گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour
4.94K subscribers
3.72K photos
685 videos
2.01K files
2.05K links
چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا
تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا
(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰)

مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست.» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.
Download Telegram
جُرمِ خود را بر کسی دیگر منهْ
هوش و گوشِ خود بدین پاداش دِهْ
📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۲۶)
 
جُرم بر خود نِه، که تو خود کاشتی
با جزا و عدلِ حقْ کن آشتی
📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۲۷)
 
رنج را باشد سبب بد کردنی
بد ز فعلِ خود شناس، از بخت نی
📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۲۸)
 
هر کسی باید جُرم را به خودش بگذارد، روی خودش بگذارد، بگوید تقصیر من است. «جُرم خود را بر کسی دیگر منِهْ» می‌شود شما این کار را بکنید؟ اقرار کنید که این اتفاق افتاد، مسببش من خودم بودم. و هوش و گوش خودت را بیا، یعنی از این کار، از این حس مسئولیت یک پاداشی خواهد آمد و آن همین فضاگشایی است. وقتی می‌گویید من خودم کردم و اقرار می‌کنید، فضا گشوده می‌شود، شکسته می‌شوید.
 
توجه کنید این شکستگی خیلی مهم است. اگر شما می‌توانید عذر بخواهید، نرم باشید، و بگویید، حقیقتاً این‌جا هم صدق لازم است، نه این‌که سر مردم شیره بمالید که آقا تقصیر ما بوده، بله راست می‌گویی، آقا گفتم این‌طوری شد. نه، واقعاً بگویی تقصیر من بوده، قبول کنی، خواهی دید که این یک گنج است.
 
چه‌بسا وقتی شما صادقانه به جرم خود اعتراف می‌کنید، مردم ببخشند، رابطه درست بشود یا از ضرر بگذرند یا تخفیف بدهند. توجه می‌کنید؟ اگر صداقت باشد. پس بنابراین پاداش خیلی زیاد است در شکستن خود و قبول جرم. تا این‌که انکار کنی «نه، تقصیر من نبود، ثابت کنم تقصیر من نبود؟ تقصیر آن بود، این بود.»
 
«جرم بر خود نِه» که خودت کاشتی، فکر خودت بوده، عمل خودت بوده، نیت خودت بوده، عیب خودت بوده، ژاژ خودت بوده. تو نگو که خداوند ظلم می‌کند. با جزا و عدل خداوند هم آشتی کن. بگو آقا درست پاداش می‌دهد، من اگر به درد افتادم حقم بوده، کار غلط کرده بودم. الآن می‌گوید درد که الآن تو داری، سببش بد کردن تو بوده. بد کردن هم یعنی عمل کردن برحسب درد یا من‌ذهنی. پس رنج ما به‌وسیلهٔ ژاژ ما درست شده.
 
تو بیا بد را از فعل خود بشناس، بگو عمل من، فکر من سبب این شده و این را خداوند نکرده، «از بخت نی»، بختْ خداوند است دیگر، وقتی می‌آید به مرکز شما این بخت است. اگر بتوانید فضا را دائماً باز کنید و مرکز شما عدم باشد، بخت یعنی این. ولی خب بخت را ما پیدا نمی‌کنیم، مرکز ما جسم است. مرکز ما جسم است عکسِ بخت است، بدبختی است، ژاژ است. ما متوجه نیستیم که چقدر فکرهای خطرناک می‌کنیم، مضر می‌کنیم، وقتی ناظر می‌شویم می‌بینیم اِ این فکرهای منفی بوده، فکرهای مخرب بوده که این مسائل را به‌وجود آورده. ما حواسمان نیست که چقدر سبب‌سازی‌های بی‌جا و تُهی می‌کنیم.
 
