لازم است ما بگوییم که این دیگران نمیتوانند به خداوند وصل بشوند؟ عجیب است ها دیگران نمیتوانند وصل بشوند! من چه پس؟ من خودم چه؟ در آن چرخهٔ سازندگی من حواسم به خودم است، به تغییر خودم است.
معلوم است اینها در فضای «اَنساب» هستند. نیتهای جداگانه دارند، نیتهایشان از بین بردن مسکینی و دردشان است، بیچارگیشان است، در ذهن. حواسشان نیست که بیچارگیشان از آنجا حل میشود که باید مستقیماً خودشان وصل بشوند به زندگی.
«آن چهارم گفت: حَمْداللَّـه که من»، حالا چهارم به آنها کاری ندارد، در پیش خودش میگوید که من تقلید نکردم از آنها، به چاه نیفتادم مثل آن سه تن، حرف نزدم. دارد حرف میزند! ما اینطوری اتصالمان از خداوند قطع میشود. ما به همدیگر کمک میکنیم که اتصالمان قطع بشود!
پس بنابراین فضای قیاس، فضای تحریک انسانها است که به جدایی بیفتند. پس هر کسی باید روی خودش کار کند، فضا را باز کند که خودش را درست کند. که من اگر وصل بشوم با دیگران کاری نداشته باشم، این کار درستی است. و وقتی وصل هستم، امروز میگفت که من جزو «خوبان» میشوم. فقط موقعی که وصل میشوم، انسانهای دیگر را هندوهای دیگر را میتوانم به وصل برسانم. درست است؟ حالا میگوید:
پس نمازِ هر چهاران شد تباه
عیبگویان بیشتر گُم کرده راه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۳)
ای خُنُک جانی که عیبِ خویش دید
هر که عیبی گفت، آن بر خود خرید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۴)
زآنکه نیمِ او ز عیبستان بُدهست
و آن دگر نیمش ز غیبستان بُدهست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۵)
پس میبینید «هر چهاران» شاید اشاره میکند به همهٔ انسانها. نماز همهمان تباه شد، یعنی هیچکدام وصل به زندگی نیستیم ما. ما حرف میزنیم فقط، ذهن ما فعال است و نیاز منذهنی ما این است که دیگران را هدایت کنیم درحالیکه منذهنی داریم و این یعنی چرخهٔ تخریب.
«پس نمازِ هر چهاران شد تباه». عیبگویان، کسانی که در ذهن هستند و حواسشان به دیگران است، با منذهنیشان عیب دیگران را میبینند و میگویند، اینها بیشتر راه را گم میکنند و بیشتر سبب گم کردن یک راه میشوند.
راه چیست؟ راه این است که با فضاگشایی خودش را به ما نشان میدهد. در آن داستانِ کر میگفت، اصطلاح «اِهْدِنٰا» را بهکار میبرد، میگفت که بهخاطر خوف اینکه انسان از راه به در بشود، آن واژهٔ «اِهْدِنٰا» آمده، یعنی ما را به راه راست هدایت کن و این کار با فضاگشایی میسر است در هر نماز.
«ای خُنُک جانی که عیبِ خویش دید»، خوشا به حال جانی که عیب خودش را ببیند که من منذهنی دارم دیگران را دارم هدایت میکنم. آقا، خانم، به من مربوط نیست. «ای خُنُک جانی»، خوشا به حال جانی که عیب خودش را ببیند و هر که عیبی میگوید، هر که عیب میگوید، میگوید این در من هست. شروع کند به جستوجوی آن عیب در خودش.
بهخاطر اینکه نیمش، نیمی از ما از «عیبستان» است یعنی از منذهنی است، از همانیدگیها تشکیل شده. و نیم دیگرش از «غیبستان» است. یعنی هر کسی وارد این جهان میشود، پس از یک مدتی یک منذهنی پیدا میکند، پنجاه درصد منذهنی، پنجاه درصد حضور. مانند آن اعرابی که روی شترش یک جوال گندم بود، یک جوال ماسه، که فلسفی گفت، فلسفی با ذهنش فکر میکرد که اگر ماسه را بیندازد زمین و گندم را نصف کند، بار شتر سبکتر میشود و این عاقلانه است. بله؟ بعد فهمیدیم نه نبوده آن. حالا با آنجا کاری نداریم.
چون که بر سر مر تو را دَه ریش هست
مَرْهَمت بر خویش باید کار بَست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۶)
ریش: زخم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
عیب کردن ریش را دارویِ اوست
چون شکسته گشت، جای اِرْحَمُواست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۷)
ریش: زخم
اِرْحَمُو: فعل امر بهمعنیِ رحم کنید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
گر همان عیبت نبود، ایمن مباش
بوک آن عیب از تو گردد نیز فاش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸)
بوک: باشد که، شاید که
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اِرْحَمُوا: فعل امر یعنی بهمعنیِ رحم کنید. بوک یعنی بُوَد که، باشد که. و این «اِرْحَمُوا تُرحَمُوا»: رحم کنید تا بر شما رحم شود، حدیث است.
«اِرْحَمُوا تُرحَمُوا.»
«رحم کنید، تا بر شما رحم شود.»
🌴(حدیث)
ما البته شکسته نمیشویم، ما با منذهنیمان عیب مردم را پیدا میکنیم و میخواهیم بگوییم که ما این عیب را نداریم و برتر هستیم. برای اثبات آن جنبۀ شیطانی که من از تو بهترم، من از او بهترم، دنبال ایرادهای مردم هستیم عیبهای مردم هستیم.
🔟3️⃣4️⃣ ۴۹ 🔟3️⃣4️⃣
معلوم است اینها در فضای «اَنساب» هستند. نیتهای جداگانه دارند، نیتهایشان از بین بردن مسکینی و دردشان است، بیچارگیشان است، در ذهن. حواسشان نیست که بیچارگیشان از آنجا حل میشود که باید مستقیماً خودشان وصل بشوند به زندگی.
«آن چهارم گفت: حَمْداللَّـه که من»، حالا چهارم به آنها کاری ندارد، در پیش خودش میگوید که من تقلید نکردم از آنها، به چاه نیفتادم مثل آن سه تن، حرف نزدم. دارد حرف میزند! ما اینطوری اتصالمان از خداوند قطع میشود. ما به همدیگر کمک میکنیم که اتصالمان قطع بشود!
