴 فایل WORD و PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۶۴ (روز جمعه)
 
🟩 فایل‌های PDF متن کامل برنامه ۱۰۶۴ با لینک ابیات و آیات به «فایل اصلی تصویری و صوتی» در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM
 
🔵 لینک متن کامل تمامی برنامه های موجود در کانال
 
🟠🔴🟣🟢⚪️
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۲۰)
 
گر آبت بر جگر بودی، دلِ تو پس چه کاره‌ستی؟
تنت گر آن‌چنان بودی که گفتی، دل‌نگاره‌ستی
 
وگر بر کار بودی دل، درونِ کارگاهِ عشق
ملالت بر برونِ تو نمی‌گویی چه کاره‌ستی؟
 
غنیمت دار رمْضان را، چو عیدت روی ننموده‌ست
ز عیدت گر کنارستی، ز غم جان بر کناره‌ستی
 
چو روشن گشتی از طاعت، شدی تاریک از عصیان
دلِ بیچاره را می‌دان که او محتاجِ چاره‌ستی
 
وگر محتاجِ این طاعت نماندستی دلِ مسکین
ورای کفر و ایمان، دل همیشه در نظاره‌ستی
 
تو گویی جانِ من لعل است، مگر نَبْوَد بدین لعلی
ز تابش‌هایِ خورشیدش مبُر، گو سنگِ خاره‌ستی
 
به گردِ قلعهٔ ظلمت نماندی سنگ یک‌پاره
اگر خود مَنجَنیقِ صوم دایم سویِ باره‌ستی
 
بزن این مَنجَنیقِ صوم قلعهٔ کفر و ظلمت بر
اگر بودی مسلمانی، مؤذّن بر مناره‌ستی
 
اگر از عیدِ قربانِ سرافرازان بدانندی
نه هر پاره ز گاوِ نَفْس آویزِ قَناره‌ستی
 
اگر سوزِ دلِ مسکین بدیدی‌ای از این لقمه
ز بهرِ ساکنی سوزَش، شکم‌‌سوزی هماره‌ستی
 
در اوّل منزلت این عشق با این لوت ضدّانند
اگر این عشق‌باره‌ستی چرا او لوت‌باره‌ستی؟
 
همه عالم خر و گاوان به عیش اندر خزیدندی
اگر عاشق بُدی آن‌کس که دایم لوت‌خواره‌ستی
 
اگر دیدی تو ظلمت‌ها ز قوّت‌هایِ این لقمه
ز جورِ نَفْسِ تَردامن گریبان‌هات پاره‌ستی
 
به‌تدریج ار کُنی تو پی خرِ دجّال از روزه
ببینی عیسیِ مریم که در میدان سواره‌ستی
 
اگر امرِ تَصُومُوا را نگه داری به امرِ رب
به هر یا رب که می‌گویی تو، لبّیکت دوباره‌ستی
 🌸🌸🌸
 
دل‌نگاره‌: دارای صُوَر و نقوش قلبی، نقش دل‌کِشَنده
مَنجَنیق: سنگ‌انداز، آلتی که در جنگ‌های قدیم برای پرتاب کردن سنگ یا گلوله‌های آتش به‌کار می‌رفته.
صوم: روزه گرفتن، روزه
باره‌: حصار، قلعه
آویز: آویخته، آویزان
قَناره‌: چوب یا آهنی که قصّابان از آن گوشت آویزان کنند.
هماره‌: دائم، پیوسته
لوت: غذا، طعام
عشق‌باره‌: عاشق‌پیشه
لوت‌باره‌: حریص، شکم‌باره
لوت‌خواره‌: کسی که غذاهای لذیذ خورَد.
جور: جفا، ستم
تَردامن: [مجاز] بدکار، گناهکار
پی کردن: رگ و پی پا را قطع کردن، عاجز کردن
تَصُومُوا: اشاره به سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۸۴
لبّیک: فرمانت را ایستاده‌ام، جواب دادن، امرِ تو را اطاعت می‌کنم.
 
«... وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ ۖ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.»
«… و اگر می‌خواهید بدانید، بهتر آن است كه خود روزه بدارید.»
(قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۸۴)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برنامه ۱۰۶۴ تصویری، بخش اول-برای اینترنت کم سرعت

🔗 t.me/GanjeHozourTasviri
Audio
فایل صوتی بخش اول برنامهٔ ۱۰۶۴
(دانلود با فرمت mp3)

🔗 t.me/GanjeHozourTasviri
با سلام و احوال‌پرسی برنامهٔ گنج حضور امروز را با غزل شماره ۲۵۲۰ از دیوان شمس مولانا شروع می‌کنم.
 
گر آبت بر جگر بودی، دلِ تو پس چه کاره‌ستی؟
تنت گر آن‌چنان بودی که گفتی، دل‌نگاره‌ستی
 
وگر بر کار بودی دل، درونِ کارگاهِ عشق
ملالت بر برونِ تو نمی‌گویی چه کاره‌ستی؟
 
غنیمت دار رمْضان را، چو عیدت روی ننموده‌ست
ز عیدت گر کنارستی، ز غم جان بر کناره‌ستی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۲۰)
 
دل‌نگاره‌: دارای صُوَر و نقوش قلبی، نقش دل‌کِشَنده

 
توجه می‌کنید که مولانا مرکز انسان را که باید خود زندگی باشد، خود خداوند باشد، به دل تشبیه می‌کند. و جگر تمام آن چیزهایی است که تازه ساخته شده. یعنی ما که از جنس زندگی هستیم و می‌آییم در این جهان تن می‌سازیم، فکر می‌سازیم، هیجان می‌سازیم، همهٔ این‌ها را می‌سازیم، این‌ها جگر‌اَند. پس هر چیزِ خلق‌شده که پس از ورود به این جهان ساختیم ما، عرض کردم از جمله بدنمان و فکرهایمان و جان ذهنی‌مان و ترکیب این‌ها، همهٔ همانیدگی‌ها، همهٔ دردهایمان، این‌ها همه جگر‌اَند.
 
و دارد می‌پرسد اگر آن چیزی که تو برای زندگی لازم داری یعنی آب، آب یعنی هشیاری، خرد، عشق، گرمای عشق، هر چیزی که برای زندگی لازم است که در شکل‌ها چهارتا از این‌ها را ما نشان می‌دهیم؛ حس امنیت، خرد، حس هدایت، قدرت‌. می‌گوید اگر این‌ها در چیزهای خلق‌شده بود، دراین‌صورت دل تو پس چه‌کاره است؟
 
یعنی اگر قرار بود شما با این چیزهایی که از نو ساخته‌ شده، این‌ها را مبنا قرار بدهید، مخصوصاً فکرهایتان را، با این‌ها همه‌چیزتان را اداره کنید و از آن گرما بگیرید، زندگی بگیرید، خوشبختی بگیرید، مثلاً از تصویر ذهنی انسان‌ها خوشبختی بگیرید، گرمای زندگی بگیرید، پس دل تو که همان خداوند است، آن چه‌کاره است؟ یعنی هیچ‌کاره. یعنی تو داری اشتباه می‌کنی. درست است؟
 
و اگر آن‌طور که تو می‌گویی، یعنی من‌ذهنی می‌گوید، انسان معمولی می‌گوید، «تَنَت گر آن‌چنان بودی که گفتی»، اگر تو می‌گویی نه، من این تنم را، همهٔ این‌ها را تن می‌نامد، هر چیزی که ما درست کردیم. درست است؟ و اگر آن‌طور که تو می‌گویی، آن‌طور بودی، یعنی اگر آن‌طور باشی که هستی، یعنی تمام این چیزهای ساخته‌شده، این‌ها مرکز تو است.
 
کما این‌که می‌بینی همانیدگی‌هایمان، دردهایمان و بالاخره من‌ذهنی‌مان مرکزمان است، و عقلِ آن را به‌کار می‌بریم و آن عقل جزوی است. و می‌دانید این از شعور کافی برای زندگی ما برخوردار نیست. بعضی موقع‌ها در جهان مادی موفق می‌شود، بعضی موقع‌ها شکست می‌خورد. بعضی موقع‌ها همانیدگی‌ها را به‌دست می‌آورد، بعضی موقع‌ها نمی‌تواند. عقل جزوی است اسمش.
 