من‌ذهنی با ابزار سبب‌سازی تعیین می‌کند که تقصیر کی بوده. و چون من‌ذهنی پندار کمال دارد، زیر بار نمی‌خواهد برود. اگر زیر بار بروی، شکسته می‌شوی و اگر شکسته بشود، جای ترحم دارد. توجه می‌کنید؟ یادتان باشد آن‌جا خواندیم، «چون شکسته گشت، جای اِرْحَمُواست‏». شما می‌شود بشکنید خودتان را؟ شما می‌شوید سبب‌سازی بیهوده نکنید و بگویید تقصیر خداوند است؟ «والله ما بدشانسیم، ما همهٔ کارمان درست است، نمی‌دانم چرا دچار این دردها شدیم، خداوند به ما درد می‌دهد.» نه، بخت به شما درد نمی‌دهد، خودت به‌وجود آوردی. درست است؟ پس با سبب‌سازی هر عیبی در دیگران می‌بینی که می‌گویی این‌ها باعث شدند، غلط است، خودت باعث شدی. همین را قبول کنی و اجرا کنی، می‌بینی زندگی‌ات چقدر عوض می‌شود.
 
گر یکی عیبی بگویم، قصدِ من عیبِ مَن است
زآن‌که ماهم را بپوشد ابرِ من اندر بدن
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۹۶۹)
 
اگر عیب بگویم، قصدم عیب خودم است. شما به این درجه رسیدید؟ که اگر به‌نظرم می‌آید یکی دیگر عیب دارد آن عیب من است و اگر هم بگویم، راجع‌به عیب خودم دارم صحبت می‌کنم. برای این‌که این ماه من را یعنی زندگی را می‌پوشاند. «زآن‌که ماهم را بپوشد ابر من اندر بدن» ابر من همین ابر من‌ذهنی است. ماهم را پوشانده، دیگر زندگی را نمی‌بینم. پس هر عیبی که می‌بینم در خودم است. هر عیبی که می‌گویم مال خودم است، یعنی به این شناسایی رسیدم. اگر بتوانم راجع‌به عیب صحبت کنم، حتماً عیب خودم است.
 
🔟6️⃣3️⃣ ۵۲ 🔟6️⃣3️⃣
همه عیب از من آمد که ز من چنین فن آمد
که به قصد کزدمی را سوی پای خود کشیدم
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۶۲۳)
 
کَزدُم: کَژدُم، عقرب
فن [عربی: فنّ]: حیله، مکر، فریب

 
کَزدُم همان کَژدُم است یا عقرب. فن یعنی حیله و مکر. این بیت را می‌خوانیم می‌گوییم همهٔ عیب‌ها از من است. از من چنین سبب‌سازیِ غلط بروز کرد. شما نگاه کنید که من‌ذهنی با سبب‌سازی‌های غلطش، ما از آن خواستیم ها! توجیه می‌کند، همهٔ مسائل را و همهٔ اتفاقات بد را آخر‌سر به این‌جا می‌رسد که تقصیر من نیست. مثل این‌که من‌ذهنی سبب‌سازی را فقط برای این کار به‌کار می‌برد.
 
شما می‌گویید نه، ذهن من برای این‌جور سبب‌سازی‌ها نیست که همین‌که مثلاً موفق نمی‌شوم، نمی‌گویم تنبلی خودم است، قانون جبران را انجام ندادم، می‌گویم آقا بدشانس بودم، ظلم کردند، نمرهٔ من را به یکی دیگر دادند، کار را به یکی دیگر دادند، پارتی‌بازی کردند. درست است؟ نه، این من بودم که من‌ذهنی و سبب‌سازی‌های غلطش را که مثل کژدم است به‌سوی پای خود کشیدم، گفتم بیا نیش بزن مرا.
 
توجه کنید، من‌ذهنی با سبب‌سازی‌هایش، توجیهاتی که شما ممکن است بکنید، همه‌اش غلط باشد. بابا من این‌جوری شدم تقصیر پدر و مادرم است. آخر چرا تقصیر پدر و مادرت است؟ شما الآن چهل سالت است، سی سالت است، خب اولش هم فرض کن که اصلاً گرفتند شما را کتک زدند، هیچ‌چیز نگفتند، الآن که عقلت می‌رسد! تقصیر همسر سابقم است دیگر، این‌طوری شدم. این چه سبب‌سازی است؟!
 
خلاقیت تو، کار تو، قانون جبران تو، این‌که می‌توانی با عقل خودت، خودت را و کارها را پیش ببری، مسائلت را حل کنی، کجا رفته؟ ولی اگر تو با ژاژ ذهنی داری مسئله‌سازی می‌کنی و مسائلت را می‌خواهی با ژاژ حل کنی، برو به این کار برس. برو ببین این را که شما یک کژدمی را با دست خودت گذاشتی پای خودت، نیش زده، بعد یکی دیگر را ملامت می‌کنی.
 