پس بنابراین فضای قیاس، فضای تحریک انسانها است که به جدایی بیفتند. پس هر کسی باید روی خودش کار کند، فضا را باز کند که خودش را درست کند. که من اگر وصل بشوم با دیگران کاری نداشته باشم، این کار درستی است. و وقتی وصل هستم، امروز میگفت که من جزو «خوبان» میشوم. فقط موقعی که وصل میشوم، انسانهای دیگر را هندوهای دیگر را میتوانم به وصل برسانم. درست است؟ حالا میگوید:
پس نمازِ هر چهاران شد تباه
عیبگویان بیشتر گُم کرده راه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۳)
ای خُنُک جانی که عیبِ خویش دید
هر که عیبی گفت، آن بر خود خرید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۴)
زآنکه نیمِ او ز عیبستان بُدهست
و آن دگر نیمش ز غیبستان بُدهست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۵)
پس میبینید «هر چهاران» شاید اشاره میکند به همهٔ انسانها. نماز همهمان تباه شد، یعنی هیچکدام وصل به زندگی نیستیم ما. ما حرف میزنیم فقط، ذهن ما فعال است و نیاز منذهنی ما این است که دیگران را هدایت کنیم درحالیکه منذهنی داریم و این یعنی چرخهٔ تخریب.
«پس نمازِ هر چهاران شد تباه». عیبگویان، کسانی که در ذهن هستند و حواسشان به دیگران است، با منذهنیشان عیب دیگران را میبینند و میگویند، اینها بیشتر راه را گم میکنند و بیشتر سبب گم کردن یک راه میشوند.
راه چیست؟ راه این است که با فضاگشایی خودش را به ما نشان میدهد. در آن داستانِ کر میگفت، اصطلاح «اِهْدِنٰا» را بهکار میبرد، میگفت که بهخاطر خوف اینکه انسان از راه به در بشود، آن واژهٔ «اِهْدِنٰا» آمده، یعنی ما را به راه راست هدایت کن و این کار با فضاگشایی میسر است در هر نماز.
«ای خُنُک جانی که عیبِ خویش دید»، خوشا به حال جانی که عیب خودش را ببیند که من منذهنی دارم دیگران را دارم هدایت میکنم. آقا، خانم، به من مربوط نیست. «ای خُنُک جانی»، خوشا به حال جانی که عیب خودش را ببیند و هر که عیبی میگوید، هر که عیب میگوید، میگوید این در من هست. شروع کند به جستوجوی آن عیب در خودش.
بهخاطر اینکه نیمش، نیمی از ما از «عیبستان» است یعنی از منذهنی است، از همانیدگیها تشکیل شده. و نیم دیگرش از «غیبستان» است. یعنی هر کسی وارد این جهان میشود، پس از یک مدتی یک منذهنی پیدا میکند، پنجاه درصد منذهنی، پنجاه درصد حضور. مانند آن اعرابی که روی شترش یک جوال گندم بود، یک جوال ماسه، که فلسفی گفت، فلسفی با ذهنش فکر میکرد که اگر ماسه را بیندازد زمین و گندم را نصف کند، بار شتر سبکتر میشود و این عاقلانه است. بله؟ بعد فهمیدیم نه نبوده آن. حالا با آنجا کاری نداریم.
چون که بر سر مر تو را دَه ریش هست
مَرْهَمت بر خویش باید کار بَست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۶)
ریش: زخم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
عیب کردن ریش را دارویِ اوست
چون شکسته گشت، جای اِرْحَمُواست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۷)
ریش: زخم
اِرْحَمُو: فعل امر بهمعنیِ رحم کنید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
گر همان عیبت نبود، ایمن مباش
بوک آن عیب از تو گردد نیز فاش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸)
بوک: باشد که، شاید که
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اِرْحَمُوا: فعل امر یعنی بهمعنیِ رحم کنید. بوک یعنی بُوَد که، باشد که. و این «اِرْحَمُوا تُرحَمُوا»: رحم کنید تا بر شما رحم شود، حدیث است.
«اِرْحَمُوا تُرحَمُوا.»
«رحم کنید، تا بر شما رحم شود.»
🌴(حدیث)
ما البته شکسته نمیشویم، ما با منذهنیمان عیب مردم را پیدا میکنیم و میخواهیم بگوییم که ما این عیب را نداریم و برتر هستیم. برای اثبات آن جنبۀ شیطانی که من از تو بهترم، من از او بهترم، دنبال ایرادهای مردم هستیم عیبهای مردم هستیم.
🔟3️⃣4️⃣ ۴۹ 🔟3️⃣4️⃣
الآن میگوید اگر زخمهای فراوانی در سرِ تو هست، این زخمهای فراوان همین همانیدگیها است. گاهی اوقات چون اینها میخارند، مولانا این را به کچلی تشبیه میکند. «چون که بر سر مر تو را دَه ریش هست» همهمان در سرمان زخم داریم، یعنی عقلمان ناقص است، عقلمان برحسب همانیدگیها است. مرهم ما که باید، از فضاگشایی میآید، مرهممان باید صرف سرِ خودمان شود.
«مَرْهَمت بر خویش باید کار بَست» این خیلی بیت مهمی است. با منذهنی که مرهم نداریم، بدتر میکنیم درد مردم را. در آن فرمولِ تخریب دستآخر میگوییم تو مطابق منذهنی من عوض شو. منذهنی من که مرهم ندارد. اگر من مرهم داشتم که سر خودم میگذاشتم. اگر من بلد بودم که خودم را درست میکردم. چرا رفتم دیگران را درست میکنم؟
شما میتوانید این موضوع را خوب تحلیل کنید و بعد از این دیگران را درست نکنید. میدانید چقدر این به شما کمک میکند؟ یعنی در عرض مدت کوتاهی شما عوض میشوید، خردمند میشوید.