 عقلِ جُزوی گاه چیره، گَه نگون
عقلِ کلّی ایمن از رَیبُ‌الْمَنُون
📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ١١۴۵)
 
نگون: سرنگون
رَیبُ‌الْمَنُون: حوادثِ ناگوارِ روزگار

 
رَیبُ‌الْمَنُون یعنی حوادث ناگوار. یعنی این‌که بعضی موقع‌ها عقل جزوی موفق می‌شود، بعضی موقع‌ها شکست می‌خورد، ولی از مصیبت‌های حوادث ناگواری که وجود دارد، از آن‌ها نمی‌تواند جان سالم به‌ در ببرد.
 
به‌عبارت دیگر می‌گوید نمی‌شود جگر دل ما باشد. در حالتی‌ که جگر و چیزهایی که ساخته‌ایم ما، این‌ها مرکز ما است و از این‌ها زندگی می‌خواهیم. مثلاً ما از همسرمان، از پولمان و از مقاممان خوشبختی می‌خواهیم، زندگی می‌خواهیم، کیفیت می‌خواهیم. «دل‌نگاره‌ستی» یعنی این‌که دل تو پر از نقش و نگار است، آدمی هستی که مرکز تو پر از نقش و نگار است. درست است؟ تصویر است.
 
پس این بیت می‌گوید به‌طور غیرمستقیم آن چیزی که برای زندگی می‌خواهیم، در چیزهای خلق‌شده به‌وسیلهٔ ما نیست یا به‌وسیلهٔ زندگی در ما نیست. مثلاً در بدنمان نیست که این‌همه ما ستایشش می‌کنیم، در مکان‌ها نیست، در زمان‌ها نیست، در هر چیزی که ذهنمان نشان می‌دهد. جگر درواقع همان چیزی است که ذهنمان نشان می‌دهد، در این‌ها نیست، درحالی‌که ما از این‌ها می‌خواهیم. بنابراین این‌ها آمده مرکزمان و مرکزمان پر از نگاره است. و می‌بینید دل‌نگاره بودن را مولانا می‌گوید این خیلی خطرناک است. ما باید یک علاجی برای این کار بکنیم.
 
خود شما هم این سؤال را می‌توانید بکنید که تمام این کائنات را و هر چیزی در این زمین را عقل کل اداره می‌کند، خداوند اداره می‌کند. خب اگر قرار باشد که من را همین عقل من و چیزهایی که یاد گرفتم که برای من مهم است، این‌ها اداره کنند، پس خداوند و زندگی چه‌کاره است؟ من آن را بیکار کردم و با مرکز پر از تصویر زندگی می‌کنم. پس این غلط است. من باید خودم را با فضاگشایی در جهت ادارهٔ خرد زندگی قرار بدهم، به‌جای این‌که عقل من‌ذهنی‌ام من را اداره کند. و در بیت دوم می‌گوید:
 
🔟6️⃣4️⃣ ۱ 🔟6️⃣4️⃣
وگر بر کار بودی دل، درونِ کارگاهِ عشق
ملالت بر برونِ تو نمی‌گویی چه کاره‌ستی؟
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۲۰)

می‌گوید نگاه کن به خودت، می‌بینی پر از غم و غصه هستی، نگرانی هستی، اضطراب داری، حسود هستی. این‌ها چه هستند؟ ملالت‌اند. پژمرده هستی. و اگر این دل تو که نگاره است، واقعاً در کارگاه عشق یعنی درونِ فضای گشوده‌شده به‌وسیلهٔ خداوند اداره می‌شد، «وگر بر کار بودی دل» یعنی همین دلِ پر از تصویرِ تو به‌وسیلهٔ خداوند اداره می‌شد، پس نمی‌شود. درست است؟ «کارگاه عشق» می‌دانید این فضای گشوده‌شده است. و می‌بینید که این گشوده شدن فضا را ما مرتب رویش تأکید داریم.

«وگر بر کار بودی دل» یعنی اگر دلِ پر از تصویر شما می‌توانست به‌وسیلهٔ خداوند اداره بشود، دراین‌‌صورت این «ملالت»، این غم و غصه، تو نمی‌گویی در برونِ من، برونِ من همین جگر من است، در ذهن من، در بدن من «چه‌ کاره‌ستی؟» یعنی چرا من غمگینم؟

می‌دانید ذهن من بیرون است دیگر، تن من بیرون است دیگر. اصل من اَلَست است، اصل من امتداد خداوند است یا هم می‌توانید بگویید هشیاری است، روح من است. درست است؟ آن چیزی که از زندگی جدا شده آمده، زندگی من آن است. اگر واقعاً من آن هشیاری بودم، امتداد خداوند بودم و خداوند من را اداره می‌کرد، دراین‌صورت خداوند غم و غصه هم آفریده؟ نگرانی هم آفریده؟ اصلاً برایش مهم است چه اتفاقی می‌افتد؟ نه.