کمالِ سِرِّ محبت ببین نه نقصِ گناه
که هرکه بی‌هنر افتد نظر به عیب کند
(حافظ، دیوان غزلیات، غزل ۱۸۸)
 
این بیت از حافظ است. پس شما گناه را نبین، عیب را نبین، تو فضا را باز کن قدرت عشق را ببین. این یک چیزی است که تو نمی‌دانی. هر کسی که فضاگشا نباشد، فضابند باشد، بی‌هنر است. هر کسی که فضاگشا است، هنر دارد. هنر یعنی صنع. هنر یعنی عشق. هنر یعنی توانایی محبت کردن، ندیدن عیب، پوشاندن عیب.
 
امروز در غزل داشتیم، می‌گفت کلاه‌ را بده به کسی که هنوز می‌خواهد کچلی‌اش را بپوشاند. هر کسی که هنر عشق نداشته باشد، نظر به عیب می‌کند. تو بیا فضا را باز کن، با او یکی بشو، ببین که سِرّ عشق چه می‌کند. اتفاقاً سِرّ عشق عیب را بدون این‌که شما چیزی بگویید به مردم نشان می‌دهد و آن‌ها می‌توانند رفع کنند.
 
هر‌کسی کاو عیبِ خود دیدی ز پیش
کَی بُدی فارغ وی از اِصلاحِ خویش
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٨٨١)
 
کاو: که او (که + او)

 
غافلند این خلق از خود ای پدر
لاجَرَم گویند عیبِ همدگر
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٨٨۲)
 
لاجَرَم: به ناچار

 
من نبینم رویِ خود را ای شَمَن
من ببینم رویِ تو، تو رویِ من
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٨٨۳)
 
شَمَن: بت

 
شَمَن یعنی بت. می‌گوید هر کسی اگر عیب خودش را می‌دید، شروع می‌کرد به اصلاح خودش، اصلاً کاری به دیگران نداشت. منتها این مردم از عیب خودشان غافل هستند، بنابراین عیب همدیگر را ذکر می‌کنند. شما چه؟ شما عیب خودتان را می‌بینید؟ اگر ببینید، خواهید دید این‌قدر عیب دارید که باید بروید آن‌ها را اصلاح کنید. اگر غافل باشید از عیب خودتان، حتماً دنبال عیب مردم هستید. و اگر دنبال عیب مردم هستید، بدانید که عیب دارید و نمی‌خواهید رفع کنید. این یعنی بیچارگی. می‌گوید که ای بت‌پرست، یا ای بت:
 
‌من نبینم رویِ خود را ای شَمَن
من ببینم رویِ تو، تو رویِ من
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٨٨۳)
 
شَمَن: بت

 
من روی تو را می‌بینم، بنابراین عیب خودم را در روی تو می‌بینم. تو هم روی من را می‌بینی، عیب خودت را در من می‌بینی. پس ما آینهٔ هم هستیم. من روی خودم را نمی‌توانم ببینم.
 
پس چون من‌ذهنی عیب خودش را نمی‌تواند ببیند، بنابراین ما از این ابیات می‌خواهیم درس بگیریم. یا نه، با خودمان قرار بگذاریم که من به صورت‌های مختلف دنبال شناسایی عیب‌های خودم هستم. اصلاً مأموریت من این نیست که عیب‌های مردم را پیدا کنم به آن‌ها بگویم و آن‌ها رفع کنند، بگویم که یک کار به‌اصطلاح خلاق و توأم با خدمت می‌کنم، این خدمت نیست. اگر من این کار را بکنم، می‌فهمم که این نیاز روان‌شناختی من‌ذهنی من است. من وظیفه‌ام این است که ایرادهای خودم را پیدا کنم. و من اگر در روی یکی ایراد ببینم، می‌فهمم که آن ایراد خودم است. آن هم همین‌طور است. شَمَن در این‌جا همین بت‌پرست یا من‌ذهنی است. بله، شَمَن به‌معنی بت هم هست.
 