اصلاً به هیچکس ایراد نگیرید، هرجا هم اسمِ ایراد شنیدید، بگردید ببینید این ایراد ممکن است در شما باشد. فلانی حسود است، شما از هوا میشنوید، خب شما میبینید شما هم حسود هستید یا نه؟ نگویید به من نمیگویند. به شما نمیگویند، مردم به هم ایراد میگیرند، ببینید این در شما هست؟
ای خُنُک جانی که عیبِ خویش دید
هر که عیبی گفت، آن بر خود خرید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۴)
«هر که عیبی گفت، آن بر خود خرید». هر کسی به شما عیب و ایراد میگیرد، شما فضا را باز کنید و بروید بگردید دنبال آن عیب و ایراد. ببینید در شما هست؟
و پایین البته میگوید «گر همان عیبت نبود، ایمن مباش» اگر رفتی جستجو کردی دیدی نه این عیب من نیست اصلاً در من نیست، خیلی خاطرجمع نباش. پس از یک مدتی فضاگشایی و تمرکز روی خود خواهید دید که این عیب در شما هم هست.
پس «چون که بر سر مر تو را دَه ریش هست» چون ما عیب زیاد داریم، همانیدگی زیاد داریم، همانیدگیهای ما درد ایجاد کرده، مانعسازی زیاد کردیم، دشمنسازی زیاد کردیم، مسئلهسازی زیاد کردیم، به خودمان آسیب زدیم، ما زخم زیاد داریم. سوراخهای زیادی در عقلمان داریم.
ما باید بگوییم که من فضا را باز میکنم مرهم را، آن پمادی که خداوند به من میدهد، به سرِ خودم میزنم عقل خودم را درست کنم، با کسی کاری ندارم. و اینکه بگویید این ریش، یعنی درد، این دردِ من واقعاً عیب است، «عیب کردن ریش را» آقا من زخم دارم، آری اینجایِ عقلم ناقص است، اینجا همانیده هستم با پول، آنجا با همسر، اینجا با این، اینها عیب من است. داروی من هم هست. اقرار به درد، شناسایی درد مساوی با آزادی است.
«عیب کردن ریش را داروی توست» اگر شما عیبهای خودتان را ببینید و شکسته بشوید متواضع بشوید، بگویید که من اینهمه ایراد دارم چرا به دیگران ایراد بگیرم، «جای اِرْحَمُواست». جایِ هم لطف ایزدی است رحمت ایزدی است، هم رحمت مردم.
مردم ببینند شما روی خودتان کار میکنید شدید، خوششان میآید یا بدشان میآید؟ من با شما کاری ندارم روی خودم کار میکنم. یک کسی ایراد میگیرد، تشکر هم میکنید شما میگویید آقا ایراد من را گفتید خیلی ممنون بروم فکر کنم چشم پیدا کنم درست کنم، رحمش میآید به شما لطفش جاری میشود کمکش جاری میشود.
ولی دارد میگوید تو با پندار کمالت نگو من عیبی ندارم، اینکه عیب من نیست، من میدانم این را. من چنین عیبی ندارم! گر همان عیبت نبود، آسودهخاطر نباش، ایمن نباش. ممکن است بعدها میبینید که نه این عیب در تو هم بوده. شما نگاه کنید که بعد از سه چهار سال که ما مطمئن هستیم مثلاً ما حسود نیستیم، ما چیزی را از مردم مضایقه نمیکنیم، ما پولپرست نیستیم، ما مکانپرست نیستیم، ما خرافاتی نیستیم، یکدفعه میبینید همۀ اینها دارد رو میآید در ما. همۀ اینها در ما هست.
«اِرْحَمُوا تُرحَمُوا.»
«رحم کنید، تا بر شما رحم شود.»
🌴(حدیث)
لاتَخافُوا از خدا نشنیدهای؟
پس چه خود را ایمن و خوش دیدهای؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۹)
لاتَخافُوا: نترسید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
لاتَخافُوا یعنی نترسید، لاتَخافُوا. میگوید در آن آیۀ قرآن این واژۀ لاتَخافُوا را نشنیدهای تو که میگوید نترسید. و نترسید را به که میگوید؟ به کسانی که روی خودشان کار میکنند. میگوید وقتی او میگوید لاتَخافُوا، نترسید، این نشان این است که اینجا جای ترس است، باید مواظب باشم، باید پرهیز کنم. باید بگویم که ممکن است این عیب در من هم باشد، من خوب دقت کنم. توجه میکنید؟
🔟3️⃣4️⃣ ۵۰ 🔟3️⃣4️⃣
«مَرْهَمت بر خویش باید کار بَست» این خیلی بیت مهمی است. با منذهنی که مرهم نداریم، بدتر میکنیم درد مردم را. در آن فرمولِ تخریب دستآخر میگوییم تو مطابق منذهنی من عوض شو. منذهنی من که مرهم ندارد. اگر من مرهم داشتم که سر خودم میگذاشتم. اگر من بلد بودم که خودم را درست میکردم. چرا رفتم دیگران را درست میکنم؟
شما میتوانید این موضوع را خوب تحلیل کنید و بعد از این دیگران را درست نکنید. میدانید چقدر این به شما کمک میکند؟ یعنی در عرض مدت کوتاهی شما عوض میشوید، خردمند میشوید.
اصلاً به هیچکس ایراد نگیرید، هرجا هم اسمِ ایراد شنیدید، بگردید ببینید این ایراد ممکن است در شما باشد. فلانی حسود است، شما از هوا میشنوید، خب شما میبینید شما هم حسود هستید یا نه؟ نگویید به من نمیگویند. به شما نمیگویند، مردم به هم ایراد میگیرند، ببینید این در شما هست؟
ای خُنُک جانی که عیبِ خویش دید
هر که عیبی گفت، آن بر خود خرید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۴)
«هر که عیبی گفت، آن بر خود خرید». هر کسی به شما عیب و ایراد میگیرد، شما فضا را باز کنید و بروید بگردید دنبال آن عیب و ایراد. ببینید در شما هست؟
و پایین البته میگوید «گر همان عیبت نبود، ایمن مباش» اگر رفتی جستجو کردی دیدی نه این عیب من نیست اصلاً در من نیست، خیلی خاطرجمع نباش. پس از یک مدتی فضاگشایی و تمرکز روی خود خواهید دید که این عیب در شما هم هست.
پس «چون که بر سر مر تو را دَه ریش هست» چون ما عیب زیاد داریم، همانیدگی زیاد داریم، همانیدگیهای ما درد ایجاد کرده، مانعسازی زیاد کردیم، دشمنسازی زیاد کردیم، مسئلهسازی زیاد کردیم، به خودمان آسیب زدیم، ما زخم زیاد داریم. سوراخهای زیادی در عقلمان داریم.