پس بنابراین این دل من که پر از تصویر است، در کارگاه عشق کار نمی‌کند، بیرون از آن کار می‌کند و به‌وسیلهٔ من، من‌ذهنی من، کار می‌کند. برای همین این‌همه ملالت و غم و غصه در وجود من وجود دارد. یادمان باشد خداوند غم و غصه به ما نمی‌دهد. این ادارهٔ غلط امور به‌وسیلهٔ ما، به‌وسیلهٔ من‌ذهنی ما، عقل جزوی ما است که این‌همه ملالت را باعث می‌شود.

«ملالت بر برونِ تو». پس یک درون داریم که خود زندگی است، یک برون ما. این برونِ ما است این تن. فکرهای ما برون ما است، هیجانات ما مثل خشم و ترس و خوشی‌های ذهنی و این‌ها، این‌ها همه بیرون است. جان ذهنی ما هم بیرون است، هر چیزی که جگر است، خلق شده و ملالت را در آن ما تجربه می‌کنیم البته. اگر الآن دل اصلی ما خداوند بود، این ملالت را ما تجربه نمی‌کردیم.

«ملالت بر برونِ تو نمی‌گویی چه کاره‌ستی؟» تو نمی‌گویی این غم و غصه در من چه‌کار می‌کند اگر خداوند من را اداره می‌کند؟ پس خداوند من را اداره نمی‌کند، برای این‌که دل من پر از تصویر است، مرکز من پر از تصویر است. مرکز من پس پر از تصویر نمی‌تواند باشد.

حالا، حالا که این‌طوری شده، می‌گوید «غنیمت دار رمْضان را»، رمْضان یعنی رمَضان. درست است؟ برای قافیه می‌خوانیم رمْضان. منتها منظورش همین ماهِ روزه نیست، منظورش پرهیز است. پرهیز یعنی نیاوردن چیزهای ذهنی به مرکز یا استفاده نکردن از ابزارهای من‌ذهنی. که می‌دانید وقتی ما وارد این جهان می‌شویم، با چیزها همانیده می‌شویم و از فکر آن‌ها مرتب رد می‌شویم و یک تصویر ذهنی پویا می‌سازیم که آن من‌ذهنی است.

«غنیمت دار رمْضان را»، غنیمت دار یعنی قدرش را بدان، از آن استفاده کن. اولاً می‌دانید که عمر کوتاه است، ثانیاً معلوم نیست ما چقدر عمر داریم. ثالثاً این یک چیز باارزشی است پرهیز، که از ابزارهای من‌ذهنی‌ات استفاده نکنی. به‌عبارت دیگر جگرت را دل ندانی. پرهیز کنی از آوردن هر چیزی که ذهنت نشان می‌دهد به مرکزت، یعنی دل را نگاره نکنی.

غنیمت دار پرهیز را، «چو عیدت روی ننموده‌ست». یعنی اگر عید فطرت نشده، عید فطر هم یعنی دیدن ماه، ماه یعنی برای اولین بار شما حس می‌کنید که اِ اِ من من‌ذهنی نیستم، از جنس زندگی‌ هستم. و این کار با نیاوردن چیزها به مرکز و استفاده نکردن از ابزارهای من‌ذهنی که اسمش پرهیز است. پس می‌گوید، درست مثل این‌که می‌گوید غنیمت دار پرهیز را. یعنی ارزش پرهیز را و این ابزار را بدان و از آن استفاده کن. «غنیمت دار» یعنی از آن استفاده کن.

البته ما از پرهیز خوشمان نمی‌آید. خواهیم دید در این موجود تازه به‌اصطلاح به‌وجود‌آمده به‌عنوان من‌ذهنی، پرهیز یعنی محرومیت. پرهیز به‌معنی محرومیت نیست که شما از غذا خوردن، نمی‌دانم از این را داشتن، آن را داشتن یا خیلی چیزهای دیگر محروم بمانید. نه، یعنی نیاوردن چیزها به مرکزتان و استفاده نکردن از ابزارهای من‌ذهنی، یعنی من‌ذهنی نساختن، امروز خواهیم گفت یعنی زمان ایجاد نکردن.