🔟6️⃣3️⃣ ۵۳ 🔟6️⃣3️⃣
آن کسی که او ببیند رویِ خویش
نورِ او از نورِ خلقان است پیش
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٨٨۴)
 
گر بمیرد، دیدِ او باقی بُود
زآنکه دیدش دیدِ خلّاقی بُوَد
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٨٨۵)
 
خب اگر کسی فضا را باز کند، ناظر ذهنش باشد، روی خودش را می‌بیند، عیب خودش را می‌بیند. ولی خب امروز فهمیدیم که ممکن است فضاگشایی به تأخیر بیفتد، ممکن است ما ناظر ذهنمان نتوانیم به‌زودی بشویم.
 
ولی شما می‌دانید که اگر واقعاً تمام برنامه را گوش بدهید و این ابیات را هر روز تکرار کنید، ناگهان، ناگهان این ژاژ من‌ذهنی متوقف خواهد شد. این ناگهان در من‌ذهنی هم بود، من می‌خواستم بعداً توضیح بدهم یادم رفت. «چو بربندند ناگاهت زنخدان»، ناگاهان، ناگهان بسته می‌شود. می‌گوید اگر ناگهان، یک‌دفعه دیدی این ژاژ قطع شد و شروع کردی به صنع، پس به واژۀ «ناگاهان»، بعضی جاها می‌گوید «ای رستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بی‌مُنتها». پس در آن‌جا هم می‌گفت آن پرنده ناگهان می‌پرد. درست است؟ مرغ جذبه، مرغ جذبه ناگهان از آشیانه می‌پرد. آب ناگهان به‌ جوش می‌آید. و شما هم روی خودتان کار می‌کنید، یک‌دفعه، ناگهان آن اتفاق می‌افتد که شما می‌بینید ناظر ذهنتان شدید.
 
اگر ناظر ذهنتان بشوید، روی خودتان را می‌بینید. پس در این صورت نور شما از مردم عادی بیشتر است. اگر این شخص که ناظر ذهنش است، یعنی زنده شده به زندگی، آینه شده، هم خودش را می‌بیند به‌عنوان زندگی هم فکرهایش را می‌بیند. درست است؟ اگر این می‌گوید بمیرد، دیگر نمی‌میرد، تا جاودانه شده.
 
گر بمیرد، دیدِ او باقی بُود
زآنکه دیدش دیدِ خلّاقی بُوَد
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٨٨۵)
 
دید او دید خداوند است. دید او خلاق است. بنابراین ما باید از دید چنین آدم‌هایی استفاده کنیم، یکی‌اش هم همین مولانا است که ابیاتش را می‌بینیم. می‌بینیم که این ابیات را که می‌خوانیم دید ما عوض می‌شود. در همین برنامه با همین ابیات، اگر شما از اول به‌اصطلاح در برنامه بودید، یک مقدار زیادی ممکن است طرز فکرتان عوض شده.
 
منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن
(حافظ، دیوان غزلیات، غزل ۳۹۳)
 
این هم از حافظ است. ما در شهر کائنات، موجودات، مشهور هستیم در عشق ورزیدن. مثل ما کسی نمی‌تواند عشق بورزد، برای این‌که ما زنده می‌شویم و زنده‌تر می‌شویم، هی زنده‌تر می‌شویم به خداوند. کسی مثل ما نمی‌تواند عشق بورزد در شهر، در شهر کائنات، در شهر موجودات. منِ انسان «دیده نیالوده‌ام به بد دیدن». پس کسی عشق‌ورزنده می‌شود که دیده‌اش را آلوده نکرده باشد به عیب دیدن، بدی را در دیگران دیدن.
 
اگر بدی دیدیم، برمی‌گردیم به خودمان. یادمان باشد دیدن بدی و دیدن عیب سبب نخواهد شد که دیگران به فکر عوض‌ شدن باشند، ممکن است حتی مقاومت کنند. این مهم است شما بدانید که با عیب دیدن و به عیب‌گویی دیگران عوض نخواهند شد. این عشق است که می‌گفت «کمالِ سِرِّ محبت ببین، نه نقصِ گناه»، این عشق است که عوض می‌کند. فقط عشق است که عوض می‌کند. اگر عوض بتوانیم بکنیم، از طریق عشق است.
 