ما باید بگوییم که من فضا را باز میکنم مرهم را، آن پمادی که خداوند به من میدهد، به سرِ خودم میزنم عقل خودم را درست کنم، با کسی کاری ندارم. و اینکه بگویید این ریش، یعنی درد، این دردِ من واقعاً عیب است، «عیب کردن ریش را» آقا من زخم دارم، آری اینجایِ عقلم ناقص است، اینجا همانیده هستم با پول، آنجا با همسر، اینجا با این، اینها عیب من است. داروی من هم هست. اقرار به درد، شناسایی درد مساوی با آزادی است.
«عیب کردن ریش را داروی توست» اگر شما عیبهای خودتان را ببینید و شکسته بشوید متواضع بشوید، بگویید که من اینهمه ایراد دارم چرا به دیگران ایراد بگیرم، «جای اِرْحَمُواست». جایِ هم لطف ایزدی است رحمت ایزدی است، هم رحمت مردم.
مردم ببینند شما روی خودتان کار میکنید شدید، خوششان میآید یا بدشان میآید؟ من با شما کاری ندارم روی خودم کار میکنم. یک کسی ایراد میگیرد، تشکر هم میکنید شما میگویید آقا ایراد من را گفتید خیلی ممنون بروم فکر کنم چشم پیدا کنم درست کنم، رحمش میآید به شما لطفش جاری میشود کمکش جاری میشود.
ولی دارد میگوید تو با پندار کمالت نگو من عیبی ندارم، اینکه عیب من نیست، من میدانم این را. من چنین عیبی ندارم! گر همان عیبت نبود، آسودهخاطر نباش، ایمن نباش. ممکن است بعدها میبینید که نه این عیب در تو هم بوده. شما نگاه کنید که بعد از سه چهار سال که ما مطمئن هستیم مثلاً ما حسود نیستیم، ما چیزی را از مردم مضایقه نمیکنیم، ما پولپرست نیستیم، ما مکانپرست نیستیم، ما خرافاتی نیستیم، یکدفعه میبینید همۀ اینها دارد رو میآید در ما. همۀ اینها در ما هست.
«اِرْحَمُوا تُرحَمُوا.»
«رحم کنید، تا بر شما رحم شود.»
🌴(حدیث)
لاتَخافُوا از خدا نشنیدهای؟
پس چه خود را ایمن و خوش دیدهای؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۹)
لاتَخافُوا: نترسید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
لاتَخافُوا یعنی نترسید، لاتَخافُوا. میگوید در آن آیۀ قرآن این واژۀ لاتَخافُوا را نشنیدهای تو که میگوید نترسید. و نترسید را به که میگوید؟ به کسانی که روی خودشان کار میکنند. میگوید وقتی او میگوید لاتَخافُوا، نترسید، این نشان این است که اینجا جای ترس است، باید مواظب باشم، باید پرهیز کنم. باید بگویم که ممکن است این عیب در من هم باشد، من خوب دقت کنم. توجه میکنید؟
🔟3️⃣4️⃣ ۵۰ 🔟3️⃣4️⃣
لاتَخافُوا از خدا نشنیدهای؟
پس چه خود را ایمن و خوش دیدهای؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۹)
لاتَخافُوا: نترسید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
در آیهای که هست الآن میخوانیم، آنجا میگوید کسانی که فضا را باز میکنند روی خودشان کار میکنند مؤمن واقعی هستند، شما نترسید. چرا میگوید نترسید؟ برای اینکه آنها میترسند.
هر که او را برگِ این ایمان بُوَد
همچو برگ از بیمِ این لرزان بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۸۹)
هر کسی ایمان واقعی داشته باشد، از بیمِ از دست دادن ایمان دائماً میلرزد. و
بر بِلیس و دیو از آن خندیدهای
که تو خود را نیکِ مردم دیدهای
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۰)
بِلیس: مخفّف ابلیس، شیطان.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
برای این به ابلیس ما میخندیم که فکر میکنیم ما پندار کمال داریم، ما کاملترین آدم هستیم.
چون کنَد جان بازگونه پوستین
چند واوَیلیٰ برآرَد ز اهل دین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۱)
بازگونه: واژگونه.
واوَیلیٰ: کلمۀ افسوس که در نوحه و ماتم استعمال میکنند، مصیبت.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
یکدفعه جان ما یک سری ایرادهای ما را رو میکند از اهل ایمان، از اهل دین صدای واوَیل، وامصیبتها، ای وای! ما این چیزها در ما بوده، ما حسود بودهایم؟! ما سختگیر بودهایم؟! ما بیوفا بودهایم؟! ما دروغگو بودهایم؟! ما گناه میکنیم میاندازیم گردن دیگران؟! فکر کردهایم ما این کارها را نمیکنیم.
«چند واوَیلیٰ برآرَد ز اهل دین». چون اگر جان، اگر منذهنی یک، آن رویش را نشان بدهد، برای همین در آن قسمت میگوید «باش اندر امتحانِ ما مُجیر» یعنی در امتحان ما پناهدهنده باش. بله؟
وقتی زندگی ما را امتحان میکند، یکدفعه متوجه میشویم که نه، آن ایرادهایی که به مردم میگفتیم شما دارید ما نداریم، بروید این ایرادها را، در ما هم بوده و بزرگتر از آن بوده. خلاصه،
لاتَخافُوا از خدا نشنیدهای؟
پس چه خود را ایمن و خوش دیدهای؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۹)
لاتَخافُوا: نترسید
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
میگوید این آیه را نخواندهای توی آن لاتَخافُوا هست؟ چرا ایمن و خوشحال هستی؟ یعنی اینقدر سخت است این فضاگشایی کردن و کار روی خود کردن در چرخۀ سازندگی بودن و به چرخۀ تخریب نیفتادن، کاری به دیگران نداشتن، با منذهنی منذهنیِ مردم را عوض نکردن، ایراد نگرفتن. این کارها میگوید سخت است. برای همین میگوید خداوند گفته شما بیایید فضا را باز کنید نترسید. نترسید، دارد مولانا اشاره میکند پس باید بترسید وگرنه او نمیگفت بترسید. توجه میکنید؟ حالا،
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ.»