🔟6️⃣4️⃣ ۲ 🔟6️⃣4️⃣
و امروز خواهیم دید که هشیاری وقتی وارد این جهان می‌شود، وقتی از پدر و مادر می‌شنود، یک بچه، که چه چیزی مهم است، بله؟ مثلاً پول مهم است، از رفتارشان، از گفتارشان، باور مهم است، اعضای خانواده مهم هستند، با تصویر ذهنی این‌ها همانیده می‌شود، اصطلاحاً می‌گوییم به این‌ها حس هویت تزریق می‌کند و این حس هویت تزریق کردن که درواقع با مقاومت در مقابل آن‌ها صورت می‌گیرد، تایم (زمان :time) ایجاد می‌کند، زمان ایجاد می‌کند.
 
و زمان ایجاد کردن یعنی فرم ایجاد کردن، یعنی پس از ورود به این جهان ما چیزهای مهم را می‌گیریم، فرض کن پول را، تمرکز می‌کنیم، تمرکز روی یک چیزی به‌عنوان امتداد خداوند یا هشیاری که تمام توجه ما می‌رود به آن جسم، یعنی مقاومت و مقاومت ایجاد تایم می‌کند. یک‌دفعه می‌بینید که یک موجودی دارد درست می‌شود که از فکر ساخته شده، یک چیز توهمی است و می‌دانید از آن‌ور که می‌آییم ما به‌عنوان خداوند، مثل آب روان هستیم، همین‌که با یک چیزی برخورد می‌کنیم، تایم ایجاد می‌شود.
 
به‌عبارت دیگر می‌گوییم، اگر ما که از جنس خداوند هستیم، دربارهٔ خداوند فکر کنیم، درباره‌اش، نه خودش بشویم، دو راه دارد، یا خودش می‌شوید یا درباره‌اش فکر می‌کنید. همین‌که درباره‌اش فکر می‌کنید، تایم ایجاد می‌شود، زمان ایجاد می‌شود و این زمان روان‌شناختی است. هر زمان معادل با فرم است، یعنی یک چیز ساخته‌شده است یا هر چیز ساخته‌شده‌ای در زمان است.
 
می‌بینید ما وقتی وارد این جهان شدیم به‌عنوان امتداد خداوند این تن را ایجاد کردیم، تن در زمان است و هر چیزی که در زمان است یک روزی خواهد مُرد، هر چیزی که به زمان می‌افتد. توجه می‌کنید؟
 
صحبت‌ سر این است که ما دراصل به زمان نمی‌افتیم. ما از جنس خداوند هستیم و می‌گوییم ما نباید تایم ایجاد کنیم و پیچیده بشویم بر آن، به زمان بیفتیم و این کار صورت می‌گیرد. توجه می‌کنید؟ این کار با مقاومت صورت می‌گیرد.
 
مقاومت یعنی یک چیزی که ذهن نشان می‌دهد برای شما مهم است و توجه شما را جلب می‌کند و می‌آید مرکزتان و می‌شود مرکز جدید. همین‌که مرکز جدید می‌شود و شما این مقاومت را ادامه می‌دهید، فرم ایجاد می‌شود، زمان ایجاد می‌شود.
 
می‌دانید که ما همیشه در این لحظه هستیم، از جنس خداوند هستیم، خداوند از جنس این لحظه است. اگر قرار باشد زمان ایجاد کنیم، فرم ایجاد کنیم، موهومی است، آن ما نیستیم. درست است؟ آن اسمش همین من‌ذهنی است.
 