پاک کن دو چشم را از مویِ عیب
تا ببینی باغ و سَروستانِ غیب
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۴۴)
 
سَروستان: بوستان

 
که مشخص است. از عیب‌بینی چشمتان را پاک کنید. «پاک کن دو چشم را از مویِ عیب»، بد نبین، و اگر دیدی، برگرد به خودت و اصلاح کن تا فضا باز بشود، هم باغ غیب را ببینی، هم انعکاسش در جان شما که زندگی بیرونی تو است، ببینی چقدر زیبا شد. پس می‌بینیم که از نظر مولانا عیب دیدن چقدر مضر است، ولی اگر ببینی، می‌توانی برگردی به خودت، فقط روی خودت کار کنی.
 
حرص، نابیناست، بیند مو به مو
عیبِ خلقان و، بگوید کو به کو
📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۲۹)
 
کو: کوی، گذرگاه، کوچه

 
عیبِ خود یک ذرّه چشمِ کورِ او
می‌نبیند، گرچه هست او عیب‌جو
📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۳۰)
 
این ابیات کاملاً ساده است. حرص یعنی انسان حریص یا انسان من‌ذهنی نابینا است. «بیند مو به مو»، «عیبِ خلقان»، عیب مردم را می‌بیند و از این کو به آن کو می‌رود، عیب مردم را می‌گوید. اما تمام آن عیب‌هایی که در مردم دیده و کو به کو می‌گوید، درست است؟ همه‌اش در خودش است، ولی چشم کورِ او حتی یک ذره از این عیب‌ها هم نمی‌بیند در خودش.
 
عیبِ خود یک ذرّه چشمِ کورِ او
می‌نبیند، گرچه هست او عیب‌جو
📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۳۰)
 
گرچه که دائماً دنبال عیب می‌گردد، ولی عیب خودش را نمی‌بیند. ما هم این‌طوری هستیم؟ اگر من‌ذهنی داریم، بله.

🔟6️⃣3️⃣ ۵۴ 🔟6️⃣3️⃣
ای بسی ظُلمی که بینی از کَسان
خویِ تو باشد در ایشان، ای فلان
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۱۹)
 
اندر ایشان تافته هستیِّ تو
از نفاق و ظلم و بدمستیِّ تو
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۲۰)
 
آن تُوی، و آن زخم بر خود می‌‌زنی
بر خود آن ساعت، تو لعنت می‌کنی‌‌
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۲۱)
 
درست است؟ چقدر ما ظلم می‌بینیم که دیگران به ما روا می‌دارند و این خوی ما است که منعکس شده روی آن‌ها.
 
ای بسی ظُلمی که بینی از کَسان
خویِ تو باشد در ایشان، ای فلان
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۱۹)
 
اصلاً فکر نمی‌کنیم در ما همچو خویی هست. «اندر ایشان تافته هستیِّ تو»، این هستیِ من‌دار تو که پر از درد است، در ایشان تافته که به ما ظلم می‌کند. و این‌ها «از نفاق و ظلم و بدمستیِّ تو»، ما مست غرور هستیم، ما هم توانایی ظلم داریم، ما هم نفاق داریم، یعنی من‌ذهنی در مرکزمان است و حرف‌های خوب‌خوب در دهانمان است، این نفاق است. مرکز ما دارای توانایی ظلم است و مست کبر و غرور و پندار کمال و این‌ها است.
 
و می‌گوید آن تو هستی، «وآن زخم بر خود می‌‌زنی»، «بر خود آن ساعت، تو لعنت می‌کنی»‌‌، هر موقع مرکز ما این‌طوری است، انعکاسش در بیرون به ما برمی‌گردد. می‌گوید آن تو هستی و آن زخم را به خودت می‌زنی. در آن لحظه، در آن ساعت به خودت لعنت می‌کنی. اگر من‌ذهنی ما در مرکز ما است و مرکز ما آلوده است و ما آن را دل می‌دانیم و می‌بینیم که هر لحظه خودمان به خودمان لعنت می‌فرستیم و فکر می‌کنیم داریم به خودمان خدمت می‌کنیم و این‌ها برمی‌گردد. هرچه که می‌فرستیم برمی‌گردد به ما.
 