«بر آنان كه گفتند: پروردگار ما الله است و پايدارى ورزيدند، فرشتگان فرود مىآيند كه مترسيد و غمگين مباشيد، شما را به بهشتى كه به شما وعده داده شده بشارت است.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ فصّلت (۴۱)، آیهٔ ۳۰)
«بر آنان كه گفتند: پروردگار ما الله است و پايدارى ورزيدند» یعنی آنهایی که در ذهن نرفتند فضاگشایی کردند، گفتند ما خدای واقعی داریم نه خدای ذهنی. «بر آنان كه گفتند: پروردگار ما الله است و پايدارى ورزيدند، فرشتگان فرود مىآيند كه مترسيد و غمگين مباشيد» توجه میکنید؟ فرشتگان به ایشان میگویند که مترسید، از چه میترسند اینها؟ غم چه چیزی را دارند؟ ممکن است که پایشان بلغزد، این پایداری و صبرشان از بین برود. میگوید خداوند به آنها میگوید نترسید. «شما را به بهشتی که به شما وعده داده شده بشارت است»، یعنی این فضا باز خواهد شد، باز خواهد شد، باز خواهد شد و چیزی از این جهنم منذهنی باقی نخواهد ماند و شما منتقل خواهید شد.
بهشتی که به ما وعده داده شده درواقع فضای گشودهشدهٔ بدون همانیدگی و درد است در همین جهان، پس میگوید نترسید. این بیت هم براساس همین آیه هست، «لاتَخافُوا». منتها به چه کسی میگوید؟ به کسانی که با کسی کاری ندارند. درست است؟
🔟3️⃣4️⃣ ۵۱ 🔟3️⃣4️⃣
پس چه خود را ایمن و خوش دیدهای؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۹)
لاتَخافُوا: نترسید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
در آیهای که هست الآن میخوانیم، آنجا میگوید کسانی که فضا را باز میکنند روی خودشان کار میکنند مؤمن واقعی هستند، شما نترسید. چرا میگوید نترسید؟ برای اینکه آنها میترسند.
هر که او را برگِ این ایمان بُوَد
همچو برگ از بیمِ این لرزان بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۸۹)
هر کسی ایمان واقعی داشته باشد، از بیمِ از دست دادن ایمان دائماً میلرزد. و
بر بِلیس و دیو از آن خندیدهای
که تو خود را نیکِ مردم دیدهای
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۰)
بِلیس: مخفّف ابلیس، شیطان.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
برای این به ابلیس ما میخندیم که فکر میکنیم ما پندار کمال داریم، ما کاملترین آدم هستیم.
چون کنَد جان بازگونه پوستین
چند واوَیلیٰ برآرَد ز اهل دین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۱)
بازگونه: واژگونه.
واوَیلیٰ: کلمۀ افسوس که در نوحه و ماتم استعمال میکنند، مصیبت.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
یکدفعه جان ما یک سری ایرادهای ما را رو میکند از اهل ایمان، از اهل دین صدای واوَیل، وامصیبتها، ای وای! ما این چیزها در ما بوده، ما حسود بودهایم؟! ما سختگیر بودهایم؟! ما بیوفا بودهایم؟! ما دروغگو بودهایم؟! ما گناه میکنیم میاندازیم گردن دیگران؟! فکر کردهایم ما این کارها را نمیکنیم.
«چند واوَیلیٰ برآرَد ز اهل دین». چون اگر جان، اگر منذهنی یک، آن رویش را نشان بدهد، برای همین در آن قسمت میگوید «باش اندر امتحانِ ما مُجیر» یعنی در امتحان ما پناهدهنده باش. بله؟
وقتی زندگی ما را امتحان میکند، یکدفعه متوجه میشویم که نه، آن ایرادهایی که به مردم میگفتیم شما دارید ما نداریم، بروید این ایرادها را، در ما هم بوده و بزرگتر از آن بوده. خلاصه،
لاتَخافُوا از خدا نشنیدهای؟
پس چه خود را ایمن و خوش دیدهای؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۹)
لاتَخافُوا: نترسید
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
میگوید این آیه را نخواندهای توی آن لاتَخافُوا هست؟ چرا ایمن و خوشحال هستی؟ یعنی اینقدر سخت است این فضاگشایی کردن و کار روی خود کردن در چرخۀ سازندگی بودن و به چرخۀ تخریب نیفتادن، کاری به دیگران نداشتن، با منذهنی منذهنیِ مردم را عوض نکردن، ایراد نگرفتن. این کارها میگوید سخت است. برای همین میگوید خداوند گفته شما بیایید فضا را باز کنید نترسید. نترسید، دارد مولانا اشاره میکند پس باید بترسید وگرنه او نمیگفت بترسید. توجه میکنید؟ حالا،
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ.»
«بر آنان كه گفتند: پروردگار ما الله است و پايدارى ورزيدند، فرشتگان فرود مىآيند كه مترسيد و غمگين مباشيد، شما را به بهشتى كه به شما وعده داده شده بشارت است.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ فصّلت (۴۱)، آیهٔ ۳۰)
«بر آنان كه گفتند: پروردگار ما الله است و پايدارى ورزيدند» یعنی آنهایی که در ذهن نرفتند فضاگشایی کردند، گفتند ما خدای واقعی داریم نه خدای ذهنی. «بر آنان كه گفتند: پروردگار ما الله است و پايدارى ورزيدند، فرشتگان فرود مىآيند كه مترسيد و غمگين مباشيد» توجه میکنید؟ فرشتگان به ایشان میگویند که مترسید، از چه میترسند اینها؟ غم چه چیزی را دارند؟ ممکن است که پایشان بلغزد، این پایداری و صبرشان از بین برود. میگوید خداوند به آنها میگوید نترسید. «شما را به بهشتی که به شما وعده داده شده بشارت است»، یعنی این فضا باز خواهد شد، باز خواهد شد، باز خواهد شد و چیزی از این جهنم منذهنی باقی نخواهد ماند و شما منتقل خواهید شد.