پس من‌ذهنی را ما ایجاد می‌کنیم و من‌ذهنی چیزی است در زمان و چون ما آب هستیم، می‌بینید با آب شروع می‌کند، بسیار انعطاف‌پذیر هستیم. می‌توانیم، می‌توانیم و این کار را نمی‌کنیم البته، در قدرت ما هست که زمان روان‌شناختی ایجاد کنیم، زمان ایجاد کنیم و چون آب هستیم خودمان را بکشیم عقب، ما این کار را نمی‌کنیم، برای این‌که به ما یاد می‌دهند که من‌ذهنی اصل شما است که نیست. توجه می‌کنید؟
 
مطلب بسیار مهم این است که وقتی ما از آن‌ور می‌آییم، اجازه بدهید با این شکل‌ها صحبت کنیم. [شکل ۰ (دایره عدم اولیه)] ما وقتی از آن‌ور می‌آییم می‌بینید که این دایرهٔ خالی نشان می‌دهد، ما از جنس خداوند هستیم، از جنس زندگی هستیم، اصطلاحاً می‌گوییم از جنس اَلَست هستیم، حالا از جنس هشیاری هستیم. درست است؟
 
این جنسی که ما آن هستیم قبل از ورود به این جهان، می‌بینید گرمای عشق را از خود خداوند، از خود زندگی می‌گیرد، عقل را از او می‌گیرد. این چهارتا چیز درواقع یک‌ جوری آن کیفیت‌هایی است که ما لازم داریم، عقل و حس امنیت و هدایت و قدرت. و مرکز ما عدم است، مرکز ما عدم است، یعنی ما زمان روان‌شناختی ایجاد نمی‌کنیم، زمان ایجاد نمی‌کنیم، قبل از ورود به این جهان زمان ایجاد نمی‌کنیم، چون چیزی نیست.
 
همین‌که وارد این جهان می‌شویم، شکم مادرمان این تن را می‌سازیم، حالا زمان ایجاد شد. درست است؟ وقتی چیزی ساخته می‌شود و ما آن تو هستیم، زمان ایجاد شده. پس می‌بینید که این تن را ما ساختیم، یک روزی هم خواهد مرد، متلاشی خواهد شد، نمی‌شود جلویش را گرفت. هر چیزی که به زمان می‌افتد باید متلاشی بشود.
 
ولی فقط این تن را نمی‌سازیم، با مقاومت یک تن دیگر می‌سازیم که اسمش را گذاشتیم من‌ذهنی، آن هم ایجاد زمان است. آن من‌ذهنی، نه این تن، آن من‌ذهنی یک چیزی است که از فکر ساخته شده و شما با انتخاب در این لحظه قدرت این را دارید چون آب هستید و بی‌نهایت انعطاف‌پذیری هستید، آن را بسازید و خراب کنید. بسازید، با آن بپیچید، بعد خودتان را باز کنید، دوباره همان بیایید به این لحظه.

🔟6️⃣4️⃣ ۳ 🔟6️⃣4️⃣
اما چون پدر و مادر ما عاشق نبوده‌اند و عشق نداشته‌اند، به ما عشق ندادند، یعنی ما را به‌عنوان زندگی شناسایی نکردند، درنتیجه ما را به‌صورت فرم، همین زمان روان‌شناختی شناسایی کردند، ما یک چیزی ساختیم به‌نام من‌ذهنی، چون آن‌ها هم من‌ذهنی ساخته‌اند برای خودشان با آن کار می‌کنند، همیشه می‌گویند ناظر جنس منظور را تعیین می‌کند، به‌عنوان ناظر ما را به‌عنوان من‌ذهنی شناختند.

شاید مهم‌ترین اعتراضی که یک کودک دو سه‌ساله می‌کند به پدر و مادرش این است که می‌گوید من را چرا به‌صورت زندگی شناسایی نمی‌کنید؟ من از جنس خدا هستم، چرا من را به‌صورت فرم می‌بینید؟ ولی خب آن توانایی بیان را ندارد، ولی گِله‌مند است از این‌که هنوز از جنس زندگی است، انعطاف‌پذیر است بچهٔ دوساله، سه‌ساله، پنج‌ساله، تا می‌آید می‌شود ده دوازده‌ساله، بالاخره ما از آن یک‌ دانه یا من‌ذهنی می‌سازیم یا کمک می‌کنیم می‌گوییم که شناسایی می‌کنیم به‌صورت عشق.

این‌که می‌گوییم پدر و مادر ما به ما عشق ندادند، عاشق نبودند معنی‌اش این نیست که برگردیم آن‌ها را ملامت کنیم. داریم یک عیب کلی در جهان را می‌گوییم، یک اِشکال را می‌گوییم، یک نقص را می‌گوییم که ما داریم. ما دنبال عشق می‌گردیم، همین آب، آب که می‌گوید ها! ما تشنهٔ این هستیم که بیاییم دوباره از آن آبِ زندگی بخوریم که از زندگی می‌توانیم بگیریم. باید توجه کنیم.