در خود آن بد را نمی‌‌بینی عِیان
ور نه دشمن بوده‌ای خود را به جان‌‌
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۲۲)
 
می‌گوید آن را در خودت نمی‌بینی. عیان این مرکز آلوده را و عیب‌هایش را نمی‌بینی وگرنه دشمن خودت می‌بودی، که همان بیت، «دشمنِ خویشیم و یارِ آن‌که ما را می‌کُشد»، می‌گوییم آقا این من‌ذهنی را نمی‌خواهم نگه دارم، این پر از عیب است. بنابراین این «نکتهٔ مستحیله» پر از عیب است، منتها هیچ‌کدام را نمی‌بیند. این عیب‌ها را در روی مردم می‌بیند، با آن‌ها دعوا می‌کند و آن‌ها برمی‌گردند عوض می‌کنند، فکر می‌کند که آن‌ها دارند ظلم می‌کنند.
 
شما کژدم را با دست خودتان به‌سوی خودتان نمی‌کشید؟ مسائل را به‌سمت خودتان نمی‌کشید؟ دشمن را درست نمی‌کنید به‌سمت خودتان بکشید؟ درد ایجاد نمی‌کنید به‌سمت خودتان بکشید؟ جواب بدهید به خودتان.
 
چون به قعرِ خویِ خود اندر رسی
پس بدانی کز تو بود آن ناکسی‌‌
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۲۴)
 
اگر دقیق خودمان را مورد بررسی قرار بدهیم و خوی من‌ذهنی‌مان را واقعاً ببینیم، خواهیم دید که این ناکسی از ما بوده، رفتار ما این را باعث شده، حرف ما باعث شده، مرکز آلودهٔ ما باعث شده. ما اگر واقعاً به تهِ تهِ خویِ خودمان برسیم که پنهان را نمی‌بینیم با من‌ذهنی‌مان، اگر فضا را باز کنیم ببینیم، در همهٔ موارد خواهیم دید که تقصیر خودمان بوده. توجه کنید این‌ها فقط به‌وسیلهٔ مردم انجام نمی‌شود:
 
از مُسَبِّب می‌رسد هر خیر و شر
نیست اسباب و وسایط ای پدر
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۵۴)
 
مسبِّب: خداوند، سبب‌ساز
اسباب: سبب‌ها، علت‌ها
وسایط: واسطه‌ها

 
این بیت را می‌توانید حفظ کنید، که درست است که ظاهراً ما متوجه نمی‌شویم، ولی مسبب در کار هست و جزای این خوی بد ما را، ناکسی ما را می‌دهد، و البته ما می‌گوییم که به ما ظلم شده. ما خوی بد خودمان را نمی‌دانیم، «بیچاره شدیم آقا، رحم کنید، آخر بدشانس شدیم، من یک آدم خوبی هستم، نه فکر ژاژ می‌کنم، نه سبب‌سازی مخرّب می‌کنم، با سبب‌سازی‌های باورهای جامدِ خودم مسائل را گردن دیگران نمی‌اندازم، اصلاً من مسئله درست نمی‌کنم.» درست نگاه کنی، خواهی دید که تو بسیار مسئله‌ساز هستی، مانع‌ساز هستی، میل می‌کنی به جبر که چاره‌ای ندارم، میل می‌کنی به درد، درد پخش می‌کنی. پس به قعر خوی خودت برس.
 
گر نه کوری، این کبودی دان ز خویش
خویش را بد گو، مگو کس را تو بیش‌‌
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۳۰)
 
اگر کور نیستی، فضا را باز کردی، چشم عدم داری، این کبودی را، این درد را، این بدبینی را از خودت بدان. بگو من بد هستم. دیگر بیش از این گردن مردم نینداز.
 
🔟6️⃣3️⃣ ۵۵ 🔟6️⃣3️⃣
ای بدیده عکسِ بَد، بر رویِ عَم
بَد نه عَمّ است، آن توی، از خود مَرَم‌‌
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۲۷)
 
عَم: عمو
مَرَم: فرار نکن.