بهشتی که به ما وعده داده شده درواقع فضای گشودهشدهٔ بدون همانیدگی و درد است در همین جهان، پس میگوید نترسید. این بیت هم براساس همین آیه هست، «لاتَخافُوا». منتها به چه کسی میگوید؟ به کسانی که با کسی کاری ندارند. درست است؟
🔟3️⃣4️⃣ ۵۱ 🔟3️⃣4️⃣
گر همان عیبت نبود، ایمن مباش
بوک آن عیب از تو گردد نیز فاش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸)
بوک: باشد که، شاید
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
عیب کردن ریش را دارویِ اوست
چون شکسته گشت، جای اِرْحَمُواست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۷)
ریش: زخم
اِرْحَمُو: فعل امر بهمعنیِ رحم کنید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
جای ترحم خداوند، جای لطف خداوند هست و به شما میگوید فضا را باز کنید، نه غمگین باشید و نه بترسید، من پشت شما هستم. فقط ایرادهای خودتان را پیدا کنید، حواستان به خودتان باشد. این هم که گفتیم، از دفتر اول سه بیت برایتان میخوانم.
لاتَخٰافُوا هست نُزْلِ خایفان
هست در خور از برایِ خایف، آن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۲۹)
نُزل: طعامی که برای مهمان فراهم کنند.
خایِف: ترسان، ترسنده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
هر که ترسد، مر وَرا ایمن کنند
مَر، دلِ ترسنده را ساکن کنند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۳۰)
آنکه خوفش نیست چون گویی مترس؟
درس چهْدهی؟ نیست او محتاجِ درس
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۳۱)
نُزل یعنی همین غذا، طعام. خایِف: ترسان. میگوید این اصطلاح یا واژهٔ لاتَخافُوا که میگوید مترسید، این غذای آدمهایی است که میترسند و این ترسیدن در اینجا مثبت است، این ترسیدن، ترسیدن منذهنی نیست که شما میگویید فردا چه میشود، بترسید. نه! این ترسیدن حالتی است که انسان فضا را باز کند باز کند باز کند، همانی که الآن خواندم،
هر که او را برگِ این ایمان بُوَد
همچو برگ، از بیمِ این لرزان بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۸۹)
هر کسی این ایمان را داشته باشد از اینکه ایمانش از بین برود و یکدفعه بیفتد به ذهن، دائماً مثل بید میلرزد. این ترسیدن از آن است که نکند یک چیزی بیاید به مرکزم، نکند من با یک چیزی همانیده بشوم، نکند یک درد قدیمی بیاید بالا من بروم ذهن، من حواسم به خودم هست.
لاتَخافُوا به اینجاها دلالت دارد. میگوید لاتَخافُوا غذای کسانی هست که میترسند ایمانشان از دست برود و این شایسته هست برای «ترسنده»، این غذا را به همه نمیدهند، یعنی این غذای خوبی است. «هر که ترسد»، هر که فضا را باز کند و صبر کند و بترسد که این ممکن است بسته بشود و حواسش به خودش باشد مبادا بسته بشود، پرهیز کند و هزارتا کار دیگر که بسته نشود، میگوید زندگی او را ایمن میکند و «دل ترسنده را ساکن» میکند، آن کسی که میترسد یکدفعه پایش بلغزد.
اما کسی که نمیترسد همه کار میکند با منذهنی، به این ایراد میگیرد به آن ایراد میگیرد، به او دروغ میبندد، به این اتهام میبندد، آن کسی که نمیترسد، چهجوری به او بگوییم مترس؟! او که اصلاً نمیترسد هر کار منذهنی را میکند. برای چه درس بدهی؟! او که محتاج درس نیست. پس محتاج درس کسی است که همان که در غزل هم بود، میگفت که این نیاز شما، نیاز واقعی شما، نه ناز شما «مُهر حضرت سلیمان» است و این را از دست نده.
سالها ابلیس، نیکونام زیست
گشت رسوا، بین که او را نام چیست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۰)
در جهان، معروف بُد عُلیایِ او
گشت معروفی به عکس، ای وایِ او
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۱)
عُلیا : بزرگی، عظمت
عَلیا: مکانِ مرتفع، جای بلند
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
تا نهیی ایمن، تو معروفی مجو
رو بشو از خوف، پس بنْمای رو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۲)
پس سالها، دوباره برگشتیم به ابلیس، نامش نیکو بود، بسیار معروف بود. معروف بود به بزرگی و بعداً رسوا شد. میخواهد بگوید که نه کار ابلیس گرفت نه منذهنی با چرخهٔ بهاصطلاح تخریب به جایی میرسد.
سالها ابلیس، نیکونام زیست
گشت رسوا، بین که او را نام چیست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۰)
ببین نام، نامش چیست؟ نامش ابلیس به معنی ناامید هست «نومید». و منذهنی هم درواقع ناامید است. منذهنی را ادامه بدهیم در چهل پنجاه سالگی، آدم، انسان، آدم اینقدر ناامید میشود که نمیخواهد دیگر کاری بکند، دیگر نمیشود. چون هر راه منذهنی را انتخاب کرده هر راه ابلیسی را امتحان کرده، میگوید بزرگی او در جهان معروف بود اما معروفیاش به عکس شد، وای به حالش!
🔟3️⃣4️⃣ ۵۲ 🔟3️⃣4️⃣
بوک آن عیب از تو گردد نیز فاش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸)
بوک: باشد که، شاید
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
عیب کردن ریش را دارویِ اوست
چون شکسته گشت، جای اِرْحَمُواست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۷)
ریش: زخم
اِرْحَمُو: فعل امر بهمعنیِ رحم کنید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
جای ترحم خداوند، جای لطف خداوند هست و به شما میگوید فضا را باز کنید، نه غمگین باشید و نه بترسید، من پشت شما هستم. فقط ایرادهای خودتان را پیدا کنید، حواستان به خودتان باشد. این هم که گفتیم، از دفتر اول سه بیت برایتان میخوانم.
لاتَخٰافُوا هست نُزْلِ خایفان
هست در خور از برایِ خایف، آن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۲۹)
نُزل: طعامی که برای مهمان فراهم کنند.