حالا اجازه بدهید این یک ذره جلو برویم. [شکل ۰ (دایره عدم اولیه)] پس می‌بینیم به‌صورت امتداد خدا هستیم ما قبل از ورود به جهان اصطلاحاً می‌گوییم ما از جنس «اَلَست» هستیم. همیشه این واژهٔ اَلَست را می‌گوییم. اَلَست، معنی‌اش این است که ما از جنس زندگی هستیم و یک معنی‌اش این است که ما باید همیشه از این جنس باشیم، نمی‌توانیم جنس دیگر بشویم.

به‌عبارت دیگر ما قول دادیم به زندگی یا خداوند که همیشه مرکز ما خداوند باشد، همیشه این جنسیت را حفظ کنیم. این را می‌گویند وفا به عهد، وفا به اَلَست. و بنابه این اَلَست، اصلاً اتفاقات و آن چیزی که اتفاق می‌افتد برای ما مهم نیست، برای ما مهم این است که همیشه این جنسیت را نگه داریم، همیشه از جنس این لحظه باشیم و این را ما می‌دانیم. می‌دانیم که باید وفادار باشیم به اَلَست و با ابیات مولانا درضمن شما می‌دانید که هر موقع این جنسیت را ما از دست می‌دهیم موقتاً وقتی من‌ذهنی درست می‌کنیم، تنبیه می‌شویم، اصطلاحاً است جفا می‌آوریم.

چون جفا آری، فرستد گوشمال
تا ز نقصان وارَوی سویِ کمال
📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۸)

گوشمال: گوشمالی، تنبیه، تأدیب
نقصان: کمی، کاستی
وارفتن: برگشتن، بازگشتن


همین‌که ما می‌آییم همانیده می‌شویم، مرکزمان جسم می‌شود، گوشمال می‌آید، [شکل ۱ (دایره همانیدگی‎ها)] یعنی تنبیه می‌آید، یک تنبیه‌های مختصری که همین خشم و ترس و این‌ها، همین گوشمال‌ها است تا از این نقصان‌، یعنی از این فضایی که ما تایم ایجاد کردیم، زمان ایجاد کردیم در آن پیچیدیم برگردیم برویم به کجا؟ به این فضای گشوده‌شده یا مرکز عدم، دوباره از جنس او بشویم.

یعنی مرتب باید ما این تمرین را بکنیم یا پدر و مادرها به بچه‌هایشان یاد بدهند، چه‌جوری یاد می‌دهند؟ اگر خودشان عاشق باشند، او را به‌صورت زندگی شناسایی می‌کنند. شناسایی بچهٔ دو سه‌ساله به‌صورت زندگی، ناظر جنس منظور را تعیین می‌کند، یعنی این‌که دارید می‌گویید که نپیچ توی این تایمی که ایجاد می‌کنی، برگرد دوباره به اَلَست، وفا بکن، جفا نکن.

و می‌دانید که پس بنابراین گوشمال می‌آید، یعنی درد ایجاد می‌شود. ولی درمان‌های ژاژ این را هم می‌دانید، «خادعِ دردَند درمان‌هایِ ژاژ». یعنی حرف‌ها و رفتار‌های پدر و مادر ما که از جنس من‌ذهنی هستند، آن درد را منحرف می‌کنند. درد یعنی این‌که تو مرکزت جسم است الآن، باید برگردی. درست است؟

پس بنابراین همین‌طور که می‌بینید با این چیزها می‌توانیم همانیده بشویم، چیزهایی که داخل دایره هست مثل باورها، مثل پول، مثل همسر، مثل بچه، مثل پدر و مادر، اعضای خانواده، دوست و علم، نمی‌دانم همه‌چیز که می‌تواند، بتواند به‌اصطلاح برای ما مهم باشد، می‌تواند بیاید مرکز ما این‌ها را با [شکل ۱ (دایره همانیدگی‎ها)] نقطه‌چین نشان می‌دهیم.

🔟6️⃣4️⃣ ۴ 🔟6️⃣4️⃣