 
عَم در این‌جا عَمو یعنی. مَرَم: فرار نکن. ای کسی که عکسِ بدِ خودت را بر رویِ عمویت دیدی یا کس دیگر دیدی، این عمویت بد نیست، این کس دیگر بد نیست، آن تو هستی، از خودت فرار نکن. توجه کنید من‌ذهنی از خودش فرار می‌کند. نمی‌خواهد قبول کند، نمی‌خواهد ببیند. عرض کردم مهم است بدانید که اگر به من‌ذهنی شما ثابت کنید که اشتباه می‌کند، مقاومتش بیشتر می‌شود، سفتی‌اش بیشتر می‌شود.
 
غیب‌دان کُن سینه‌هایِ خلق را
سینه‌هایِ عیب‌دان را برشکن
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۰۱۱)
 
ای خدا، کمک کن ما فضا را باز کنیم سینه‌های ما غیب‌دان بشود، یعنی با نور تو ببینیم، با چشم تو ببینیم و سینه‌های عیب‌دان که در مرکزشان من‌ذهنی دارند، این‌ها را بر‌شکن. درست است؟ خب ما باید همکاری کنیم. این دعای خوبی است که خدایا من خودم را می‌خواهم بشکنم، تا حالا ناموس من‌ذهنی‌ام نگذاشته، پندار کمالم نگذاشته، من می‌دانم اگر نمی‌شکنم خودم را، جای رحمت تو و ترحم مردم نخواهم بود پس کمک کن من خودم را بشکنم.
 
بربند دو چشمِ عیب‌بین را
بگشای دو چشمِ غیب‌دان را
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۴)
 
دو چشم عیب‌بین من‌ذهنی را ببند، فضا را باز کن، دو چشم غیب‌دان را باز کن و با آن ببین.
 
پس تو را هر غَم که پیش آید زِ دَرد
بر کسی تُهمت مَنِه بر خویش گَرد
📚(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۱۳)
 
پس هر غمی پیش می‌آید برای تو، از دردهایی که از همانیدگی‌ها می‌آید، به هیچ‌کس تهمت نگذار، گردن هیچ‌کس نینداز، به خودت برگرد. بگو من کردم، پیدا کن که با چه الگویی، با چه سبب‌سازی‌ای این کار را انجام داده‌ای.
 
دلا خود را در آیینه، چو کَژْ بینی، هر آیینه
تو کَژْ باشی نه آیینه، تو خود را راست کُن اوّل
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۳۳۷)
 
گفت‌وگوی خوبی‌ است با دلمان. ای دل من، در آینه اگر خودت را کژ ببینی، یعنی در روی مردم عیب ببینی، آن‌ها آینهٔ تو هستند. می‌دانید که آینه کژ نیست. تو کژی، نه آینه. تو بیا خودت را درست کن، راست کن اول. اول ما باید خودمان را درست کنیم، بله.
 
زآن نمی‌پَرّد به سویِ ذوالْجَلال
کاو گُمانی می‌بَرَد خود را کمال
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۳)
 
چرا به‌سوی خدا نمی‌پریم؟ ذوالجلال یعنی خداوند. برای این‌که ما فکر می‌کنیم کامل هستیم، پندار کمال داریم. پندار کمال، کمال نیست. هر کسی که پندار کمال دارد کلی عیب دارد و عیب‌هایش را نمی‌خواهد ببیند.
 
جمله در ایذایِ بی‌جُرمان حریص
در قفایِ همدگر جویان نَقیص
📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۳۳۸)
 
ایذا: اذیت کردن
قفا: پشت گردن، پسِ سر
نَقیص:‌ عیب‌جویی

 
بله. نقیص یعنی عیب‌جویی. قفا: پشتِ گردن، می‌دانیم، پسِ سر. ایذا: اذیت کردن. «جمله در ایذایِ بی‌جُرمان حریص»، آیا واقعاً این مثل آن بیت می‌گوید که «خلقْ رنجورِ دق و بیچاره‌اند»، آیا همان است؟ مثل آن است؟ ما همه‌مان حریص هستیم در اذیت کردن بی‌جرمان و پشت همدیگر می‌رویم که بتوانیم ایراد پیدا کنیم. آیا این خوب است؟ نه.
 
خلقْ رنجورِ دِق و بیچاره‌اند
وز خِداعِ دیو، سیلی‌باره‌اند
📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۳۳۷)
 
خِداع: حیله‌گری
سیلی‌باره: کسی‌که میل فراوانی به زدن سیلی دارد. در این‌جا مراد کسی است که خوی آزار و تهاجم بسیار داشته باشد.

 
چقدر این را خوانده‌ایم واقعاً، از آن یاد بگیریم. خلق، بیشتر مردم، مریض من‌ذهنی هستند، مریض روانی هستند. ببینید که این حالت دگرگون‌شدهٔ ما مریض روانی هم هست، «رنجورِ دق و بیچاره» است. بیچاره است برای این‌که با من‌ذهنی می‌خواهد چاره پیدا کند، و از فریبِ دیو سیلی‌باره است.
 
ور ببینی رویِ زشت، آن هم تویی
ور ببینی عیسی و مریم، تویی
📚(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۴۲)
 
پس اگر روی زشت می‌بینی، در تو هست، خودت هستی. و اگر زیبا می‌بینی، مثلاً عیسی و مریم را می‌بینی، باز هم تو هستی.
 
مویْ بشکافی به عیبِ دیگران
ور بپرسم عیبِ تو کوری در آن
🌲(عطار، منطق‌الطیر، عذر آوردن مرغان)
 
خب موشکافی می‌کنیم، این از عطار است، در عیب دیگران. این‌قدر دقیق عیب دیگران را می‌بینیم و می‌گوییم، ولی از عیب ما بپرسند، در دیدن آن کور هستیم. پس می‌بینید که من‌ذهنی ما عیب‌های مردم را می‌بیند، ولی تصور نمی‌کند که این عیب‌ها مال خودش است در روی آن‌ها منعکس شده. عرض کردم مشکل است این کار، برای این‌که یک سبب‌سازی اتوماتیک وجود دارد که «نه، این درست نمی‌تواند باشد، این آدم‌ها واقعاً معیوب هستند، آقا دیگر شوهر من یا زن من که من می‌شناسم دیگر، این حرف‌ها چیست؟! این عیب‌ها را دارد.» نه، ندارد، آن‌ها عیب‌های تو است. حالا یک کمی روی آن. تمام شد! خیلی خب.
 
🔟6️⃣3️⃣ ۵۶ 🔟6️⃣3️⃣
💠💠💠پایان بخش چهارم💠💠💠
Program 1063.docx
1.6 MB
فایل WORD متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۶۳
Program 1063.pdf
6.2 MB
فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۶۳
Program 1063-BW.pdf
6.3 MB
فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۶۳
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
TelTextProgram1063-0.docx
398.7 KB
فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۶۳ (روز چهارشنبه)
TelTextProgram1063-0.pdf
5.1 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۶۳ (روز چهارشنبه)
TelTextProgram1063-0-BW.pdf
5 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۶۳ (روز چهارشنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
TelTextProgram1063-1.docx
449.6 KB
فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۶۳ (روز جمعه)
TelTextProgram1063-1.pdf
5.5 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۶۳ (روز جمعه)
TelTextProgram1063-1-BW.pdf
5.4 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۶۳ (روز جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
TelTextProgram1063-2.docx
488.7 KB
فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۶۳ (روز سه‌شنبه)
TelTextProgram1063-2.pdf
5.8 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۶۳ (روز سه‌شنبه)
TelTextProgram1063-2-BW.pdf
5.7 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۶۳ (روز سه‌شنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
Program 1063-LinkedA.pdf
6.4 MB
فایلPDF متن کامل برنامه ۱۰۶۳ با لینک ابیات و آیات به «فایل اصلی صوتی» در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM
Program 1063-LinkedV.pdf
6.4 MB
فایل PDF متن کامل برنامه ۱۰۶۳ با لینک ابیات و آیات به «فایل اصلی تصویری» در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM
TelTextProgram1063-3.docx
478 KB
فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۶۳ (روز جمعه)
TelTextProgram1063-3.pdf
5.8 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۶۳ (روز جمعه)
TelTextProgram1063-3-BW.pdf
5.7 MB
فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۶۳ (روز جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)