خایِف: ترسان، ترسنده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
هر که ترسد، مر وَرا ایمن کنند
مَر، دلِ ترسنده را ساکن کنند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۳۰)
آنکه خوفش نیست چون گویی مترس؟
درس چهْدهی؟ نیست او محتاجِ درس
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۳۱)
نُزل یعنی همین غذا، طعام. خایِف: ترسان. میگوید این اصطلاح یا واژهٔ لاتَخافُوا که میگوید مترسید، این غذای آدمهایی است که میترسند و این ترسیدن در اینجا مثبت است، این ترسیدن، ترسیدن منذهنی نیست که شما میگویید فردا چه میشود، بترسید. نه! این ترسیدن حالتی است که انسان فضا را باز کند باز کند باز کند، همانی که الآن خواندم،
هر که او را برگِ این ایمان بُوَد
همچو برگ، از بیمِ این لرزان بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۸۹)
هر کسی این ایمان را داشته باشد از اینکه ایمانش از بین برود و یکدفعه بیفتد به ذهن، دائماً مثل بید میلرزد. این ترسیدن از آن است که نکند یک چیزی بیاید به مرکزم، نکند من با یک چیزی همانیده بشوم، نکند یک درد قدیمی بیاید بالا من بروم ذهن، من حواسم به خودم هست.
لاتَخافُوا به اینجاها دلالت دارد. میگوید لاتَخافُوا غذای کسانی هست که میترسند ایمانشان از دست برود و این شایسته هست برای «ترسنده»، این غذا را به همه نمیدهند، یعنی این غذای خوبی است. «هر که ترسد»، هر که فضا را باز کند و صبر کند و بترسد که این ممکن است بسته بشود و حواسش به خودش باشد مبادا بسته بشود، پرهیز کند و هزارتا کار دیگر که بسته نشود، میگوید زندگی او را ایمن میکند و «دل ترسنده را ساکن» میکند، آن کسی که میترسد یکدفعه پایش بلغزد.
اما کسی که نمیترسد همه کار میکند با منذهنی، به این ایراد میگیرد به آن ایراد میگیرد، به او دروغ میبندد، به این اتهام میبندد، آن کسی که نمیترسد، چهجوری به او بگوییم مترس؟! او که اصلاً نمیترسد هر کار منذهنی را میکند. برای چه درس بدهی؟! او که محتاج درس نیست. پس محتاج درس کسی است که همان که در غزل هم بود، میگفت که این نیاز شما، نیاز واقعی شما، نه ناز شما «مُهر حضرت سلیمان» است و این را از دست نده.
سالها ابلیس، نیکونام زیست
گشت رسوا، بین که او را نام چیست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۰)
در جهان، معروف بُد عُلیایِ او
گشت معروفی به عکس، ای وایِ او
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۱)
عُلیا : بزرگی، عظمت
عَلیا: مکانِ مرتفع، جای بلند
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
تا نهیی ایمن، تو معروفی مجو
رو بشو از خوف، پس بنْمای رو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۲)
پس سالها، دوباره برگشتیم به ابلیس، نامش نیکو بود، بسیار معروف بود. معروف بود به بزرگی و بعداً رسوا شد. میخواهد بگوید که نه کار ابلیس گرفت نه منذهنی با چرخهٔ بهاصطلاح تخریب به جایی میرسد.
سالها ابلیس، نیکونام زیست
گشت رسوا، بین که او را نام چیست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۰)
ببین نام، نامش چیست؟ نامش ابلیس به معنی ناامید هست «نومید». و منذهنی هم درواقع ناامید است. منذهنی را ادامه بدهیم در چهل پنجاه سالگی، آدم، انسان، آدم اینقدر ناامید میشود که نمیخواهد دیگر کاری بکند، دیگر نمیشود. چون هر راه منذهنی را انتخاب کرده هر راه ابلیسی را امتحان کرده، میگوید بزرگی او در جهان معروف بود اما معروفیاش به عکس شد، وای به حالش!
🔟3️⃣4️⃣ ۵۲ 🔟3️⃣4️⃣
اینها را ما باید به خودمان هم اعمال کنیم که آیا معروفیت من واقعاً دروغین است، من علاقه به معروفیت دارم ولی منذهنی دارم خوشم میآید معروف بشوم؟ میگوید وقتی فضا باز نشده، به زندگی زنده نشدی بهاندازهٔ کافی «تو معروفی مجو» نخواه که معروف بشوی و از ترس صورتت را بشور، از ترس، همان ترس افتادن به خرابکاری. صورتت را بشور تا روی اصلیات را نشان بدهی، روی اصلی شما همین خداییت شما است.
عُلیا: بزرگی. عَلیا: مکان مرتفع و جای بلند که احتمالاً هر دوی این واژهها میخورد به آن، حالا عُلیا خواندیم ما.
تا نرویَد ریشِ تو ای خوبِ من
بر دگر سادهزَنَخ طعنه مَزَن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۳)
سادهزَنَخ : آنکه صورتش مو نَرُسته باشد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
این نگر که مبتلا شد جانِ او
تا در افتادهست و، او شد پندِ تو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۴)
تو نیفتادی که باشی پندِ او
زهر، او نوشید، تو خور قندِ او
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۵)
سادهزَنَخ: آنکه صورتش مو نَرُسته باشد. تمثیلی میزند مولانا، میگوید که تا زمانی که این ریشِ تو نرُسته، ای زیباروی من، بر کسانی که ریششان هنوز نرُسته طعنه مزن. یعنی تمثیل میزند تا زمانی که مرد نشدی، مرد نشدی هم یعنی انسان نشدی، تا زمانی که فضا را باز نکردی بهاندازهٔ کافی به زندگی زنده نشدی به کسانی که منذهنی دارند طعنه مزن. این را نگاه کن که جان او مبتلا شده، گیر افتاده به مسئله برخورده و گرفتار شده، اشتباه کرده و تو از او یاد بگیر، پند بگیر.
پس شما اگر یک منذهنی را میبینید که به مسئلهای برخورده شما دیگر ملامت نکنید و از او یاد بگیرید، بد نگویید، طعنه نزنید. این را ببین چهجوری شد! تو که نیفتادی، تو که سقوط نکردی که پند او بشوی، برو خدا را شکر کن. او «زهر» نوشیده، او برحسب منذهنی عمل کرده، افتاده. حالا تو یاد بگیر و «قند او» را بخور. همینطور که عرض کردم هر لحظه منظور ما آزادی از مانع و یادگیری است. شما فقط میپرسید که من چهجوری از این مانع رد میشوم و به ناموس شما برنمیخورد. شما از پهلوی مانع رد میشوید، از پهلوی مسئله رد میشوید و یاد میگیرید.
لحظهبهلحظه سؤال میکنیم من چه یاد میگیرم، من چه یاد میگیرم، من چه یاد میگیرم. نه اینکه او عیبش را برطرف میکند یا نه، من چه یاد میگیرم؟ من فضا را باز میکنم با فضاگشایی از پهلوی مانع ایجاد شده یاد میگیرم و چرخهٔ سازندگی را به کار میاندازم، فضا را باز میکنم میروم به فضای «لا اَنساب». خودم کردم، من بهتر از او نیستم، من خودم را تغییر میدهم من یاد میگیرم.
تو نیفتادی که باشی پندِ او
زهر، او نوشید، تو خور قندِ او
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۵)
سادهزَنَخ: آنکه صورتش مو نَرُسته باشد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
پس کسانی که در اثر ادامهٔ منذهنی میافتند، سقوط میکنند، ما طعنه نمیزنیم بلکه یاد میگیریم. برای اینکه آنها پند ما شدند آنها به مشکل افتادند. همین مشکلشان بسشان است، طعنهٔ ما دیگر لازم نیست.
اجازه بدهید به همینجا بسنده کنیم. پس از چند دقیقه برنامهٔ گنج حضور را ادامه خواهم داد.
🔟3️⃣4️⃣ ۵۳ 🔟3️⃣4️⃣
عُلیا: بزرگی. عَلیا: مکان مرتفع و جای بلند که احتمالاً هر دوی این واژهها میخورد به آن، حالا عُلیا خواندیم ما.
تا نرویَد ریشِ تو ای خوبِ من
بر دگر سادهزَنَخ طعنه مَزَن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۳)
سادهزَنَخ : آنکه صورتش مو نَرُسته باشد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
این نگر که مبتلا شد جانِ او
تا در افتادهست و، او شد پندِ تو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۴)
تو نیفتادی که باشی پندِ او
زهر، او نوشید، تو خور قندِ او
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۵)
سادهزَنَخ: آنکه صورتش مو نَرُسته باشد. تمثیلی میزند مولانا، میگوید که تا زمانی که این ریشِ تو نرُسته، ای زیباروی من، بر کسانی که ریششان هنوز نرُسته طعنه مزن. یعنی تمثیل میزند تا زمانی که مرد نشدی، مرد نشدی هم یعنی انسان نشدی، تا زمانی که فضا را باز نکردی بهاندازهٔ کافی به زندگی زنده نشدی به کسانی که منذهنی دارند طعنه مزن. این را نگاه کن که جان او مبتلا شده، گیر افتاده به مسئله برخورده و گرفتار شده، اشتباه کرده و تو از او یاد بگیر، پند بگیر.
پس شما اگر یک منذهنی را میبینید که به مسئلهای برخورده شما دیگر ملامت نکنید و از او یاد بگیرید، بد نگویید، طعنه نزنید. این را ببین چهجوری شد! تو که نیفتادی، تو که سقوط نکردی که پند او بشوی، برو خدا را شکر کن. او «زهر» نوشیده، او برحسب منذهنی عمل کرده، افتاده. حالا تو یاد بگیر و «قند او» را بخور. همینطور که عرض کردم هر لحظه منظور ما آزادی از مانع و یادگیری است. شما فقط میپرسید که من چهجوری از این مانع رد میشوم و به ناموس شما برنمیخورد. شما از پهلوی مانع رد میشوید، از پهلوی مسئله رد میشوید و یاد میگیرید.
لحظهبهلحظه سؤال میکنیم من چه یاد میگیرم، من چه یاد میگیرم، من چه یاد میگیرم. نه اینکه او عیبش را برطرف میکند یا نه، من چه یاد میگیرم؟ من فضا را باز میکنم با فضاگشایی از پهلوی مانع ایجاد شده یاد میگیرم و چرخهٔ سازندگی را به کار میاندازم، فضا را باز میکنم میروم به فضای «لا اَنساب». خودم کردم، من بهتر از او نیستم، من خودم را تغییر میدهم من یاد میگیرم.
تو نیفتادی که باشی پندِ او
زهر، او نوشید، تو خور قندِ او
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۴۵)
سادهزَنَخ: آنکه صورتش مو نَرُسته باشد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
پس کسانی که در اثر ادامهٔ منذهنی میافتند، سقوط میکنند، ما طعنه نمیزنیم بلکه یاد میگیریم. برای اینکه آنها پند ما شدند آنها به مشکل افتادند. همین مشکلشان بسشان است، طعنهٔ ما دیگر لازم نیست.
اجازه بدهید به همینجا بسنده کنیم. پس از چند دقیقه برنامهٔ گنج حضور را ادامه خواهم داد.
🔟3️⃣4️⃣ ۵۳ 🔟3️⃣4️⃣
Program 1034.docx
812.4 KB
فایل WORD متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۳۴
Program 1034.pdf
6.3 MB
فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۳۴
Program 1034-BW.pdf
6.3 MB
فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۳۴
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
TelTextProgram1034-0.docx
425.2 KB
فایل WORD متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۰-۱۰۳۴ (روزهای چهارشنبه)
TelTextProgram1034-0.pdf
5.4 MB
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۰-۱۰۳۴ (روزهای چهارشنبه)
TelTextProgram1034-0-BW.pdf
5.3 MB
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۰-۱۰۳۴ (روزهای چهارشنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل تصویری بخش اول برنامه ۱۰۳۴ با زیرنویس چسبیده
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل تصویری بخش دوم برنامه ۱۰۳۴ با زیرنویس چسبیده
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل تصویری بخش سوم برنامه ۱۰۳۴ با زیرنویس چسبیده
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل تصویری بخش چهارم برنامه ۱۰۳۴ با زیرنویس چسبیده
TelTextProgram1034-1.docx
481.5 KB
فایل WORD متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۴ (روزهای جمعه)
TelTextProgram1034-1.pdf
6.5 MB
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۴ (روزهای جمعه)
TelTextProgram1034-1-BW.pdf
6.4 MB
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۴ (روزهای جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
Program 1034-linkedV.pdf
6.4 MB
فایلPDF متن کامل برنامه ۱۰۳۴ با لینک ابیات و آیات به فایل اصلی تصویری در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM